سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سید مهدی موسوی، دکتری فلسفه علوم اجتماعی و مدرس حوزه علمیه قم؛ در تاریخ تمدن اسلامی، همواره با شخصیتهایی روبرو بودهایم که در یک میدان، سرآمد و متمایز بودهاند؛ فقیهی که در احکام بیرقیب است، یا سیاستمداری که در تدبیر امور مهارت دارد. اما در عصر غیبت، با الگویی مواجه هستیم که مرزهای سنتیِ میان این تخصصها را در هم شکسته است و به یک جامعیت منحصر به فرد دست یافته است که تونسته میان نظر و عمل، حکمت و فقاهت، معنویت و سیاست جمع سالم برقرار کند. امام شهید ما، حضرت آیتالله العظمی خامنهای (رحمة الله علیه)، نمونهای نادر از یک شخصیت «جامعالاطراف» بودند؛ کسی که در او، گستره فقه، ژرفای حکمت، دقت علم، اقتدارِ سیاست و تدبیر مدیریت، با هم به وحدت رسیده بود.
۱. ریشهداری در علم؛ فراتر از تکرار سنت
جامعیت ایشان، نه از یک یادگیری سطحی، بلکه از یک تلمذِ عمیق برخاسته است. ایشان در محضر بزرگان فکری قرن حاضر، از آیتالله بروجردی و امام خمینی و حضرات آیات سید محمد هادی میلانی، سید جواد خامنهای، شیخ هاشم قزوینی، شیخ سیفالله ایسی، شیخ مرتضی حائری تا علامه طباطبایی و شهید مطهری، آموزش دیدهاند. اما آنچه ایشان را از یک عالمِ سنتی متمایز میکند، گذار از «حفظِ دانش» به «تولیدِ اندیشه» و «امتداد در عرصههای اجتماعی» است.
آثار ایشان، گواهی بر این تنوع است: از واکاویهای فلسفی و کلامی در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» که پاسخی به چالشهای معاصر معرفت دینی و جامعه مذهبی است، تا دقت در تحلیلهای تاریخی در کتابهای «همرزمان حسین»، «پیشوای صادق». ایشان تنها به فقهِ سنتی بسنده نکردند، بلکه با ورود به مباحثی چون «جهاد» و «غنا و موسیقی»، نشان دادند که فقه باید پاسخگوی پیچیدگیهای زیستِ بشری باشد.
۲. پیوند اندیشه و واقعیت
یکی از کلیدیترین ابعاد شخصیتی ایشان، «باز بودنِ ذهن» در برابر تحولات فلسفی و اجتماعی دنیای جدید بود. ایشان با مطالعهی نزدیک به هزار عنوان اثر غربی تا قبل از سن ۱۹ سالکی و تسلط بر متون نظامی و استراتژیک، تنها به متون کلاسیک اکتفا نکردند بلکه همواره به روز رسانی دانش را مد نظر داشت و همین موجب انس عمیق وی با کتاب و مطبوعات شده بود. این امر باعث شد که «نگاه ایشان به جهان»، نگاهی «بینرشتهای» و «آیندهپژوهانه» باشد.
ایشان میدانستند که برای ساخت جامعه اسلامی و مواجهه با دشمن، باید ساختارهای روانشناختی، سیاسی و نظامیِ قدرتهای جهانی را بهدقت شناخت تا مرزبندی دقیقی با آن برقرار ساخت و از هضم در روابط قدرت و سلطه استکباری در امان ماند. این اشرافِ اطلاعاتی، باعث شد که ایشان برخلاف بسیاری از رهبران مذهبی، از «سادگیِ ناشی از عدم شناختِ واقعیت» دچار نشوند و همواره با نگاهی استراتژیک به معادلات بینالمللی و تحولات فلسفی، فرهنگی و احتماعی بنگرند.
۳. از تدبیرِ جامعه تا مدیریتِ بحران؛ حکمرانی در میانهی طوفان
اگر علم، زیربنای شخصیت ایشان بود، «حکمرانی» تبلورِ عملیِ این علم در میدانِ سختِ واقعیت بود. مدیریت ایشان، آزمونِ مستمری در برابر بحرانهای نامتعارف اجتماعی بود؛ از مدیریتِ انسانی و اجتماعی در حوادثی چون زلزلهی فردوس گرفته، تا رهبریِ ۳۷ ساله.
ایشان تنها یک «مدیرِ اجرایی» نبودند، بلکه یک «طراحِ استراتژیک» بودند. تأکید ایشان بر عنصر «تحول» در همه ساختارهای اجتماعی و توجه به «بازسازی انقلابی ساختارهای فرهنگ» نشان از نوع رویکرد انقلابی وی در حکمرانی دارد که مبتنی بر «نظریه نظام انقلابی» و «مردم سالاری دینی» دارد.
تدوین سیاستهای کلانی همچون «اقتصاد مقاومتی» تا «بیانیه گام دوم» و «منشور حوزه پیشرو و سرآمد»، نشان از آن دارد که ایشان تنها به واکنشهای آنی و رفع بحرانها بسنده نکردند؛ بلکه با نگاهی آیندهپژوهانه، در پی ساختن «ساختارهای ماندگار و پویا» برای مقابله با فشارهای جهانی و تقویت بنیانهای درونی بودند. این یعنی گذار از مدیریتِ واکنشی به مدیریتِ ساختارمند و نظام ساز. از این روست که حکمت و فقاهت را به امتداد اجتماعی با رویکرد «ایجابی و تهاجمی» فراخوانده است تا بتواند به تدبیر جامعه و مدیران بحران و پرسشهای نو به نوی اجتماعی بپردازد.
۴. پیوندِ ناگسستنیِ مبارزه و کنشگری
نقطه اوج شخصیت امام شهید، در پیوند میان «عقلانیت»، «ایمان» و «کنشگری» نهفته است. ایشان هرگز میان «دنیای اندیشه»، «دنیای معنویت» و «دنیای مبارزه» مرزی قائل نشدند. همانگونه که در کتاب «خون دلی که لعل شد» تجلی یافته، مبارزه از دیدگاه ایشان نه یک شعار، بلکه یک «حرکت بزرگ معرفتی» در عین بک «وظیفه و مسئولیت اجتماعی» است.
ایشان همواره دو جبهه را بهطور همزمان پیش بردند:
۱. مبارزه فکری - فرهنگی: برای بازپسگیری هویت اسلامی در برابر هجمههای تمدنی غرب.
۲. مبارزه اجتماعی - سیاسی: برای حفظ استقلال و حاکمیت ملت در برابر قدرتهای طاغوتی.
این دو جبهه در نگاه ایشان از هم جدا نیستند؛ چرا که بدون پیروزی در میدان اندیشه، پیروزی در میدان سیاست، پیروزیِ بیروح و گذرا خواهد بود. از سوی دیگر اندیشه و معرفت بدون مبارزه و کنشگری اجتماعی، هیچگاه امتداد عینی و اثر واقعی نخواهد داشت.
نتیجهگیری: میراثی از «جامعیت» برای نسلهای آینده
در نهایت، وقتی از شخصیت امام شهید سخن میگوییم، از یک شخصیت «تکبعدی» و «تک ساحتی» سخن نمیگوییم. ما با شخصیتی روبرو هستیم که در او، «حکمت قرآنی» و «دانشِ فقه» با «شهامتِ مبارز» و «تدبیرِ حاکم» در هم آمیخته است و الگویی از حکمرانی متعالیه را به جهانیان نشان دادند.
ایشان به بشریت آموختند که در عصر غیبت، برای پیشبرد آرمانهای حق، تنها «دعا و توسل» کافی نیست؛ بلکه باید با تکیه بر «علمِ دقیق»، «شناختِ واقعیتهای جهانی» و «مدیریتِ هوشمندانه»، در میدان عمل حضور یافت و با رویکرد ایجابی و تهاجمی به بنیانهای نظام طاغوتی هجوم آورد و نسخه ایجابی جامعه مبتنی بر توحید و عدالت را عرضه کرد و در عمل محقق ساخت.
مهمترین میراث ایشان، این «الگوی جامعیت» است؛ الگویی که نشان میدهد چگونه میتوان در اوج تلاطمهای تاریخی، همزمان هم «عالم» بود و هم «رهبر»؛ هم «خاشع» بود و هم «مقتدر».
و خلاصه ایشان، مظهرِ آن «جامعیتِ انسانی» بودن که در تاریخ، تنها برای معدود کسانی رقم میخورد که میدانند چگونه «ایمان را به قدرتِ تحلیل» و «دانش را به ابزارِ تغییر» و «قدرت را به مقدمه هدایت» تبدیل کنند.
نظر شما