چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰
سواد رسانه‌ای به‌مثابه خط مقدم حمایت از کودکان در جنگ

در عصر ارتباطات، جنگ دیگر محدود به میدان‌های فیزیکی نیست؛ هم‌زمان در میدان «اطلاعات و روایت» نیز جریان دارد. کودکان، که به‌طور فزاینده‌ای در معرض رسانه‌های دیداری، شنیداری و شبکه‌های اجتماعی قرار دارند، در این میدانِ ناپیدا به‌شدت آسیب‌پذیرند.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محمدمهدی سیدناصری؛ حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: در عصر ارتباطات، جنگ دیگر محدود به میدان‌های فیزیکی نیست؛ هم‌زمان در میدان «اطلاعات و روایت» نیز جریان دارد. کودکان، که به‌طور فزاینده‌ای در معرض رسانه‌های دیداری، شنیداری و شبکه‌های اجتماعی قرار دارند، در این میدانِ ناپیدا به‌شدت آسیب‌پذیرند. آن‌ها نه‌تنها صدای انفجار را می‌شنوند، بلکه سیلِ تصاویر، خبرها و تحلیل‌ها را نیز دریافت می‌کنند؛ سیلی که اگر بدون مهارت و آمادگی با آن مواجه شوند، می‌تواند به همان اندازه و گاه بیشتر آسیب‌زا باشد. در چنین بستری، «سواد رسانه‌ای» به‌عنوان توانایی فهم، تحلیل، ارزیابی و استفاده مسئولانه از پیام‌های رسانه‌ای، به یک ضرورت بنیادین برای حمایت از کودکان بدل می‌شود. این یادداشت با رویکردی حقوقی-اجتماعی و روان‌شناختی، نقش سواد رسانه‌ای را در کاهش آسیب‌های روانی و شناختی کودکان در زمان جنگ بررسی می‌کند.

سواد رسانه‌ای صرفاً به معنای توانایی استفاده از ابزارهای دیجیتال نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌های شناختی، انتقادی و اخلاقی است که به کودک امکان می‌دهد پیام‌های رسانه‌ای را درک کند، آن‌ها را تحلیل کند و میان واقعیت و تحریف تمایز قائل شود. در شرایط جنگ، این مهارت‌ها اهمیتی دوچندان می‌یابند، زیرا مرز میان خبر و تبلیغ، واقعیت و شایعه، و اطلاع‌رسانی و عملیات روانی، به‌شدت تیره می‌شود. کودکی که فاقد سواد رسانه‌ای است، هر تصویر را حقیقت، هر خبر را قطعی و هر روایت را بی‌طرف می‌پندارد. در مقابل، کودکِ برخوردار از این سواد، می‌آموزد که بپرسد: «این خبر از کجا آمده؟ چه کسی آن را منتشر کرده؟ هدف آن چیست؟»

در نظام حقوق کودک، دسترسی به اطلاعات به‌عنوان یک حق شناخته شده است؛ اما این دسترسی باید «ایمن، مناسب و متناسب با سن» باشد. در شرایط جنگی، این حق با چالش‌های جدی مواجه می‌شود. از یک سو، کودکان در معرض حجم عظیمی از اطلاعات خشونت‌بار قرار می‌گیرند و از سوی دیگر، نظام‌های حمایتی برای پالایش و هدایت این اطلاعات تضعیف می‌شوند. از منظر حقوقی، دولت‌ها و سایر بازیگران مسئول، تعهد دارند که:

  1. از انتشار محتوای آسیب‌زا برای کودکان جلوگیری یا آن را محدود کنند
  2. آموزش‌های لازم برای تقویت سواد رسانه‌ای را فراهم آورند
  3. و محیطی فراهم کنند که کودکان بتوانند به اطلاعات صحیح، قابل‌اعتماد و متناسب دسترسی داشته باشند

این تعهدات، در شرایط مخاصمه، نه‌تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

ابعاد آسیب: چگونه رسانه می‌تواند کودک را زخمی کند؟

رسانه، اگر بدون واسطه و بدون سواد لازم دریافت شود، می‌تواند به منبعی از آسیب‌های جدی بدل شود:

۱. آسیب‌های روانی: مشاهده مکرر تصاویر خشونت‌آمیز، می‌تواند موجب اضطراب، ترس، کابوس‌های شبانه و حتی نشانه‌های آسیب‌های عمیق روانی شود.

۲. تحریف شناختی: کودکان ممکن است جهان را خطرناک‌تر از آنچه هست تصور کنند، یا دچار تعمیم‌های نادرست شوند؛ برای مثال، یک رویداد را به کل جهان یا همه افراد نسبت دهند.

۳. احساس بی‌قدرتی: مواجهه مداوم با اخبار منفی، بدون درک زمینه و بدون امکان کنش، می‌تواند احساس ناتوانی و درماندگی را در کودک تقویت کند.

۴. قطبی‌شدن ذهنی: روایت‌های یک‌سویه و هیجانی می‌توانند به شکل‌گیری نگرش‌های افراطی و غیرمنعطف در کودکان منجر شوند.

سواد رسانه‌ای، در چنین شرایطی، می‌تواند نقش یک «سپر روانی» را ایفا کند. این سواد به کودک کمک می‌کند تا:

  • شدت تأثیر تصاویر و اخبار را در ذهن خود تنظیم کند
  • میان واقعیت و اغراق تمایز قائل شود
  • و احساسات خود را بهتر درک و مدیریت کند

برای مثال، کودکی که می‌داند تصاویر انتخاب‌شده و گزینش‌شده‌اند، کمتر دچار هراس فراگیر می‌شود. یا کودکی که می‌آموزد خبرها ممکن است کامل یا دقیق نباشند، کمتر دچار اضطراب ناشی از قطعیت کاذب می‌شود.

نقش خانواده: نخستین خط دفاعی

خانواده، مهم‌ترین نهاد در آموزش و تقویت سواد رسانه‌ای است. والدین می‌توانند با گفت‌وگو با کودکان درباره اخبار، توضیح ساده و متناسب با سن، و ایجاد فضای امن برای طرح پرسش‌ها، به کاهش اضطراب و افزایش فهم کمک کنند.

پرهیز از مواجهه بی‌واسطه کودک با تصاویر خشن، تنظیم زمان استفاده از رسانه‌ها، و همراهی در مصرف رسانه‌ای، از جمله اقداماتی است که خانواده می‌تواند انجام دهد.

نظام آموزشی باید سواد رسانه‌ای را به‌عنوان یک مهارت اساسی در برنامه‌های درسی بگنجاند. در شرایط جنگی، این آموزش‌ها باید تقویت شده و به‌صورت کاربردی و متناسب با شرایط ارائه شود. آموزش تحلیل خبر، تشخیص شایعه، و مدیریت هیجانات ناشی از مواجهه با رسانه، از جمله محورهای مهم است.

رسانه‌ها نیز در قبال کودکان مسئولیت دارند. تولید محتوای متناسب با سن، پرهیز از نمایش بی‌رویه خشونت، و ارائه روایت‌های متعادل و انسانی، می‌تواند به کاهش آسیب‌ها کمک کند. رسانه‌ها باید بدانند که هر تصویر و هر تیتر، می‌تواند بر ذهن یک کودک اثر بگذارد. برای تقویت سواد رسانه‌ای در زمان جنگ، می‌توان راهبردهای زیر را پیشنهاد داد:

  1. طراحی برنامه‌های آموزشی ویژه برای کودکان، والدین و معلمان
  2. ایجاد پلتفرم‌های امن و کودک‌محور برای دسترسی به اطلاعات
  3. همکاری میان نهادهای آموزشی، فرهنگی و رسانه‌ای
  4. حمایت از تولید محتوای بومی و متناسب با نیازهای کودکان

نمی‌توان کودکان را به‌طور کامل از رسانه‌ها دور نگه داشت، به‌ویژه در زمان جنگ. اما می‌توان آن‌ها را برای مواجهه آگاهانه و ایمن توانمند ساخت. سواد رسانه‌ای، ابزاری است برای تبدیل کودک از «مصرف‌کننده منفعل» به «مخاطب آگاه». در جهانی که جنگ‌ها نه‌تنها با سلاح، بلکه با روایت‌ها نیز پیش می‌روند، حمایت از کودکان بدون توجه به این بُعد، ناقص خواهد بود. سواد رسانه‌ای، پلی است میان واقعیت و فهم، میان ترس و کنترل، و میان آسیب و تاب‌آوری.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها