به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، حبیب الله فاضلی، مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران در بررسی و نقد کتاب «استراتژی کلان ایران» تالیف ولی نصر ترجمه مشترک حامد کاظم زاده و حسین قاجاری که به تازکی در انتشارات نگارستان اندیشه منتشر شده است، در پانزدهمین شب بخارا گفت: پیش از مواجهه با این کتاب، انتظار داشتم با اثری پیچیدهتر و جدیتر روبهرو شوم؛ چرا که تصویری از ولی نصر در ذهن ما وجود دارد که او را انسانی وطنپرست، ایرانیتبار، دارای دیدگاهی عمیق و پیچیده معرفی میکند، اما باید توجه داشت که مخاطب این کتاب، خواننده انگلیسیزبان و خارجی است. نصر در این اثر، یکی از منظرهای مربوط به سیاست خارجی و زیست سیاسی جمهوری اسلامی را تحلیل و برجسته میکند که شاید برای خواننده داخلی نوآوری خاصی در بر نداشته باشد، اما برای مخاطب انگلیسیزبان، جمعبندی مناسبی از منطق تصمیمگیری سیاسی در جمهوری اسلامی ایران ارائه میدهد.
او اضافه کرد: بسیاری از تحلیلگران سیاست خارجی و سیاسی کشور ایران در نسبت با جهان، همگی «موفق» به نظر میرسند؛ زیرا پیشبینیهای متعددی میکنند که بالاخره تعدادی از آنها محقق میشود و همین امر باعث میشود همگی از نتایج تحلیلهای خود راضی باشند. دلیل دیگری که باعث شد این کتاب مورد توجه قرار گیرد و دو ترجمه به فارسی داشته باشد و نقدهای جدی انگلیسیزبانی به آن وارد شود، ارتباط آن با جنگهای اخیر است. این کتاب در فضای بین دو جنگ منتشر شد و با توجه به اینکه وقایع اخیر دنیا را شوکه کرد — چرا که تصور میشد جمهوری اسلامی حداکثر ظرف ۱۰۰ روز یا ۱۰۰ ساعت، یا مثلاً پس از شهید شدن رهبرش، دو روز بیشتر دوام نیاورد — این پرسش مطرح شد که چه اتفاقی افتاد و چرا این نظام سیاسی همچنان پابرجا ماند؟ به نظر من، کتاب از این جهت دیده شد و مورد استقبال قرار گرفت که مولف به عنوان فردی که هم ایران و هم غرب را میشناسد، تلاش میکند این منطق را توضیح دهد و با تکیه بر اعتبار خود، استراتژی کلان جمهوری اسلامی ایران را تبیین کند. البته به نظر من عنوان کتاب دقیق نیست و به صورت منطقی باید عبارت «جمهوری اسلامی» در عنوان آن میآمد؛ زیرا من پیش از دیدن عنوان «استراتژی»، گمان کردم اثر در مورد تاریخ ایران است و مولف قصد دارد منطق استراتژیک را از دل تاریخ ایران استخراج کند و سپس بر جمهوری اسلامی متمرکز شود.
این استاد دانشگاه بیان کرد: خلاصه منطق کتاب این است که جمهوری اسلامی هر اندازه تلاش کرده تا به توافق برسد و هر دری را زده است، اما این مهربانیها یکطرفه بوده و تا زمانی که دوطرفه نشود، اتفاقی نمیافتد. برخلاف تمام شعارههایی که جمهوری اسلامی داده مبنی بر عدم مذاکره با غرب و آمریکا، این نظام همواره در تمامی دولتها مذاکره کرده است، اما طرف مقابل نپذیرفته و هر اندازه هم ایران امتیاز داده، باز هم پذیرفته نشده است. نکته دیگر این است که مولف، محور بحث خود را بر این منطق میچیند که جمهوری اسلامی، برخلاف کلیشههای موجود در غرب، اروپا و آمریکا، اتفاقاً نظام معاملهگر و تا حدودی سکولار است و هر جا که با او وارد معامله شدهاند، کنار آمده است؛ اما این غرب است که کنار نمیآید. آخرین نسخه و اتفاق مهم در این زمینه، برجام بود.
فاضلی گفت: مولف از زمان روی کار آمدن نخستین دولت ملیگرا و بازرگان شروع میکند و توضیح میدهد که ایران همواره با غرب و آمریکا در گفتوگو بوده و امتیاز داده است. برای مثال، ذکر میکند که سردار سلیمانی با فرمانده آمریکایی گفتوگو کرده است، یا در جریان سقوط طالبان، جمهوری اسلامی کمک کرده (که البته این نکته جای بحث دارد)، یا اینکه با شرکتهای آمریکایی وارد گفتوگو شده تا سرمایهگذاری کنند و در این راستا چندین شرکت را نام میبرد. در نهایت، در قرارداد برجام نیز تقریباً هر چه غرب و اوباما خواستند، حاصل شد.
او در ادامه تحلیل خود افزود: اما در نهایت، از دیدگاه مولف، جمهوری اسلامی تنها دو راه پیش رو دارد؛ یا باید دچار استحاله شود یا از بین برود. در این شرایط، استراتژی کلان جمهوری اسلامی شکل میگیرد و منطق آن بر این اساس است که دشمن را تا حد امکان فرسوده کند. بر این اساس، در هر نقطهای که امکانپذیر باشد، جبههای مقاومتی تشکیل دهد — از شامات و عراق گرفته تا لبنان — با اتخاذ استراتژی «هزار خنجر» و درگیر کردن مستمر آمریکا، تلاش کند تا این نظام سیاسی را خسته کرده و وادار سازد که از منطقه خارج شود. بنابراین، اولویت استراتژیک جمهوری اسلامی، خروج آمریکا از منطقه و حفظ استقلال خود است؛ بهویژه پس از وقایع سال ۲۰۰۱ و سقوط صدام حسین.
این پژوهشگر عنوان کرد: بخش دیگر استراتژی کلان جمهوری اسلامی، حرکت به سمت سیاستهای هستهای است. هدف از این اقدام، صرفاً ساخت بمب نیست (چرا که غرب میداند جمهوری اسلامی اراده سیاسی برای ساخت بمب ندارد)، بلکه همین داشتنِ سیستم غنیسازی، بهتنهایی یک عامل تهدید محسوب میشود. اما جمهوری اسلامی این مسیر را پیموده تا امتیازاتی را برای خود به دست آورد و بقای خود را حفظ کند. تمامی این استراتژیها در راستای بقا طراحی شدهاند. در این میان، این پرسش مطرح میشود آیا جمهوری اسلامی میتوانست از سرنوشت محدود به جنگ یا تقابل بگریزد یا خیر؟ برای نمونه، در گفتوگوی میان ژاک شیراک و رئیسجمهور خاتمی، شیراک اشاره میکند که حدس میزند احتمالاً پس از عراق، ایران کوتاه نخواهد آمد. در ادامه، استراتژی منطقهای ایران در قالب ساماندهی به «جبهه مقاومت» تبلور مییابد که هدف نهایی آن، حفظ ایران است. تمامی این اقدامات که ولی نصر آن را نوعی «ملیگرایی» تعبیر میکند، در واقع برای تأمین امنیت و استقلال ایران است و مبنای ایدئولوژیکی ندارد.
فاضلی گفت: مولف در انتهای کتاب، سیاست جمهوری اسلامی را به «سیاست خارپشتی» تشبیه میکند؛ یعنی نظام میداند که برای بقا باید خود را حفظ کند، استقلال ایران را پاس بدارد و تداوم وجودی داشته باشد تا در آینده بتواند اقدام کند. بنابراین، استراتژی کلان جمهوری اسلامی بر محور استقلال و تشکیل شبکه مقاومت استوار است تا از سرنوشت کشورهایی چون عراق، لیبی، سودان و سوریه پیروی نکند؛ چرا که تمام کشورهایی که با آمریکا در افتادند، یا متلاشی شدند یا دولت و جامعهشان ورشکسته شد.
او ادامه داد: در نتیجه، این استراتژی کلان اساساً ایدئولوژیک یا مذهبی نیست. البته باید توضیح داد که تمامی نظامهای سیاسی ایدئولوژیک هستند و نظام غیرایدئولوژیکی وجود ندارد، اما منظور این است که سیاست جمهوری اسلامی بر اساس تعصبات مذهبیِ متعارف (آنگونه که در ایران تصور میشود) نبوده است؛ بلکه این نظام، یک نظام سیاسی معاملهگر بوده است. در نهایت، به باور نصر، این سیاستها نیز در گفتوگوهای اخیر، ایران را نجات نداده و در نهایت همان اتفاقی افتاد که همگان پیشبینی میکردند و جنگ قطع شد. در پایان، او خاطرنشان کرده که این گزارش از دیدگاه شخصی او بوده است.
عضو هیئت علمی دانشگاه اظهار کرد: در ادامه به چند نکته اشاره میکنم به مطالبی که در کتاب آمده و به نظرم غلط است و باید تصحیح شود. جدا از نکات خاصی که به دلیل عدم حضور مولف محترم نمیتوانم به آنها بپردازم، کتاب مملو از مواردی است که به نظر من احتمالاً نادرست هستند. برای نمونه، نویسنده از عبارت «سرکوب کردها» یا «شورش کردها» در اوایل انقلاب استفاده کرده است؛ در حالی که از پژوهشگر و استادی در سطح نصر انتظار میرفت به دقت در کاربرد این واژگان توجه کند، چرا که ما با دهها شهر و منطقه کردنشین و همچنین ترکمنها مواجه هستیم. به نظر میرسد چون مخاطب کتاب انگلیسیزبان است، مولف به شدت به «سادهسازی» و «کلیگویی» روی آورده است؛ رویکردی که اگر اثر در داخل کشور منتشر میشد، قطعاً مورد انتقاد قرار میگرفت.
او افزود: همچنین نکتهای را یادداشت کردهام که امیدوارم فرصت عرض آن پیش بیاید؛ مولف مدعی شده است که در جریان عملیات کربلای ۵، امام خمینی(ره) فتوایی صادر کردند تا شیعیان بصره به سپاه اسلام (سپاه ایران) بپیوندند، اما ناسیونالیسم عربی مانع از تحقق این امر شد. من این موضوع را بهطور مفصل بررسی و حتی لینکهای ارجاع داده شده در کتاب را چک کردم، اما چنین فتوایی از سوی امام صادر نشده است؛ هرچند پیش از آن سخنان کلی در این باره بیان شده بود، اما در مورد بصره یا عملیات کربلای ۵، چنین سندی نداریم. نکته دیگر این است که باید پرسید «استراتژی کلان» در جمهوری اسلامی معادل چیست و اگر بخواهیم آن را به مفاهیم علوم سیاسی و روابط بینالملل بازگردانیم، با چه مفهومی برابر است؟ آیا معادل سیاست خارجی است یا دیپلماسی؟
استاد دانشگاه بیان کرد: باید تفکیک کرد که استراتژی کلان در جمهوری اسلامی معادل «سیاست خارجی» است یا دیپلماسی»؟ چون کلان استراتژی معادل سیاست خارجی است و سیاست خارجی در قانون اساسی و اسناد بالادستی یک نظام سیاسی تدوین میشود و متولی خاص خود را دارد و معمولاً در نظامهای سیاسی، چارچوبهای کلی سیاست خارجی تغییر نمیکند، اما دیپلماسی، در واقع تاکتیک و ابزار است؛ افرادی چون ظریف، صالحی یا متکی، عوامل اجرایی دیپلماسی هستند. اما آنچه ولی نصر به آن توجه نکرده، در قانون اساسی و اسناد بالادستی جمهوری اسلامی، متولی سیاست خارجی، مقام رهبری است؛ اما متولی دیپلماسی، ریاستجمهوری است.
فاضلی گفت: مولف این دو را از یکدیگر جدا نمیکند و به همین دلیل، داوریهای کلانی را مطرح میکند؛ مثلاً ادعا میکند که جمهوری اسلامی «ملیگرا» شده است، چون مثلاً حسن روحانی سخنانی با رویکرد ملیگرایی زدهاند. اینکه چنین تغییراتی را «استراتژی کلان» فرض کنند، از نظر من روح علمی کتاب را دچار خدشه میکند. در حالی که انتظار میرفت تطبیق مفاهیمی صورت گیرد تا مشخص شود که سیاست خارجی (استراتژی کلان) تغییر نکرده است، بلکه تنها دیپلماسیها و ابزارها یا نهادهای اجرایی آن تغییر یافتهاند.
او ادامه داد: نکته بعدی این است که سطح تحلیل ولی نصر بر پایه روشی دیالکتیکی در رابطه میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا است تا بتواند منطقی برای استراتژی جمهوری اسلامی استخراج کند. این امر برای خواننده یا روزنامهنگار انگلیسیزبان بسیار مفید است تا متوجه شود جمهوری اسلامی دارای منطقی است و صرفاً بخشی از «محور شرارت» یا یک حکومت یاغی نیست و سیاست خارجیاش منطقی دارد که این یکی از اهداف مولف نیز بوده است. اما واقعیت این است که استراتژی کلان جمهوری اسلامی در این سطح (یعنی صرفاً در رابطه بین قدرت الف -جمهوری اسلامی- و قدرت ب -آمریکا-) شکل نمیگیرد. این رابطه به تنهایی باعث تولد استراتژی کلان نمیشود. مولف باید در سطحی کلیتر، یعنی سطح «نظام بینالمللی» و شبکه نهادهای بینالمللی بحث میکرد تا بتواند استراتژی کلان جمهوری اسلامی را بهطور جامع و قابلفهم تبیین کند؛ بهویژه با بررسی شرایط پس از جنگ جهانی دوم...
مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران در بخش دیگری از سخنانش عنوان کرد: فکر کنیم عجالتاً به نظر میرسد فقط یک چیز ناجی ما خواهد بود؛ آن هم سیاست، سیاست و سیاستمدار میتواند ایران را نجات بدهد. جمهوری اسلامی غایات، خیرات و اولویتهای مختلفی ممکن است داشته باشد، اما فعلاً خیر ایران حفظ اولاست. چطور میشود جمعش کرد؟ با وجود اسرائیل و آمریکا که دنبال دولت ورشکسته است و اسرائیل دنبال دولت و جامعه ورشکسته برای ایران است، این دو تا را همزمان با هم میخواهد. این تصورات، به نظر من، که بعضیها میگویند نه، جمهوری اسلامی ایران میتواند در درازمدت با اسرائیل یک مثلاً شریک راهبردی باشد، اگر جمهوری اسلامی... به نظرم این اتفاق نمیافتد. به نظر من در دوره شاه این اتفاق نمیافتد. چه نظام شاه، چه جمهوری اسلامی، چه نظام عادی، هیچوقت رابطه ما با اسرائیل رابطه نرمالی نخواهد شد، چرا، جای دیگری درباره آن باید صحبت کرد.
او افزود: به نظر من سیاست نجاتبخش جمهوری اسلامی باشد و رجل سیاسی اینجا معنا دارد. برای هر کسی میتواند سیاست بورزد، هر کسی میتواند در باب سیاست صحبت کند، اما رجل سیاسی و سیاست آنجایی متولد میشود که از کورسوهای امید، از جاهای منفذها و روزنههایی که امیدی در آن نیست، سناریو بسازد. وگرنه اینکه حرفهای طبیعی بزند، دیگر سیاست نیست. سیاست آنجاست که از طبیعت فاصله میگیرد. رابطه بین ایران و آمریکا و ایران و اسرائیل طبیعت نیست؛ میشود به یاری سیاست، در واقع، برایش سناریوهای دیگری پیچید. مثلاً، راهحل جمهوری اسلامی تا الان برای مسئله اسرائیل، به نظر من، راهحل اخلاقی و قابل دفاعی بوده. اسرائیل اخلاقاً موجودیتش قابل دفاع نیست؛ چون بر اساس آپارتاید درست شده، بر اساس آوارگی مردمان زیادی درست شده، بر اساس ظلم اخلاقی درست شده. اخلاقاً، من کاری به سیاست و حقوق ندارم، اخلاقاً کسی نمیتواند از موجودیت اسرائیل دفاع کند. اما چرا باید کرد؟ ما نمیتوانیم احتمالاً آن هدف اولیه جمهوری اسلامی، یعنی نابودی اسرائیل، را محقق کنیم.
این پژوهشگر بیان کرد: خب، در فقه، اصول اولیه اسلامی، وقتی که شما نتوانید به حکم اولیه عمل کنید، خودبهخود چه کار میکنید؟ به حکم ثانویه رجوع میکنید، تقیه میکنید، تعلیق میسپارید آرمانها را. اسرائیل، موجودیتش و وضعیتش، مسئله اول جهان اسلام است، نه مسئله اول جهان ایرانی. بنابراین بخشی از، در واقع، مسئله جهان اسلام و سازمان کنفرانس اسلامی [است] که باید در مورد سیاستهای مجموع کشورهای اسلامی در اسرائیل تصمیم بگیرد و هرچه آنها تصمیم گرفتند، ما هم انشاءالله تابعش هستیم.
در بخش نخست گزارش میتوانید سخنان احمد بستانی را بخوانید.
نظر شما