سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ جلال شباهنگی از نسل هنرمندانی بود که هم در آفرینش هنری و هم در آموزش هنر نقشی اثرگذار داشت و از پایهگذاران رشته گرافیک در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به شمار میرفت. او در طول سالها تدریس، نسلی از هنرمندان تجسمی را تربیت کرد و در کنار نقاشی، در حوزههایی چون آموزش رنگ، طراحی و تجربههای انتزاعی نیز به خلق و آموزش پرداخت. فرزاد ادیبی، گرافیست و مدرس هنرهای تجسمی، از شاگردان جلال شباهنگی است و خاطرهای نزدیک از شیوه تدریس و نگاه او به هنر دارد. ادیبی معتقد است شباهنگی از آن دسته هنرمندانی بود که هنر را نه برای شهرت و خودنمایی، بلکه از سر صداقت و برای خود هنر دنبال میکرد. هنرمندی که آنچه را زیسته بود به زبان هنر بیان میکرد. او همچنین مهمترین میراث شباهنگی را در کنار آثارش، «تدریس و تربیت» میداند؛ تربیت نسلی که راستی، درستی و صداقت در هنر را از او آموختند. در سالروز درگذشت جلال شباهنگی، با فرزاد ادیبی درباره جایگاه این هنرمند در هنر معاصر ایران، زبان شخصی نقاشیهای کویر، نسبت طبیعت و جهان ذهنی او، اهمیت آموزش و میراثی که از خود برای نسلهای بعد به جا گذاشت، گفتوگو کردهایم؛ گفتوگویی که در آن خاطره یک شاگرد از استادش، به روایتی از یک نسل مهم در هنرهای تجسمی ایران نیز تبدیل میشود.
اگر بخواهید جلال شباهنگی را برای مخاطبی که با آثارش آشنایی چندانی ندارد معرفی کنید، مهمترین ویژگیای که باید درباره او بدانیم چیست؟
میتوان در دو بخش از شخصیت فرهنگی زنده یاد استاد جلال شباهنگی گفتو گو کرد، تدریس او و هنر او. ایشان به همراه استادانی چون محمد احصایی (خوشنویس و هنرمند تجسمی)، هادی شفائیه (عکاس)، حسین کلاقیچی گنجینه (چاپ باتیک و سیلک و...) و با پیشنهاد مرتضی ممیز (طراح گرافیک و هنرمند تجسمی) رشته گرافیک را در سال ۱۳۴۸ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بنیان گذاشت و یکی از معلمان تاثیرگذار آنجا بود.
درباره شخصیت هنری او نیز میتوان به حجمهای تندیسگونه و انتزاعی او اشاره کرده که با تکنیک شیشهگری ساخته شدهاند. دیگر نقاشیهای پرکاری از جنگل که بیشتر واقعگرایانهاند و رویکردی بازنمایانه از گل و مرغهای ایرانی دارند. همچنین کپیهای مطالعاتی ایشان از آثار نقاشان بزرگ نمونه دیگری از کارهای ایشان است اما شهرت جلال شباهنگی در نقاشیهای او از کویر است و بیشتر ما او را با همین گونه میشناسیم.
شباهنگی در مسیر هنر معاصر ایران چه جایگاهی دارد و به نظر شما چرا نام و آثار او اهمیت پیدا کرده است؟
من دانشجویان و از ارادتمندان او بودهام. بیشک توصیف من از جایگاه او هوادارانه و جانبدارانه خواهد بود، جایگاه او را مرور زمان و تاریخ نمایان میکند اما نام او به عنوان کسی که هنر را زیسته اهمیت مییابد. استاد شباهنگی، هنر را برای ادای روشنفکری یا سیاست یا شهرت کار نمیکرد، او خلاق بود و خالق هنری که دلش میخواست و میگفت. کماند هنرمندانی که با هنر خود و جان و روان خود صادق باشند و بیافرینند نه برای فروش یا خودنمایی که برای خود کار و خود هنر.
او را بیشتر باید در امتداد کدام جریانهای هنری ایران دید و در چه نقطهای از این جریانها از دیگران فاصله میگیرد؟
همانطوری که پیشتر گفتم ایشان در چند بخش با چند نوع نگاه، ایده، محتوا و ساختار اثر هنری آفریده است اما بیشتر به عنوان خالق آثار کویر میشناسیمشان و اگر از این منظر رصد شوند میگویم یکی از نوگرایان نقاشی ایراناند که ریشه در این فرهنگ دارند اما با تجاربی که در هنر جهان اندوختهاند به زبانی فرازمانی و فرامکانی رسیدهاند. آثار کویر او نه به سمت فرمالیزم مطلق غش کرده است و نه به ورطه شعارزدگی در محتواگرایی افتاده است. شباهنگی فرم و محتوا را با تکنیک همراه میکند که یک شب یا روز بلند و کشدار کویر را گزارش کند. او درگیر مکاتب و سبکها نبود که به قول نظامی «عاریت کس نپذیرفتهام/ آنچه دلم گفت بگو، گفتهام.»
چه چیزی در شخصیت هنری شباهنگی باعث شد آثارش در طول زمان هویت مستقل خودشان را پیدا کنند؟
مطالعه نقادانه و مطالعه هنری به همراه تجربه. مطالعه نقادانه مطالعهای است کنشگرانه که طوطیوار نمیخوانیم و مهم خواندن و گذشتن نیست که مهم خواندن و ماندن و شناختن است و پس از دریافتها باید گذشت. مطالعه هنری هم نوعی از مطالعه است که نمیدانم الان درباره این مهارت کتابی، ویدیو و پادکستی منتشر شده است یا نه.
زمانی که من به عنوان دانشجوی هنر پرتاب شدم به سیارهای دیگر کم کم دریافتم که مطالعه هنری چیست. مطالعهای که دستور زبان و بیان ویژه خودش را برای هر هنری میخواهد. با زبان معمول ادبیات تنها میتوان نیمی از هنرهای تجسمی یا هر هنر دیگر را انتقال داد. نیم دیگر را با زبان همان هنر باید منتقل کرد. به یاد دارم استاد شباهنگی از همه استادان دیگر بیشتر در دانشکده حضور داشتند. سر کلاسها هم معمولا از ابتدا تا انتهای ساعت کلاس بودند و فعالانه در حال توضیح و تشریح مبانی و مبادی هنر و تکنیک و شیوهها بودند. حرفهایشان ریشه داشت. حرفهایی نبودند که در کتابها بتوان خواند. ریشهٔ آن حرفها برمیگشت به تجارب و دانش او. کسی که حالی را زیسته باشد می تواند بیان کند نه آنکه خوانده باشد. به قول حافظ «صاحبدلان» حکایت «دل» خوش ادا کنند. او همانگونه که زیست، هنر آفرید و هنرش هویت مستقل خودش را آفرید.
به نظر شما مهمترین دستاورد شباهنگی برای هنرهای تجسمی ایران چه بود؟
تدریس و تربیت! تربیت دانشجویان بسیاری که اکنون در هنرهای تجسمی استاد هستند. همچنین نسل ما که شاگردان جلال شباهنگی بودیم راستی و درستی را از او یاد گرفت.

یکی از ویژگیهای قابل توجه آثار شباهنگی، نوع مواجهه او با طبیعت و عناصر طبیعی است. این طبیعت در آثار او یک موضوع است یا به یک زبان شخصی و ذهنی تبدیل میشود؟
هر دو! در کارهای جنگل و گل و مرغ، روایت است. روایت موضوع طبیعت اما در کویرهایش فراتر از روایت معمول با نوعی شاعرانگی مواجهایم که ما را به سوی هرمنوتیک سوق میدهد. یکی شن روان و درختچه میبیند و دیگری تنانگی و دیگری تنهاییِ آدمی را.
در آثار کویر او نوعی سادگی، خلوت و پرهیز از شلوغی دیده میشود. این ویژگی چطور به شکلگیری زبان بصری او کمک کرده است؟
یادم میآید که اولین درسمان در اولین روز دانشکده مبانی هنرهای تجسمی بود با استاد شباهنگی. آن درس به دلیل اجراهای دقیق با راپیدوگراف روی کاغذ کلاسه بسیار سخت میگذشت ولی نکات آموزنده بسیاری نیز دستگیرمان میشد. در طی ترم آموختیم که فشردگی و پراکندگی در ترکیببندی باید با هم معنی شود. اگر سیاهی نباشد سفیدی خودش را نشان نمیدهد و... این نوع از سادگی که شما به آن اشاره کردید اگر نباشد آن بوته یا انحنا یا رنگ دیده نمیشود. سادهگرایی یا مینیمالیزم نوعی تفکر و أصلا نوعی زندگی است که حاصلش ممکن است هنر باشد. اگر سادگی و گزیدهگویی در آن نباشد دیگر بیانش الکن می شود. گرچه نوعی تناقض یا پاردوکس در این دیده میشود ولی واقعا همین است. شما مقایسه کنید یک رباعی چهار بخشی را با یک قصیده با ابیات بسیار. هرکدام ساختار خودشان را دارند که آن ساختار برای نوع ویژهای از محتوا کاربرد دارد. آثار کویر شباهنگی هایکوهای تجسمی ایرانیاند. در لحظهای دیده حتی شنیده یا خوانده میشوند و برای عمری در جان ما جا خوش میکنند.
درباره رنگ در آثار شباهنگی چه میتوان گفت؟ رنگ برای او بیشتر نقش توصیفی دارد یا وسیلهای برای بیان احساس و جهان ذهنی؟
در آثار کویرشان رنگ گاهی سمبلیک است و گاهی حسی و روایی اما در جنگلها و گلومرغها توصیفی و روایی است. ایشان در تدریس رنگ نیز یکی از موثرترین معلمها بودند و کتابی با عنوان «خلاقیت در رنگ» دارند.

به نظر شما مهمترین مؤلفهای که باعث میشود یک اثر را بلافاصله متعلق به جلال شباهنگی بدانیم چیست؟
استاد در کویرها به امضا و شیوه شخصی خود نزدیک شدهاند و هر کاری با آن حال و هوا اگر حتی عکس عباس کیارستمی هم باشد ما را یاد جلال شباهنگی میاندازد. این، امضایی ست به وسعت یک تابلو. آن مولفه خلوت وجلوت روح هنر ایرانیست که متراکم شده در آن آثار شباهنگی.
آیا میتوان از «امضای شخصی» در آثار او صحبت کرد؟ این امضا بیشتر در فرم است، رنگ، ترکیببندی یا نگاه او به جهان؟
بله! به تعبیری امضای هر هنرمندی دو نوع است یکی همان که پای کار میآید و دیگری همین که از دور به چشم میآید. وقتی صحبت از تشخص و سیاق هنرمندی میکنیم منظور جمع همه اینهاست: فرم، رنگ، بافت، اتمسفر موجود و ...
در آثار شباهنگی نوعی آرامش و سکوت وجود دارد. این سکوت از نظر شما چه نسبتی با جهان فکری و زیست هنرمند دارد؟
شباهنگی آدم صادقی بود. همانی بود که که دیده میشد و صداقت در هنر بسیار مهم است. شخصیت صادق او را در آثارش میشد دید. در برخی از کارهایش شوخیهایش و سرزندگیهایش را میشد دید و در برخی از کارها مثل کویرها آرامش و سکوت و تنهایی اش را.

به عنوان یکی از شاگردان او، چه چیزی از شیوه کار یا نگاهش به هنر بیش از همه روی شما تأثیر گذاشت؟
گاهی که سرکلاسهایم با هیجان از فرمی یا رنگی میگویم یاد او میافتم و میبینم که تاثیراتی در نوع تدریس از او در ذهن من جامانده است. در برخی از طراحیهایم نیز حضور او را حس می کنم همچنان که حضور دیگر استادانم را . آدمی تاثیر میگیرد و تاثیر میگذارد.
آیا شباهنگی در آموزش، فقط تکنیک را منتقل میکرد یا نوعی نگاه به هنر و زندگی را هم به شاگردانش آموزش میداد؟
هر دو را. او ابری بود که می بارید بر زمین تشنهٔ ذهن دانشجویان. گاهی ذهن ما سنگ بود و گاهی خاک و هرکس به قدر استعدادش میشکفت.

اگر قرار باشد فقط چند اثر از شباهنگی را برای معرفی جهان هنری او انتخاب کنید، کدام آثار را انتخاب میکنید و چرا؟
شیشهها و کویرها را. چون کویرها تاویلهای ویژهای را در خود دارند و شیشهها شفافیت و زلالی شخصیت را.
آیا فکر میکنید برخی از آثار او هنوز آنطور که باید دیده و تحلیل نشدهاند؟
بله! او کمتر دیده شده. شباهنگی بزرگتر از خیلی از هنرمندان شناختهشده دیگر است. همچنان که استاد جوادیپور و بسیاری دیگر کمتر دیده شدهاند. راستش من در این گفتوگو حال خوشی نداشتم ومبتلا به نوعی از سرماخوردگی ام و ترجیح دارم که استراحت کنم اما وقتی شما نام او را بردید در همین ارتباط بر خود واجب دانستم حالا که فرصتی دست داده نام و یادش را گرامی بداریم ولو با یک گفتو گو.
نظر شما