سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- علی چراغی نویسنده، مدرس دانشگاه و دکتری تخصصی ادبیات: زمین سوخته، تصویری واقعگرایانه از زیستجهان یک شهر جنگزده ارائه میدهد؛ جهانی که در آن، صدای آژیر، خشتهای فرو ریخته و دود، نظم روزمره مردمان را در هم دریده است. محمود، جنگ را نه رویدادی گذرا؛ که واقعیتی در تار و پود وجود شخصیتها میبیند؛ زخمی که زندگیشان را دگرگون کرده است. در این میان، مفهوم «دفاع»، در قالب شعارهای مرسوم نیست؛ بلکه در لابهلای رفتارهای انسانی، غریزی و گاه دوگانه شخصیتها متجلی میشود. دفاع هم تلاشی است برای چنگ زدن به بقا (حفظ خانه، خانواده و هویت) و هم جستوجویی است برای یافتن معنا در دل آشوب ازهمگسیخته. این شخصیتها، گاه در اوج حماسه و گاه در ژرفای فرسودگی و درماندگی تصویر میشوند؛ همین واقعگرایی است که به اثر، عمقی جانسوز میبخشد.
کانون نگاه رمان، بر «مردمان عادی» استوار است؛ آنانی که غالباً در روایتهای رسمی به حاشیه رانده میشوند. محمود، زندگی کارگران، خانوادهها، آوارگان، بیماران و حتی روابط ساده و روزمره همسایگی را در دل هیاهوی جنگ به ثبت میرساند. او نشان میدهد که زخم جنگ، تنها در خط مقدم نبرد نیست؛ در صف نانوایی، در راهروهای بیمارستان، در کوچ اجباری از خانه و در نگرانی شبانه مادران نیز جاری است. زمین سوخته، گرچه در بستر شهری جنگزده روایت میشود؛ اما ژرفای محتوای آن از مرزهای صرف گزارش جنگ فراتر میرود. احمد محمود میکوشد تا «جنگ بهمثابه تجربه زیسته» را ثبت کند؛ یعنی شرح تکهتکهشدن زندگی مردمان. نقطه قوت برجسته اثر در تمرکز بر انسانهای معمولی نهفته است: کارگر، بیمار، خانهدار، کودک، همسایه. نویسنده با استادی، چهرهای از جنگ مینمایاند که نه افسانهپردازانه است و نه سرد و بیتفاوت. او انسانها را در کشاکش میان ترس و امید، روزمرگی و فروپاشی، دنبال میکند. نقطه ضعف محتوایی در این است که گاه، سنگینی تأکید بر فضایِ تیرهوتار، نوعی یکنواختی احساسی را پدید میآورد. تنوع لحن و موقعیتها کمتر از حد انتظار است و رمان در بخشهایی، حسی مکرر را فریاد میزند: خفگی.
در سطح «جزئیات»، احمد محمود در ترسیم جزئیات حسی و فضاسازی، استادی مسلم است. بوی سوختگی، خاکستر، صفهای طولانی، اضطرابهای کوچک، سکوتهای سنگین، درگیریهای کف کوچه و خیابان و لحظات بیادعای روزمره، با دقتی بیمانند تصویر میشوند. این جزئیات، خواننده را به گام زدن در همان کوچههای غبارگرفته و شنیدن صداها، فرا میخواند. نقطه قوت این رویکرد، در این است که هیچچیز اغراقآمیز نیست؛ همه چیز، عادی، خام و به اندازه به نظر میرسد. اما از سوی دیگر، فراوانی همین جزئیات در برخی فصلها، به «انباشت» میگراید؛ گویی جزئیات دقیق، جای روایت را تنگ میکنند و حرکت داستان را کند میسازند. برخی توصیفها، هرچند زیبا، بار روایت را سنگین کرده و نیروی پیشبرندۀ داستان را کاهش میدهند.
«واقعیتنگاری»، یکی از بارزترین امتیازهای این رمان است. محمود، با الهام از تجربه مستقیم خود، تصویری قانعکننده و مستند ارائه میدهد. این واقعیتنگاری، در بازنمایی روان انسانها، تغییرات خلقی، اضطرابهای جمعی و حتی سکوتهای کشدار، نمود پیدا میکند. اما نقدی که میتوان به آن وارد کرد، این است که گاه، این وفاداری به واقعیت، چنان گزارشمحور میشود که از شدت ادبیبودن اثر میکاهد؛ یعنی اثر در فاصله میان «رمان» و «روایت مستند» معلق میماند. این دوگانگی، همیشه به ضرر اثر نیست، اما باعث میشود برخی بخشها، انسجامِ رمانگونه نداشته باشند. در قلمِ نویسنده، قوت اصلی، در «سادگی عمیق» آن است: بیانی مستقیم، تصویری، بیریا و بدون خطابه. محمود، بدون اغراق در استعاره یا بازی با فرم، صحنهها را عریان به مخاطب عرضه میکند. این قلم، بهشدت با فضای جنگ همخوان است. قدرت دیگرِ قلم او، در گفتوگوها آشکار میشود؛ گفتوگوهایی طبیعی، چندلایه و کاملاً بومی. اما ضعف نسبی قلم، در تکرار برخی الگوهای توصیفی و فقدان تنوعِ سبکی در بخشهایی از رمان دیده میشود. زبان، گاه یکنواخت و در یک سطح باقی میماند، بدون جهشهای ریتمیک یا لحن متفاوت برای موقعیتهای گوناگون.
در «داستانپردازی»، ساختارِ روایی، عمدتاً خطی و مبتنی بر تجربههای پیدرپی قهرمان است. نقطه قوت این سبک، در القای حس «جریان زندگی» است؛ رمان، همچون دوربینی است که قصد مداخله ندارد. اما ساختار پراکنده و نبود یک خط تعلیق منسجم، از ضعفهای آن محسوب میشود. شخصیتها، گاه وارد صحنه شده و حذف میشوند، بدون آنکه همواره نقش ساختاریِ مشخصی ایفا کنند. همین ویژگی، باعث میشود برخی خوانندگان احساس کنند رمان، بیشتر مجموعهای از تجربههاست تا طرحی محکم با فراز و فرودهایِ دراماتیک.
«زمین سوخته» احمد محمود، چونان آینهای ترکخورده اما شفاف، جهانی را پیش روی ما میگشاید که در آن، سایه جنگ نه فقط بر جبههها، که بر تار و پود زندگی روزمره مردمان عادی کشیده شده است. این اثر، با واکاوی شکنندگی روح انسان در دل آشوب و همچنین با نمایاندن غریزه بقا و معناجویی که در فوران آن، رفتارهای انسانی در طیفی از وهم تا حماسه، رخ مینمایاند، خواننده را به درکی ژرفتر از پیوند میان فرد و جامعه در شرایط قوامیافته از بحران رهنمون میشود. این رمان به ما میآموزد که چگونه تجربه زیسته مردم، با تمام زشتیها و زیباییهایش، نقشهای راهگشا برای فهم امروزِ ایران ماست؛ نقشهای که در آن، ردپای استقامت و شکنندگی روحی، همچنان در چشمانداز فرهنگی و اجتماعی ما طنینانداز است. این اثر، ورای هر توصیف صرف، دعوتی است به درک عمیقتر آن جوهر انسانی که در کوران رویدادهای عظیم، شکل میگیرد و ماندگار میشود.
نظر شما