پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
بخش اعظمی از اندیشه سیاسی شیعه تحت تأثیر قیام عاشوراست

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت:‌ اگر قیام امام حسین(ع) را از فضای شیعه برداریم بخش اعظمی از اندیشه سیاسی شیعه را باید فراموش کنیم و اندیشه آرمانی شیعه را عمدتاً باید قدری از خاطره‌ها ببریم

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سید حسین امامی؛ واقعه عاشورا عالی‌ترین حماسه جاویدان بشر است که با فداکاری افراد معدودی رخ داد و همیشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارک تاریخ بشریت می‌درخشد. اندیشمندان مسلمان این حادثه عظیم را از ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عبادی، عرفانی، تاریخی و... مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند و هر یک در خور شأن و مقام خود، آموزه‌هایی را برای پویندگان راه حسینی به ارمغان آورده‌اند، اما آنچه بیش از همه حادثه عاشورا را پرفروغ‌تر و جاویدان‌تر می‌سازد، بعد سیاسی آن است که بسیاری از انسانها را متحول و انقلابی ساخته و جلوی خودکامگی بسیاری از زمامداران فاسد را گرفته است. در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به بررسی ابعاد سیاسی قیام عاشورا پرداختیم که اکنون از نظر شما می‌گذرد.

***

بخش اعظمی از اندیشه سیاسی شیعه تحت تأثیر قیام عاشوراست
سید سجاد ایزدهی

آقای دکتر! یکی از شبهاتی که در مورد امام حسین(ع) مطرح است این است که چرا حضرت همانند امام حسن(ع) صلح نکردند و با وجود یاران اندک در برابر دشمن ایستادند و به شهادت رسیدند؟

قبل از پاسخ به این سؤال باید مقدمه‌ای را عرض کنم؛ اصولاً وقتی انبیاء(ع)، اولیاء و فرستادگان الهی از جانب خدا مأمور می‌شوند که بشر را به سوی خدا هدایت کنند، مد نظرشان است که حاکمیت خداوند را در زمین پیاده کنند و غایات و اهداف خلقت بشری، تشریع و سعادت انسان را در زمین محقق کنند. برخی اوقات زمینه انجام چنین فعالیتی فراهم است و به سادگی این کار انجام می‌شود یا حداقل با مقدماتی این کار انجام می‌شود و لذا حاکمیت صالحان شکل می‌گیرد. پیامبر (ص) با مشقات زیاد حاکمیت صالحان را تشکیل دادند و فلسفه شان از حکومت و حاکمیت در مرحله غایی ایجاد تمدن اسلامی مبتنی بر نیازهای فطری انسان‌ها و در عین حال مبتنی بر آموزه‌های وحیانی است که به خداوند عالم مستند است. برای اینکه دین در جامعه محقق شود نیاز به هادیانی دارد که در عین حال والی باشند و تدبیر کنند و زمام جامعه را به دست بگیرند و مدیریت و سیاست و تربیت کنند.

برخی از مواقع با اینکه مقتضی این کار موجود است اما عملاً با موانع اساسی مواجه می‌شود و به گونه‌ای است که حاکمیت حداکثری امام را در جامعه غیرممکن می‌کند مثلاً ۲۵ سالی که حضرت امیر(ع) مجبور بودند خانه‌نشینی کنند یا زمانی که امام حسن(ع) مجبورند صلح کنند. اصل فرضیه که اینها حاکمانی منصوب از جانب خداوند برای هدایت حداکثری افراد و جامعه هستند مفروض است اما آیا می توان به زور و اجبار مردم را به سمتی برد؟ قطعا خیر! باید مردم را هدایت کرد تا مردم براساس باور به حاکمی تمکین کنند تا حاکم بتواند امور خود را به پیش ببرد. در زمان حضرت امیر(ع) هم این گونه بود و حضرت به خاطر شرایط اجتماعی، سیاسی و ... بعد از رحلت پیامبر(ص) نمی‌توانستند متصدی امور شوند. بعد از اینکه فضا میسر شد حضرت حاکمیت را گرفتند و توسعه حداکثری احکام دین در جامعه را محقق کردند، البته مردم و و دشمنان بعداً این وضعیت را برنتابیدند و عملاً حضرت به غایت ممکن خود نرسید. فضای دوران امام حسن(ع) را می‌توان بر همین اساس تعبیر کرد، اما فضای دوران امام حسین(ع) متفاوت است.

بخش اعظمی از اندیشه سیاسی شیعه تحت تأثیر قیام عاشوراست

این تفاوتها به چه چیزی بر می گردد یعنی وظیفه حضرت متفاوت بوده یا شرایط زمانی و مکانی متفاوت بوده است؟!

امام حسین(ع) که امام و از جانب خداوند منصوب است طبیعتاً از جانب مأمور است که در شئون زندگی دخالت کند، یعنی هم امور معاد و هم امور معاش مردم را مورد عنایت قرار دهد. با عنایت به اینکه تدبیر شئون حداکثری مردم جز با حاکمیت سیاسی محقق نمی‌شود و اگر امام، امام باشد و حاکمیت سیاسی نداشته باشد عملاً حاکمان مستقر نخواهند گذاشت تا این فضا به دست حاکمان صالح بینجامد و لذا همواره میان شایستگان عالم (ائمه(ع)) و در مقابل آن حاکمان جائر درگیری وجود داشته است.

امام حسین(ع) از یک طرف وظیفه‌ای داشت و آن تحقق حاکمیت حداکثری دین در جامعه براساس تشکیل نظام سیاسی، اجتماعی و اخلاقی و تربیتی بود. از سوی دیگر با مسأله‌ای مواجه می‌شوند که حضور حاکم جائری به‌نام یزید است که عملاً دین را از مجرای خود منحرف کرد و فضای اسلام را به جایی برد که دیگر قابلیت برگشت نداشته باشد. امام حسین(ع) از یک طرف موظف است که علیه حاکم جائری که می‌خواهد دین را از بین ببرد قیام کند. همه علما و پیامبران موظف به چنین فریضه‌ای هستند که بر علیه ظلم و جور فراگیر مقابله کنند و با کسی حاکمیت دین را زیر سؤال می‌برد مبارزه کنند. برای امام حسین(ع) در زمانی این فضا میسر شد و مردم دور آن حضرت جمع شدند و قول دادند که برای تحقق حاکمیت دین الهی با امام بیعت کنند، چون بستر مساعد است، براساس این پیش فرض امام حسین(ع) موظف شد حاکمیت الهی را اجرا کند و بر همین اساس متناسب با نامه‌هایی که مردم کوفه دادند و اعلام آمادگی ای که کردند و فضای از بین بردن حاکم جائر میسر است. امام موظف و مکلف بودند که این امر را انجام دهند و بنابراین خواستند به کوفه بروند و این فضا را به دست بگیرند. از طرف دیگر بعد از مدتی این فضا، امام می‌بینند که مردم کوفه شانه تهی کردند و از قول و قرار خودشان برتابیدند اما از طرف دیگر امام همچنان موظف است که فضای نور را در ظلمت نشان دهد. در فضایی که ظلمت فراگیر است اگر نوری نباشد دیگر هیچ گم‌گشته‌ای راه را پیدا نخواهد کرد نه برای زمان خود و نه برای زمانهای دیگری. از بین بردن شخصی بنام یزید به عنوان حاکم جائر گرچه وظیفه ای است برای امام و دیگران اما فراتر از این وظیفه، وظیفه‌ای است که هدایت اسلام و مردم به سوی اسلام حداکثری در طول قرون متمادی باید تضمین شود. از باب مقدمه واجب؛ اگر هدایت دین حداکثری در جامعه جز به واسطه این قیام میسر نمی‌شود، این قیام واجب می‌شود، چون تحقق حاکمیت دین در جامعه واجب است و مقدمه واجب هم عقلاً و هم شرعاً واجب است.

قیام امام حسین(ع) بر تاریخ اسلام چه تأثیری گذاشت. قیامهای مختلفی در تاریخ اسلام صورت گرفت که متأثر از قیام امام حسین(ع) بودند؟

اهل بیت(ع) برای تحقق حاکمیت قرآن در زمین از خودگذشتگی می‌کنند و خود را فدای آن می‌کنند. برای آنکه شأن حداکثری دین حفظ شود و بقای اسلام تضمین شود امام وارد شدند و الگویی از زندگی سیاسی اجتماعی ارائه دادند که عملاً در تاریخ نه تنها غیرقابل انکار و نادیده انگاشتن است بلکه تا حدود ۸۰۰ سال الگوی جهان اسلام قرار می‌گیرد.

به تعبیر دیگر امام حسین(ع) از یک طرف گرچه با عدم همراهی مردم نتوانست حاکمیت یزید را به صورت ظاهر از بین ببرد اما نوع قیام حداکثری و نگاه دوراندیشانه حضرت به گونه‌ای موجب شد که امروزه هم یک نوع نگاه واقعی عینی غیرقابل تردید وجود دارد که با ظالمان نمی‌توان سازش کرد و ظالمان حاکمان نامشروع هستند. حاکمان مشروع، حاکمان منصوب از طرف خدا هستند و هر کسی غیر از این مسیر باشد نامشروع است و اگر کسی بخواهد بر علیه دین قیام کند، چون حفظ دین لازم است، مقدمه آن هم لازم است. علاوه بر این در طول این مسیر بسیاری از امور اخلاقی از حضرت مشاهده شد که عمدتاً الگوی تاریخ قرار گرفته و از بین نخواهد رفت. نتیجه منطقی این قضیه این شد که در حدود ۸۰۰ سال تاریخ جهان اسلام شاهد قیام‌هایی بود که همه آنها به صورت مستقیم از قیام امام حسین(ع) الگو گرفته بودند و قیام علیه حاکم جائر بودند. اینها براساس الگوی مسلم نوه پیامبر(ص) که امام حسین(ع) است این کار را انجام دادند. از قیام زید تا حسن مثنی، حتی ابومسلم خراسانی و قیام‌های مختلفی که در اقصی نقاط جهان اسلام محقق شد و همواره یا به قصد انتقام گیری و خونخواهی قیام امام حسین(ع) است یا به عنوان الگویی که از سوی حضرت ارائه شده از این باب که انسان مرگ را با آغوش باز می‌پذیرد ولی ذلت را نمی‌پذیرد و در مقابل ظلم کوتاه نمی‌آید. حفظ اسلام و تحقق حداکثری دین در جامعه لازم است و این الگو همواره ماندگار بود و لذا در طول تاریخ هیچ کدام از علمای ما حاکمیت حاکمان غیرمنصوب از جانب خدا را برنتابیدند و در طول تاریخ از او به عنوان حاکم جائر یاد کردند ولو در کوتاه مدت مجبور بودند با برخی از آنها به مصلحت اسلام تعامل کنند، اما هیچ وقت آنها را به مشروعیت نشناختند.

بخش اعظمی از اندیشه سیاسی شیعه تحت تأثیر قیام عاشوراست

انقلابهای معاصر مانند انقلاب اسلامی تا چه حد تحت تأثیر قیام عاشورا بوده است؟

شعار پیروزی انقلاب اسلامی ایران شعار خون بر شمشیر پیروز است بود، یعنی ما موظف به وظیفه‌ای هستیم ما باید در قبال ظلم قیام کنیم و معمولاً در روزهای عاشورا تظاهرات فراگیر در کشور انجام می شد. شعار ما شعار امام حسین(ع) و محرم است، ولو در کوتاه مدت افرادی گفتند چرا امام حسین(ع) این کار را انجام دادند؟! اما در درازمدت حرکت و قیام عاشورا تأثیر فراگیری را در جهان اسلام و بلکه در جهان گذاشت. گاندی وقتی می‌خواهد برای استقلال هند از انگلستان مبادرت کند می‌گوید تنها الگوی من برای این کار قیام امام حسین(ع) است. او می‌گوید من با مرگ مواجه می‌شوم اما ذلت را نمی پذیرم و طبیعتاً امروزه امام حسین(ع) در شبه قاره الگوی بسیار زیبا و مورد قبول هم برای مسلمان‌ها و شیعیان و حتی برای غیرمسلمانهاست.

در زمان قیام عاشورا کوته‌بینانی می‌گفتند ۷۰ نفر که نمی‌توانند با ۳۰ هزار نفر بجنگند طبیعی است که نتیجه نمی‌گیرید پس بیایید دست از مبارزه بکشید و با حاکم بیعت کنید. اگر آن افرادی که عقل حداقل، سطحی و ناقص دارند این را می‌فهمند قطعاً امام حسین(ع) به عنوان انسان کامل این را می‌فهمید. با توجه به اینکه امام حسین(ع) به کوتاه‌مدت بسنده نمی‌کند و نگاه فراگیری دارد که با اینکه اینها را می‌داند اما می‌خواهد الگوی عملی‌ای را اجرا کند. براساس این الگو بیعت کردن با حاکم جائر جایز نیست یعنی نمی‌توان با حاکم جائر بیعت کرد بلکه براساس همین منطق امام حسین(ع) در مورد مردمی که با یزید بیعت کردند می‌فرمایند شما نباید به بیعت خودتان پایدار باشید، چون او دیگر به دین پایدار نیست و لذا رفتار مردم در قبال حاکمان رفتاری است دوجانبه. یعنی اگر حاکمان براساس اسلام رفتار کردند مردم باید به بیعت با حاکم وفادار باشند و اگر حاکمان وفادار نبودند نه! بلکه حاکم جائر قابلیت بیعت ندارد. اینها الگوهایی است که اصولاً اندیشه شیعی را در طول تاریخ شکل داده است. اندیشه ای که همواره آرمانگراست و مصلحت‌اندیش نیست همواره نگاه ارزشی به حکومت و حاکمیت دارد و به حفظ امنیت حداقلی در جامعه بسنده نمی‌کند. می‌خواهد آرمان‌های حداکثری اسلام در جامعه مانند حدود، ایجاد تمدن، حاکمیت خداوند و ... را بارور کند. طبیعتاً جز به اینها هم راضی نخواهد شد.

قیام عاشورا تا چه حد بر اندیشه سیاسی شیعه تأثیر گذاشته است؟

یکی از برترین نمودهای اندیشه سیاسی شیعه نمود قیام امام حسین(ع) و نوع رویکرد آن حضرت است. امام حسین(ع) به مدت ۱۰ سال به بیعتی که معاویه با برادرشان انجام داده بودند وفدار ماند. به اصل وفای به عهد و عقد که در آن زمان بود حضرت وفادار ماند، اما بعد از این چون مقتضای همان پیمان که به مصلحت جهان اسلام بود گذشت و کسی سر کار آمد که نباید می‌آمد و براساس خلاف مفاد عهدنامه صلح بود حضرت آن‌را نپذیرفت و قیام عمومی را اعلام کردند.

اگر قیام امام حسین(ع) را از فضای شیعه برداریم بخش اعظمی از اندیشه سیاسی شیعه را باید فراموش کنیم و اندیشه آرمانی شیعه را عمدتاً باید قدری از خاطره‌ها ببریم و این الگویی عملی نه فقط در کتاب‌ها و نظریه‌هاست، البته در نظریه‌ها هم الگوی امام حسین(ع) وجود دارد اما این الگو، چون الگوی عملی است و چون شرایط شرایط فراگیری در عالم است یعنی تقابل نظام ظلم با نظام عدل، تقابل شایستگان با فرومایگان همواره این منطق وجود دارد و لذا حضرت می‌فرماید: «مثلی لا یبایع مثله» کسی مثل من با او مبارزه نمی‌کند.

اینکه فقط برای خودم باشد نه! یا منطق امر به معروف و نهی از منکر را حضرت به تصریح می‌گوید که همه ما موظف هستیم ولو به قیمت جان. امر به معروف و نهی از منکر برای حفاظت از اسلام کنیم. اگر افرادی در این امر کوتاهی کنند نمونه واضح و شاهد صادق همواره جلوی چشم است که چگونه می‌توان نوه پیامبر(ص) که می‌توانست بزرگی کند، حداقل گوشه‌ای بنشیند و به عنوان نوه پیامبر(ص) احترامش را هم نگه داشته باشند از سرمایه و مال خوبی برخوردار باشد اما از همه اینها چشم می‌پوشد. برای حاکمیت دین تلاش می‌کند جان خود را در این راه می‌دهد بلکه همراه خودش سفیرانی را می‌برد که این رسالت عملاً از بین نرود و نابود نشود و لذا امروزه شاید بتوان بسیاری از بیداری‌هایی که امروزه در جهان اسلام وجود دارد به آن منطق مستند کرد.

ما می گوئیم بیداری اسلامی تحت تأثیر انقلاب اسلامی است و چون انقلاب اسلامی تحت تأثیر قیام امام حسین(ع) است. پس در واقع می توان گفت بیداری اسلامی تحت تأثیر قیام امام حسین(ع) است.

بله! امروزه بسیاری از اهل سنت با وجود اینکه تمکین در برابر حاکمان را جایز می‌دانند اما همواره دارند رفتار مقابله با ظلم می‌کنند یعنی الگوی کامل از امام حسین(ع) گرفتند و ظلم را بر نمی‌تابند و مبارزه با ظلم را بر خودشان فرض می‌دانند و امر به معروف و نهی از منکر در عرصه حکومت را برای خودشان لازم می‌دانند و حاکمان را نقد می‌کنند. حاکمان ظالم را از تحت پائین می‌کشند و اگر هر گونه رفتاری از سوی امام حسین(ع) صورت می‌گرفت شاید این نتیجه‌ای را که فراگیر و ذوجوانب میسر نمی‌شد و عملاً این گونه است که پیروزی امام حسین(ع) تضمین می‌شود. پیروزی منطق و مکتب امام حسین(ع) و عملاً ما الگوهای جهان معاصر را در همین راستا می‌توانیم ارزیابی کنیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها