سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۱
اصفهان؛ «متن نویسایی» که شهروندانش را به راویان روایت بدل می‌کند

اصفهان ـ پژوهشگر مطالعات فرهنگی و اسطوره‌شناختی معتقد است: که شهر تاریخی اصفهان که می‌توان از آن به عنوان یک «اسطوره‌ شهر» یاد کرد، نه صرفاً مجموعه‌ای از میراث کالبدی، بلکه بستری زنده برای تولید روایت‌های متکثر فرهنگی است؛ ظرفی زمان‌مند که فهم آن بدون بازگشت به گذشته و درک منطق چندصدایی آن ممکن نیست.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: در میانه گفتمان‌های معاصر درباره شهر، مفهوم «شهر به‌مثابه موجود زنده» بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است؛ مفهومی که نه‌تنها به کالبد و زیرساخت‌های شهری، بلکه به لایه‌های عمیق‌تر هویتی، تاریخی و فرهنگی آن توجه دارد. شهر در این معنا، صرفاً یک جغرافیا نیست، بلکه روایتی سیال از گذشته، اکنون و آینده است؛ ظرفی که مظروف آن، تجربه زیسته نسل‌ها، مناسبات انسانی و پیوندهای دیرپای طبیعت و فرهنگ است. در این چارچوب، اصفهان به‌عنوان یکی از کانون‌های مهم تمدنی ایران، واجد ویژگی‌هایی است که آن را از سطح یک شهر تاریخی فراتر برده و در جایگاه «اسطوره‌شهر» قرار می‌دهد.

هفته فرهنگی نکوداشت اصفهان فرصتی برای بازخوانی این روایت پیچیده و چندلایه است؛ روایتی که نه در متنی واحد، بلکه در شبکه‌ای از صداها، خاطره‌ها و کنش‌های فرهنگی شکل گرفته است. در چنین بستری، گفت‌وگو با پژوهشگران حوزه مطالعات فرهنگی و اسطوره‌شناختی می‌تواند به درکی عمیق‌تر از این پدیده یاری رساند.

محمد عیدی نجف‌آبادی از جمله پژوهشگرانی است که با نگاهی میان‌رشته‌ای، به تبیین نسبت میان شهر، اسطوره و فرهنگ پرداخته و اصفهان را به‌عنوان نمونه‌ای شاخص از تداوم مدنی و خلاقیت فرهنگی تحلیل کرده است.

آنچه در ادامه می‌آید، گفت‌وگویی تفصیلی و تحلیلی با این پژوهشگر است که در آن، اصفهان نه‌فقط به‌عنوان یک شهر تاریخی، بلکه به‌مثابه الگویی از زیست فرهنگی، متنی نویسا و روایتی زنده مورد واکاوی قرار گرفته است؛ روایتی که در نسبت با جهان معاصر و تحولات فرافرهنگی، همچنان قابلیت بازتولید و اثرگذاری دارد.

اگر بخواهیم بحث را از یک مبنای نظری آغاز کنیم، در مطالعات فرهنگی وقتی از «شهر» سخن می‌گوییم، دقیقاً از چه چیزی سخن می‌گوییم و این تعریف چه کمکی به فهم اصفهان می‌کند؟

در مطالعات فرهنگی، شهر به‌هیچ‌وجه صرفاً یک واحد کالبدی یا ساختاری فضایی نیست، بلکه به‌عنوان «موجودی زنده» در نظر گرفته می‌شود. این تعبیر صرفاً استعاره‌ای شاعرانه نیست، بلکه مفهومی تحلیلی است. وقتی از شهر به‌عنوان موجودی زنده یاد می‌کنیم، در واقع به هویتی اشاره داریم که در بستر زمان شکل گرفته و تداوم یافته است؛ هویتی که هم زمان‌مند است و هم مکان‌مند. به بیان دقیق‌تر، شهر ظرفی است که مظروف آن گذشته، حال و آینده است. ازاین‌رو، هرگونه تلاش برای فهم وضعیت کنونی یک شهر یا برنامه‌ریزی برای آینده آن، بدون ارجاع به گذشته، ناقص و حتی گمراه‌کننده خواهد بود. این اصل از راهبردهای اساسی در مطالعات فرهنگی است و برای فهم اصفهان نیز ناگزیر باید به ریشه‌های تاریخی و فرهنگی آن بازگشت.

با این نگاه، اگر به گذشته اصفهان رجوع کنیم، چه مؤلفه‌هایی را می‌توان به‌عنوان بنیان‌های تداوم تاریخی و مدنی این شهر برشمرد؟

با احتیاط علمی و با در نظر گرفتن تلاش‌های پیشینیان، به نظر می‌رسد تداوم مدنی اصفهان بر دو مؤلفه بنیادین استوار بوده است: نخست، عنصر طبیعت، به‌ویژه زاینده‌رود، و دوم، شبکه ارتباطی و مناسبات انسانی. زاینده‌رود در اینجا صرفاً یک پدیده طبیعی نیست، بلکه عاملی تمدن‌ساز است؛ عنصری که امکان شکل‌گیری زیست پایدار را فراهم کرده و به اصفهان «استعداد شهری» بخشیده است. به همین دلیل، در بسیاری از متون تاریخی، از جمله سفرنامه‌ها و آثار جغرافی‌دانان و شاعران، به پیوند عمیق میان طبیعت و شهر در اصفهان اشاره شده است.

در کنار این عامل، موقعیت جغرافیایی اصفهان نیز نقشی تعیین‌کننده داشته است. قرارگیری این شهر در مرکز فلات ایران و در نقطه تلاقی مسیرهای ارتباطی شرق و غرب، آن را به کانونی برای ارتباط و گفت‌وگو بدل کرده است. در چنین بستری، فرهنگ‌ها، اندیشه‌ها و سبک‌های مختلف زیستی با یکدیگر مواجه می‌شوند و این امر زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی «چندصدایی فرهنگی» می‌شود.

این مفهوم چندصدایی چه تأثیری بر ساختار فرهنگی و هویتی اصفهان داشته است؟

چندصدایی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فرهنگی اصفهان در طول تاریخ بوده است. شهری که در موقعیت تلاقی قرار می‌گیرد، ناگزیر پذیرای تنوع و تکثر می‌شود. اگر این تکثر به‌درستی مدیریت شود، به خلاقیت فرهنگی می‌انجامد. در اصفهان، این وضعیت به شکل‌گیری نوعی «گفت‌وگومندی مبتنی بر چندصدایی» انجامیده است؛ به این معنا که به‌جای حذف صداهای متفاوت، امکان حضور و تعامل آن‌ها فراهم شده است.

برآیند این وضعیت، فرهنگی است که در آن خلاقیت، نوآوری و تجربه‌باوری اهمیت می‌یابد. از همین‌رو، در تاریخ اصفهان با مکاتب گوناگونی در حوزه‌های هنری، فلسفی و علمی مواجه می‌شویم که هر یک ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارند. این مکاتب صرفاً مقلد سنت‌های پیشین نیستند، بلکه بر پایه تجربه، تألیف و فردیت شکل گرفته‌اند.

به نظر می‌رسد شما بر مفهوم «تجربه‌باوری» تأکید ویژه‌ای دارید. این مفهوم چه نسبتی با هویت فرهنگی اصفهان دارد؟

تجربه‌باوری یکی از مفاهیم کلیدی در فهم فرهنگ اصفهان است. در جامعه‌ای تجربه‌باور، کنشگر فرهنگی به بازتولید الگوهای موجود بسنده نمی‌کند، بلکه در پی خلق و آزمودن است. این ویژگی در اصفهان به‌وضوح قابل مشاهده است؛ چه در میان هنرمندان و عالمان و چه در میان شهروندان. در بسیاری از موارد، گرایش به تألیف و خلاقیت جایگزین تقلید شده است.

این خصلت در دوره‌های مختلف تاریخی، به‌ویژه در عصر سلجوقی و صفوی، به اوج رسیده است. در این دوره‌ها، اصفهان به کانونی برای تولید فرهنگی بدل شد؛ جایی که اندیشه‌ها و هنرها نه‌تنها بازتولید، بلکه بازآفرینی می‌شدند. همین امر به تداوم مدنی شهر یاری رسانده است.

در برخی منابع به رقابت فرهنگی اصفهان با شهرهایی مانند بغداد اشاره شده است. این رقابت را چگونه تحلیل می‌کنید؟

برای سنجش سطح یک شهر، باید دید با چه چیزی رقابت می‌کند. اصفهان در دوره‌هایی از تاریخ با یکی از مهم‌ترین مراکز فرهنگی جهان اسلام، یعنی بغداد، وارد رقابت شده است. این رقابت صرفاً سیاسی یا اقتصادی نبوده، بلکه در سطح فرهنگی و روایی نیز جریان داشته است.

این‌که شهری مانند اصفهان بتواند خود را در برابر بغداد تعریف کند و حتی در برخی روایت‌ها برتری خود را مطرح سازد، نشان‌دهنده سطح بالای خلاقیت، پویایی اجتماعی و توان تولید فرهنگی آن است. این رقابت در واقع محرکی برای پویایی فرهنگی بوده و به غنای روایت‌های شهری اصفهان کمک کرده است.

شما از مفهوم «روایت» و «متن نویسا» نیز استفاده کردید. این مفاهیم چه جایگاهی در تحلیل اصفهان دارند؟

در مطالعات فرهنگی، شهر را می‌توان به‌مثابه یک متن در نظر گرفت؛ متنی که می‌تواند «خوانا» یا «نویسا» باشد. متن خوانا، متنی است که معنا در آن از پیش تعیین شده و مخاطب صرفاً دریافت‌کننده آن است. اما متن نویسا، متنی است که امکان تولید معنا را برای مخاطب فراهم می‌کند.

به باور من، اصفهان یک متن نویساست؛ شهری که در آن شهروندان صرفاً مصرف‌کننده روایت نیستند، بلکه خود در تولید روایت مشارکت دارند. این ویژگی، اصفهان را به یک «اسطوره‌شهر» بدل می‌کند. در چنین شهری، هر فرد می‌تواند راوی روایت خود باشد و این روایت‌ها در کنار یکدیگر، کلیتی چندلایه را شکل می‌دهند.

این ویژگی چه نسبتی با مفهوم «فرافرهنگی» دارد که در سخنان شما مطرح شد؟

فرافرهنگی به وضعیتی اشاره دارد که در آن مرزهای فرهنگی کمرنگ می‌شود و امکان تعامل گسترده میان فرهنگ‌ها فراهم می‌آید. اصفهان به‌دلیل ویژگی‌های تاریخی و فرهنگی خود، از دیرباز واجد خصلت‌های فرافرهنگی بوده است. این شهر همواره پذیرای افراد و اندیشه‌های گوناگون بوده و به‌نوعی «مهمانخانه ایران فرهنگی» به‌شمار می‌رفته است.

در چنین بستری، افراد اگر از نظر جغرافیایی اصفهانی نبوده‌اند می‌توانستند خود را اصفهانی بدانند. این امر نشان‌دهنده ظرفیت بالای شهر در جذب و هضم تنوع فرهنگی است. در جهان امروز که فرافرهنگی بودن به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بدل شده، اصفهان می‌تواند به‌عنوان الگویی قابل توجه مطرح شود.

با توجه به این پیشینه، اهمیت بازخوانی گذشته اصفهان در شرایط کنونی چیست؟

بازخوانی گذشته از دو منظر اهمیت دارد: نخست، برای شهروندان و مدیران اصفهان، زیرا به آن‌ها کمک می‌کند دریابند این شهر بر چه پایه‌هایی شکل گرفته و چگونه به وضعیت کنونی رسیده است. چنین فهمی می‌تواند از تصمیم‌گیری‌های ناسازگار با هویت تاریخی شهر جلوگیری کند.

دوم، در سطحی فراتر، اصفهان می‌تواند الگویی برای توسعه پایدار فرهنگی باشد. در جهانی که بسیاری از شهرها در معرض یکسان‌سازی فرهنگی قرار گرفته‌اند، اصفهان نشان می‌دهد که چگونه می‌توان ضمن حفظ هویت بومی، حضوری فعال در عرصه جهانی داشت.

اگر بخواهیم به آینده اصفهان نگاه کنیم، مهم‌ترین چالش‌ها و الزامات پیش‌روی این شهر چیست؟

مهم‌ترین چالش، به نظر من، شکاف میان ساختارهای مدیریتی و واقعیت‌های فرهنگی جامعه است. امروز با «شهروند فرافرهنگی» مواجه‌ایم؛ شهروندی که در معرض روایت‌های متکثر قرار دارد و دیگر نمی‌توان او را با الگوهای دستوری مدیریت کرد.

در چنین شرایطی، تداوم اتکا به الگوهای سنتی مدیریتی می‌تواند به تأخر فرهنگی بینجامد؛ وضعیتی که شکاف میان شهروندان و مدیران را تشدید می‌کند و پیامدهای قابل‌توجهی برای شهر به همراه دارد.

در این میان، چه رویکردی را برای مدیریت فرهنگی و شهری اصفهان پیشنهاد می‌کنید؟

مدیریت فرهنگی و شهری باید از رویکردهای دستوری فاصله گرفته و به‌سوی رویکردهای اقناعی و مشارکتی حرکت کند. باید پذیرفت که شهروند امروز کنشگری فعال است، نه عنصری منفعل. بنابراین، به‌جای تحمیل روایت، باید امکان تولید روایت فراهم شود.

این یعنی گذار از «متن خوانا» به «متن نویسا» در مدیریت شهری. همچنین، مدیران باید بتوانند در عین توجه به هویت بومی، از دانش و تجربیات جهانی بهره بگیرند و پاسخ‌هایی جهانی به مسائل محلی ارائه دهند.

این رویکرد چه تأثیری بر حوزه‌هایی مانند گردشگری فرهنگی خواهد داشت؟

در جهان امروز، گردشگری فرهنگی بیش از آن‌که به زیرساخت‌های رسمی متکی باشد، بر روایت‌ها و تجربه‌های زیسته استوار است. هر شهروند می‌تواند به‌مثابه سفیری فرهنگی عمل کند و از طریق روایت خود، دیگران را به شهر جذب کند.

اگر اصفهان بتواند این ظرفیت را فعال سازد، می‌تواند در حوزه گردشگری پایدار به موفقیت‌های چشمگیری دست یابد؛ موفقیتی که علاوه بر تقویت اقتصاد شهری، به تحکیم هویت فرهنگی نیز خواهد انجامید.

به‌عنوان جمع‌بندی، اگر بخواهید یک گزاره کلیدی درباره اصفهان مطرح کنید، آن چیست؟

اصفهان یک «داستان خواندنی» است؛ داستانی که باید بارها روایت و بازشنیده شود. این روایت نه‌تنها به گذشته تعلق دارد، بلکه به اکنون و آینده نیز پیوند خورده است. اگر این روایت به‌درستی خوانده و بازآفرینی شود، اصفهان می‌تواند همچنان یکی از مهم‌ترین کانون‌های فرهنگی جهان باقی بماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها