سه‌شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۲
فیلم یادبود حزب‌الله، کلید ترور عماد مغنیه

طراحان عملیاتی موساد چند ایده مطرح کردند، اما همه آن‌ها رد شد. تنها یک امکان واقعی وجود داشت: مغنیه در مسیر رفتن از جایی به جای دیگر هدف قرار گیرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنامجموعه «تو زودتر بکش» که با ترجمه وحید خضاب از سوی نشر شهید کاظمی منتشر شده است، مجموعه‌ای از گزارش‌ها و روایت‌های کمتر منتشرشده درباره عملیات و فعالیت‌های امنیتی اسرائیل است. محتوای اثر بر پایه صدها ساعت مصاحبه ضبط ‌شده و هزاران پرونده‌ای شکل گرفته که رونن برگمن طی سال‌ها فعالیت حرفه‌ای به آن‌ها دسترسی داشته است. رونن برگمن روزنامه‌نگار و نویسنده شناخته‌شده اسرائیلی و تحلیل‌گر امور نظامی-امنیتی در روزنامه یدیعوت آخرونوت است. او در این کتاب با نگاهی تحقیقی، مهم‌ترین رویدادها و همچنین پرسش‌های پیچیده و اخلاقی مرتبط با ترورهای هدفمند اسرائیل را بررسی می‌کند؛ اقداماتی که به گفته او نقش مهمی در شکل‌گیری تاریخ معاصر اسرائیل، خاورمیانه و حتی روندهای امنیتی جهان داشته‌اند.

هدف موساد، ترور یک شبح بین‌المللی

از زمانی که داگان ریاست موساد را در دست گرفت یکی از اولویت‌های اصلی‌اش ترور عماد مغنیه رئیس ستاد مشترک یعنی بالاترین مقام نظامی حزب‌الله بود. البته این فقط هدف داگان نبود، دستگاه‌های اطلاعاتی و دفاعی اسرائیل تقریبا سی سال بود تلاش می‌کردند مغنیه را بکشند. حزب‌الله در طول این چند دهه بیشترین خسارات را از نظر عملیاتی و سیاسی به اسرائیل وارد کرده بود و داگان اعتقاد داشت فقط یک نفر است که مسئولیت اصلی نیروی محرکه حزب‌الله در رسیدن به این دستاوردها را به عهده دارد، و آن عماد مغنیه است.

مغنیه در واقع یک متواری بین‌المللی محسوب می‌شد و نامش در بالای فهرست افراد شدیدا تحت تعقیب ۴۲ کشور دنیا قرار داشت. ده‌ها کشور دنیا برای او حکم بازداشت صادر کرده و FBI برای اطلاعاتی که منجر به دستگیری او شود ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود. اما مشکل اینجا بود که هیچ کس نمی‌توانست مغنیه را پیدا کند. مغنیه، شبح بود می‌دانست که دستگاه‌های اطلاعاتی غربی برای پیدا کردن او، سرمایه‌گذاری عظیمی کرده‌اند. به همین جهت او هم متناسب با آن سرمایه‌گذاری عظیم، تلاش‌های گسترده‌ای به خرج میداد تا دستگیر نشود حتی در داخل لبنان از مدارک شناسایی جعلی استفاده می‌کرد؛ ارتباطاتش را تنها به یک حلقه کوچک و بسته از افراد خانواده و همکاران مورد اعتماد محدود کرده بود و برای امن شدن ارتباطاتش از اقدامات و تدابیر بسیار سخت‌گیرانه و افراطی استفاده می‌کرد.

فیلم یادبود حزب‌الله، کلید ترور عماد مغنیه

در جولای ۲۰۰۴ حوالی تیر ۱۳۸۳، بعد از ترور غالب العوالی (یکی از فرماندهان ارشد حزب‌الله) حزب، یک فیلم یادبود درباره او ساخت تا در محافل داخلی حزب‌الله پخش شود. موساد یک نسخه از این فیلم به دست آورد و آن را در ماه دسامبر برای گروهی از کارشناسان واحد ۸۲۰۰ و موساد پخش کرد.

در این جلسه که تمام شب به طول انجامید آنها جزء به جزء فیلم را با دقت واکاوی کردند به این امید که به اطلاعات تازه‌ای از این گروه دست پیدا کنند. چندین ساعات از شب گذشته بود و همه در کنار هم در ساختمان مرکزی موساد نشسته و به نمایشگر چشم دوخته بودند که یکی از افسران واحد ۸۲۰۰ فریاد کشید: «خودشه این موریسه»؛ «موریس» اسم رمزی بود که روی مغنیه گذاشته بودند. آن صحنه فیلم، تصویر دبیرکل حزب‌الله، سید حسن نصرالله بود با عبای قهوه‌ای و عمامه سیاهش که به یک نمایشگر رایانه‌ای بزرگ رومیزی چشم دوخته بود. نمایشگر داشت یک نقشه را نشان می‌داد. روبروی او مردی ایستاده بود. چهره مرد در اغلب لحظات فیلم مشخص نبود اما در یک لحظه خیلی کوتاه که حرکت می‌کرد، می‌شد صورتش را دید. مردی ریشو، عینکی با یونیفورم نظامی پلنگی و کلاه که داشت روی نقشه نقاطی را به نصرالله نشان میداد. او عماد مغنیه بود.

بعد از شناسایی مغنیه، طرح‌های مختلفی مطرح شد از جمله اینکه رد فیلم‌بردار این فیلم را بگیرند تا او را به عنوان جاسوس استخدام کنند یا اینکه یک شرکت جعلی تاسیس کنند که کارش تامین کالاهایی باشد که سوژه‌های آن‌ها استفاده می‌کردند؛ چیزهایی از قبیل همان نمایشگر رومیزی کامپیوتر که می‌شد داخل آن بمب کار گذاشت و وقتی مغنیه نزدیکش بود منفجرش کرد. داگان همه این طرح‌ها را رد کرد. موساد هنوز آماده نبود. به نیروهایش گفت: «نگران نباشید، نوبت مغنیه هم می‌رسه.» داگان می‌گوید: گرچه حفاظت‌های ارتش سایه خیلی قوی بود، اما مغنیه هیچکدوم از احتیاطات امنیتیش رو در دمشق کم نکرد. او فقط به یک دایره کم تعداد اجازه داد که از نقل مکانش به دمشق خبردار شوند و حتی در بین آن‌ها هم تعداد کمتری می‌دانستند که او کجای دمشق زندگی می‌کند، چطور جابه جا می‌شود و در گذرنامه ساختگی‌اش چه نامی ثبت شده است.

طبق دستور العمل اجرایی شماره ۱۲۳۳۳ صادره توسط رئیس جمهور اسبق آمریکا، CIA حق نداشت اقدام به عملیات ترور کرده یا از انجام عملیات ترور از سری کشورهای دیگر پشتیبانی نماید. مادامی که هر دو کشور باور داشتند کشتن افراد جایز نیست دیدگاه حقوقی‌شان نسبت به انجام این ترور تا حدی متفاوت می‌شد و نمی‌توانستند انجام یک قتل را تأیید کنند. ایالات متحده به صورت معمول در کشتن یک نفر در کشوری که آمریکا با آن در حال جنگ یا درگیری مسلحانه نبود مشارکت نمی‌کرد. دست آخر مشاوران حقوقی CIA راه‌حلی ارائه کردند که طبق آن هدف قرار دادن مغنیه در سوریه قانونی می‌شد این راه‌ حل مبتنی بود بر اصل دفاع از خود: «مگر نه اینکه مغنیه نیروهایش را از سوریه به عراق می‌فرستاد تا شبه نظامی‌های عراقی را برای انجام حملات تروریستی علیه نیروهای آمریکایی تحریک و ساماندهی کنند؟ پس کشتن او چیزی نبود جز دفاع از خود.»

به این ترتیب رئیس‌ جمهور بوش درخواست کمک داگان را پذیرفت؛ اما به سه شرط: یک اینکه قضیه این همکاری مخفی باقی بماند. دوم، فقط شخص مغنیه کشته شود و سوم، قتل نهایی و بالفعل را آمریکایی‌ها انجام ندهند. نخست وزیر اولمرت شخصا عملی شدن این سه شرط را به رئیس جمهور تعهد داد.

بمب در لاستیک زاپاس، تنها ایده ترور

ایالات متحده آمریکا هنوز یک سفارتخانه فعال در دمشق داشت و بازرگانان آمریکایی می‌توانستند نسبتا آزادانه وارد سوریه یا از آن خارج شوند. این مسئله به CIA امکان داد که با همکاری NSA آژانس امنیت ملی آمریکا، افرادشان را به داخل سوریه بفرستد و همچنین از عوامل محلی‌اش یعنی جاسوسان سوری برای این مأموریت استفاده کند. به گفته یکی از فرماندهان عملیات، این یک کار خیلی عظیم و چند نیرویی بود و هر دو کشور حجم دیوانه کننده‌ای از منابع را برای این کار صرف کردند و تا آن زمان سابقه نداشت که برای ترور فقط یک شخص واحد، این حجم از منابع مالی، انسانی، سیاسی، فناورانه و ... مصرف شود. با کمکی که آمریکایی‌ها ارائه کردند بالاخره مکان عماد مغنیه مشخص شد. آن‌ها کشف کردند که او اغلب اوقات با رفقایش از جبهه رادیکال در چند مرکز اطلاعاتی دیدار می‌کند، یک سری ساختمان اداری که به شدت از سوی افسران پلیس و نیروهای ارتش سوریه محافظت می‌شد.

طراحان عملیاتی موساد چند ایده مطرح کردند، اما همه آن‌ها رد شد. تنها یک امکان واقعی وجود داشت: مغنیه در مسیر رفتن از جایی به جای دیگر هدف قرار گیرد. هر چند که در این طرح هم همچنان چند مشکل جدی بر سر راه وجود داشت هنوز به صورت واضح مشخص نبود که آن‌ها چطور می‌توانند او را دنبال کنند و وقتی مشغول رانندگی یا راه رفتن است نابودش کنند، چون او تقریبا همیشه همراه با محافظانش بود و از مسیرهای متفاوت و در زمان‌های متفاوت عبور می‌کرد؛ طوری که موساد از قبل نمی‌توانست مسیر و زمان حرکت او را پیش‌بینی کند.

بحث و بررسی‌ها چهار ماه ادامه داشت و داگان طرح‌ها را یکی پس از دیگری رد می‌کرد. بالاخره در نوامبر ۲۰۰۷ حوالی آبان ۱۳۸۶، مسئول واحد فناوری موساد با نام مستعار (N) با یک پیشنهاد عملیاتی از طریق انفجار از راه دور به دفتر داگان آمد. فرضیه اساسی طرح (N) این بود که نمی‌شود در دمشق مغنیه را تعقیب و در جای خاصی او را ترور کرد؛ پس آن‌ها مجبورند راهی پیدا کنند که مواد منفجره را در چیزی جاسازی نمایند که به صورت مکرر از نظر فیزیکی در نزدیکی مغنیه قرار داشته باشد.

گوشی تلفن همراه یکی از گزینه‌های همیشگی روی میز بود، ولی این طرح رد شد، چون مغنیه مدام گوشی‌هایش را درست به همین دلیل امنیتی عوض می‌کرد. تنها چیزی که او همیشه و بدون تغییر از آن استفاده می‌کرد، ماشینش بود، یک پاجروی نقره‌ای، موساد می‌دانست که هم مغنیه و هم محافظانش مکررا و مدام، داخل و زیر ماشین را وارسی می‌کنند تا ببینند دستکاری شده است یا نه. اما یک جا بود که آن‌هاهیچ وقت بررسی نمی‌کردند، محفظه لاستیک زاپاسی که به پشت ماشین چسبیده بود. با کمک آمریکایی‌ها اجزای تشکیل‌دهنده یک بمب پیچیده و یک محفظه لاستیک زاپاس درست شبیه لاستیک زاپاس ماشین عماد مغنیه، مخفیانه وارد سوریه شد.

محفظه آن را با یک محفظه دیگر که بمبی داخل آن کار گذاشته شده بود، تعویض کردند. آن‌ها چند دوربین خیلی ریز و یک فرستنده هم در آنجا کار گذاشتند؛ به این ترتیب نیروهای عملیاتی موساد در دمشق می‌توانستند. ببینند بیرون ماشین چه می‌گذرد. کارشناسان مواد منفجره موساد وعده می‌دادند که اگر بمب درست زمانی که مغنیه می‌خواهد سوار ماشین شود منفجر گردد، او را خواهد کشت. برای ۶ هفته تمام تیم عملیات، مغنیه را تعقیب می‌کرد و نتایج را به یک اتاق جنگ ویژه که از بقیه قسمت‌های موساد جدا بود گزارش می‌داد.

در طول این مدت بارها و بارها، مجموعا ۳۲ بار تقریبا موقعیت مناسب برای انجام انفجار فراهم آمد اما هر بار عملیات در ثانیه‌های آخر لغو می‌شد. یا به این دلیل که کس دیگری هم در کنار مغنیه حضور داشت یا به این دلیل که مردم در نزدیکی ماشین حضور داشتند یا اینکه او خیلی تند و سریع سوار ماشین می‌شد؛ این بمب فقط وقتی کارایی داشت که مغنیه بیرون ماشین بود.

ژنرال سلیمانی و عماد مغنیه در تیررس موساد

صبح روز ۱۲ فوریه (۲۳ بهمن ۱۳۸۶) نیروهای عملیاتی موساد، عماد مغنیه را دیدند که همراه با یک مرد دیگر به ماشین نزدیک می‌شود. یکی از نیروها خطاب به همراهانش با هیجان فریاد زد: «هی ببین، سلیمانیه!» سلیمانی، مرد قوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به پاجرو تکیه داده و خیلی نزدیک مغنیه ایستاده بود. از نگاه کردن به گفتگوی آن‌ها مشخص بود که این دو نفر چقدر با هم صمیمی هستند. شور و هیجان اینکه فرصتی به دست آمده که می‌توان هر دو نفر آنها را یکجا کشت، کل اتاق جنگ را گرفته بود. اما اول باید برای این کار مجوز می‌گرفتند.

یکی از مقامات موساد که فرماندهی این عملیات را بر عهده داشت، با داگان تماس گرفت و او هم به نخست وزیر اولمرت زنگ زد. اولمرت حاضر نشد به آن‌ها اجازه اجرای عملیات را بدهد. قول واضحی که به رئیس جمهور ایالات متحده داده بودند، هیچ ابهامی نداشت: «عماد مغنیه و فقط و فقط مغنیه را بکشند.» همان روز حوالی ساعت ۸:۳۰ دقیقه شب مغنیه به یکی از خانه‌های امن در دمشق رفت. این خانه امن تنها چند صد متر با یکی از مهمترین مقرهای دستگاه اطلاعاتی سوریه فاصله داشت. مغنیه در آن خانه امن با چند نفر از دستیاران ژنرال سلیمان و دو نفر از افسران حزب الله دیدار کرد و حوالی ساعت ۱۰:۴۵ دقیقه پیش از پایان جلسه از جلسه خارج شد و از ساختمان بیرون آمد. این بار تنها، و قدم‌ زنان به سمت پاجرویش که در محوطه جلوی ساختمان پارک شده بود راه افتاد. وقتی به ماشین خودش رسید، درست پیش از اینکه در را باز کند دستور اجرا صادر شد. بمب منفجر شد و عماد مغنیه فردی که سی سال تحت تعقیب قرار داشت، ترور شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها