سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» می‌شود

در دنیای ایده‌آل، دانشگاه جایگاه تولد ایده‌های تازه و تفکر انتقادی است؛ اما وقتی تقدس جایگزین کارآمدی شود، تخصص به حاشیه می‌رود و اتوریته‌ی سن، سدّ راه تحول می‌گردد. در این گزارش، به بررسی بحرانی می‌پردازیم که در آن، اساتید سالخورده نه تنها جایگاه جوانان را اشغال کرده‌اند، بلکه با ترویج سنت مریدپروری و رانت‌های آموزشی، دانشگاه را به موزه‌ای از ایده‌های منجمد تبدیل کرده‌اند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: زمانی که مصاحبه‌ی ما با عیسی امن‌خانی در ۱۳ خرداد منتشر شد و از «کارخانه‌ی تولید مقالات بی‌محتوا» و تضاد میان «امتیاز اداری» و «ارزش علمی» سخن گفتیم، موجی از واکنش‌ها و کامنت‌های تند و تیز، چهره‌ی واقعی بحران را به ما نشان داد. اعتراضات شما، پرسش‌های تکراری درباره‌ی پوچیِ پایان‌نامه‌ها و حسرتِ فقدانِ کتاب‌های بنیادین، ما را به این نتیجه رساند که مشکل، فقط در «کم بودنِ کتاب‌های نقد» نیست؛ بلکه ما با یک «بیماری ساختاری» در قلب دانشگاه‌ها روبرو هستیم.

اما چه چیزی در لایه‌های پنهان دانشگاه می‌گذرد که نقد ادبی در ایران به «تمرینِ شابلون‌زدن» تبدیل شده است؟ چرا تخصص‌های بنیادین جای خود را به مقالاتی داده‌اند که تنها برای «زنده ماندن در سیستم» نوشته می‌شوند؟ و مهم‌تر از همه، چه کسی سود می‌برد از اینکه دانشگاه‌ها به جای تولیدِ منتقد، به تولیدِ «مدیرانِ رزومه» تبدیل شوند؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها و در ادامه بررسی «بحران نقد ادبی» که پس از فقدان نامزد جایزه در بخش نقد ادبی جایزه جلال برای ما رخ نمود، میزگردی جامع را با حضور قدرت‌الله طاهری، عیسی امن‌خانی و محمد راغب که هر سه از اعضای هیئت علمی دانشگاه های کشور هستند، ترتیب دادیم. در این گفت‌وگو به سراغ کالبدشکافیِ جسورانه تضادهای دانشگاه می‌رویم.

در این میزگرد، از «بت‌واره‌های دانشگاهی» می‌شنوید؛ از اساتیدی که با ذهنیت قرن پنجم، مسیر رشد نسل جدید را مسدود کرده‌اند و از تضادهای اخلاقی کسانی که در کلاس درس از «مذمت دنیا» می‌گویند اما در راه «انباشت امتیازات اداری» قدم برمی‌دارند. ما در این گفت‌وگو، رابطه‌ی بیمارگونه‌ی «جذب بی‌رویه‌ی دکتری» و «فقدان جایگاه شغلی» را می‌شکافیم تا بفهمیم چگونه دانشگاه به محیطی تبدیل شده که در آن «قدسیت سالخوردگی» جایگزین «کارآمدی دانش» شده است.

این میزگرد، تلاشی است برای فریاد زدن حقایقی که معمولاً در راهروهای دانشگاه، با صدای پچ‌پچ گفته می‌شوند. دعوت می‌کنیم تا با ما در این واکاوی صریح همراه شوید و ببینید چگونه «سلطه‌ی امتیاز»، حقیقت علم را به حاشیه رانده است.

وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» می‌شود
عیسی امن‌خانی

سقوط هرم دانشگاه: وقتی توهم «استادتمام» جایگزین علم شد!

عیسی امن‌خانی در ابتدای نشست با اشاره به سن بالای استادان دانشگاه گفت: مشکل فقط سن استاد نیست. مسئله این است که در بعضی موارد، با نوعی ذهنیت قدیمی مواجهیم. مثلاً کسی درباره‌ی ثروت و مذمت مال دنیا، به شیوه‌ی ابوشکور بلخی شعر می‌گوید، درحالی‌که خودش در زندگی شخصی به‌شدت دنبال پول است. اگر فقط سنتی‌بودنِ شعر یا موضوع را در نظر بگیریم، شاید اشکالی نداشته باشد و بگوییم این فرد به سنت ادبی گذشته وفادار است و خودش را به‌روز کرده است؛ اما مسئله این است که فهم او از ادبیات همچنان متعلق به قرن پنجم و ششم است. برخی استادان کهنسال، ادبیات را صرفاً به معنای حکمت می‌فهمند. نقد اساساً متعلق به ذهن جوان است. گلستان را که باز می‌کنید، می‌بینید سعدی مرتب به جوان‌ها متلک می‌اندازد. حالا شما کلیدی‌ترین درس‌ها و مقاطع دانشگاه را به ذهن‌های مسن می‌سپارید؛ خب معلوم است که نتیجه چه می‌شود.

در ادامه محمد راغب افزود: این مسئله از یک جهت دیگر هم قابل بررسی است و آن، مردسالاری در ساختار دانشگاه است. در دانشکده‌ی خودمان هم مثلاً استاد زن داشته‌ایم که بسیار منتقد بوده است؛ خانم دکتر خدایی دانشیار پیمانی که رئیس دانشگاه و رئیس دانشکده به راحتی بار بازنشستگی او موافقت کردند، درحالی‌که در حوزه‌ی تخصصی خودش کتاب دارد و منتقد جدی‌ای است.

امن خانی ادامه داد: در واقع، هرم دانشگاهی برعکس شده است. به جای این‌که تعداد استادان در سطوح مختلف یک ساختار هرمی داشته باشد، شش استاد داریم و یک استادیار. چند سال بعد ممکن است اصلاً چیزی به نام هرم باقی نماند و یک سطح داشته باشیم که همه در آن استاد باشند.

وی افزود: در دانشگاه، جذب نیروی جدید هم اتفاق نمی‌افتد. همه می‌خواهند تا هفتاد سالگی بمانند و نتیجه‌اش این است که دانشجوهایی که می‌خواهند وارد دانشگاه شوند، با آدم‌هایی مواجه می‌شوند که به‌تدریج دچار نوعی توهم و خودبزرگ‌بینی شده‌اند و عنوان «استادتمام» هم آن را تشدید کرده است.

دانشگاه یا معبد؟ تضاد میان احترام به استاد و حق تحصیلی دانشجو

در ادامه مروی پرسید: آیا استاد آن‌قدر ارزشمند است که حتی وقتی دچار آلزایمر می‌شود یا دیگر توانایی آموزشی ندارد، باز هم حضورش باید ادامه پیدا کند؟ ما گاهی با یک نگاه عرفانی به استاد نگاه می‌کنیم. بعضی‌ها می‌گویند «ما محضر استاد را درک کرده‌ایم» و این را یک ارزش مستقل می‌دانند. اما این با این مسئله که بخواهیم از استاد چیزی یاد بگیریم و کارآمدی آموزشی او را بررسی کنیم، خیلی فرق دارد.

امن خانی پاسخ داد: باید بررسی کنیم که در ده سال اخیر کارنامه‌ی کارآمدی او چه بوده است؛ مثلاً در آموزش، پژوهش و حتی در حوزه‌هایی مانند جایزه‌ی کتاب و فعالیت‌های علمی چه عملکردی داشته است. من فکر می‌کنم مسئله را یا خیلی اخلاقی دیده‌ایم یا اصلاً علمی به آن نگاه نکرده‌ایم. واقعیت این است که توانایی انسان، چه از نظر جسمی و چه از نظر ذهنی، یک حد و حدودی دارد.

قدرت الله طاهری ادامه داد: کسانی که درباره‌ی مراحل رشد و تکامل شخصیت انسان و انرژی‌هایی که انسان در دوره‌های مختلف زندگی دارد مطالعه کرده‌اند، بر اساس پژوهش‌های جدی به این نتیجه رسیده‌اند که انسان در هر دوره‌ای برای کاری آمادگی بیشتری دارد. مثلاً کودک در هفت‌سالگی وارد مدرسه می‌شود، در سن مشخصی وارد دوره‌ی دیگری از زندگی می‌شود، شغل پیدا می‌کند، ازدواج می‌کند، سی سال کار می‌کند و بعد بازنشسته می‌شود. این‌ها تجربه‌ی جهانی و مبتنی بر مطالعات جدی است. وقتی ما حتی به این بدیهیات توجه نمی‌کنیم، از منظر عرفی یا اخلاقی، انسان‌ها را تبدیل به یک امر مقدس و بت‌واره می‌کنیم. بعد این‌قدر هاله‌ای پیرامون آن فرد شکل می‌دهیم که دیگر نمی‌توانیم درباره‌ی توانایی واقعی او، عملکردش و کارآمدی‌اش پرسش کنیم. وقتی این هاله‌ی قدسی قوی می‌شود، بحث کارایی و کارآمدی کاملاً نادیده گرفته می‌شود. شما می‌توانید بگویید استادی حتی ۹۰ ساله باشد و سر کلاس بیاید، اما ما درواقع آن هاله‌ی قدسی را می‌بینیم، نه میزان کارآمدی او را. درحالی‌که حتی در آموزه‌های عرفانی خودمان هم داریم که هیچ‌چیز در این دنیا دوام ندارد.هیچ‌کس نمی‌تواند انتظار دوام همیشگی داشته باشد. بالاخره یک روز این مرحله باید تمام شود.

وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» می‌شود
قدرت‌الله طاهری

تراژدی جذب دکتری؛ تربیت متخصص برای دنیای بدون شغل!

طاهری افزود: اخیراً در دفتر برنامه‌ریزی به من گفتند بررسی کنم میزان جذب دانشجوی دکتری ما چقدر است. آمار دو سال اخیر را دوباره بررسی کردم. ما سالانه حدود ۳۰۰ تا ۳۲۰ نفر دانشجوی دکتری فقط در دانشگاه‌های دولتی می‌گیریم؛ معمولاً در همین محدوده، هر سال دانشجوی دکتری جذب می‌کنیم. اصلاً فکر نمی‌کنیم این نیرویی را که به‌عنوان سرمایه‌ی اجتماعی و سرمایه‌ی علمی تربیت می‌کنیم، قرار است کجا به کار بگیریم. خیلی جالب است که رفتم ببینم در پنج سال اخیر، ستاد جذب وزارت علوم برای جذب استاد چند متقاضی از دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها داشته است. تعداد متقاضیان کمتر از ۱۰ نفر بوده است. این فاجعه‌ی تولید بی‌رویه‌ی دانشجو و در مقابل، تعریف‌نکردن جایگاه‌های جدید علمی را نشان می‌دهد.

طاهری خاطر نشان کرد: اگر الان قدرت نداریم جلوی جذب دانشجو را بگیریم، حداقل می‌توانیم در بحث بازنشستگی بازنگری کنیم. اگر قوانین موجود واقعاً کارایی لازم را ندارند، بین اعضای هیئت علمی جا بیندازیم که کسی که به مرز ۳۰ سال خدمت رسیده، چه خودش و چه اطرافیانش، بپذیرند که دیگر بعضی از مسئولیت‌ها را ادامه ندهد. این جایگاه‌ها باید برای نیروهای جوانی باز شود که انرژی، خلاقیت و انگیزه دارند و سال‌ها پشت خط استخدام مانده‌اند. به نظرم یکی از ضروری‌ترین چیزهایی که شاید در وزارت علوم باید روی آن تأکید شود، همین بحث بازنشستگی استادان است.

طاهری افزود: البته می‌شود در کنار بازنشستگی، فرمول‌های جدیدی هم تعریف کرد. مثلاً اتاق استاد در اختیارش باشد، بتواند در حد مشاوره دانشجو بگیرد، راهنمای رساله باشد و حتی حضور فیزیکی داشته باشد. اگر ارباب‌رجوعی دارد، دانشجویان قدیمی یا پژوهشگرانی که با او کار کرده‌اند، بتوانند همچنان از تجربه‌اش استفاده کنند.اما این‌که یک فرد بخواهد تا ۹۰ سالگی همچنان استاد دانشگاه باشد، واقعاً رویه‌ی بسیار معیوبی است. حداقل تجربه‌ی شخصی خود ما هم این را نشان می‌دهد. استادانی که سن‌وسال بیشتری داشتند، جز تکرار مکررات چه چیزی به ما یاد می‌دادند؟ البته در دوره‌ی دانشجویی ما تعدادشان خیلی زیاد نبود.

وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» می‌شود
محمد راغب

دانشگاه در تله‌ی پول و مقاله!

محمد راغب در ادامه این میزگرد گفت: من مخالفت اصولی با این بحث ندارم، اما یک‌سری مسائل خیلی روشن است. مثلاً خود ما اگر قرار بود با رسیدن به سن بازنشستگی بازنشسته شویم، اتفاق خاصی نمی‌افتاد. مسئله، فقط پایان‌نامه است؛ مسئله پول است. اصلاً چرا این‌قدر دانشجوی دکتری داریم؟ اگر واقعاً دلمان برای مملکت می‌سوزد، باید ببینیم چرا این روند را ادامه می‌دهیم. ما استادان که از دانشجو سیر نمی‌شویم! پایان‌نامه‌هایی تولید می‌شود که گاهی بدون هیچ تخصص و نظارت جدی انجام می‌شوند.

وی ادامه داد: شاید مهم‌ترین مسئله همین باشد که وقتی ۳۰۰ دانشجوی دکتری داریم، طبیعتاً امکان نظارت پایین می‌آید. اما اگر ۵۰ دانشجو داشته باشیم و کمیته‌هایی وجود داشته باشند که به‌شکل منطقی کار را بررسی کنند. این مسائل از همان پایه، در فرایند نقد و نظارت، قابل اصلاح‌اند؛ ولی معمولاً اتفاق نمی‌افتند، چون مسئله خیلی مالی است. همه‌چیز به پول مربوط می‌شود و وزارتخانه هم طبیعتاً به این مسائل توجه کافی ندارد.

راغب افزود: یک بحث دیگر، مسئله‌ی نظارت است. نظارت وزارتخانه چیست؟ عمدتاً نظارت کمی. یعنی همه‌چیز تبدیل می‌شود به تعداد مقاله‌ها، تعداد کتاب‌ها و اعداد و ارقام. حتی درباره‌ی همین استادتمام‌هایی که الان بحث بازنشستگی‌شان مطرح است، باید بررسی شود که یک استادتمام در ده سال اخیر چه کار مفیدی انجام داده است. صرف نوشتن مقاله با دانشجو که کار مفید نیست. از استادی که هفتاد ساله شده، بالاخره انتظار می‌رود در طول این سال‌ها یک کتاب یا اثری جدی نوشته باشد.

تأمین اجتماعی؛ وقتی ساختار بیمه، بازنشستگی اساتید را غیرممکن می‌کند!

در ادامه عیسی امن‌خانی گفت: اگر بخواهم کوتاه بگویم و برگردم به بحث قبلی، واقعاً متغیرهای دیگری هم وجود دارند که متأسفانه خیلی تأثیرگذارند. مثلاً سازمان تأمین اجتماعی و خدمات درمانی را در نظر بگیرید. این ساختار به‌گونه‌ای عمل می‌کند که فرد به این امید که تا ۸۰ سالگی در دانشگاه بماند، حقوق بازنشستگی دریافت نکند و همچنان بیمه پرداخت کند و بعد در ۸۰ سالگی از دنیا برود! این مسئله خودش فشار ایجاد می‌کند. یعنی ما هزار مؤلفه‌ی پیچیده در این میان داریم. مسئله‌ی سن بازنشستگی با وضعیت صندوق‌های بازنشستگی هم ارتباط دارد؛ صندوق‌ها درواقع اوضاع خوبی ندارند. بنابراین می‌خواهم بگویم این مسئله ابعاد بسیار زیادی دارد.

وی افزود: مسئله‌ی پایان‌نامه هم یکی از همین ابعاد است. فکر می‌کنم، یک نکته‌ی دیگر هم باید در نظر داشته باشیم که این بحث را هم نباید به یک قاعده‌ی کلی تبدیل کنیم. ما استثناهایی هم داریم که در سنین بالا بسیار عالی کار می‌کنند. مثلاً در دانشگاه شهید بهشتی، دکتر اسماعیل‌پور، با وجود سن بسیار بالا، همچنان بسیار خوب کار می‌کند. دکتر محمود حدادی و دکتر رشیدیان هم همین‌طور. من می‌خواهم بگویم مسئله پیچیده است. نباید خودمان را از آدم‌هایی که واقعاً دارند درست کار می‌کنند محروم کنیم. مثلاً خالی‌شدن پژوهشگاه از پورنامداریان، یا گروه‌های مختلف دانشگاه شهید بهشتی از استادانی مثل دکتر حدادی و دکتر رشیدیان، واقعاً مسئله‌ی پیچیده‌ای است. دکتر رشیدیان در حوزه‌ی فلسفه‌ی پسامدرن کتابی دارد که جایزه گرفته و همچنان عالی کار می‌کند.

وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» می‌شود

وقتی اساتید سالخورده، تفکر انتقادی را در دانشگاه می‌کُشند!

امن‌خانی ادامه داد: اما مهم‌ترین مسئله، به نظر من، این است که ماندن استادان راکد در جایگاه استادی از یک جهت دیگر هم آسیب‌زاست، معمولاً شما دیگر تفکر انتقادی را در این نسل نمی‌بینید. ابن‌سینا جمله‌ای دارد که می‌گوید من هرچه را باید یاد می‌گرفتم، در جوانی یاد گرفتم و در سن پیری فقط تجربه‌هایم بیشتر شد. یعنی ایده‌ها، همان ایده‌های دوره‌ی جوانی‌اند. اگر بخواهید آن‌ها را عملی کنید، مثلاً تا ۵۰ یا ۶۰ سالگی ممکن است همان ایده‌هایی را که در ۲۰ سالگی در ذهن داشته‌اید، فقط در قالب نوشتاری جدید ارائه کنید. واقعیت این است که معمولاً از حدود ۴۰ سالگی به بعد، ایده‌ی تازه‌ای شکل نمی‌گیرد. به نظرم ماندن این افراد به این شکل، به‌خصوص در دانشکده‌های علوم انسانی، تفکر انتقادی را از بین می‌برد.

وی افزود: این نکته را هم در نظر بگیرید که وقتی استادی بازنشسته می‌شود، دیگر در جلسات گروه حضور ندارد و در تصمیم‌گیری‌های گروه نقشی ندارد. اما وقتی همان استاد همچنان استادتمام است، اتوریته دارد و در جلسات گروه و حتی سیاست‌گذاری‌های گروه نقش ایفا می‌کند و عملاً شما را با بن‌بست مواجه می‌کند. مثلاً برای تغییر گرایش‌ها، تحولات آموزشی، یا این‌که گرایش‌های جدید و درس‌های جدید وارد دانشگاه شوند، معمولاً مقاومت از سوی افرادی شکل می‌گیرد که پا به سن گذاشته‌اند. متأسفانه همین افراد همچنان اتوریته دارند و وقتی در جلسه‌ی گروه یا شوراها می‌نشینند، می‌توانند مانع تحول شوند. البته استثنا هم در هر قاعده‌ای وجود دارد. مثلاً دکتر قنواتی انسان بسیار شریفی است.

امن‌خانی خاطرنشان کرد: از همه بدتر، به نظر من، سنت مریدپروری است. اگر قرار باشد کسی را به‌عنوان جانشین خودشان انتخاب کنند، معمولاً کسی را انتخاب می‌کنند که دقیقاً همان ذهنیت خودشان را داشته باشد؛ یک کپی، منتها کپی‌ای بسیار ضعیف‌تر. به قول افلاطون، با یک مرحله پایین‌تر. اگر کسی شبیه خودشان باشد یا حتی یک قدم جلوتر برود، ممکن است بگویند اشکالی ندارد و سنت دارد خودش را به‌روز می‌کند؛ اما واقعیت این است که آنچه ما معمولاً می‌بینیم، کپی است. مثلاً طرف استاد حماسه است و بعد کسی را جای خودش می‌گذارد که حتی ۵۰ سال بعد هم به گرد استادش نمی‌رسد. این‌ها عملاً بحران‌هایی را به وجود می‌آورند.

تضاد شدید میان افق دانشجویان دهه ۹۰ و اساتید سنتی!

امن‌خانی افزود: یک بحران خیلی جدی دیگر هم وجود دارد. وقتی این فضا حاکم می‌شود، دانشجویان جدیدی که وارد دانشگاه می‌شوند، با دنیای جدید و مسائل جدیدی می‌آیند. باید بپذیریم دانشجویی که در دهه‌ی ۶۰ وارد دانشگاه شده، با دانشجویی که در دهه‌ی ۹۰ سر کلاس می‌نشیند، مسائلش خیلی فرق می‌کند؛ افق‌هایش فرق می‌کند و مطالبی را که می‌پذیرد نمی‌توان یکسان فرض کرد. شما نمی‌توانید به دانشجویی که در دهه‌ی ۹۰ با دانش و مسائل جدید وارد دانشگاه شده، به همان شکل گذشته مثنوی درس بدهید و انتظار داشته باشید بدون هیچ مقاومتی آن را بپذیرد. دانشجو در برابر این شیوه مقاومت می‌کند. او تفکر غیرانتقادیِ «هرچه پیر گفت» را به‌راحتی نمی‌پذیرد. بعد این دانشجو با یک بحران مواجه می‌شود. تجربه‌ای که ما داریم این است که دانشجویان وقتی سر کلاس ما می‌آیند، خیلی سرخورده می‌شوند؛ هم به‌خاطر محتوای درس‌ها و هم به‌خاطر نوع مواجهه‌ای که با آن‌ها می‌شود. برای همین، من به نظرم با یک قید و استثنا موافقم؛ مثلاً در وزارت علوم عنوانی مثل «استاد ممتاز» وجود داشته باشد، اما به شرط و شروط مشخص. یعنی استادی که واقعاً دارد تولید علم می‌کند، بتواند همچنان فعالیت کند. مثلاً به نظر من دکتر اسماعیل‌پور باید استاد ممتاز باشد، چون در همین سال‌های آخر، حتی در همین دو سه سال اخیر، کارهای درخشانی داشته است.

محمد راغب گفت: استاد ممتاز شدن هم گاه با پارتی بازی است.

وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» می‌شود

امن‌خانی ادامه داد: اما این‌جا هم مشکل دیگری وجود دارد. مثلاً برای استاد ممتازشدن، امتیاز فرهنگی گذاشته‌اند. دستگاه بسته است و به این توجه نمی‌کند که فردی تمام عمرش را وقف فرهنگ کرده است. این دیگر خنده‌دار است که به چنین کسی بگوییم شما امتیاز فرهنگی ندارید! آدم می‌پرسد پس من تمام عمرم را صرف چه چیزی کرده‌ام؟بنابراین، من با این‌که سازوکاری وجود داشته باشد که استادان برجسته و فعال را نگه داریم، موافقم؛ اما این‌که صرفاً چون فرد استادتمام است و به سن بالایی رسیده، جایگاهش را تا هر زمان حفظ کنیم، قابل دفاع نیست. وضعیت علوم انسانی حالت کمایی پیدا کرده است. با این استادانی که عرض می‌کنم، عملاً همان‌ها سیاست‌گذاری می‌کنند و اجازه‌ی تحول نمی‌دهند.

امن‌خانی تشریح کرد: یادم هست برای مصاحبه‌ی دکتری دانشگاه شهید بهشتی رفته بودم. یکی از استادانی که خارج از دوره‌ی ادبیات با او آشنا بودم، به من گفت: «پایان‌نامه‌ات را بده ببینم.» پایان‌نامه را که دادم، گفت: «ببین، اصلاً این را در گروه بیرون نیاور.» گفتم: «چرا؟» موضوع پایان‌نامه‌ام اگزیستانسیالیسم بود و من سه مقاله هم درباره‌ی آن نوشته بودم. بعدها تجربه نشان داد که حرف او درست بوده و واقعاً نباید آن را بیرون می‌آوردم.

زهد در کلاس، حرص در عمل

قدرت‌الله طاهری ادامه داد: به نظر من نباید منتظر باشیم وزارت علوم آیین‌نامه‌هایش را عوض کند. این اتفاق نخواهد افتاد؛ چون کسانی که این آیین‌نامه‌ها را می‌نویسند، خودشان در همین ساختار قرار دارند. تعارف هم نداریم. از طرف دیگر، فشار شدیدی روی صندوق‌های بازنشستگی وجود دارد. باید ببینیم آیا می‌توانیم یک رویه را بین خودمان جا بیندازیم و آن را به یک ارزش تبدیل کنیم. آقای دکتر فتوحی این کار را انجام داد و الان هم دارد کار خودش را می‌کند. دکتر مریم حسینی هم همین‌طور. اگر این تبدیل به یک رویه شود، به‌خصوص کسانی که واقعاً کارآمد هستند، ممکن است خودشان کنار بروند. آن ناکارآمدها تا ۸۰ سالگی هم می‌مانند و وضعیت حتی بدتر می‌شود. اما به نظرم می‌توانیم این را به یک ارزش تبدیل کنیم و در جامعه‌ی دانشگاهی نهادینه کنیم.

امن‌خانی گفت: یک مثال بزنم. سال ۱۳۸۶ در دانشگاه شهید بهشتی قانونی گذاشتند که استادتمام‌های تمام دانشگاه‌ها می‌توانند بازنشسته شوند و هم‌زمان در دانشگاه آزاد عضو هیئت علمی شوند. آن زمان بسیاری از استادان دانشگاه‌های مختلف، از دانشگاه‌های شهرستان‌ها گرفته تا دانشگاه‌های دیگر، بازنشسته شدند. بعضی از آن‌ها با واسطه‌ی استادان دانشگاه، بلافاصله در دانشگاه آزاد عضو هیئت علمی شدند. یعنی یک‌سری تصمیم‌ها گرفته شد و گروه‌گروه افراد وارد این ساختار شدند.

وی افزود: من قبول دارم که وقتی نهادهایی مثل تأمین اجتماعی و خدمات درمانی هم درگیر مسئله‌اند و نمی‌خواهند حقوق بازنشستگی بیشتری پرداخت کنند یا حتی از فرد مالیات بیشتری بگیرند، فشار بسیار زیادی وجود دارد. اما من هم موافقم که شاید تنها راهی که الان پیش روی ماست، همین باشد که حداقل خودمان یک رفتار اخلاقی را جا بیندازیم.حتی اگر نمی‌توانیم خودمان این کار را انجام بدهیم، حداقل به دیگران توصیه کنیم که وقتی زمانش رسید، واقعاً کنار بروند. در نهایت، فکر می‌کنم، ما استادان ادبیات معمولاً سر کلاس درباره‌ی مذمت دنیا حرف می‌زنیم؛ درباره‌ی این‌که مال دنیا را رها کنید و فلان و بهمان. شعر هم در مذمت دنیا می‌خوانیم، اما در عمل دقیقاً برعکس آن رفتار می‌کنیم. خیلی ساده می‌شود گفت مسئله، مسئله‌ی انباشت سرمایه است. خیلی‌ها هم رک و صریح درباره‌ی آن حرف می‌زنند، اما ما می‌رویم سر کلاس درباره‌ی مذمت دنیا شعر می‌گوییم و از زهد و رهاکردن مال دنیا حرف می‌زنیم.

جراحی ساختاری در دانشگاه؛ تفکیک تجربه علمی از قدرت اجرایی

در ادامه مروی گفت: مثلاً می‌توان آکادمی‌ها یا مراکز پژوهشی مستقلی برای استادان ممتاز و بازنشسته ایجاد کرد. استاد بازنشسته می‌تواند یک تیم پژوهشی داشته باشد، دانشجو یا پژوهشگر هدایت کند و از تجربه‌اش استفاده شود، اما لزوماً در ساختار اجرایی و تصمیم‌گیری دانشگاه باقی نماند. این راه‌حل می‌تواند برای استادان بازنشسته‌ای که حضورشان در دانشگاه مطرح است، مناسب باشد. بعضی‌ها می‌گویند این فرد سال‌ها تجربه‌ی علمی و اداری دارد و این تجربه یک سرمایه برای دانشگاه است. من هم با این حرف مشکلی ندارم؛ قرار نیست به تجربه‌ی او توهین کنیم. می‌گوییم بسیار خوب، این تجربه را حفظ کنیم و از آن استفاده کنیم؛ اما جایگاه دانشگاهی و اجرایی او را به یک نیروی جوان‌تر بدهیم.

طاهری ادامه داد: ما این همه نیروی جوان تربیت کرده‌ایم و باید جایی برای استفاده از این نیروها وجود داشته باشد. بالاخره این حجم عظیمی از دانشجویانی که دکتری می‌گیرند، اگر نتوانند وارد ساختار علمی و دانشگاهی شوند، پشت سرشان مجموعه‌ای از سرخوردگی‌های اجتماعی ایجاد می‌شود. آن‌ها انگیزه‌شان را از دست می‌دهند و دانشجوهایی که بعد از این‌ها وارد دانشگاه می‌شوند هم همین وضعیت را می‌بینند و به‌تدریج انگیزه‌ی خودشان را از دست می‌دهند.

وی افزود: بین ۳۰ تا ۵۰ درصد دانشجویان دکتری فارغ‌التحصیل نمی‌شوند؛ یعنی بخش قابل‌توجهی از آن‌ها در میانه‌ی راه رها می‌کنند.

ادامه دارد...

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حامد IR ۰۹:۴۶ - ۱۴۰۵/۰۵/۲۷
    منظور از استادان کهنسال که جلوی استادان جوان را سد کرده اند چه کسانی هستند؟! تا جایی که دیده می شود بیشتر اساتید ادبیات در تهران و علامه و بهشتی و خوارزمی و اصفهان و شیراز و تبریز و مشهد از اساتید فارغ التحصیل بعد از انقلاب و دهه های اخیر هستند.آیا اساتید محترم حاضر در این میزگرد برای پرهیز از نقد نسبت به خودشان فرافکنی نکرده اند؟ اگر ممکن است توضیح دهید.با تشکر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها