سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۴
ضرورت تمدنی

کتاب یادآوری می‌کند گفت‌وگو صرفاً تبادل نظر نیست؛ نوعی اخلاق است، نوعی روش حقیقت‌جویی است و شاید در نهایت یکی از آخرین امکان‌های ما برای زندگی مشترک در جهانی باشد که هر روز بیش از پیش به سمت قطبی‌شدن و حذف دیگری حرکت می‌کند. در چنین جهانی، دفاع از گفت‌وگو نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی فرهنگی و حتی تمدنی است.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: در روزگاری که بیش از هر زمان دیگری امکان سخن گفتن فراهم شده، شاید بیش از هر زمان دیگری از گفت‌وگو دور شده‌ایم. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال و ابزارهای ارتباطی نوین قرار بود امکان تبادل نظر و فهم متقابل را گسترش دهند، اما آنچه اغلب می‌بینیم چیزی جز جدل، سوءتفاهم، قهر، حذف و قطبی‌شدن نیست. انسان معاصر ساعت‌ها بحث می‌کند، اما کمتر گفت‌وگو می‌کند؛ بیشتر پاسخ می‌دهد تا گوش کند؛ بیشتر در پی شکست دادن است تا فهمیدن.

ضرورت تمدنی

کتاب «گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی» نوشته یاسر میردامادی که از سوی نشر کرگدن منتشر شده، از دل همین بحران زاده شده است. این کتاب نه صرفاً اثری درباره تفکر نقادانه است و نه صرفاً پژوهشی تاریخی درباره مناظره در جهان اسلام؛ بلکه تلاشی است برای بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین نیازهای زندگی مدنی: هنر گفت‌وگوی انتقادی. کتاب می‌کوشد نشان دهد که مسئله اصلی جامعه امروز فقط کمبود اطلاعات نیست، بلکه فقدان «گفت‌وگوشناسی» است؛ فقدان دانشی که به ما بیاموزد چگونه اختلاف داشته باشیم بی‌آنکه به دشمنی برسیم.

یاسر میردامادی؛ روشنفکری در جست‌وجوی گفت‌وگو

برای فهم این کتاب، باید ابتدا به نویسنده آن پرداخت. یاسر میردامادی از جمله پژوهشگرانی است که در سال‌های اخیر در حوزه دین‌پژوهی، فلسفه دین، اخلاق و روشنفکری دینی آثار و مقالات متعددی منتشر کرده است. آنچه در کارنامه فکری او جلب توجه می‌کند، علاقه به مسائل مرزی است؛ مسائلی که در نقطه تلاقی سنت و مدرنیته، دین و عقلانیت، یا فرهنگ اسلامی و اندیشه معاصر قرار می‌گیرند.

ضرورت تمدنی
یاسر میردامادی

اما «گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی» تا حدی با دیگر آثار او تفاوت دارد. اینجا مسئله اصلی نه دین است و نه الهیات، بلکه خودِ امکان گفت‌وگوست. با این حال، دغدغه‌های همیشگی میردامادی همچنان حضور دارند: چگونه می‌توان در جهانی متکثر زندگی کرد؟ چگونه می‌توان میان اختلاف و حقیقت‌جویی تعادل برقرار کرد؟ و چگونه می‌توان بدون فروغلتیدن به نسبی‌گرایی یا تعصب، با دیگری مواجه شد؟ از این منظر، کتاب را می‌توان بخشی از پروژه گسترده‌تر نویسنده برای بازاندیشی در اخلاق و فرهنگ گفت‌وگو در جامعه ایرانی دانست.

کتابی که از دل شبکه‌های اجتماعی بیرون آمد

پیشگفتار کتاب نوعی روایت تولد اثر است؛ روایتی که نشان می‌دهد این کتاب از دل یک مسئله واقعی و روزمره پدید آمده است. میردامادی در همان سطرهای نخست توضیح می‌دهد که انگیزه اولیه نوشتن کتاب را از مشاهده جدال‌های بی‌پایان در شبکه‌های اجتماعی گرفته است؛ از توییتر و فیس‌بوک گرفته تا کلاب‌هاوس و اینستاگرام. آنچه او را شگفت‌زده کرده، نه صرفاً وجود اختلاف، بلکه ناتوانی افراد در گفت‌وگو بوده است. به تعبیر او، کافی است دو نفر بخواهند درباره موضوعی بحث کنند تا خیلی زود کار به قهر، حمله شخصی یا جدل برسد. این نقطه آغاز کتاب بسیار مهم است. نویسنده مسئله را نه در سطح نظری، بلکه در متن زندگی روزمره می‌بیند. گفت‌وگوشناسی برای او یک بحث دانشگاهی صرف نیست؛ پاسخی است به بحرانی که هر روز در فضای عمومی تجربه می‌شود.

فقدان یک سنت بومی

دغدغه نویسنده درباره نبود آثار بومی در حوزه گفت‌وگوشناسی است. میردامادی توضیح می‌دهد که هرچند کتاب‌های متعددی درباره تفکر نقادانه وجود دارد، اما کمتر اثری را یافته که هم‌زمان سه ویژگی داشته باشد: بومی، روزآمد و مقدماتی. به باور او، بسیاری از آثار موجود یا ترجمه‌اند، یا بیش از حد تخصصی‌اند، یا ارتباطی با تجربه ایرانی ندارند.

این نکته در واقع یکی از مهم‌ترین ایده‌های کل کتاب است. نویسنده معتقد است ترجمه ضروری است، اما کافی نیست. جامعه ایرانی برای فهم بحران‌های گفت‌وگویی خود نیازمند بازخوانی سنت فکری خویش نیز هست. به همین دلیل کتاب از همان ابتدا پروژه‌ای دوگانه را دنبال می‌کند: بهره‌گیری از دستاوردهای مدرن تفکر انتقادی و در عین حال کاوش در میراث ایرانی ـ اسلامی.

مقدمه کتاب با جمله‌ای از روژه گارودی آغاز می‌شود؛ جمله‌ای که می‌توان آن را شعار کل کتاب دانست: «در دوران ما هیچ بدیل دیگری جز گفت‌وگو یا جنگ وجود ندارد.» انتخاب این نقل‌قول اتفاقی نیست. نویسنده می‌خواهد نشان دهد که گفت‌وگو صرفاً یک فضیلت اخلاقی یا مهارت ارتباطی نیست؛ بلکه شرط بقای زندگی جمعی است. جهانی که توان گفت‌وگو را از دست بدهد، ناگزیر به سوی خشونت، حذف و جنگ حرکت می‌کند.

در مقدمه، میردامادی مفهوم «گفت‌وگوشناسی» را در مرکز بحث قرار می‌دهد. او مجموعه‌ای از پرسش‌های بنیادین را مطرح می‌کند: هدف گفت‌وگو چیست؟ آیا غرض از بحث شکست دادن حریف است یا کشف حقیقت؟ آیا گفت‌وگو همیشه مطلوب است؟ آیا گاهی سکوت اخلاقی‌تر از گفت‌وگو نیست؟ و اساساً چه شرایطی برای یک گفت‌وگوی انتقادی لازم است؟ این پرسش‌ها اهمیت زیادی دارند، زیرا نشان می‌دهند کتاب نمی‌خواهد صرفاً درباره آداب معاشرت سخن بگوید. موضوع اصلی آن نسبت میان حقیقت‌جویی و گفت‌وگوست.

بازگشت به یک رساله عثمانی

نویسنده اعلام می‌کند بخش نخست کتاب بر محور رساله‌ای متعلق به سده شانزدهم میلادی نوشته شده است: رساله «فی آداب البحث والمناظرة» اثر احمد طاشکبری‌زاده، مورخ و قاضی دوره عثمانی. در نگاه نخست ممکن است این انتخاب عجیب به نظر برسد. چگونه می‌توان درباره بحران‌های گفت‌وگو در عصر هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی، به سراغ متنی متعلق به چهارصد سال پیش رفت؟ میردامادی این پرسش را پیش‌بینی کرده و بخش مهمی از مقدمه را به پاسخ دادن به آن اختصاص داده است. این بخش از درخشان‌ترین قسمت‌های کتاب است، زیرا بحث را از سطح گفت‌وگو به سطح فلسفه تاریخ می‌برد.

گذشته؛ زندان یا منبع؟

نویسنده استدلال می‌کند که نسبت ما با گذشته را نمی‌توان به سادگی قطع کرد. اگر گذشته کاملاً از حال گسسته باشد، مطالعه آن صرفاً ارزشی تاریخی خواهد داشت. اما اگر میان گذشته و حال نوعی پیوستگی وجود داشته باشد، شناخت گذشته می‌تواند به فهم اکنون و حتی برنامه‌ریزی برای آینده کمک کند. این ایده یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های کتاب است. میردامادی معتقد است بسیاری از مسائل امروز ما ریشه‌هایی تاریخی دارند و بدون شناخت آن ریشه‌ها نمی‌توان برای حل آنها چاره‌ای یافت. او حتی پا را فراتر می‌گذارد و می‌گوید گذشته چنان در تار و پود اکنون تنیده شده که گویی حال به گروگان گذشته درآمده است. از این رو، بازخوانی سنت مناظره در فرهنگ اسلامی صرفاً کاری تاریخی نیست؛ تلاشی است برای فهم بخشی از خود ما.

ساختار کتاب؛ از تاریخ مناظره تا نقد شبه‌بحث

بخش نخست کتاب بر ترجمه و شرح رساله طاشکبری‌زاده و بررسی سنت مناظره در فرهنگ‌های مسلمان متمرکز است. نویسنده در این بخش تاریخ مناظره و آداب بحث را بازسازی می‌کند. بخش دوم کتاب به اهمیت و آداب گفت‌وگوی انتقادی می‌پردازد و تلاش می‌کند این میراث تاریخی را با مسائل امروز پیوند دهد. بخش سوم نیز به نقد «شبه‌گفت‌وگو» و «شبه‌نقد» اختصاص دارد؛ یعنی موقعیت‌هایی که ظاهراً گفت‌وگو رخ می‌دهد اما در واقع چیزی جز جدل، تحقیر یا نمایش نیست.

همین ساختار سه‌گانه نشان می‌دهد که کتاب تنها یک پژوهش تاریخی یا یک راهنمای مهارت‌های ارتباطی نیست، بلکه می‌کوشد میان تاریخ، نظریه و نقد اجتماعی پلی برقرار کند.

کتابی علیه شبه‌نقد

یکی از شخصی‌ترین و صریح‌ترین بخش‌های پیشگفتار جایی است که نویسنده می‌گوید این کتاب را بیش از آنکه از سر عشق به نقد نوشته باشد، از سر بیزاری از شبه‌نقد نوشته است؛ و بیش از آنکه از سر عشق به گفت‌وگو نوشته باشد، از سر بیزاری از شبه‌بحث. این جمله به‌خوبی روح کتاب را آشکار می‌کند. مسئله اصلی میردامادی صرفاً ترویج گفت‌وگو نیست؛ بلکه تمایز گذاشتن میان گفت‌وگوی واقعی و چیزی است که جای آن را گرفته است. در فضای عمومی امروز، بسیاری از آنچه گفت‌وگو نامیده می‌شود در حقیقت مسابقه‌ای برای غلبه بر دیگری است. کتاب دقیقاً علیه همین وضعیت نوشته شده است.

بزرگ‌ترین نقطه قوت کتاب، پیوند میان مسئله‌ای کاملاً معاصر و میراثی تاریخی است. نویسنده نشان می‌دهد که بحران گفت‌وگو در شبکه‌های اجتماعی را نمی‌توان صرفاً با توصیه‌های روان‌شناختی حل کرد. نکته مهم دیگر، تلاش برای بومی‌سازی بحث تفکر انتقادی است. برخلاف بسیاری از آثار مشابه، این کتاب می‌کوشد گفت‌وگوشناسی را در زمینه فرهنگی و تاریخی ایران و جهان اسلام بازسازی کند. همچنین لحن شخصی و روایی پیشگفتار باعث می‌شود خواننده احساس کند با مسئله‌ای زنده و واقعی روبه‌رو است، نه صرفاً یک بحث نظری.

در عین حال، پرسشی نیز درباره پروژه کتاب وجود دارد. تأکید بر سنت مناظره اسلامی و عثمانی جذاب است، اما این خطر را نیز دارد که خواننده گمان کند مسائل گفت‌وگوی امروز را می‌توان مستقیماً با رجوع به متون کلاسیک حل کرد. موفقیت نهایی کتاب وابسته به آن است که بتواند میان این میراث تاریخی و شرایط پیچیده جهان دیجیتال پلی قانع‌کننده بزند.

از سوی دیگر، کتاب ظاهراً بیش از آنکه بر ساختارهای رسانه‌ای و سیاسی مؤثر بر فروپاشی گفت‌وگو تمرکز کند، بر جنبه‌های معرفتی و فرهنگی تأکید دارد. این انتخاب قابل دفاع است، اما ممکن است برخی خوانندگان انتظار تحلیل اجتماعی گسترده‌تری داشته باشند.

«گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی» از دل تجربه زیسته شبکه‌های اجتماعی متولد شده، اما برای یافتن راه‌حل به گذشته سفر می‌کند؛ از بحران‌های توییتر و کلاب‌هاوس آغاز می‌کند و به رساله‌های مناظره در فرهنگ اسلامی می‌رسد. کتاب یادآوری می‌کند گفت‌وگو صرفاً تبادل نظر نیست؛ نوعی اخلاق است، نوعی روش حقیقت‌جویی است و شاید در نهایت یکی از آخرین امکان‌های ما برای زندگی مشترک در جهانی باشد که هر روز بیش از پیش به سمت قطبی‌شدن و حذف دیگری حرکت می‌کند. در چنین جهانی، دفاع از گفت‌وگو نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی فرهنگی و حتی تمدنی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها