سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سمانه سرجویی پژوهشگر و کنشگر حوزه فرهنگ و هنر: با فرا رسیدن ماه محرم و سالگرد واقعه حزنانگیز کربلا، خودگاه یا ناخودآگاه، نور بر صحنه آیینهای عاشورایی میتابد. در این میان، جامعه فرهنگ و هنر نیز به فراخور تخصص و تجربه، به بازخوانی روایتهای آن واقعه میپردازند. برای نمونه، فیلم سینمایی «روز واقعه»، با فیلمنامهای از: بهرام بیضایی، کارگردانی: شهرام اسدی و موسیقی: مجید انتظامی، شاخصهای است که همچنان در میان آثار سینمایی در قله است.
ولی آیا تاکنون به این نکته اندیشیدهاید که این روایتها، پیش از آنکه در نمایشها و فیلمهای سینمایی و نقاشیها بازآفرینی شوند، چگونه در حافظه تصویری ایرانیان حک شده بودند؟؛ پاسخ این پرسش، در میان صفحههای سیاه و سفید کتابهای چاپسنگی ایران نهفته است؛ میراثی که نه تنها یک تکنولوژی چاپ، بلکه ویترینی از باورها، خلاقیتها، هنر و زیست هنرمندان دوره قاجار است.
دموکراسی تصویر؛ وقتی هنر به دست مردم رسید
پیش از ظهور چاپ سنگی، هنر تصویری ایران، همچون: نقاشی ایرانی (نگارگری)، هنری اشرافی، گرانبها و محدود به کتابهای سلطنتی و بازارهای خاص خود بود. ولی ورود تکنولوژی چاپ سنگی در دوره قاجار، تحولی بنیادین ایجاد کرد؛ نوعی «دموکراسی تصویری» پدید آمد که در آن، تصویرِ داستانهای ملی و مذهبی، از کاخها و سراهای مجلل، به دست مردم رسید.
در میان پهنه سوژههای چاپ سنگی، «عاشورا» جایگاه ویژهای یافت. هنرمندان چاپ سنگی، با نگاهی متفاوت از نقاشی ایرانی، به سراغ سوژههای عاشورایی رفتند. آنها با استفاده از کنتراست سیاه و سفید و خطهای پرقدرت، توانستند تا هیجان و حزن را درهم بیامیزند و شکوه این واقعه را به شکلی که برای عامه جامعه ملموس باشد، بازنمایی کنند. این آثار، تنها تصویرسازی نبودند؛ بلکه همآغوشی هنر بود با باورهای عامیانه؛ از این رو عموم جامعه، از هر طبقه، با آن ارتباط برقرار میکردند و در تکثیر آن میکوشیدند.
پژوهشهایی که میراث را از فراموشی نجات دادند
با گذشت زمان، بسیاری از این آثار در میان کتابهای قدیمی و در لابهلای خاطرههای مخدوش، در خطر فراموشی قرار گرفتند. ولی خوشبختانه، نسلهای جدید پژوهشگران، با نگاهی دقیق، این میراث را از خاکستر تاریخ بیرون کشیدند.
کتابهایی همچون: «چهل طوفان» (به کوشش: علی بوذری، رسول جعفریان، اولریش مارزلف)، «قصه بیزوال» (به کوشش: علی بوذری)، «تصویرسازی داستانی در کتابهای چاپسنگی فارسی» (به کوشش: اولریش مارزلف)، دریچههایی بودند که ما را با ظرفیتهای روایی این آثار آشنا کردند. در این آثار، میتوان دریافت که چاپ سنگی چگونه توانسته است میان «داستان» و «تصویر» پیوندی ناگسستنی برقرار کند. همچنین، چگونه توانسته است بهعنوان یک منبع باشکوه فرهنگی، زیربنای تحلیل فنی و زیباییشناختی را برای پژوهشگران فراهم آورد و نشان دهد که چگونه یک تصویر میتواند بار معنایی یک واقعه تاریخی را به دوش بکشد. از سوی دیگر، چگونه این تصاویر توانسته است با تمرکز بر هیجان و پویایی، صحنههای نبرد و حماسه را به ما نشان دهد و این نکته را بیان کند که هنر چاپ سنگی در کمال سادگیِ ابزار، چقدر در بازنمایی «واقعه» توانمند بوده است.
اولریش مارزلف؛ یکی از نگاهبانان تاریخ تصویری ایران در این میان، نمیتوان از نقش برجسته پژوهشگران خارجی که با نگاهی بیطرفانه و دقیق به هنر ایران نگریستهاند، سخن نگفت. یکی از آن پژوهشگران که نقش پررنگی در حفظ و نگاهبانی از چاپ سنگی، این میراث بزرگ ایرانیان دارد، «اولریش مارزلف» است؛ هنرپژوه نامدار آلمانی. مارزلف با نگاهی تخصصی، نه تنها به ارزش هنری چاپ سنگی، بلکه به جایگاه جامعهشناختی آن در ایران دوره قاجار توجه کرد. تلاشهای او باعث شد که این آثار از یک «کالای قدیمی» به یک «موضوع پژوهشی ارزشمند» در سطح جهانی تبدیل شوند و جهان بداند که ایران، پیش از عصر دیجیتال، چه پیشینه غنی و پرشوری در روایتگری تصویری داشته است.

بازآفرینی با نگاهی نو؛ دستمایهای برای تصویرگری
امروز، ما در مرحلهای هستیم که تصویرسازیهای کتابهای چاپ سنگی، دیگر تنها برای مطالعه در کتابهای تاریخ نیستند؛ آنها قابلیت «تجربه شدن» دارند و آنقدر بنیه در بنیانشان هست که آماده بازآفرینی هستند.
یکی از نمونههای این بازآفرینی در کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» به روایت و تصویرگری: مهدی تمیزی تجلی یافته. تمیزی در این اثر، با نگاهی موشکافانه، از قدرت تصویرگریهای چاپ سنگی دوره قاجار بهره جسته و با استفاده از آن تصویرگریها، نه تنها روایتهای کتاب را مستحکم و تماشایی کرده، بلکه یک «بازاجرایی دیداری» از آیینهای عاشورایی ارائه میدهد. تصویرگریهای این کتاب، نقش پلی را ایفا میکنند که میان «گذشته دور» و «بیننده امروز» جای میگیرد. در واقع، تصویرگریها در این اثر، دیگر صرفاً یک تزیین ساده نیستند؛ آنها به زبان کتاب تبدیل شدهاند تا به ما نشان دهند که چگونه یک واقعه، از لایههای دیداری، بر قلب و چشم تماشاگران، چه ایرانی و چه فرنگی اثر میگذارد.
نظر شما