سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
هدیه نگاه زنانه سیمین به ادبیات داستانی ایران

فاطمه سرمشقی گفت: سیمین دانشور اولین زنی است که به زبان فارسی داستان به معنای امروزی آن را نوشت. جزو اولین زنانی است که توانست مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی بگیرد و جزو اولین نسل‌هایی است که برای تحصیل به آمریکا رفت، آن هم تک‌وتنها. فکر می‌کنم فقط همین سه نکته از زندگی سیمین کلی حرف دارد و دلیل کافی است که او را مانند الگویی در پیش چشم داشت.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: هشتم اردیبهشت، سالروز تولد سیمین دانشور است؛ روزی برای ستایش زنی که اولین راویِ زنِ واقعی در ادبیات داستانی ایران بود. اما داستان زندگی سیمین فقط به «سووشون» خلاصه نمی‌شود. او زنی بود با خاطراتِ سوزاندن سماور، عشق به سفر و نگاهی عمیق به دردهای مردم.
خبرگزاری کتاب ایران به این مناسبت پای صحبت‌های فاطمه سرمشقی، نویسندهٔ کتاب «سیمین دانشور»، نشسته است؛ کتابی که در مجموعهٔ «انسان‌های کوچک، آرزوهای بزرگ» منتشر شده و با زبانی ساده اما عمیق، زندگی این زنِ بزرگ را برای کودکان و نوجوانان روایت می‌کند.
سرمشقی در این گفت‌وگو از چالش‌های «زن خانه‌دار و نویسنده» گرفته تا درسِ بزرگی که سیمین به ما دربارهٔ «شادی کردن» می‌دهد، صحبت کرده است. این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم.

داستانِ نوشتن کتاب سیمین دانشور از کجا شروع شد؟ آیا تصادفی بود یا یک انتخاب آگاهانه برای پر کردن جای خالی یک زنِ نویسنده در تاریخ ادبیات معاصر؟

داستان سیمین را به پیشنهاد دوست عزیزم، خانم سولماز خواجه‌وند، که اگر اشتباه نکنم آن زمان مسئول یا به قولی سردبیر این مجموعه در نشر فیل بود، نوشتم. فکر می‌کنم کارهایی که قبلاً در مورد خانم دانشور و آثارشان انجام داده بودم، دلیل این انتخاب بود. پایان‌نامهٔ کارشناسی ارشد من نقد جامعه‌شناختی و فمینیستی رمان «سووشون» بود که در سال ۸۶ به راهنمایی دکتر پورنامداریان آن را نوشتم و همان سال به‌عنوان پایان‌نامهٔ برگزیدهٔ سال انتخاب شد و سال‌ها بعد در انتشارات علمی و فرهنگی به چاپ رسید. چندین مقاله هم در مجلات گوناگون دربارهٔ آثار خانم دانشور نوشته بودم. در مجموعهٔ «کی؟ چی؟ کجا؟» که انتشارات نردبان چاپ آن را به عهده دارد، کتابی دربارهٔ خانم دانشور برای نوجوانان نوشتم. همهٔ این‌ها را گفتم که بگویم خانم دانشور از دوران دانشجویی، نویسندهٔ مورد علاقهٔ من بوده و من همیشه دوست داشتم او را به همهٔ علاقه‌مندان و به‌ویژه کودکان و نوجوانان معرفی کنم. واقعاً حیف است چنین نویسنده‌ای داشته باشیم و بچه‌ها با او و آثارش آشنا نباشند و خوشحالم در مجموعهٔ «انسان‌های کوچک، آرزوهای بزرگ» این فرصت به من داده شد.

سیمین دانشور هم یک زنِ خانه‌دار و هم یک نویسندهٔ بزرگ بود. در پژوهش‌هایتان، چالش اصلی برای بازتاب دادن این دوگانگی چه بود؟ چگونه تلاش کردید نشان دهید که او چگونه در میان آشپزخانه و قلم‌شکنی، صدای خود را پیدا کرد؟

راستش را بخواهید، این سؤال کمی گمراه‌کننده است. انگار می‌خواهیم زنِ خانه‌دار بودن و نویسنده بودن را مقابل هم قرار بدهیم، در صورتی که من این‌طور فکر نمی‌کنم. به نظرم سیمین فراتر از زن و مرد بودن، یک انسان بود که شغلش نویسندگی بود و در کنار آن برای گذران امورات زندگی مجبور بود کار خانه هم انجام بدهد؛ یعنی آشپزی کند، لباس بشوید، غذا درست کند و... کاری که در دنیای مدرن و در دنیای امروزه که مرزبندیِ مرد و زن را از میان برداشته، یک مرد نویسنده هم مجبور است انجام بدهد.

اما اگر بخواهیم به معنای سنتی به آن نگاه کنیم، سیمین هیچ‌وقت نتوانست به قول خودش یک زنِ خانه‌دار به معنای واقعی باشد. داستان‌های زیادی در خاطراتش هست از سوزاندن سماور و سوزاندن غذا یا بد پختن آن و... سیمین در خانواده‌ای متمول رشد کرد که مادرش معتقد بود او باید درس بخواند و کار خانه را بسپارد به دیگران. سیمین حتی در سال‌های بعد از ازدواج هم همیشه آشپزهایی داشت که کار آشپزخانه را برایش سر و سامان بدهند. اما سال‌ها بعد که به خاطر مشکلات مالی مجبور شد عذر آشپزها را بخواهد، با آزمون‌وخطاهای بسیار بالاخره آشپزی را فرا گرفت و توانست گلیم خود را از آب بکشد. اما خودش می‌گفت همیشه حسرت این را داشته که آشپز قابلی باشد و بتواند غذاهای ملت‌ها و فرهنگ‌های دیگر را هم درست کند. این موضوع را در کتاب «سیمین دانشور» از مجموعهٔ «کی؟ چی؟ کجا؟» به طور مفصل توضیح داده‌ام.

هدیه نگاه زنانه سیمین به ادبیات داستانی ایران

کتاب‌های سیمین دانشور، به‌ویژه «سووشون»، بازتاب‌دهندهٔ زمانه‌ای پرتلاطم هستند. به نظر شما، چه ویژگیِ اخلاقی یا فرهنگی در سیمین وجود داشت که به او اجازه می‌داد جسارتِ نقدِ اجتماعی و سیاسی را با زبانی زنانه و ظریف داشته باشد؟

پدر سیمین جزو اولین پزشکانی بود که در خارج از ایران تدریس کرده بود و مطب او که در گوشهٔ خانه‌شان بود، همیشه محل رفت‌وآمد آدم‌های مختلف بود. سیمین به این واسطه با مردم زمانهٔ خود به طور مستقیم در ارتباط بود و با خلق‌وخو و مشکلات و دردهای آن‌ها آشنا می‌شد. از طرف دیگر به علت نفوذ و جایگاهی که پدر در شیراز داشت، هر مهمان خارجی که به این شهر می‌آمد، حتماً سری به خانهٔ آن‌ها هم می‌زد و به این ترتیب سیمین زبان انگلیسی را خیلی زود یاد گرفت و از همان کودکی کتاب‌ها را به زبان اصلی می‌خواند. پدر برای مداوای مردم گاهی به ایل قشقایی می‌رفت و سیمین هم همراه او می‌رفت و این‌گونه بود که با فرهنگ ایلی هم آشنا شد. پدر شب‌های جمعه محفل ادبی داشت که سیمین در آن محفل حضور پیدا می‌کرد و در خلال حرف‌های دوستان پدر، هم با ادبیات آشناتر می‌شد و هم از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور می‌شنید. ردِ همهٔ این دیده‌ها و شنیده‌ها را بعدها در آثار دانشور، به‌خصوص در «سووشون»، می‌توانیم ببینیم. دانشور از کودکی به همه چیز با دقت نگاه می‌کرد، آن‌ها را به خاطر می‌سپرد، درباره‌اش کنکاش می‌کرد و بعدها دریافت خود را در آثارش برای ما به یادگار گذاشته است.

سیمین دانشور همسرِ جلال آل‌احمد بود و در حلقهٔ نزدیکِ روشنفکران آن دوران زندگی می‌کرد. آیا در این کتاب توانستید لایه‌هایی از زندگی خصوصی‌اش را آشکار کنید که کمتر دیده شده است؟ رابطهٔ او با شوهرش و دنیای ادبی آن‌ها چه تفاوتی با کلیشه‌های رایجِ آن زمان داشت؟

سیمین این شانس را داشت که سال‌ها در کنار آدمی بزرگ زندگی کرد و خانه‌شان تبدیل به مرکزی شد برای گردهم آمدنِ روشنفکران، شاعران و نویسندگان آن زمان. سیمین و جلال همسایهٔ نیما بودند و صادق هدایت دوستی نزدیکی با آن‌ها داشت. رضا براهنی از کودکی با سیمین دوست بود و اصلاً در شیراز همسایه‌شان بود. غلامحسین ساعدی، احمد شاملو، اخوان ثالث و... از دوستان سیمین و جلال بودند. خیلی از شعرها و داستان‌هایی که امروزه ما می‌خوانیم و لذت می‌بریم، در همین محافل دوستانه متولد شده‌اند.

سیمین و جلال هر دو نویسنده بودند و بی‌شک زندگی جالبی در کنار هم داشتند که می‌توان صفحه‌ها دربارهٔ آن نوشت. اما چون کتاب «انسان‌های کوچک، آرزوهای بزرگ» کتابی برای کودکان است، خیلی فرصت پرداختن به این جزئیات وجود نداشت و مطمئناً اگر هم نوشته می‌شد، برای مخاطب کودک چندان قابل درک نبود. برای همین سعی کردم فقط به نکته‌های کلیدی‌تری اشاره کنم که در فهم کودک بگنجد و فقط بتواند در ذهن او تصور کند که چنین زندگی‌ای تا چه حد می‌تواند جذاب باشد. اما در کتابی که در همین موضوع برای نوجوانان نوشتم و نشر نردبان آن را چاپ کرده، خیلی مفصل‌تر به این موضوع پرداختم.

در مجموعهٔ «انسان‌های کوچک، آرزوهای بزرگ»، تمرکز بر شخصیت‌های تأثیرگذار است. سیمین دانشور چه پیامی برای زنانِ ایرانیِ امروز دارد؟ آیا می‌توان گفت که او الگویی از مدرن بودنِ بومی بود؟

سیمین دانشور اولین زنی است که به زبان فارسی داستان به معنای امروزی آن را نوشت. جزو اولین زنانی است که توانست مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی بگیرد و جزو اولین نسل‌هایی است که برای تحصیل به آمریکا رفت، آن هم تک‌وتنها. فکر می‌کنم فقط همین سه نکته از زندگی سیمین کلی حرف دارد و دلیل کافی است که او را مانند الگویی در پیش چشم داشت. به‌ویژه که سیمین همهٔ این کارها را در دوره‌ای انجام داد که نگاه به زن و توانایی‌هایش خیلی با دوران ما متفاوت بود و حتی بودند کسانی که با تحصیلِ سادهٔ زنان هم مخالف بودند.

فاطمه سرمشقی

در طولِ تحقیق برای این کتاب، کدام خاطره یا سندی شما را بیشتر تحت تأثیر قرار داد یا حتی شوکه کرد؟ آیا لحظه‌ای بود که متوجه شدید تصویرِ عمومیِ ما از سیمین دانشور کامل نبوده است؟

به نظر من، آثار هر نویسنده‌ای بهترین سند و مدرکی است که می‌توان به آن استناد کرد. در میان آثار سیمین، به نظر من «سووشون» این‌گونه است. با این که در «جزیرهٔ سرگردانی» اصلاً ما شخصیتی به نام سیمین دانشور داریم، اما من دانشور را بیشتر از هر جای دیگری در «سووشون» می‌بینم؛ نه تنها در زری، بلکه در تک‌تک شخصیت‌های رمان. انگار سیمین هر تکه از خود را در قالب یکی از شخصیت‌های این رمان جا داده است.

گذشته از «سووشون»، نامه‌های سیمین و جلال هم برای شناخت این دو نویسنده و افکار و باورهایشان بسیار پراهمیت است. این مجموعهٔ سه‌جلدی که مسعود جعفری آن را گردآوری کرده، بسیاری از اسرار درونی و دغدغه‌های ذهنی این دو نویسنده را برملا می‌کند. سیمین در یک سالی که در آمریکا بود، هر روز برای جلال نامه نوشت؛ از هر چه که فکرش کنید نوشت: از خوردوخوراک تا افکارش. برای همین این نامه‌ها مثل دروازه‌ای هستند که ما را به قلعهٔ اسرار و رازهای ناگفتهٔ او می‌برند. اگر بخواهیم سیمین دانشور را تنها با یک اثر بشناسیم، قطعاً «سووشون» نام برده می‌شود. اما در این کتاب سعی کردیم به تمامِ ابعادِ زندگی او بپردازیم.

به نظر شما، مهم‌ترین میراثی که او برای ادبیاتِ داستانیِ زنانِ ایران به جا گذاشته، چیست؟

به نظر من، یکی از بزرگ‌ترین و ارزشمندترین میراث سیمین دانشور برای ادبیات داستانی ما، تغییر نگاه بود. داستان‌هایی که قبل از سیمین در ایران نوشته می‌شدند، اکثراً نگاهی مردانه داشتند و در واقع نویسنده داستان و ماجراهایش و مهم‌تر از همه جهانی را که خلق کرده بود، همه را از نگاهی مردانه می‌دید و توصیف می‌کرد و عجیب این که حتی اگر شخصیت داستان زن بود، باز هم این نگاه مردانه در داستان به وضوح دیده می‌شد. اما سیمین دانشور داستانش را از نگاهی کاملاً زنانه روایت می‌کند و در واقع می‌توان گفت نگاه زنانه را به دنیای داستانی ما هدیه می‌کند؛ کاری که فروغ فرخزاد به شکلی دیگر در شعر فارسی کرد.
دانشور «سووشون» را از نگاه زری نوشت و با این کار برای اولین بار یک راویِ زنِ واقعی را وارد دنیای داستانی کرد و به مخاطب این فرصت را داد تا بتواند دنیا را از نگاه یک زن ببیند.

اگر بخواهید در یک جمله به جوانانِ علاقه‌مند به نویسندگی در روز تولد سیمین دانشور سخنی بگویید، چه نصیحتی از جنسِ روحیهٔ سیمین دانشور دارید؟ او چگونه می‌تواند الهام‌بخشِ نسلِ جدیدِ زنانِ نویسنده باشد؟

دانشور جایی در یادداشت‌هایش می‌نویسد که همیشه آدم شادی است و اگر جایی مثلاً نودونه دلیل برای غمگین بودن وجود داشته باشد و یک دلیل ریزه‌میزه برای شاد بودن، او حتماً آن دلیل برای شادی را انتخاب می‌کند. این روحیه را در تمام آثار سیمین هم می‌توان دید. من گمان می‌کنم این روحیهٔ شاد، چیزی است که ما و به‌ویژه کودکان و نوجوانان ما امروزه بیشتر از هر چیز دیگری به آن احتیاج دارند.

نصیحت که نه! من آرزو می‌کنم بچه‌های کشورم بتوانند از میان انبوه غم‌ها و دردهایی که به‌ناحق و به‌جورِ زمانه، دوره‌شان کرده، همان روزنه‌های کوچکِ شادی را ببینند و بتوانند شادی را، هر چند ریزه‌میزه، تجربه کنند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها