جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۰
کتاب تاریخ، شعر و کتاب قصه و رمان هم می‌خواندم

من در دوران جوانی زیاد مطالعه می‌کردم. غیر از کتاب‌های درسی خودمان که مطالعه می‌کردم و می‌خواندم، کتاب تاریخ، کتاب شعر و کتاب قصه و رمان هم می‌خواندم. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «۱۳۱۸، خاطراتی از رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه‌ای»، گردآوری علی احمد محرابی که در انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

در گزارش زیر صفحاتی از این کتاب را که به خاطرات رهبری از دوران مدرسه و کتاب و کتابخوانی اختصاص دارد، انتخاب کردیم که حاکی از علاقه رهبر شهید به تاریخ و کتاب‌های تاریخی است. دوران‌های کلاس اول، دوم و سوم را که اصلا یادم نیست و الان هیچ نمی‌توانم قضاوتی بکنم که به چه درس‌هایی علاقه داشتم؛ لیکن در اواخر دوره دبستان – یعنی کلاس پنجم و ششم- به ریاضی و جغرافیا علاقه داشتم. خیلی به تاریخ علاقه داشتم، به هندسه هم – به خصوص- علاقه داشتم. البته در درس‌های دینی هم خیلی خوب بودم؛ قرآن را با صدای بلند می‌خواندم – قرآن خوان مدرسه بودم- یک کتاب دینی را آن وقت به ما درس می‌دادند- به نام تعلیمات دینی – برای آن وقت‌ها کتاب خیلی خوبی بود، من تکه‌هایی از آن کتاب را که فصل فصل بود، حفظ می‌کردم.

به هر حال، گاهی انسان به فکر آینده می‌افتد؛ اما من از اینکه چه زمانی به فکر آینده افتادم، هیچ یادم نیست. اینکه در آینده زندگی خودم، بنا بود چه شغلی را انتخاب کنم، از اول برای خود من و برای خانواده‌ام معلوم بود. همه می‌دانستند که من بناست طلبه و روحانی شوم. این چیزی بود که پدرم می‌خواست و مادرم به شدت دوست می‌داشت. خود من هم علاقه‌مند بودم؛ یعنی هیچ بی‌علاقه به این مساله نبودم.

روز اولی که ما را به مدرسه بردند، یادم است که از نظر من روزی بسیار تیره، تاریک، بد و ناخوشایند بود! پدرم، من و برادربزرگم را با هم وارد اتاق بزرگی کرد که به نظر من آن وقت خیلی بزرگ بود. البته شاید آن موقع به قدر نصف این اتاق، یا مقداری بیشتر از این اتاق بود؛ اما به چشم کودکی آن روز من، جای خیلی بزرگی می‌آمد، چون پنجره‌هایش شیشه نداشت و از این کاغذهای مومی داشت، تاریک و بد بود. مدتی هم آنجا بودیم.

لیکن روز اول که ما را دبستان بردند، روز خوبی بود؛ روز شلوغی بود. بچه‌ها بازی می‌کردند و ما هم بازی می‌کردیم. اتاق ما کلاس بزرگی بود باز به چشم آن وقت کودکی آن موقع من و عده‌بچه‌های کلاس اول زیاد بود، حالا که فکر می‌کنم شاید سی، چهل نفر، از بچه‌های کلاس اول بودیم و روز پرشور و شوقی بود و خاطره بدی از آن روز ندارم. مکتب‌های قرآن، بچه‌های چهار ساله و پنج ساله را قرآن درس می‌داد.

من خودم در سن پنج سالگی به مکتب رفتم و قرآن یاد گرفتم. امثال من، در همان مکتبی که ما می‌رفتیم، زیاد بودند و اصلا مکتب‌خانه‌ها همین طور بود. این مکتب‌خانه‌هایی که رژیم منحوس پهلوی، شجاعت و شهامت به خرج داد. رعد و برق کرد و آنها را برچید، خانه‌هایی برای تعلیم قرآن بودند.من چند سال قبل از این، به مناسبتی در یک صحبت تلویزیونی گفتم که بعد از دوران جنگ (در سال‌های ۱۳۲۰) - که من خیلی کوچک بودم، اما اجمالا یادم می‌آید- با اینکه آن وقت در ایران جنگ نبود، بلکه در دنیا جنگ بود و به ایران ربطی تداشت، اما باد جنگ به ایران خورده بود، تا مدت‌ها نان گندم پیدا نمی‌شد! ما در خانه خودمان، نان جو می خوردیم؛ نان گندم پیدا نمی‌شد که مردم بخورند و مردم در شدیدترین وضع زندگی می‌کردند؛ قند و شکر پیدا نمی‌شد که مردم بتوانند چایی خود را با آن بخورند.

من در دوران جوانی زیاد مطالعه می‌کردم. غیر از کتاب‌های درسی خودمان که مطالعه می‌کردم و می‌خواندم، کتاب تاریخ، کتاب شعر و کتاب قصه و رمان هم می‌خواندم. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم. شعر هم می‌خواندم. من با بسیاری از دیوان‌های شعر، در دوره نوجوانی و جوانی آشنا شدم. به کتاب تاریخ علاقه داشتم و چون درس عربی می‌خواندم و با زبان عربی آشنا شده بودم، به حدیث هم علاقه داشتم. الان احادیثی یادم است که آنها را در دوره نوجوانی خواندم و یادداشت کردم؛ دفتر کوچکی داشتم که یادداشت می‌کردم. احادیثی را که دیروز یا همین هفته نگاه کرده باشم، یادم نمی‌ماند، مگر اینکه یادآوری داشته باشد؛ اما آنهایی را که در آن دوره خواندم، کاملا یادم است. شما هم واقعا باید قدر بدانید؛ هر چه امروز مطالعه می‌کنید، برایتان می ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمی‌شود. دوره نوجوانی برای مطالعه و یاد گرفتن، دوره خیلی خوبی است. واقعا یک دوره طلایی است و با هیچ دوران دیگری قابل مقایسه نیست. من خیلی کتاب نگاه می‌کردم؛ منزل ما هم کتاب زیاد بود. پدرم کتابخانه خوبی داشت و خیلی از کتاب‌ها هم برای من مورد استفاده بود. البته خود ما هم کتاب داشتیم، کرایه هم می‌کردیم. نزدیک منزل ما یک کتابفروشی کوچکی بود که کتاب، کرایه می‌داد. من رمان و اینها که می‌خواندم، معمولا از آنجا کرایه می‌کردم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها