سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: گرمایش جهانی دیگر صرفاً موضوعی برای گزارشهای اقلیمی یا نشستهای بینالمللی نیست. افزایش مداوم دمای زمین، گسترش امواج گرمایی، تغییر الگوی بارشها و وقوع پدیدههایی همچون النینو، معماری را نیز در برابر پرسشی بنیادین قرار داده است؛ آیا ساختمانهایی که امروز میسازیم، توان سازگاری با اقلیم آینده را دارند؟
در دهههای اخیر، ادبیات جهانی معماری بیش از گذشته به مفاهیمی همچون معماری اقلیمی، طراحی غیرفعال، ساختمانهای کممصرف و تابآوری در برابر تغییرات اقلیمی پرداخته است، اما در ایران، پیش از آنکه این مفاهیم به ادبیات دانشگاهی جهان وارد شوند، معماران سنتی طی قرنها تجربه، مجموعهای از راهکارهای هوشمندانه را برای سازگاری با اقلیم هر منطقه به کار گرفته بودند. این دانش، امروز بیش از هر زمان دیگری در لابهلای کتابها، اسناد پژوهشی و بناهای تاریخی قابل بازیابی است.
در چنین شرایطی، بازخوانی پژوهشهایی که درباره معماری خانههای تاریخی ایران منتشر شدهاند، تنها یک فعالیت تاریخی یا میراثی نیست، بلکه میتواند به بازتعریف رابطه معماری معاصر با اقلیم منجر شود. کتاب «خانههای قاجاری اصفهان؛ شرح معماری مسکونی اصفهان در دوران قاجار» از جمله آثاری است که با مستندسازی ویژگیهای معماری بومی اصفهان، بخشی از این دانش را ثبت کرده است؛ دانشی که اکنون، همزمان با هشدارهای اقلیمی، میتواند از حوزه مطالعات تاریخی فراتر رفته و به منبعی برای اندیشیدن به آینده شهرها تبدیل شود.
مریم قاسمی سیچانی، دانشیار گروه معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)، از پژوهشگران معماری مسکونی ایران و نویسنده کتاب یاد شده است که بیش از دو دهه از فعالیت علمی خود را به مطالعه خانههای تاریخی اصفهان اختصاص داده است. وی علاوه بر راهنمایی پایاننامهها و رسالههای متعدد در این حوزه، تاکنون چندین کتاب درباره خانههای تاریخی اصفهان منتشر کرده و تازهترین پژوهشهای خود را نیز به بررسی سیر تحول معماری مسکونی از دوره قاجار تا پهلوی اختصاص داده است.
به بهانه تشدید گرمایش جهانی و پیشبینی وقوع النینوی بسیار قوی، با این پژوهشگر و نویسنده درباره ظرفیتهای معماری اقلیمی خانههای تاریخی اصفهان، جایگاه دانش ثبتشده در کتابهای معماری و نسبت این میراث علمی با نیازهای امروز گفتوگو کردهایم.
با توجه به سالها پژوهش شما درباره خانههای تاریخی اصفهان، این بناها تا چه اندازه حاصل شناخت دقیق اقلیم بودهاند و اساساً معماری سنتی ایران چه نسبتی با محیط طبیعی داشته است؟
اگر بخواهیم معماری سنتی ایران را به درستی تحلیل کنیم، نخست باید این تصور را کنار بگذاریم که معماران گذشته تنها سازندگان بنا بودند. در واقع، آنان شناختی عمیق از محیط طبیعی، شرایط اقلیمی، ویژگیهای زمین، منابع آب، مسیر حرکت خورشید، جهت وزش باد، پوشش گیاهی و حتی فرهنگ و شیوه زندگی مردم داشتند و همه این عوامل را همزمان در فرآیند طراحی دخالت میدادند.

به همین دلیل است که وقتی از معماری ایرانی سخن میگوییم، صرفاً درباره یک سبک ساختمانی یا مجموعهای از عناصر تزئینی صحبت نمیکنیم، بلکه از نظامی سخن میگوییم که بر پایه تعامل میان انسان، طبیعت و فرهنگ شکل گرفته است. این ویژگی را میتوان در سراسر ایران مشاهده کرد؛ از مناطق کوهستانی گرفته تا نواحی کویری، ساحلی و جنگلی. هر منطقه متناسب با اقلیم خود، الگوی معماری ویژهای را توسعه داده که حاصل قرنها تجربه زیسته است.
امروز وقتی از واژه مهندسی استفاده میکنیم، ذهن بیشتر به سمت محاسبات سازهای، آییننامهها و نرمافزارهای طراحی میرود، اما در معماری سنتی، مفهوم مهندسی بسیار گستردهتر بود. معمار گذشته پیش از آنکه ساختمان را طراحی کند، رفتار خورشید را میشناخت، کیفیت خاک را بررسی میکرد، وضعیت آبهای سطحی و زیرزمینی را میدانست، مسیر بادهای غالب را تشخیص میداد و حتی مخاطرات طبیعی مانند سیلاب یا زلزله را در نظر میگرفت. به بیان دیگر، طراحی معماری نتیجه شناخت همه ظرفیتها و محدودیتهای محیط بود.
این نگاه سبب میشد معماری هر منطقه شخصیت مستقل خود را داشته باشد. اگرچه امروز مقررات ملی ساختمان در سراسر کشور به صورت نسبتاً یکسان اجرا میشود، اما در گذشته حتی شهرهایی با فاصله جغرافیایی اندک نیز راهکارهای متفاوتی برای ساختوساز داشتند، زیرا اقلیم و ویژگیهای طبیعی آنها با یکدیگر یکسان نبود. همین تفاوتها موجب شده است که معماری اصفهان، یزد، کاشان، نائین یا تبریز، هر یک هویت اقلیمی ویژه خود را داشته باشند.

یعنی حتی میان شهرهای مرکزی ایران نیز نمیتوان نسخه واحدی برای معماری اقلیمی در نظر گرفت؟
دقیقاً همینطور است. یکی از برداشتهای نادرست این است که تصور کنیم چون چند شهر در اقلیم گرم و خشک قرار دارند، بنابراین باید الگوی معماری یکسانی داشته باشند، در حالی که مطالعات میدانی خلاف این موضوع را نشان میدهد.
اصفهان از گذشته به واسطه زایندهرود، شبکه مادیها، سطح نسبتاً بالای آبهای زیرزمینی و باغهای گسترده، شرایط متفاوتی نسبت به شهرهایی مانند یزد یا کاشان داشته است. هرچند اصفهان نیز در اقلیم نسبتاً گرم و خشک قرار میگیرد، اما وجود آب و پوشش گیاهی، خرداقلیم متفاوتی برای شهر ایجاد میکرد. به همین دلیل بسیاری از راهکارهایی که در شهرهای کاملاً کویری مشاهده میکنیم، در اصفهان یا ضرورتی نداشت یا به شکل دیگری اجرا میشد.
برای نمونه، در بسیاری از شهرهای کویری، فضاهای زیرزمینی مانند سرداب، گودالباغچه یا فضاهای عمیق زیرسطحی نقش مهمی در تعدیل دمای ساختمان ایفا میکنند، اما در اصفهان به دلیل بالا بودن سطح آبهای زیرزمینی، امکان توسعه چنین فضاهایی به گستردگی شهرهایی مانند کاشان، شوشتر یا دزفول وجود نداشت. بنابراین معمار اصفهانی به جای آنکه بر ظرفیت زمین تکیه کند، از راهکارهای دیگری برای کنترل شرایط حرارتی استفاده میکرد؛ راهکارهایی که بعدها به یکی از شاخصههای معماری مسکونی اصفهان تبدیل شد.

یکی از مهمترین موضوعاتی که این روزها در ادبیات معماری پایدار مطرح میشود، استفاده از انرژیهای طبیعی و کاهش وابستگی ساختمانها به سامانههای مکانیکی سرمایش و گرمایش است. آیا میتوان گفت خانههای تاریخی اصفهان، بدون آنکه چنین اصطلاحاتی وجود داشته باشد، از همین منطق پیروی میکردند؟
دقیقاً همینطور است. اگر امروز در ادبیات معماری جهان از ساختمانهای کممصرف، طراحی غیرفعال، انرژیهای تجدیدپذیر و معماری پایدار سخن گفته میشود، باید توجه داشت که بخش مهمی از این مفاهیم در معماری سنتی ایران به شکلی کاملاً تجربی و مبتنی بر دانش بومی وجود داشته است. تفاوت در این است که معماران گذشته این مفاهیم را در قالب اصطلاحات امروزی بیان نمیکردند، بلکه آن را در عمل و از طریق شناخت محیط اجرا میکردند.
معمار ایرانی پیش از آنکه به فکر تأمین انرژی از بیرون باشد، تلاش میکرد ساختمان را به گونهای طراحی کند که کمترین نیاز را به مصرف انرژی داشته باشد. به بیان دیگر، ابتدا معماری را با طبیعت هماهنگ میکرد و سپس اگر نیازی باقی میماند، آن را برطرف میساخت. این همان اصلی است که امروز نیز در معماری پایدار جهان مورد تأکید قرار میگیرد.
در اصفهان، استفاده هوشمندانه از نور خورشید، جریان طبیعی هوا، سایهاندازی، پوشش گیاهی، تبخیر آب و حتی جنس مصالح ساختمانی، همگی بخشی از یک نظام واحد بودند. هیچیک از این عناصر به صورت جداگانه عمل نمیکردند، بلکه مجموعه آنها یک سامانه اقلیمی کامل را شکل میداد که آسایش حرارتی ساکنان را بدون مصرف انرژی فسیلی فراهم میکرد.

اگر بخواهیم این نظام اقلیمی را در خانههای قاجاری اصفهان بررسی کنیم، مهمترین عناصر مؤثر در کنترل گرما چه بودهاند؟
نخستین عنصر، سازماندهی فضایی خانه است. در معماری سنتی اصفهان، فضاها هرگز به صورت اتفاقی در کنار یکدیگر قرار نگرفتهاند. جهتگیری ساختمان، محل استقرار اتاقها، ارتفاع فضاها، ابعاد بازشوها و حتی نوع استفاده از هر اتاق، همگی بر اساس شرایط اقلیمی طراحی شده بودند.
یکی از مهمترین این تدابیر، تقسیم فضاها به بخشهای تابستاننشین و زمستاننشین بود. معماران به خوبی میدانستند که شدت تابش خورشید و مسیر حرکت آن در طول سال چگونه تغییر میکند؛ بنابراین اتاقهایی که در تابستان مورد استفاده قرار میگرفتند، دارای ارتفاع بیشتر، سقفهای بلند، بازشوهای وسیعتر و امکان گردش بهتر هوا بودند تا هوای گرم به سمت بالا حرکت کند و جریان طبیعی هوا بتواند محیط را خنکتر نگه دارد.
در مقابل، فضاهای زمستاننشین کوچکتر، فشردهتر و با بازشوهای محدود طراحی میشدند تا گرمای داخلی ساختمان حفظ شود. این تقسیمبندی، در واقع نوعی مدیریت انرژی بود که بدون استفاده از تجهیزات مکانیکی انجام میشد.
عنصر مهم دیگر، حیاط مرکزی است؛ فضایی که شاید امروز بیشتر از منظر زیباییشناسی به آن نگاه شود، اما در حقیقت یکی از مهمترین ابزارهای تنظیم اقلیم در خانههای ایرانی بوده است. حوض آب، درختان، باغچهها و پوشش گیاهی حیاط، با ایجاد تبخیر و افزایش رطوبت نسبی هوا، دمای محیط را کاهش میدادند و خرداقلیمی ایجاد میکردند که تفاوت محسوسی با فضای بیرون خانه داشت.
امروز نیز اگر از یک خیابان آسفالته وارد فضایی سرسبز شوید، کاهش دما را به وضوح احساس میکنید. همین اصل در خانههای تاریخی نیز وجود داشت، با این تفاوت که این خرداقلیم بخشی از طراحی معماری بود، نه یک عنصر تزئینی.

در سالهای اخیر، اصطلاح «جزیره گرمایی شهری» بسیار مورد توجه قرار گرفته است. آیا میتوان گفت حذف همین عناصر طبیعی از شهرها باعث شده امروز گرمای بیشتری را تجربه کنیم؟
بدون تردید همینگونه است. یکی از تفاوتهای اساسی شهرهای تاریخی با شهرهای معاصر، نسبت میان فضای ساختهشده و فضای سبز بود. در گذشته، بخش قابل توجهی از خانهها را حیاط، باغچه، درخت و آب تشکیل میداد، اما امروز این نسبت تقریباً معکوس شده است.
سطوح آسفالتی، بتن، شیشه و بامهای وسیع، انرژی خورشید را جذب و ذخیره میکنند و سپس آن را دوباره به محیط بازمیگردانند. نتیجه این فرآیند، افزایش دمای شهر و شکلگیری همان جزایر گرمایی است که امروز در مطالعات اقلیمی مطرح میشود.
در حالی که در معماری سنتی، پوشش گیاهی نه یک عنصر تزئینی، بلکه بخشی از سامانه تنظیم دمای ساختمان بود. حتی انتخاب گونههای گیاهی نیز با شناخت اقلیم انجام میشد تا بیشترین نقش را در ایجاد سایه، افزایش رطوبت و کاهش دمای محیط ایفا کنند.

یکی دیگر از ویژگیهای خانههای تاریخی، کنترل نور طبیعی است؛ موضوعی که در بسیاری از ساختمانهای امروزی کمتر مورد توجه قرار میگیرد. این مسئله چه نقشی در کاهش گرمای ساختمان داشته است؟
نور خورشید همواره دو روی سکه دارد؛ از یک سو روشنایی را فراهم میکند و از سوی دیگر گرما را وارد ساختمان میکند. هنر معمار سنتی این بود که این دو ویژگی را از یکدیگر تفکیک نمیکرد، بلکه میان آنها تعادل برقرار میکرد.
به همین دلیل در خانههای تاریخی، هیچگاه شاهد نماهای کاملاً شیشهای نیستیم. سطح بازشوها بر اساس نیاز هر فضا طراحی میشد. اتاقی که برای مطالعه، پذیرایی یا فعالیت روزانه استفاده میشد، میزان نور متفاوتی نسبت به فضای استراحت یا خواب دریافت میکرد.
ارسیها، پنجرههای مشبک، سایهاندازها و عمق دیوارها همگی در کنترل نور نقش داشتند. این عناصر اجازه میدادند روشنایی مورد نیاز وارد ساختمان شود، اما از ورود مستقیم و شدید تابش خورشید جلوگیری میکردند؛ موضوعی که امروز نیز یکی از اصول اساسی طراحی اقلیمی در جهان محسوب میشود.
از سوی دیگر، ضخامت زیاد دیوارهای خشتی و آجری نیز اهمیت فراوانی داشت. امروزه برای کنترل انتقال حرارت از انواع عایقهای صنعتی استفاده میشود، اما در گذشته جرم بالای مصالح ساختمانی همین نقش را ایفا میکرد. دیوارهای قطور، تغییرات دمای بیرون را با تأخیر به فضای داخلی منتقل میکردند و باعث میشدند نوسان دمای داخل ساختمان بسیار کمتر از محیط بیرون باشد.
در واقع، مصالح سنتی تنها مصالح ساختمانی نبودند؛ آنها بخشی از سامانه تنظیم انرژی ساختمان محسوب میشدند و عملکردی داشتند که امروز با فناوریهای جدید تلاش میکنیم دوباره به آن دست پیدا کنیم.

سقفهای طاقی و گنبدی نیز از ویژگیهای شاخص معماری تاریخی اصفهان هستند. آیا این فرمها صرفاً جنبه سازهای و زیباییشناختی داشتند یا در کنترل اقلیم نیز مؤثر بودند؟
اتفاقاً یکی از موضوعاتی که کمتر به آن توجه شده، نقش فرم سقف در مدیریت انرژی است. بسیاری تصور میکنند گنبد یا طاق تنها یک ویژگی تاریخی یا هنری است، در حالی که این فرمها کارکرد اقلیمی بسیار مهمی دارند.
در ساختمانهای امروزی، سقفهای مسطح بیشترین میزان تابش مستقیم خورشید را دریافت میکنند و اگر عایق مناسبی وجود نداشته باشد، طبقات فوقانی بیشترین گرما را تجربه میکنند. اما در سقفهای طاقی و گنبدی، همواره بخشی از سطح سقف در سایه قرار دارد و تمام سطح به صورت همزمان در معرض تابش مستقیم نیست.
همین ویژگی باعث کاهش جذب انرژی خورشیدی میشود. افزون بر این، در بسیاری از خانههای تاریخی از سقفهای دوپوسته استفاده شده است؛ به این معنا که میان دو لایه سقف، فضای خالی یا لایهای از هوا قرار میگرفت که مانند یک عایق طبیعی عمل میکرد و انتقال گرما را به میزان قابل توجهی کاهش میداد.
امروز اگرچه فناوریهای جدید برای عایقکاری ساختمان توسعه یافتهاند، اما اصل علمی این روش همان چیزی است که معماران سنتی قرنها پیش با امکانات محدود و شناخت دقیق اقلیم به کار گرفته بودند.

با توجه به افزایش دمای زمین و تشدید پدیدههایی مانند النینو، این پرسش مطرح است که آیا معماری خانههای تاریخی اصفهان همچنان میتواند پاسخی برای شرایط اقلیمی امروز باشد یا این الگوها صرفاً ارزش تاریخی دارند؟
معتقدم اگر این پرسش را بهصورت صفر و صدی مطرح کنیم، پاسخ دقیقی نخواهیم گرفت. معماری تاریخی را نه میتوان بدون هیچ تغییری عیناً در شهرهای امروز تکرار کرد و نه میتوان آن را متعلق به گذشته دانست و از چرخه دانش معماری کنار گذاشت. آنچه اهمیت دارد، فهم منطق حاکم بر این معماری است.
باید توجه داشت که شهرهای ما طی چند دهه اخیر دچار تغییرات عمیقی شدهاند. تراکم ساختمانی افزایش یافته، باغها و فضاهای سبز کاهش پیدا کرده، سطوح نفوذناپذیر مانند آسفالت و بتن گسترش یافته و آلودگی هوا نیز به یکی از ویژگیهای محیط شهری تبدیل شده است. طبیعی است که چنین شرایطی بر عملکرد بسیاری از سامانههای سنتی نیز اثر بگذارد.
برای نمونه، در شهرهایی مانند یزد، بادگیرها در گذشته هوای نسبتاً پاک و خنک را به داخل ساختمان هدایت میکردند، اما امروز کیفیت هوای پیرامون با گذشته تفاوت دارد. حتی پژوهشهایی که در خانه رسولیان یزد انجام شده، نشان میدهد اگر همان سامانهها بدون در نظر گرفتن شرایط جدید به کار گرفته شوند، دیگر کارایی گذشته را نخواهند داشت، زیرا محیط اطراف آنها تغییر کرده است.
بنابراین مسئله این نیست که بادگیر یا حیاط مرکزی دیگر مفید نیستند؛ مسئله این است که ما شرایطی را که این عناصر برای آن طراحی شده بودند، دگرگون کردهایم. اگر محیط پیرامون تغییر کند، طبیعی است که عملکرد سامانههای اقلیمی نیز تغییر خواهد کرد.

بنابراین، راهحل را باید در بازآفرینی اصول معماری سنتی جستوجو کرد، نه در تقلید صرف از شکل ظاهری آن؟
دقیقاً همینطور است. متأسفانه در سالهای اخیر، گاهی معماری سنتی تنها از منظر زیباییشناسی مورد توجه قرار گرفته است؛ یعنی ممکن است از یک قوس، یک ارسی یا یک نمای آجری تقلید شود، اما منطق اقلیمی آن نادیده گرفته شود.
آنچه باید دوباره به آن بازگردیم، شیوه اندیشیدن معمار ایرانی است؛ شیوهای که ابتدا اقلیم، فرهنگ، منابع طبیعی و نیازهای انسان را میشناخت و سپس معماری را شکل میداد. اگر این نگاه دوباره در آموزش و طراحی معاصر احیا شود، میتوان از فناوریهای نوین نیز در کنار آن بهره گرفت و به ساختمانهایی رسید که هم با محیط سازگار باشند و هم پاسخگوی نیازهای امروز.
به اعتقاد من، آینده معماری ایران در بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه در گفتوگوی میان دانش بومی و دانش معاصر است. این دو نهتنها با یکدیگر تعارض ندارند، بلکه میتوانند مکمل هم باشند.

چرا با وجود چنین ظرفیت ارزشمندی، معماری معاصر ایران تا این اندازه از این دانش فاصله گرفته است؟
عوامل متعددی در این موضوع نقش داشتهاند. یکی از مهمترین آنها تغییر نگرش جامعه نسبت به مفهوم پیشرفت است. طی سالهای گذشته، بسیاری تصور کردهاند هر آنچه جدیدتر یا وارداتیتر باشد، الزاماً بهتر است و در مقابل، هر آنچه ریشه در سنت دارد، متعلق به گذشته است.
این نگاه باعث شده بخش مهمی از تجربه چند صد ساله معماران ایرانی نادیده گرفته شود. در حالی که بسیاری از کشورها امروز دوباره به دانش بومی خود بازگشتهاند، ما گاهی بدون توجه به شرایط اقلیمی و فرهنگی، الگوهایی را تقلید کردهایم که متعلق به اقلیمهای کاملاً متفاوت هستند.
از سوی دیگر، رسانهها، اقتصاد ساختوساز، الگوهای مصرف و حتی سلیقه عمومی نیز در این روند مؤثر بودهاند. در نتیجه، ساختمانهایی ساخته شدهاند که بیش از آنکه با اقلیم ایران سازگار باشند، به مصرف مداوم انرژی وابستهاند.
آیا قوانین و مقررات ساختمانی نیز در این فاصله گرفتن از معماری بومی نقش داشتهاند؟
بخشی از موضوع به همین مسئله بازمیگردد. مقررات ملی ساختمان در بسیاری از زمینهها دستاورد ارزشمندی محسوب میشود، اما هنوز جایگاه روشنی برای ساختوساز مبتنی بر الگوهای سنتی، بهویژه معماری خشتی و بومی، در آن تعریف نشده است.
به همین دلیل، اگر امروز فردی بخواهد ساختمانی را با همان منطق معماری سنتی و با مصالح بومی احداث کند، در بسیاری از موارد با خلأهای قانونی و اجرایی روبهرو میشود. البته باید توجه داشت که معماری سنتی نیز محدودیتهای خاص خود را دارد؛ از جمله محدودیت در ارتفاع یا برخی ویژگیهای سازهای که باید با فناوریهای امروز هماهنگ شود.
با این حال، نمونههای موفقی نیز وجود دارد. در اصفهان، استاد محمد پاکنژاد در برخی پروژههای ویلایی از اصول معماری سنتی بهره گرفتهاند و مهندس علی کبیری سامانی نیز در طراحیهای خود تلاش کردهاند ارتباط میان معماری ایرانی، طبیعت و محیطزیست را دوباره احیا کنند. این تجربهها نشان میدهد که اگر اراده علمی و اجرایی وجود داشته باشد، میتوان این مسیر را ادامه داد.
شما سالهاست درباره خانههای تاریخی اصفهان پژوهش میکنید و نتایج این مطالعات را در قالب کتاب منتشر کردهاید. از نگاه شما، این آثار امروز چه نقشی در آینده معماری کشور میتوانند ایفا کنند؟
به باور من، کتابهای پژوهشی نباید صرفاً در کتابخانهها باقی بمانند. ارزش واقعی این آثار زمانی آشکار میشود که بتوانند به آموزش دانشگاهی، سیاستگذاری شهری، تدوین ضوابط معماری و حتی طراحی ساختمانهای آینده کمک کنند.

کتاب «خانههای قاجاری اصفهان» یا دیگر پژوهشهایی که درباره معماری تاریخی انجام شدهاند، صرفاً مجموعهای از تصاویر و اطلاعات تاریخی نیستند؛ این آثار در حقیقت اسناد دانش بومی ایران هستند. هر صفحه از این کتابها حاصل تجربه نسلهایی از معماران است که بدون امکانات امروز، راهکارهایی برای مدیریت نور، گرما، تهویه، مصرف انرژی و آسایش انسان یافته بودند.
به همین دلیل، معتقدم امروز بیش از هر زمان دیگری باید این منابع دوباره خوانده شوند. نه برای آنکه گذشته را تکرار کنیم، بلکه برای آنکه از تجربه آن بیاموزیم و آینده را آگاهانهتر بسازیم.
اگر قرار باشد معماری ایران در برابر بحرانهای اقلیمی آینده تابآور باشد، این هدف تنها با اتکا به فناوری یا تنها با تکیه بر سنت محقق نمیشود، بلکه نیازمند پیوند میان پژوهش، کتاب، دانشگاه، تجربه تاریخی و فناوریهای نوین است. این همان مسیری است که میتواند معماری ایران را به سوی توسعهای پایدار هدایت کند.
و سخن پایانی؟
شاید مهمترین درسی که خانههای تاریخی اصفهان به ما میدهند، این باشد که معماری زمانی ماندگار میشود که به جای مقابله با طبیعت، با آن همکاری کند. این نگاه، امروز بیش از هر زمان دیگری برای ما ضروری است؛ زیرا بحران اقلیم، پیش از آنکه یک مسئله فنی باشد، مسئله نوع نگاه ما به محیط زندگی است.
اگر بتوانیم دوباره این رابطه را بازتعریف کنیم، معماری تاریخی تنها بخشی از گذشته نخواهد بود، بلکه میتواند یکی از مهمترین منابع الهام برای آینده شهرهای ایران باشد.
نظر شما