به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از کانورسیشن، جف بزوس، بنیانگذار آمازون و مالک روزنامه واشنگتن پست، در دفاع از تعدیل نیروهای گسترده در این روزنامه جملهای گفت که به سرعت در فضای فرهنگی و ادبی بازتاب یافت: «شعر بدون قافیه بیش از حد آسان است.»
این جمله در ظاهر درباره شعر بود، اما در واقع درباره اقتصاد سخن میگفت. بزوس میخواست استدلال کند که همانطور که قافیه به شعر انضباط میدهد، سودآوری نیز به روزنامهنگاری معنا و اعتبار میبخشد. از نگاه او، اگر مخاطب حاضر نباشد برای یک محصول پول بپردازد، آن محصول احتمالا ارزش خود را از دست داده است.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که هنر را با معیارهای بازار یکی فرض کنیم.
تاریخ ادبیات به ما یادآوری میکند که شعر هرگز به قافیه فروکاسته نشده است. پیش از آنکه قافیه به یکی از ارکان شعر انگلیسی تبدیل شود، شاعران حماسههایی میسرودند که بر موسیقی درونی زبان، تکرار آواها و ریتم استوار بودند. بعدها نیز بسیاری از بزرگترین آثار ادبی جهان بدون تکیه بر قافیه خلق شدند. جان میلتون در «بهشت گمشده» آگاهانه قافیه را کنار گذاشت و آن را قیدی دستوپاگیر دانست. شکسپیر بخش بزرگی از نمایشنامههای خود را در قالب شعر بیقافیه نوشت. در قرن بیستم نیز شاعران مدرن نشان دادند که موسیقی شعر میتواند از سکوتها، شکست سطرها و حرکت اندیشه زاده شود، نه فقط از تکرار صداها.
در واقع، بزوس ناخواسته به یکی از قدیمیترین سوءتفاهمها درباره هنر اشاره کرده است: این تصور که آنچه به آسانی دیده، شنیده یا اندازهگیری میشود، مهمترین بخش اثر هنری است.
قافیه شنیدنی است. فروش روزنامه قابل محاسبه است. تعداد کلیکها، مشترکان و سود سالانه نیز قابل اندازهگیریاند. اما ارزش ادبیات، روزنامهنگاری و هنر اغلب در همان چیزهایی نهفته است که به سادگی قابل شمارش نیستند.
اگر قرار بود معیار ارزش صرفا استقبال فوری مخاطبان باشد، بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان هرگز به حیات خود ادامه نمیدادند. آثار بسیاری وجود دارند که در زمان انتشار نادیده گرفته شدند اما بعدها به بخشی از حافظه فرهنگی بشر تبدیل شدند. بازار معمولا درباره محبوبیت امروز داوری میکند؛ اما ادبیات درباره ماندگاری فردا.
این البته به معنای بیاهمیت بودن اقتصاد نیست. هیچ روزنامهای بدون منابع مالی دوام نمیآورد و هیچ نویسندهای در خلأ زندگی نمیکند. مسئله این است که سودآوری و ارزش، مفاهیمی همپوشان اما یکسان نیستند. همانطور که یک شعر قافیهدار میتواند اثری ضعیف باشد، یک روزنامه سودآور نیز میتواند سطحی، زرد یا کماهمیت باشد.
شاید مهمترین نکته در واکنش به سخن بزوس این باشد که شعر دقیقا به ما میآموزد چگونه در برابر وسوسه سادهسازی مقاومت کنیم. شعر هنر پیچیدگی است؛ هنری که نشان میدهد میان صدا و معنا، میان فرم و محتوا، و میان موفقیت و ارزش فاصلهای وجود دارد که با اعداد و نمودارها پر نمیشود.
از این منظر، تشبیه بزوس بیش از آنکه چیزی درباره شعر آشکار کند، نگاه رایج عصر ما را به فرهنگ و هنر نشان میدهد؛ عصری که پیوسته میکوشد هر چیزی را به شاخصی قابل اندازهگیری تبدیل کند. اما ادبیات همچنان یادآوری میکند که مهمترین چیزها، گاه همان چیزهایی هستند که نه در ترازنامهها دیده میشوند و نه در آمار فروش.
شعر بدون قافیه ممکن است دشوارتر از آن باشد که بزوس تصور میکند؛ همانطور که روزنامهنگاری خوب نیز همیشه سودآورترین نوع روزنامهنگاری نیست.
نظر شما