یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۸
خُردتاریخ جهان ذهنی یک آسیابان گمنام

کارلو گینزبورگ در «پنیر و کرم‌ها» کوشیده است سطر به سطر اسناد اندکی را که از محاکمه یک آسیابان قرن شانزدهمی بر جای مانده است، بکاود و جهان‌بینی این آسیابان گمنام را ترسیم کند و نشان دهد که شهروندان عادی آن‌گونه که تاکنون گمان می‌برده‌ایم، صرفاً فرمانبرِ فرادستان نبوده‌اند، بلکه فقط صدایشان ناشنیده مانده است. پنیر و کرم‌ها از شاخص‌ترین نمونه‌های تاریخ‌نگاری خُرد (Microhistory) و تاریخ‌نگاریِ فرهنگی در جهان است.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا طاهره مهری- کارلو گینزبورگ ۲۷ خردادماه همزمان با ۱۷ جون ۲۰۲۶ در سن ۸۷ سالگی درگذشت. کارهای گینزبورگ از بهترین نمونه‌های تاریخ‌نگاری خُرد است. گینزبورگ در کتاب «پنیر و کرم‌ها: جهان یک آسیابان قرن شانزدهمی» از خلال زندگی «منوکیو»، یک آسیابان گمنام در شمال ایتالیا، جهان فکری یک عصر را ترسیم می‌کند. به مناسبت درگذشت این مورخ در این گزارش مروری داریم به نگاه و رهیافت متفاوت او به تاریخ.

خٌردتاریخ جهان ذهنی یک آسیابان گمنام

کارلو گینزبورگ (انگلیسی: Carlo Ginzburg؛ زاده ۱۵ آوریل ۱۹۳۹ ـ درگذشت ۱۷ جون ۲۰۲۶) یک تاریخ‌نگار اهل ایتالیا بود. گینزبورگ برنده جایزه ویارجو (۱۹۹۸) شده بود.

کارلو گینزبورگ، پسر ناتالیا گینزبورگ، رمان‌نویس و لئونه گینزبورگ، فیلسوف، تاریخ‌نگار و منتقد ادبی، در سال ۱۹۳۹ در تورین ایتالیا به دنیا آمد. علاقه او به تاریخ تحت تأثیر آثار مورخان دلیو کانتیموری و مارک بلوخ بود. او در سال ۱۹۶۱ مدرک دکترای خود را از دانشگاه پیزا دریافت کرد. او در دانشگاه بولونیا، دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس در سال‌های ۱۹۸۸-۲۰۰۶ تدریس می‌کرد.

در سال ۱۹۷۹، گینزبورگ رسماً از پاپ سابق ژان پل دوم درخواست کرد که آرشیو تفتیش عقاید را باز کند. در حالی که پاسخ فوری واتیکان هنوز مشخص نشده است، گروه محدودی از محققان تا سال ۱۹۹۱ اجازه دسترسی به این موضوع را پیدا کردند. در ژانویه ۱۹۹۸ بایگانی‌ها به طور رسمی برای «محققان واجد شرایط» باز شد. کاردینال راتزینگر (که بعداً پاپ بندیکت شانزدهم شد) گینزبورگ و نامه سال ۱۹۷۹ او را به عنوان نقش مهمی در تصمیم واتیکان برای باز کردن این آرشیوها معرفی کرد. گینزبورگ در مورد استفاده از آمار برای قضاوت درباره آن دوره تردید داشت. گینزبورگ گفت: «در بسیاری از موارد، ما شواهدی نداریم، شواهد از دست رفته است.»

خٌردتاریخ جهان ذهنی یک آسیابان گمنام
کارلو گینزبورگ

همراه با پل گینزبورگ، مارچلو فلورس، سرجیو لوزاتو، کلودیو پاوونه، انزو تراورسو و غیره، گینزبورگ در ژانویه ۲۰۰۲ خواستار رد لایحه‌ای شد که توسط وزیر دادگستری کلمنته ماستلا ارائه شده بود که انکار هولوکاست را غیرقانونی می‌کرد. آنها استدلال کردند که قوانین ایتالیا برای مقابله با چنین اعمالی کافی است. لایحه اصلاح شده سرانجام خود را به احکام تقویت‌کننده در مورد سخنان مشوق نفرت محدود کرد.

او در سال ۲۰۱۰ جایزه بالزان را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۳ به عنوان عضو بین‌المللی انجمن فیلسوفان آمریکا انتخاب شد.

کتاب «پنیر و کرم‌ها: جهان یک آسیابان قرن شانزدهمی» اثر کارلو گینزبورگ با ترجمه ابوذر فتاحی‌زاده و محمدجواد عبداللهی در نشر نو منتشر شده است. کارلو گینزبورگ در پنیر و کرم‌ها کوشیده است سطر به سطر اسناد اندکی را که از محاکمه او بر جای مانده است، بکاود و جهان‌بینی این آسیابان گمنام را ترسیم کند و نشان دهد که شهروندان عادی آن‌گونه که تاکنون گمان می‌برده‌ایم، صرفاً فرمانبرِ فرادستان نبوده‌اند، بلکه فقط صدایشان ناشنیده مانده است. پنیر و کرم‌ها از شاخص‌ترین نمونه‌های تاریخ‌نگاری خُرد(Microhistory) و تاریخ‌نگاریِ فرهنگی در جهان است.

در کتاب «تاریخ اجتماعی، مسائل، راهبردها و روش‌ها» تالیف مایلز فربرن با ترجمه ابراهیم موسی‌پور بشلی، استادیار گروه تاریخ اجتماعی دانشنامه جهان اسلام و محمدابراهیم باسط چاپ انتشارات سمت نیز به این شخصیت و کتاب او پرداخته شده است، در این مورد می‌خوانیم: «حال بیایید با بررسی اثری تاثیرگذار در تاریخ خُردنگر، اثری که یکی از بنیانگذاران این ژانر آن را نوشته است، عملکرد این روش را ببینیم. این اثر پنیر و کرم: کیهان یک آسیابان سده شانزدهمی نوشته کارلو گینزبورگ است.

خٌردتاریخ جهان ذهنی یک آسیابان گمنام

کتاب مطالعه‌ای است درباره اندیشه‌های منوکیو (دومینکو اسکندلا)، آسیابانی خودآموخته اهل مونته‌رئاله که دهکده‌ای تپه‌ای است در فریئولی در شمال ایتالیا. بیشتر منابع گینزبورگ درباره منوکیو اسناد دقیقی هستند که دادگاه‌های منوکیو در مورد کفر او ایجاد کرده‌اند.

دو محاکمه جداگانه برگزار شده است، هر دو به طور خصوصی و در دادگاه کوچکی که در آن مامور تفتیش عقاید کلیسا قضاوت می‌کرده و سردفتری هم حضور داشته که در نسخه‌ای جریان برگزاری دادگاه را ثبت می‌کرده است.

نخستین دادگاه در سال ۱۵۸۴ اتفاق افتاده است. این دادگاه پیرو اتهام کشیش محلی (دشمن منو کیو) بوده که اعتراض کرده یکی از اتباع کلیسایش عقاید کفرآمیزی را در میان دهقانان روستا رواج داده است. منوکیو در طول این محاکمه، که سه ماه طول کشید، شکنجه نشد، ولی عاقبت (به عقیده گینزبورگ، عمدتا از سر مصلحت) به خطاهایش اعتراف کرد و به حبس ابد محکوم شد. با یک درخواست موفقیت‌آمیز تخفیف حبس ابد، وی پس از دو سال آزاد شد، ولی محکوم شد در باقیمانده حیاتش ردای توبه بپوشد و هرگز از دهکده‌اش خارج نشود؛ ولی دوباره بی‌پروا با دهقانان محلی درباره اندیشه‌هایش وارد بحث شد. بار دیگر متهم و دومین محاکمه‌اش در سال ۱۵۹۹ برگزار شد. دادگاه این بار کمتر عطوفت نشان داد. او را شکنجه دادند تا همدستانش را معرفی کند. (بنا به ادعای گینزبورگ او همدست نداشت) و سپس او را اعدام کردند.

گینزبورگ برای ارائه شواهد درباره محتوای تفکرات منوکیو تا حدی از گزارش‌های شاهدانی استفاده می‌کند که دادگاه آنان را برای شهادت دادن آورده بود و اکثرا دهقانان دهکده منوکیو بودند. با این حال، حجم اصلی شواهد او از پاسخ‌های منوکیو به پرسش‌های معناداری گرفته شده که مامور تفتیش عقاید در محاکمه نخست از او پرسیده است. گینزبورگ تاکید می‌کند که این پاسخ‌ها بازنمود یک اقرار راستین‌اند. آنها زیر فشار بیان نشده‌اند: مامور دادگاه تفتیش عقاید علاقه‌مند بوده منوکیو را نجات دهد و با او بحث می‌کرده، مطمئن (دست‌کم در آغاز) از اینکه تنها چیزی که برای اصلاح تفکرات یک دهقان ساده لازم است متقاعد کردن اوست. تا آنجا که به منوکیو مربوط می‌شده او نیز بسیار مشتاق بوده که «چنین راهبان کتاب‌خوانده‌ای از او سوال کنند و با دقت بسیار به او گوش دهند». از دیدگاه گینزبورگ، منوکیو به اصالت اندیشه‌هایش بیش از حد مغرور بوده و سرمست آنها شده بوده است؛ این افکار سال‌ها در ذهن او در حال جوش و خروش بوده ولی نمی‌توانسته آنها را به نحو مناسب ابراز کند، مگر به صورتی بسیار ساده شده برای دوستان دهقانش. در واقع، مباحثه درباره آنها با مخاطبی بسیار برجسته رویای او بوده است: «اگر اجازه داشتم تا به حضور پاپ یا پادشاه یا شاهزاده‌ای برسم که به من گوش دهد، چیزهای زیادی برای گفتن داشتم و اگر پس از آن، امر به کشتن من می‌کرد، برایم مسئله‌ای نبود».

خٌردتاریخ جهان ذهنی یک آسیابان گمنام

گینزبورگ بر این باور است که عقاید منوکیو بسیار بدعت‌آمیز بوده‌اند. از آن جمله اینکه منوکیو سلسله‌مراتب کلیسایی را به سبب سرکوب دهقانان محکوم می‌کرد؛ می‌گفت می‌توان کتاب مقدس را در چهار کلمه بیان کرد؛ ادعا می‌کرد که محبت به همسایه مهم‌تر از محبت به خداوند است؛ زایش عذرایی؛ الوهیت مسیح، وجود دوزخ، جاودانگی نفس و امکان رجعت مجدد را انکار می‌کرد؛ همه شعائر را نفی می‌کرد؛ خواستار احیای ریشه‌ای جامعه بود؛ در مورد برابری همه ادیان و تسامح دینی حرف می‌زد؛ از دین ساده دفاع می‌کرد؛ تصورش این بود که بدن پس از مرگ به چهار عنصر تجزیه می‌شود و شگفت‌انگیزتر از همه اینکه ادعا می‌کرد جهان مخلوق خداوند نیست، بلکه خداوند و جهان هر دو از آشوب [خائوس] نشئت گرفته‌اند: «فقط آشوب بود... و از آن حجم انبوه توده‌ای شکل گرفت- درست همان‌طور که پنیر در شیر شکل می‌گیرد- و کرم‌ها در آن ظاهر می‌شوند و اینها فرشتگان بودند. مقدس‌ترین پادشاه فرمان داد که اینها باید خداوند و فرشتگان باشند و در میان آن تعداد از فرشتگان نیز باز خداوند بود، او نیز در همان زمان از آن توده خلق شده بود...»

هدف کلی گینزبورگ پررنگ کردن این مطلب است که در آنجا امکان رابطه‌ای دوسویه و نه یک طرفه بین فرهنگ باسوادان و فرهنگ شفاهی در آن دوران وجود داشته است. ابزار او برای رسیدن به هدف یادشده این است که منوکیو را موردی آزمایشی در نظر بگیرد و نشان دهد که پیش‌شرط پاسخ منوکیو بیش از حد دشوار است، چون هیچ شاهد متقنی درباره محتوای چنین سنت شفاهی‌ای باقی نمانده است.

گینزبورگ که یک روش‌شناس بسیار خودآگاه است، برای پرداختن به مسائل شواهد، رویه‌های درهم‌تنیده مختلفی را به کار می‌گیرد.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها