دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶
اراده یا قدرت؟ مسئله دقیقاً همین است!

میتسوگو سایتو، دیپلمات برجسته ژاپنی کتاب «چرا ایالات متحده از ایران شکست خورد؟» تنگه هرمز را نه فقط یک مسیر آبی، بلکه یک ترانزیستور سیاسی توصیف می‌کند که سیگنال‌های نظامی را به شوک‌های اقتصادی جهانی تبدیل می‌کند.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- امیرحسین سلطانی، دانشجوی کارشناسی رشته علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی: کتاب «چرا ایالات متحده از ایران شکست خورد؟» تالیف میتسوگو سایتو، دیپلمات برجسته ژاپنی، در میان آثاری که به رابطه قدرت نظامی و نتیجه سیاسی در بحران‌های خاورمیانه پرداخته‌اند، جایگاهی ویژه دارد، چرا که فاصله میان برتری نظامی و تحقق هدف سیاسی را محور اصلی خود قرار می‌دهد. عنوان اثر از شکست در معنای نابودی نظامی یا از میان رفتن برتری متعارف سخن نمی‌گوید؛ منظور مولف وضعیتی است که در آن یک قدرت برتر، با وجود توان ضربه‌زدن و تحمیل خسارت، نمی‌تواند حریف را در زمان مطلوب و با هزینه‌ای قابل تحمل به پذیرش خواسته‌هایش وادارد. شکست در این برداشت، در ناتوانی از تبدیل قدرت تخریب به نظم سیاسی مطلوب آشکار می‌شود.

برای فهم زاویه دید مولف، شناخت پیشینه او راهگشا و ضروری است. سایتو نزدیک به چهار دهه در دستگاه دیپلماسی ژاپن فعالیت کرده و مأموریت‌هایش او را به مصر، عربستان سعودی، اسرائیل، عراق، امارات، عمان و ایران برده است. او در عمان و ایران سفیر بوده و از معدود دیپلمات‌های ژاپنی است که محیط‌های سیاسی ایرانی، عربی و اسرائیلی را از نزدیک تجربه کرده‌اند. همین حضور میدانی به او امکان داده تفاوت زبان‌های امنیتی را نه فقط در اسناد، بلکه در دل محاسبات متعارض دولت‌ها ببیند. تهدیدی که در یک پایتخت ابزار چانه‌زنی تلقی می‌شود، ممکن است در پایتخت دیگر نشانه آماده‌شدن برای حمله باشد و اقدامی که یک طرف بازدارندگی می‌نامد، برای طرف دیگر دلیلی برای تسریع آمادگی دفاعی می‌شود.

از دل همین تفاوت در دریافت تهدید، تفاوت در تعریف پیروزی نیز شکل می‌گیرد. در سطح رزمی، برتری با طرفی است که هدف را سریع‌تر شناسایی می‌کند، ضربه دقیق‌تری می‌زند و آزادی عمل بیشتری دارد؛ اما به بیان نویسنده، ضربه نظامی تنها هنگامی به دستاورد راهبردی بدل می‌شود که توان پاسخ‌گویی حریف را برای مدتی معنادار مختل کند و سرانجام رفتار سیاسی او را تغییر دهد. انهدام یک مرکز فرماندهی یا واردکردن خسارت به زیرساخت‌ها ممکن است در سطح عملیات موفقیت باشد، ولی اگر ساختارهای جایگزین شکل بگیرند و تصمیم اصلی تغییر نکند، اثر آن از میدان نبرد فراتر نمی‌رود. بر همین اساس، ایران از نگاه سایتو معتقد است برای جلوگیری از پیروزی آمریکا لازم نیست ارتش آن کشور را در نبردی متعارف شکست دهد؛ کافی است ساختار تصمیم‌گیری خود را حفظ کند، بخشی از توان پاسخ‌گویی را زنده نگه دارد و مانع تحقق خواسته‌های اصلی حریف شود. این وضعیت پیروزی کامل نیست و می‌تواند با خسارت‌های بسیار همراه باشد، اما اجازه نمی‌دهد برتری نظامی به فرمان‌برداری سیاسی تبدیل شود؛ قدرت در این نگاه صرفاً حجم نیروها و تجهیزات نیست، بلکه رابطه‌ای است میان هدف، زمان، هزینه و میزان تغییری که یک دولت می‌تواند در رفتار دولت دیگر ایجاد کند.

از نخستین شکاف‌های این رابطه، به تعبیر سایتو، در برخورد دو طرف با زمان نهفته است. ساختار سیاسی آمریکا زیر فشار انتخابات، رقابت حزبی، نظرسنجی‌ها و ضرورت نشان‌دادن دستاورد عمل می‌کند و هرچه عملیات نظامی طولانی‌تر شود، پرسش از هزینه آن برای شهروندان و سیاستمداران جدی‌تر می‌گردد. ساختار تصمیم‌گیری ایران نیز با فشار اقتصادی و نارضایتی اجتماعی مواجه است، اما سیاست امنیتی آن به همان اندازه در بند چرخه انتخاباتی کوتاه‌مدت نیست؛ واشنگتن باید پیروزی را به شکلی قابل نمایش عرضه کند، در حالی که تهران ممکن است حفظ خطوط قرمز و باقی‌ماندن در میدان را موفقیت بداند. مولف برای نشان‌دادن همین تفاوت از استعاره بازی ورق و شطرنج بهره می‌گیرد. در بازی ورق، غافلگیری و واداشتن حریف به عقب‌نشینی پیش از آشکارشدن همه توانایی‌ها اهمیت دارد، حال آنکه شطرنج حرکت‌ها را در زنجیره‌ای بلندتر می‌بیند و گاه سود فوری را برای حفظ موقعیت کلی کنار می‌گذارد. این تفاوت، به تصریح او، ویژگی ذاتی ملت‌ها نیست، بلکه محصول نهادها و فشارهای سیاسی است که تعیین می‌کنند چه کسی می‌تواند زمان بیشتری بخرد و چه کسی از طولانی‌شدن بحران آسیب بیشتری می‌بیند.

پیامد دیگر این اختلاف زمانی، بی‌ثبات‌شدن معنای تهدید است. سیاستمدار آمریکایی ممکن است خواسته‌ای حداکثری را برای تقویت موقعیت مذاکره مطرح کند، اما تهران همان خواسته را اعلام نیت واقعی برای حمله می‌خواند؛ واکنش سختی که ایران برای حفظ اعتبار بازدارندگی طراحی می‌کند، در واشنگتن نشانه خصومت بیشتر تلقی خواهد شد. هر طرف رفتار خود را دفاعی می‌بیند و رفتار طرف مقابل را شاهدی بر خطرناک‌ترشدن اوضاع می‌داند. فشار در چنین وضعی، به جای واداشتن حریف به عقب‌نشینی، ممکن است او را متقاعد کند که مقاومت گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر از امتیازدهی است.

همین برداشت‌های متقابل، وقتی بحران را از سطح تهدید به سطح عملیات می‌کشانند، زمان را از یک عامل روانی به عاملی عملیاتی بدل می‌کنند. هر روز ادامه درگیری به معنای مصرف مهمات، حفاظت از پایگاه‌ها، جابه‌جایی نیروها و تأمین امنیت مسیرهای دریایی است. می‌توان برداشت کرد که در یک درگیری طولانی، مسئله از «کیفیت تخریب» به «نرخ بازتولید» تغییر می‌کند. وقتی یک موشک رهگیر میلیونی برای انهدام یک پهپاد چند هزار دلاری مصرف می‌شود، مدافع در حال از دست دادن ذخایری است که جایگزینی آن‌ها به سال‌ها زمان و ظرفیت‌های پیچیده صنعتی نیاز دارد. در یک برخورد منفرد این تفاوت قیمت سرنوشت‌ساز نیست، اما هنگامی که مهاجم بتواند این انتخاب را بارها تکرار کند و مدافع با نرخی بیش از ظرفیت تولید خود مهمات پیچیده مصرف کند، فشار انباشته می‌شود.

اراده یا قدرت؟ مسئله دقیقاً همین است!

توسعه این منطق فرسایشی، در جغرافیای راهبردی منطقه و به‌ویژه در تنگه هرمز نمودی عینی می‌یابد. سایتو تنگه هرمز را نه فقط یک مسیر آبی، بلکه یک ترانزیستور سیاسی توصیف می‌کند که سیگنال‌های نظامی را به شوک‌های اقتصادی جهانی تبدیل می‌کند. کتاب توضیح می‌دهد که برای اثرگذاری بر محاسبات واشینگتن، نیازی به بستن فیزیکی تنگه نیست؛ بلکه کافی است ادراک ناامنی در بازارها ایجاد شود. او یادآوری می‌کند که تنگه هرمز محل تلاقی نفت چند کشور و به طور میانگین محل عبور و مرور ۱۸ الی ۲۵ درصد نفت جهان است و برای کشتی‌های شرکت‌های مختلف، بیمه‌گران بین‌المللی و اقتصادهای صنعتی دوردست اهمیتی ویژه دارد. شرکت کشتیرانی برای تغییر مسیر منتظر غرق‌شدن کشتی خود نمی‌ماند؛ افزایش احتمال حمله، بالا رفتن حق بیمه و دشواری تأمین خدمه برای بازنگری در تصمیم کافی است و بازار انرژی نیز برای واکنش به کمبود قطعی صبر نمی‌کند. تهدیدی که در جغرافیایی محدود شکل گرفته، از مسیر هزاران تصمیم اقتصادی تکثیر می‌شود؛ ناو جنگی می‌تواند از یک نفتکش محافظت کند، اما نمی‌تواند تردید بیمه‌گران و معامله‌گران انرژی را از میان ببرد. مولف این زنجیره را تا زندگی روزمره شهروندان دنبال می‌کند؛ افزایش قیمت انرژی هزینه سوخت، قیمت کالاها و بودجه خانوار را تحت تأثیر قرار می‌دهد و درگیری از رخدادی در خلیج فارس به مسئله‌ای داخلی بدل می‌شود که دولت باید هم‌زمان هزینه جنگ، ثبات اقتصادی و رضایت رأی‌دهندگان را مدیریت کند. فشار اجتماعی در نظامی که انتخابات رقابت سیاسی را سامان می‌دهد، به سرعت راه خود را به تصمیم‌گیری حکومتی باز می‌کند؛ دولت آمریکا ممکن است توان نظامی ادامه عملیات را داشته باشد، اما آزادی سیاسی برای استفاده نامحدود از آن، زیر تأثیر افزایش قیمت‌ها و نبود دستاورد روشن کاهش می‌یابد. 

ایران برای اثرگذاری بر محاسبات واشنگتن ناچار نیست ارتش آمریکا را از میدان بیرون کند؛ کافی است ادامه درگیری را به وضعیتی تبدیل کند که سیاستمداران آمریکایی درباره پیامدهای اقتصادی و انتخاباتی آن نگران باشند. تنگه هرمز، در این زنجیره، میان جغرافیای ایران و صندوق رأی آمریکا پیوند برقرار می‌کند. این پیوند برای ژاپن، کشوری که بخش بزرگی از نفت وارداتی‌اش از خاورمیانه می‌آید، فقط یک مدل نظری نیست؛ همین واقعیت است که نگاه سایتو را از تجربه ژاپنی‌اش تغذیه می‌کند. اختلال یا ناامنی در تنگه هرمز همانگونه که پیش از این و در زمان جنگ و دوره آتش‌بس توانسته، می‌تواند به تولید صنعتی و زندگی روزمره در توکیو نیز سرایت کند. قدرت دریایی آمریکا ممکن است احتمال حمله به کشتی‌ها را کاهش دهد، اما نمی‌تواند تمام آثار اقتصادی و روانی بحران را حذف کند؛ امنیت انرژی با ناوگان نظامی کامل نمی‌شود و به ذخیره‌سازی، تنوع منابع، بیمه و رابطه سیاسی با کشورهای منطقه نیز وابسته است.

هیچ زنجیره‌ای از فشار بیرونی، در این نگاه، بدون تاب‌آوری داخلی کامل نمی‌شود. مولف تصور فروپاشی سریع را به چالش می‌کشد؛ این تصور معمولاً بر این فرض استوار است که نارضایتی اقتصادی و حمله خارجی جامعه را بی‌درنگ به شورش و سپس تغییر حکومت سوق می‌دهد، در حالی که تغییر سیاسی گسترده به لایه رهبری جایگزین، سازمان‌های سراسری و برنامه انتقال قدرت نیاز دارد. شهروند ایرانی و ناراضی از سیاست داخلی، لزوماً فروپاشی نظم عمومی یا مداخله خارجی را نمی‌پذیرد. نارضایتی به‌تنهایی نظم تازه‌ای نمی‌سازد و در نبود بدیل روشن، ممکن است به احتیاط و ترجیح ثبات بر خلأ قدرت منجر شود.

با وجود این، تاب‌آوری ایران نیز مرزی واقعی دارد. جنگ طولانی زیرساخت‌ها را فرسوده می‌کند، سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد و مهاجرت نیروی متخصص را سرعت می‌دهد؛ راهبرد نامتقارن فقط تا زمانی مزیت می‌سازد که هزینه تحمیل‌شده بر حریف از هزینه انباشته‌شده در داخل بیشتر باشد. اگر این نسبت وارونه شود، همان ابزار قدرت به عامل فرسایش جامعه بدل می‌شود. آمریکا نیز در برابر این فرایند بی‌ابزار نیست: تحریم مالی، محدودیت فناوری، فشار دیپلماتیک و ظرفیت ضربه دقیق می‌توانند آسیب‌پذیری‌های ایران را هدف بگیرند. منازعه میان دو طرف، در نهایت، رقابتی بر سر فعال‌کردن زودتر زنجیره هزینه طرف مقابل است؛ ایران می‌کوشد هزینه نظامی را به فشار اقتصادی و سیاسی منتقل کند و آمریکا می‌کوشد محدودیت‌های اقتصادی را به کاهش تاب‌آوری داخلی ایران تبدیل سازد.

نهایتاً می‌توان این‌گونه برداشت کرد که سایتو از این مسیر نتیجه می‌گیرد که اعلام پیروزی قطعی ایران یا انکار توان نظامی آمریکا نیست. ایران با ضعف‌های اقتصادی و شکاف‌های اجتماعی روبه‌روست و آمریکا نیز توانایی گسترده‌ای برای هدف‌گرفتن همین آسیب‌پذیری‌ها دارد. آنچه او برجسته می‌کند، محدودیت در تبدیل برتری نظامی به نتیجه سیاسی است؛ قدرت نظامی می‌تواند میدان را ویران کند، اما تضمین نمی‌کند که آینده آن میدان مطابق خواست قدرت ویرانگر شکل بگیرد. شکست، از این منظر، همیشه با نابودی ناوگان یا سقوط پایتخت آشکار نمی‌شود؛ گاه در لحظه‌ای ظاهر می‌شود که دولت قدرتمند درمی‌یابد می‌تواند جنگ را آغاز کند، اما توان پایان‌دادن به آن را با شرایط دلخواه خود ندارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها