سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۸
بازاندیشی در فلسفه ایران‌شناسی

کتاب «ایران‌شناسی: مبانی،‌ مختصات، رویکردها و چالش‌ها» را می‌توان تلاشی جدی برای بازاندیشی در «فلسفه ایران‌شناسی» دانست؛ تلاشی که می‌خواهد ایران‌شناسی را از سطح مجموعه‌ای از مطالعات پراکنده فراتر ببرد و آن را به حوزه‌ای دارای بنیان نظری، انسجام مفهومی و افق تمدنی تبدیل کند.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنادر سال‌های اخیر، ایران‌شناسی بیش از هر زمان دیگری با نوعی پراکندگی مفهومی و بحران روش‌شناختی مواجه شده است. بخش مهمی از آثار منتشرشده در این حوزه، یا به توصیف‌های تاریخی و زبانی محدود مانده‌اند یا در مطالعات جزئی و پراکنده غرق شده‌اند؛ آثاری که هرچند ارزش علمی خود را دارند، اما کمتر می‌توانند تصویری منسجم و نظری از «ایران» به‌مثابه یک واقعیت تمدنی ارائه دهند. در چنین فضایی، کتاب «ایران‌شناسی: مبانی،‌ مختصات، رویکردها و چالش‌ها» با عنوان اصلی Iranian Studies: Foundations, Coordinates, Approaches, and Challenges تلاشی متفاوت و قابل تأمل به شمار می‌رود.

بازاندیشی در فلسفه ایران‌شناسی

مهم‌ترین ویژگی این کتاب، کوشش آن برای عبور از ایران‌شناسی صرفاً توصیفی و حرکت به سوی نوعی «تئوری‌پردازی در ایران‌شناسی» است. نویسنده می‌کوشد ایران‌شناسی را نه صرفاً مجموعه‌ای از مطالعات تاریخی، مردم‌شناختی یا زبان‌شناختی، بلکه به‌عنوان یک حوزه معرفتی با بنیان‌های نظری مستقل بازتعریف کند. این رویکرد، به کتاب هویتی بلندپروازانه و در عین حال جدی داده است.

خط سیر کتاب نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. نویسنده ابتدا به تعریف ایران‌شناسی و ضرورت بازاندیشی در مبانی نظری آن می‌پردازد و سپس به تدریج خواننده را وارد مباحث عمیق‌تری مانند بحران معرفتی در ایران‌شناسی، نسبت ایران و هویت، جایگاه زبان فارسی، و مفهوم «ایران به‌مثابه یک صورت‌بندی تمدنی» می‌کند. در ادامه، کتاب به سمت ارائه نوعی چارچوب روش‌شناختی برای مطالعات ایرانی حرکت می‌کند و تلاش دارد نشان دهد که بدون یک افق نظری و تمدنی، ایران‌شناسی در خطر فروغلتیدن به مجموعه‌ای از پژوهش‌های پراکنده و فاقد انسجام باقی خواهد ماند.

ساختار فصل‌های کتاب نیز نشان می‌دهد که نویسنده با یک نقشه فکری روشن پیش رفته است. فصل‌هایی درباره تعریف ایران‌شناسی، بحران‌های معرفتی این حوزه، ضرورت مبانی نظری، زبان فارسی به‌عنوان زیرساخت معرفتی، و روش‌شناسی پارادایمی، در کنار هم نوعی انسجام مفهومی ایجاد کرده‌اند که در بسیاری از آثار مشابه کمتر دیده می‌شود. کتاب صرفاً مجموعه‌ای از مقالات پراکنده نیست، بلکه تلاش دارد معماری فکری مشخصی برای فهم ایران ارائه دهد.

از دیگر نقاط قوت اثر، نگاه تمدنی آن است. در حالی که بخشی از جریان‌های رایج ایران‌شناسی در غرب، ایران را عمدتاً به جغرافیا، قومیت، زبان‌شناسی یا تاریخ سیاسی تقلیل می‌دهند، این کتاب بر «ایران به‌مثابه یک سنت تمدنی» تأکید می‌کند. به همین دلیل، نویسنده می‌کوشد از تاریخ‌نگاری صرف عبور کند و ایران را به‌عنوان یک نظام فرهنگی و معرفتی زنده توضیح دهد؛ نظامی که زبان فارسی، حافظه تاریخی و پیوستگی تمدنی در آن نقشی بنیادین دارند.

رویکرد انتقادی کتاب نسبت به وضعیت کنونی ایران‌شناسی نیز قابل توجه است. نویسنده با اشاره به پراکندگی مطالعات، فقدان زبان مشترک علمی، توصیف‌گرایی افراطی و ضعف مبانی نظری، نقدهایی را مطرح می‌کند که تا حد زیادی با واقعیت امروز این حوزه همخوان است. این انتقادها، کتاب را از یک متن صرفاً ستایشگرانه یا ایدئولوژیک دور می‌کند و به آن جنبه‌ای تحلیلی می‌بخشد.

البته کتاب خالی از ضعف نیست. گاه سطح انتزاع و نظریه‌پردازی در آن چنان بالاست که ممکن است برای بخشی از مخاطبان دانشگاهی، به‌ویژه پژوهشگران علاقه‌مند به مطالعات میدانی و داده‌محور، بیش از حد انتزاعی جلوه کند. همچنین، برای اثرگذاری بیشتر در فضای دانشگاهی بین‌المللی، کتاب نیازمند گفت‌وگوی مستقیم‌تر با برخی جریان‌های مهم فکری در حوزه مطالعات تمدنی، پسااستعماری و ایران‌شناسی معاصر است.

با این همه، Iranian Studies: Foundations, Coordinates, Approaches, and Challenges را می‌توان تلاشی جدی برای بازاندیشی در «فلسفه ایران‌شناسی» دانست؛ تلاشی که می‌خواهد ایران‌شناسی را از سطح مجموعه‌ای از مطالعات پراکنده فراتر ببرد و آن را به حوزه‌ای دارای بنیان نظری، انسجام مفهومی و افق تمدنی تبدیل کند. حتی اگر برخی ایده‌های کتاب هنوز نیازمند بسط بیشتر و صورت‌بندی عملیاتی دقیق‌تری باشند، نفس ورود به این عرصه و طرح چنین پرسش‌هایی، برای فضای علمی ایران‌شناسی مغتنم و قابل توجه است.

این‌کتاب به قلم رضا غلامی به زبان انگلیسی در ۱۰۴ صفحه، قطع رقعی از سوی Unidialogue در وین منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها