چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶
همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد

به‌گفته سیدعباس صالحی: «دکتر دادبه از جمله اندیشمندانی بود که گرچه آموزش دانشگاهی خود را در حوزۀ فلسفه پی گرفت، اما دلبستگی عمیق و صمیمانه‌ای به ادبیات فارسی داشت. این تعلق خاطر صرفاً یک علاقۀ شخصی نبود، بلکه از درکی عمیق نسبت به جایگاه ادبیات در فرهنگ و هویت ایرانی سرچشمه می‌گرفت.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – حمیدرضا محمدی: آیین یادبود چهلمین روز درگذشت «اصغر دادبه»، مدیر فقید بخش ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی با عنوان «شیدای میهن»، عصر سه‌شنبه، پانزدهم اردیبهشت در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد

علی میرانصاری

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد

«علی میرانصاری»، معاون بخش ادبیات مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی که دبیری نشست را بر عهده داشت در سخنانی گفت: به یاد اصغر دادبه که در همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد، و با عشق از زبان فارسی سخت گفت؛ از فردوسی، عطار، مولانا و از عشق بزرگش حافظ شیراز. او با منطق ارسطویی از هویت ملی ایران دفاع کرد، دفاعی که جزءجزء آن در ضمیر و نهاد ما باقی است. خدایش بیامرزد که دربارۀ او هرچه بگوییم و هرچه بنویسیم، کم گفته‌ایم و کم نوشته‌ایم.

او افزود: به همین خاطر امروز در اربعین آقای دادبه در اینجا گردهم آمده‌ایم تا در باب مراتب علمی و فضائل حقوق او صحبت کنیم. زمانی که صحبت از مراتب علمی و ادبی دکتر دادبه پیش می‌آید نام این مرکز مطرح می‌شود که آقای دکتر دادبه مهم‌ترین مقطع علمی و ادبی خود را در آنجا گذراند. دادبه برای نخستین‌بار در سال ۱۳۷۳ به این مرکز آمد و بعد از درگذشت کتر عبدالحسین زرین‌کوب به عنوان مدیر بخش ادبیات برگزیده شد و حضور ایشان 27 سال طول کشید.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد
کاظم موسوی‌بجنوردی

فرهنگ ایران یکی از فرزندان شایستۀ خود را از دست داد

«کاظم موسوی بجنوردی»، رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی سخن گفت: دریغ و درد بی‌پایان که فرهنگ ایران یکی از فرزندان شایستۀ خود را از دست داد. آنچه پیوسته بر این اندوه و غم بزرگ می‌افزاید اینکه فقدان او با حوادث ناگوار و جنگ تحمیلی بر میهن عزیز مقارن شد. امید است که در آینده شاگردان و دلبستگان محضر علمی استاد در شناساندن او حداکثر کوشش را به کار برند؛ زیرا نام دادبه با فرهنگ ایران و زبان فارسی چنان پیوندی دارد که یاد او در واقع تجدید خاطرۀ عظمت فرهنگ و تمدن ما در قرون و اعصار متمادی است.

او افزود: دکتر دادبه شیفتۀ ادب فارسی بود و به شخصیت‌های ممتاز عرصۀ اندیشه و ادب ایران به‌ویژه حافظ و سعدی دلبستگی تمام داشت و طی مدتی، بیش از نیم‌قرن کوشیده بود صلاحیت‌ها و شایستگی‌های لازم را برای شناخت هرچه بیش‌تر و عمیق‌تر زوایای نهان‌ماندۀ ادب فارسی در خود گرد آورد و احتمالاً از همین رهگذر به علوم‌ حکمی و فلسفی و اندیشه‌های کلامی هم علاقه‌مند شده بود. نیک می‌دانست که شناخت فرهنگ ایران به جامعیتی هرچه گسترده‌تر نیاز دارد. او بسیار می‌خواند و جز به ضرورت نمی‌نوشت. گذشته از جنبه‌های علمی، در وجود او حقیقتی دیده می‌شد که بر جذابیت شخصیت وی می‌افزود.

رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی ادامه داد: استاد دادبه شخصیتی آرام و مهربان داشت و با وجود مهارت در سخن‌گویی و خطابه، گزیده‌گو بود و معلوم بود که در تدریس و تقریر نیز شیوه‌ای خاص خود دارد و متعهد است تا مطلب را بر دانشجویان و علاقه‌مندان به‌درستی روشن کند. با این همه چون سخن به ایران و فرهنگ ایران و زبان فارسی می‌رسید، به جوش‌وخروش درمی‌آمد و سخنش که از دل و ‌جان می‌جوشید، حال‌وهوایی عاشقانه می‌یافت و به‌راستی که عاشق و والۀ ایران بود و در این راه هیچ بیمی به دل راه نمی‌داد و از هیچ ملامتی هراس نداشت. عشق به ایران در او موضوعی بسیار فراتر از حب وطن بود و از سالیان دراز تحقیق و تفکر سرچشمه می‌گرفت. ‌ فرهنگ ایران برای او امری انسانی بود و با تفکر و عواطف انسانی پیوند داشت و از تعصب و خشونت فرسنگ‌ها دور بود.

موسوی بجنوردی اظهار کرد: برای مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی مایۀ افتخار است که از حدود سه دهه پیش از وجود مغتنم او در مدیریت بخش ادبیات برخوردار بودیم و دکتر دادبه در مقام عضو شورای عالی علمی نیز پیوسته ما را از نظرات خود بهره‌مند می‌کرد. واپسین فعالیت گستردۀ او در مدیریت بخش، نظارت بر طرح تهیه و تدارک قسمت‌های مختلف مقالۀ «سعدی» بود که می‌خواست از هر جهت معرّف شیخ اجل سعدی شیرازی باشد و وجوه گوناگون شخصیت شاعر و ‌حکیم بلندآوازۀ ایران را نشان دهد. افسوس که دست اجل مهلت نداد، اما از پیگیری‌های او برای تألیف مدخل سعدی پیداست که از اندیشۀ سعدی غافل نبود و شمع وجود نازنین او با فکر به سعدی به خاموشی گرایید. فقدان او برای عالم تحقیق در باب ایران و ‌زبان فارسی به‌راستی خسارت‌بار است و زمان هرچه بیش‌تر بگذرد، بار این امصیبت سنگین‌تر می‌شود.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد
فتح‌الله مجتبائی

داغ‌ها دیدم در این عمر دراز

سخنران بعد «سیدفتح‌الله مجتبائی»، مشاور عالی بخش ادیان و عرفان و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی بود که ابتدا با خواندن بیت «همگی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد/ دریغا من شدم دریغاگوی خاقانی» گفت: گاهی دریغاگویی نیست و به داغ‌دیدگی می‌رسد. زمانی که شنیدم دادبه دنیا را ترک کرده، یکی از داغ‌دیدگی‌های زندگی‌ام زنده شد و این را گفتم «داغ‌ها دیدم در این عمر دراز/ ای بسا نفرین بر این عمر دراز» برای و من دوستان علاقه طولانی داشتم، ارتباط جانی و حیاتی پیدا می‌کردم و یکی از آن اشخاص دکتر دادبه بود.

او سپس دربارۀ آشنایی‌اش با اصغر دادبه از دانشکدۀ الهیات تا همکاری‌اش در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی گفت و خاطرنشان کرد: او را اول‌بار وقتی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران بود و من مدیر گروه ادیان و عرفان تطبیقی بودم، دیدم. الفت و دوستی عمیق بین من و او شکل گرفت و گاهی در منزل هم را می‌دیدیم، تا این اواخر در ماه دوسه بار هم را می‌دیدیم. از فکر و ذوق ادبی ایشان و تشخیص ایشان لذت می‌بردم. طبع شعر داشت و اشعار طنزآمیز می‌گفت و مجلس را گرم می‌کرد. دادبه مجسمۀ محبت و مجسمۀ فهم بود و چنین آدمی کم در زندگی‌ام دیده‌ام.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد
سیدعباس صالحی

ادبیات یکی از بنیادی‌ترین ارکان هویت ایرانی به شمار می‌آید

«سیدعباس صالحی»، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در سخنانی با تسلیت درگذشت دادبه، اظهار کرد: دکتر دادبه از جمله اندیشمندانی بود که گرچه آموزش دانشگاهی خود را در حوزۀ فلسفه پی گرفت، اما دلبستگی عمیق و صمیمانه‌ای به ادبیات فارسی داشت. این تعلق خاطر صرفاً یک علاقۀ شخصی نبود، بلکه از درکی عمیق نسبت به جایگاه ادبیات در فرهنگ و هویت ایرانی سرچشمه می‌گرفت. در نگاه ایشان، ادبیات در ایران تنها یک شاخه از فرهنگ نیست، بلکه یکی از بنیادی‌ترین ارکان هویت ایرانی به شمار می‌آید. ایشان باور داشت که اگر این هسته از هویت فرهنگی ما جدا شود، فهم ایران و ایرانی نیز دچار خلل خواهد شد.

او ادامه داد: استاد دادبه همواره بر این نکته تأکید می‌کرد که ادبیات، زبان حکمت ایرانی است. حکمت ایرانی در طول قرن‌ها و هزاره‌ها، بیش از هر قالب دیگری در زبان شعر و ادب جلوه یافته است. از دوران پیش از اسلام تا پس از آن، شعر و ادبیات مجرای اصلی بیان اندیشه، اخلاق و حکمت در این سرزمین بوده است و این استمرار، از ویژگی‌های ممتاز تمدن ایرانی به شمار می‌آید.

صالحی افزود: در آثار و نوشته‌های ایشان نیز می‌توان این نگاه را به‌روشنی مشاهده کرد. استاد دادبه در تحلیل‌های خود از سنت فکری ایران، بر مفهوم «کم‌آزاری» به‌عنوان یکی از بنیان‌های اخلاق ایرانی تأکید داشت. به تعبیر ایشان، کم‌آزاری یعنی پرهیز از آزار رساندن به دیگران؛ چه انسان و چه طبیعت و محیط زیست. ایشان این اصل اخلاقی را جان‌مایه‌ای در حکمت ایرانی می‌دانست و معتقد بود که این نگرش در طول تاریخ بر بسیاری از سنت‌های فکری و دینی نیز تأثیر گذاشته است. تلاش علمی استاد دادبه در حوزۀ ادبیات نیز با همین نگاه پیوند خورده بود. آثار پژوهشی ایشان، از جمله پژوهش ارزشمندش دربارۀ حافظ که در دانشنامه‌ها و سپس در قالب کتابی مبسوط منتشر شد، نشان‌دهندۀ همین پیوند میان ادبیات، حکمت و هویت ایرانی است. ایشان عمر علمی خود را صرف فهم و تبیین این میراث گران‌بها کرد.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد
نصرالله پورجوادی

همه را از او گرفتند

سپس «نصرالله پورجوادی»، مدیر بخش فلسفه و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی برای حاضران سخن گفت: امروز صبح که می‌خواستم خودم را برای سخنرانی بعدازظهر آماده کنم و چندجمله‌ای در سوگ دوست عزیزم اصغر دادبه بگویم، ابتدا خاطراتم را با او مرور کردم. خاطراتی که از سال 1348 در پادگان فرح‌آباد تهران شروع می‌شود، و بعد به یاد ملاقات‌هایی که با او در مرکز نشر دانشگاهی داشتم و گعده‌هایی که با هم و با دوستان مشترک‌مان داشتیم. و این سال‌های اخیر که گاهی در خانۀ او در قمصر میهمانش بودم. و سپس این چند ماه اخیر، بیماری او، ضعف و ناتوانی روزافزون او همه در پیش چشمانم می‌آمد و چیزی که برایم می‌ماند حسرت بود.

او ادامه داد: و من هفته‌ها و روزهای آخر زندگی دوست‌مان دکتر دادبه را به یاد می‌آورم. می‌گفتند هیچ‌چیز نمی‌خورد. نشسته بود و به زمین چشم دوخته بود و نیم‌نفسی می‌کشید. قدرت این‌که نفس کامل بکشد نداشت. ما روزهای جوانی را با هم دیده بودیم. روزهایی را که او در اوج قدرت جسمی و بعد هم ذهنی و فکری بود. در دوران سربازی، در پادگان، وقتی می‌دویدیم، در مرکز نشر دانشگاهی وقتی می‌آمد و با هم صحبت می‌کردیم، وقتی پشت میکروفون می‌رفت و با شدت و حدت از زبان فارسی و ایران عزیزش و عزیزمان دفاع می‌کرد. و بعد، دریغا، که همه را از او گرفتند. از همۀ ما می‌گیرند. دیروز نوبت او بود. فردا نوبت من، و پس‌فردا نوبت شما. این سرنوشت ماست.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد
سیروس شمیسا

دادبه شاعر بود هرچند شعر نمی‌نوشت

«سیروس شمیسا»، استاد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی سخنران بعدی بود که گفت: چندماهی در ایران نبودم. وقتی برگشتم دی‌ماه به دیدنش رفتم. آشکار بود که چندهفته‌ای بیش نمی‌پاید. بهمن‌ماه دیگر تقریباً نبود. اسفندماه او را از بیمارستان به مرکزی که به‌نوعی بیمارستان هم بود بردند و از عجایب روزگار این‌که من هم به مناسبتی هفته‌‎ای دوسه‌بار آن‌جا رفت‌وآمد داشتم او را هم می‌دیدم. دیگر مرا نمی‌شناخت اما گاهی به من نگاهی مبهم و دردآلود داشت. چندبار برای او ابیاتی خواندم ولی عکس‌العلمی نداشت. اساساً دوستی من با او بر محور شعر و شاعری آن هم از نوع رمانتیک پا گرفته بود. من هم مثل او اشعار رمانتیک امثال حمیدی شیرازی، نورانی‌وصال، فخرالدین مزارعی را دوست داشتم و بعضاً ابیاتی را حفظ بودم.

او افزود: هم من برای من و هم برای او عادی بود که هرکدام که بیتی می‌خواندیم آن یکی دیگر، لااقل دوسه بیت دیگر شعر را از حفظ می‌خواند و البته او بسیار بیش‌تر از این این‌گونه اشعار را در حافظه داشت. دادبه در حقیقت شاعر بود هرچند شعر نمی‌نوشت. در آخرین دیدار وقتی که او را به شمال می‌بردند چندی او را نگریستم و در درون خود به‌سختی گریستم. دیری نگذشت که جنازۀ او را از رشت به تهران آوردند و به خاک سپردند و همه‌چیز به یک‌باره تمام شد.

در ادامه «سرمد قباد»، متخصص مغز و اعصاب گزارشی از پروندۀ پزشکی دادبه و روند درمان او ارائه کرد.

نخستین اردیبهشت بدون حضور استاد دادبه!

آخرین سخنران «پریسا سنجابی»، دستیار بخش ادبیات مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی بود بود که دربارۀ سال‌های همکاری با دادبه صحبت کرد: نخستین اردیبهشت بدون حضور استاد دادبه! اردیبهشتی بدون خوانش شیرین از سروده‌ها و حکمت‌های سعدی و به دور از هیاهوی دانشجویانی که برای تبریک روز و هفتۀ معلم به دور ایشان حلقه می‌زدند. غیبتِ او، تنها فقدانِ یک نام در فهرستِ استادان نیست، بلکه خاموشیِ چراغی است که سال‌ها مسیرِ پُرفرازونشیبِ پژوهشِ ادبی را برایِ نسل‌هایِ بسیاری روشن نگاه داشته بود. با این همه، بر خود می‌بالم و این افتخار را غرورآفرین می‌شمارم که قریب دو دهه از درخشان‌ترین و سازنده‌ترین فصل‌هایِ عمرِ پژوهشی و اندیشه‌ورزی‌ام را در سایه‌سارِ حضورِ این استادِ دردانه سپری کرده‌ام. دو دهه‌ای که هر روزش درسِ جدیدی بود، نه در چارچوبِ کتاب‌هایِ درسی، بلکه در مکتبِ زندگیِ علمیِ استادی که پژوهش را نه شغل، که عبادتی می‌دانست و هر کلمه را چون تکه‌ای از پازلِ حقیقت می‌کاویید. به یاد دارم آن روزهایی را که دانش‌آموخته‌ای کم‌تجربه بودم، تازه از فضایِ خشک و ساختاریافتۀ دانشگاهیِ به عرصۀ لطیف و بی‌کرانِ ادبیات قدم نهاده بودم و تشنۀ یادگیری، اما سرگردان در میانِ انبوهِ پرسش‌ها. حضرتِ استاد، با گشاده‌روییِ بی‌آلایش و تواضعی که گویی میراثِ زندۀ دیارِ کویری‌اش بود، نه تنها راهنمایِ من، که پناهگاهِ فکریِ من شد. استاد با تشویق‌های ضمنی و بس مؤثر، به شاگردِ نوپا جرأتِ پرسشگریِ بی‌پروا می‌بخشید.

همۀ عمر، ایران و انسان را فریاد زد

او افزود: در این گذرِ زمان، نه تنها دانشِ من افزون گشت، که جهان‌بینیِ پژوهشی‌ام نیز در کوره نگاهِ تیزبین و روشنگرِ ایشان پخته شد و صیقل یافت.از حیرتِ آغازینِ شاگردی به پرسش‌گریِ مسئولانه، و از پذیرشِ منفعلِ متون به خوانشِ انتقادی و خلاقِ آن‌ها رهنمون گشتم. بی‌تردید باید گفت دکتر دادبه استادی نه کم‌نظیر، که بی‌نظیر بودند. در نهایتِ متانت و مناعتِ طبع،و وقار. با نگاهی پژوهشی که ریشه در خرد غریزی و تیزهوشیِ ذاتی داشت، به قضایایِ ادبی می‌نگریست. او به متن‌ها نه به‌ عنوانِ مجموعه‌ای از واژگانِ مرده، که به‌مثابۀ جان‌هایِ زنده‌ای می‌نگریست که در بسترِ تاریخ و فرهنگِ این سرزمین نفس می‌کشند. روشِ او در خوانشِ متون، ترکیبی بود از دقت، ذوقِ شاعرانه و ژرف‌نگریِ فلسفی؛ سه‌گانه‌ای که هر یک به‌تنهایی کافی بود، اما در وجودِ ایشان چون حلقه‌هایِ زنجیری استوار، یکدیگر را تکمیل می‌کردند و هر پژوهش را از سطحِ گزارشِ صرف، به پهنۀ کشفِ معنایِ نهفته ارتقا می‌داد. در ذهنِ مشکل‌پسندِ او، هیچ چیزِ نیمه‌کاره‌ای نمی‌گنجید؛ هر پژوهش باید به کمال می‌رسید، هر تحلیل باید از مرزِ ظن فراتر می‌رفت و هر واژه باید در جایگاهِ حقیقیِ خود می‌درخشید. این کمال‌گراییِ متین، هرگز به وسواسِ آزاردهنده بدل نمی‌شد، بلکه به شیوه‌ای تربیتی بدل می‌گشت که شاگرد را وامی‌داشت تا از سطحِ پذیرشِ منفعل عبور کند و به تولیدِ اندیشه مستقل گام بردارد. جوهرِ وجودیِ او، سرشار از حرکتی بی‌وقفه به سویِ کمال بود؛ نه کمالِ نمایشی، که کمالِ درونیِ استواری که ریشه در عشق به ادبِ پارسی و مسئولیتِ فرهنگی داشت.

سنجابی افزود: این بزرگمرد، آمیزه‌ای نادر از ایران‌دوستیِ خالص، احاطۀ بی‌بدیل بر منابعِ ادبی و متونِ نظم و نثر، قوتِ استنباطِ منطقی، حافظۀ شگرفِ تصویری و متنی، و دقتِ نظریِ خیره‌کننده بود. ادبِ پارسی، این گنجینۀ جاودانِ فرهنگ و هویتِ ایرانی، بی‌تردید وامدارِ همتِ والایِ این استادِ فرزانه است. هر صفحه‌ای که امروز در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با دقتِ بیشتری خوانده می‌شود، هر متنی که با روشی نظام‌مند ویراسته می‌گردد، و هر پژوهشی که با اصالت و استواریِ بیشتری پایه‌ریزی می‌شود، ردپایی از روشِ استادانی چون دادبه در خود دارد. او نه تنها معلمِ ادبیات و فلسفه بود، که معمارِ اندیشه‌ای بود که می‌کوشید پیوندِ ناگسستنیِ میانِ گذشتۀ پرافتخارِ ادبی و آیندۀ پویایِ پژوهش را استوار سازد. نامِ او اکنون نه‌تنها در کتاب‌ها، که در ذهن‌ها، در روش‌ها و در سیره شاگردانی زنده است که راهِ او را با همان جدیت و همان عشق ادامه می‌دهند. باشد که این سطور، نه پایانِ ستایش، که آغازِ یادآوریِ رسالتی باشد که بر دوشِ هر پژوهشگری نهاده شده است و در آخر پاسداشتِ میراثِ استادان، نه با اندوه و سوگ محض، که با استمرارِ راهِ آنان، با صیانتِ از روشِ پژوهشیِ اصیل، و با تربیتِ نسل‌هایی که ادب را نه میراثیِ خاک‌خورده، که آینه‌ای برایِ اندیشیدن به فردا بدانند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها