دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
نسخه‌ای به نام «پیام»

در میانه‌ی جنگ، بیمارستان‌ها تنها در خط مقدم سلامت نیستند؛ هر جمله‌ای که درباره دارو، پناهگاه، آب سالم یا مراجعه به مراکز درمانی گفته یا منتشر می‌شود، خودش یک «مداخله‌ی بالینی» است که می‌تواند نجات‌بخش یا مرگ‌بار باشد. در چنین وضعیتی، همان‌طور که به پزشک، آمبولانس و دارو نیاز داریم، به «ارتباطات سلامت» علمی، صادق و غیرسیاسی هم نیاز داریم

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی (دکترای علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبائی): روز جهانی بهداشت ۲۰۲۶ با شعار «با هم برای سلامت در کنار علم بایستیم» از سوی سازمان جهانی بهداشت نام‌گذاری شد؛ شعاری که در نگاه اول شاید بیشتر به چالش‌هایی مانند مقاومت میکروبی، تغییرات اقلیمی، بیماری‌های غیرواگیر و خطر همه‌گیری‌های جدید اشاره کند، اما برای جامعه‌ای که زیر سایه‌ی جنگ و تهدیدات نظامی نفس می‌کشد، معنایی بسیار ملموس‌تر دارد. وقتی معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، علیرضا رئیسی، تأکید می‌کند که تحقق واقعی این شعار جهانی بدون حفظ سلامت از سیاست‌زدگی، تحریم‌ها و تهدیدات نظامی امکان‌پذیر نیست، در واقع به پیوندی عمیق میان «علم»، «امنیت نظام سلامت» و «جنگ» انگشت می‌گذارد. او یادآوری می‌کند که در ماه‌ها و سال‌های اخیر، زیرساخت‌های غیرنظامی و مراکز بهداشتی درمانی کشور هدف آسیب قرار گرفته‌اند و جمعی از مردم و کارکنان سلامت به شهادت رسیده‌اند؛ و هشدار می‌دهد که امنیت نظام سلامت و دسترسی پایدار به دارو، تجهیزات و دانش علمی نباید ابزار فشار یا بخشی از منازعات سیاسی شود. در دل این هشدار، یک نکته‌ی کمتر دیده‌شده پنهان است: در شرایط جنگ، نه فقط تخت بیمارستان و ذخایر دارویی، بلکه «اطلاعات سلامت» و شیوه‌ی ارتباط با مردم نیز می‌توانند به ابزار فشار، جنگ روانی یا بالعکس، به ابزار نجات و تاب‌آوری تبدیل شوند. اینجاست که مفهوم «ارتباطات سلامت در شرایط جنگ» از یک موضوع تخصصی حاشیه‌ای، به مسئله‌ای حیاتی و سرنوشت‌ساز برای جامعه بدل می‌شود.

نسخه‌ای به نام «پیام»
مسعود تقی‌آبادی

جنگ، نظم بدیهی زندگی را که سال‌ها به آن عادت کرده‌ایم در هم می‌شکند. برنامه‌ی روزمره‌ی مردم، دسترسی به خدمات، حرکت آمبولانس‌ها، امنیت مسیرهای رفت‌وآمد به بیمارستان‌ها، زنجیره تأمین دارو و حتی امکان برق و اینترنت پایدار، همه زیر سؤال می‌روند. در چنین شرایطی، «علم» اگر قرار است به‌تعبیر شعار روز جهانی بهداشت، تکیه‌گاه مقابله با چالش‌های نوپدید سلامت باشد، باید از سطح مقاله‌ها و دستورالعمل‌ها فراتر برود و در قالب پیام‌های کوتاه، روشن و عملی در زندگی مردم جاری شود. علم بدون ارتباطات سلامت، در جنگ به راحتی در قفسه‌ی کتابخانه‌ها و سرورهای دانشگاه‌ها زندانی می‌ماند؛ در حالی که جان انسان‌ها بیرون از این قفسه‌ها، در میدانِ آشوب و ترس، در گرو هر جمله و هر توصیه‌ای است که می‌شنوند و به آن عمل می‌کنند.

در این وضعیت، هر پیام سلامت، خودش یک «مداخله‌ی بالینی» است. اگر در شرایط عادی، یک بروشور آموزشی درباره تغذیه سالم، یک پیام تلویزیونی درباره کنترل فشار خون یا یک اطلاعیه درباره واکسیناسیون، به‌آرامی و در طول زمان رفتار مردم را تنظیم می‌کند، در شرایط جنگ، وزن و سرعت اثر این پیام‌ها چند برابر می‌شود. این‌جا هر اطلاعیه‌ای درباره نحوه استفاده از پناهگاه، هر هشدار درباره آب آلوده، هر راهنما برای تنظیم مصرف داروی بیماران مزمن در زمان قطع ارتباط با پزشک، مستقیماً در مرز میان زندگی و مرگ حرکت می‌کند. اگر این پیام درست، روشن، علمی و به‌موقع باشد، مانند داروی مناسبی است که سر وقت به بیمار می‌رسد؛ و اگر غلط، مبهم، متناقض یا سیاسی‌کاری شده باشد، می‌تواند مانند یک داروی اشتباه، جان‌ها را از بین ببرد.

نمونه‌ی روشن این وضعیت را می‌توان در واکنش افکار پس از اصابت موشک به بخشی از زیرساخت‌های علمی و تحقیقاتی کشور دید؛ جایی که بلافاصله شایعه‌ای دست‌به‌دست شد مبنی بر این‌که «ویروس‌های خطرناکِ مرکز تحقیقات» به هوا راه یافته و شهر در معرض یک فاجعه‌ی اپیدمیولوژیک قرار گرفته است. در مورد انستیتوهایی مانند انستیتو پاستور، که نامشان برای مردم با «ویروس»، «واکسن» و «آزمایشگاه» گره خورده، چنین شایعاتی به‌سرعت با تخیل جمعی پیوند می‌خورند و می‌توانند موجی از ترس، سردرگمی و رفتارهای افراطی ایجاد کنند؛ از هجوم به داروخانه‌ها تا استفاده‌ی خودسرانه از ماسک‌ها و داروها و حتی ترک بی‌دلیل شهر. هر چند مسئولان علمی و بهداشتی بعدتر با حضور در رسانه‌ها، موضوع «رها شدن ویروس‌ها در هوای تهران» را تکذیب و منطق علمی پشت ایمنی نسبی این مراکز را تشریح کردند، اما خودِ این داستان نشان داد در غیاب ارتباطات سلامت سریع، شفاف و مبتنی بر علم، چگونه یک شایعه می‌تواند در مدت کوتاهی جای حقیقت را بگیرد و به‌نوعی «داروی تقلبی اطلاعاتی» را به مردم بخوراند.

اینجاست که اهمیت جدی گرفتن سخنان علیرضا رئیسی درباره دور نگه داشتن سلامت از تهدیدات نظامی و میدان منازعات سیاسی آشکار می‌شود. وقتی زیرساخت‌های بهداشتی و تحقیقاتی هدف حمله قرار می‌گیرند و هم‌زمان شایعاتی درباره «آلودگی‌های مرموز» و «خطرات پنهان» منتشر می‌شود، اگر نظام سلامت در سطح پیام‌رسانی ضعیف عمل کند، ناخواسته فضا را برای جنگ روانی و بی‌اعتماد شدن مردم نسبت به همه‌ی پیام‌های رسمی فراهم می‌کند. نتیجه آن است که مردم به جای گوش دادن به سخنگویان معتبر، گوششان را به کانال‌های ناشناس و «دوستِ دوست» می‌سپارند؛ جایی که نسخه‌های بی‌پایه به‌جای توصیه‌های علمی می‌نشیند.

روابط عمومی در خدمت ارتباطات سلامت

یکی از مهم‌ترین تغییر پارادایم‌هایی که جنگ به‌همراه می‌آورد، این است که ارتباطات سلامت دیگر یک فعالیت فرعی و تزئینی در حاشیه‌ی وزارتخانه‌ها و دانشگاه‌های علوم پزشکی نیست. روابط عمومی در اینجا دیگر صرفاً وظیفه‌ی انتشار خبرهای رسمی، گزارش افتتاحیه‌ها یا پاسخ‌های کلیشه‌ای به رسانه‌ها را بر عهده ندارد. در جنگ، ارتباطات سلامت خودِ درمان است؛ خودِ پیشگیری است؛ بخشی جدایی‌ناپذیر از نظام سلامت است که اگر نباشد، بهترین تخت‌ها، داروها و تجهیزات هم نمی‌توانند حداکثر کارایی را داشته باشند.

این واقعیت، مسئولان را ناگزیر می‌کند که به‌جای نگاه کردن به ارتباطات سلامت به‌عنوان یک ابزار تبلیغاتی، آن را همچون یک «رشته‌ی علمی-عملی» جدی ببینند: رشته‌ای که باید برای آن ساختار، بودجه، نیروی انسانی متخصص و اختیارات مستقل تعریف شود. وقتی رئیسی از لزوم ایستادن در کنار علم سخن می‌گوید، امتداد این سخن در میدان جنگ یعنی طراحی و انتشار پیام‌هایی که بر پایه‌ی شواهد علمی و تجربه‌ی میدانی ساخته شده‌اند، نه بر اساس ملاحظات لحظه‌ای سیاسی یا ترس از پذیرش واقعیت. به این معنا، مرکز ثقل پاسخ‌گویی نظام سلامت در جنگ باید از زبان‌های غیرمتخصص و شعارهای کلی، به سمت سخنگویان آگاه، متخصص و قابل اعتماد حرکت کند.

وجود یک سخنگوی سلامت که چهره‌ی مشخصی دارد، به‌طور منظم و قابل پیش‌بینی با مردم سخن می‌گوید و اعتماد عمومی را به‌تدریج در طول زمان به‌دست می‌آورد، در چنین فضایی حیاتی است. این سخنگو یا تیم سخنگویی باید بتواند بین چند نقش دشوار تعادل برقرار کند: از یک سو به اطلاعات علمی و وضعیت واقعی میدان دسترسی داشته باشد و آن را بدون تحریف شدید منتقل کند؛ از سوی دیگر، زبان و بیان او به‌گونه‌ای باشد که بتواند پیچیدگی‌های پزشکی و اپیدمیولوژیک را در قالب جملات کوتاه و قابل فهم ارائه کند؛ و در عین حال، خود را از هیاهو و دوگانه‌سازی‌های سیاسی تا حد ممکن دور نگه دارد تا پیام‌هایش به‌عنوان راهنمایی‌های بالینی شنیده شود، نه به‌عنوان شعار یا موضع‌گیری جناحی.

این سخنگوی سلامت، اگر درست تعریف و حمایت شود، می‌تواند تبدیل به نقطه‌ی ثقل اعتماد در بحران شود. مردم در میان این‌همه کانال، شایعه، خبر جعلی، پیام متناقض و تحلیل‌های آشفته، به یک «صدای قابل اتکا» نیاز دارند که بتوانند در لحظه‌ی تصمیم‌گیری به آن رجوع کنند. هر پاسخ روشن به یک سؤال ساده مثل «آیا آب این منطقه قابل شرب است یا باید جوشانده شود؟»، «اگر داروی‌مان تمام شد، چه کنیم؟» یا «کدام مراکز در حال حاضر برای مراجعه امن‌تر هستند؟» می‌تواند یک مداخله‌ی بالینی جمعی باشد که جان صدها یا هزاران نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. جنگ اگر چیزی را درباره ارتباطات سلامت به ما یاد داده باشد، این است که سکوت، ابهام، پنهان‌کاری یا گفت‌وگوی دیرهنگام، گاهی به اندازه‌ی یک حمله‌ی مستقیم، کشنده است.

بهداشت اطلاعاتی

در کنار مفهوم‌هایی مانند بهداشت فردی، بهداشت محیط و بهداشت روان، در شرایط جنگ اصطلاحی آرام‌آرام معنا پیدا می‌کند: «بهداشت اطلاعاتی». همان‌طور که آب آلوده، مواد غذایی فاسد یا هوای پر از آلاینده می‌تواند سلامت جسمی را تخریب کند، اطلاعات آلوده، ناقص یا جهت‌دار نیز سلامت تصمیم‌گیری مردم را تخریب می‌کند. بهداشت اطلاعاتی یعنی تلاش هماهنگ نظام سلامت و رسانه‌ها برای آن‌که فضای اطلاعاتی جامعه، به‌ویژه در حوزه‌ی سلامت، تا حد امکان پاک و استاندارد بماند؛ نه به این معنا که همه چیز سانسور یا یک‌دست شود، بلکه به این معنا که شایعه و نسخه‌ی غیراستاندارد، بر پیام علمی و مسئولانه غلبه نکند.

در عمل، بهداشت اطلاعاتی در جنگ چند مولفه اصلی دارد. نخست، تولید پیام‌های کوتاه، ساده و صریح است. در شرایط اضطراب و ترس، دامنه‌ی توجه مردم کوتاه می‌شود و توان پردازش متن‌های طولانی و پیچیده کاهش می‌یابد؛ پیام سلامت اگر مثل یک مقاله‌ی تخصصی نوشته شود، هر قدر هم که علمی باشد، در لحظه‌ی بحران به کار نمی‌آید. برعکس، پیام‌هایی با ساختار روشن و چند دستورالعمل قابل اجرا، مانند یک نسخه‌ی دقیق عمل می‌کنند: «اگر در این منطقه هستید، در پنج دقیقه‌ی آینده فقط این سه کار را انجام دهید»، «اگر داروی فلان بیماری‌تان تمام شده، تا رسیدن به مرکز درمانی این سه اقدام را انجام دهید و از این دو کار خودداری کنید». این نوع پیام‌ها بخش عملی علم را به میدان زندگی روزمره می‌آورند.

دوم، توجه آگاهانه به «دوز» و «زمان‌بندی» پیام‌هاست. همان‌طور که مصرف بیش از حد یک دارو، اثر آن را کاهش می‌دهد یا عوارض جدید ایجاد می‌کند، تکرار افراطی یک پیام هشدار سلامت بدون تنظیم زمان‌بندی، می‌تواند حساسیت مردم را از بین ببرد و به نوعی بی‌حسی جمعی منجر شود. در مقابل، ارسال پراکنده و کم‌دفعات پیام‌ها باعث می‌شود گروه‌های آسیب‌پذیر اصلاً آن‌ها را نشنوند. هنر بهداشت اطلاعاتی این است که براساس شناخت واقعی از مخاطبان، ریتمی برای انتشار پیام‌ها طراحی کند که نه فلج‌کننده و خسته‌کننده باشد و نه کم‌اثر و نامرئی.

سومین مولفه بهداشت اطلاعاتی، مسئولیت‌پذیری رسانه‌ها در برابر شایعات و نسخه‌های درمانی غیرمعتبر است. در فضای جنگ، شایعه‌ها به‌سرعت از یک گوشه‌ی شهر به گوشه‌ی دیگر می‌رسند. ماجرای شایعه‌ی «رها شدن ویروس‌های خطرناک در هوای تهران» پس از اصابت موشک به انستیتو پاستور نمونه‌ای است از این‌که چگونه یک خبر نادقیق یا اغراق‌شده می‌تواند به‌سرعت با نگرانی‌های عمیق مردم گره بخورد و تبدیل به «واقعیت» ذهنی شود؛ حتی اگر بعداً مسئولان علمی و متخصصان با استدلال و شواهد، آن را تکذیب کنند. اگر رسانه‌ها بدون راستی‌آزمایی، این‌گونه شایعات را بازنشر دهند یا با تیترهای مبهم و دلهره‌آور روی آن سوار شوند، ناخواسته در نقش توزیع‌کننده‌ی «داروی تقلبی اطلاعاتی» ظاهر شده‌اند. در مقابل، رسانه‌هایی که اصول بهداشت اطلاعاتی را جدی می‌گیرند، به‌جای بازتاب احساسات خام، مسیر مراجعه به سخنگویان سلامت و منابع علمی را برای مردم هموار می‌کنند و در کنار طرح پرسش‌های انتقادی، اجازه نمی‌دهند ترس و ابهام، جایگزین شفافیت و عقلانیت شود.

در این میان، شکل و قالب پیام‌ها نیز باید با گروه‌های مختلف سازگار شود. یک سالمند شاید بیش از هر چیز به رادیو، تلویزیون و پیام‌های شفاهی اعتماد کند؛ یک جوان، بیشتر از طریق شبکه‌های اجتماعی و ویدئوهای کوتاه پیام‌ها را دریافت می‌کند؛ کودکان با زبان تصویر و داستان و انیمیشن بهتر ارتباط می‌گیرند. بهداشت اطلاعاتی یعنی در نظر گرفتن این تنوع و طراحی پیام‌های سلامت متناسب با هر گروه، تا هیچ قشر مهمی از جامعه در مهِ ابهام و بی‌اطلاعی رها نشود. اینجاست که ارتباطات سلامت با مفهوم «تاب‌آوری اجتماعی» گره می‌خورد: وقتی مردم احساس می‌کنند در میان آشوب، هنوز شبکه‌ای از اطلاعات قابل اعتماد، روشن و قابل اجرا وجود دارد، احساس کنترل بیشتری بر زندگی خود پیدا می‌کنند و همین احساس، به کاهش اضطراب جمعی و پیشگیری از رفتارهای پرخطر کمک می‌کند.

در کل، جنگ به ما یادآوری می‌کند که سلامت، محصول درهم‌تنیدگی علم، زیرساخت، سیاست، امنیت و ارتباطات است. شعار «با هم برای سلامت در کنار علم بایستیم» زمانی معنا پیدا می‌کند که علم نه در سطح اسناد و دستورالعمل‌ها، بلکه در قالب پیام‌های روشن، کوتاه و قابل فهم، در دسترس مردم قرار گیرد؛ و این کار، بدون ارتباطات سلامت حرفه‌ای و مسئولانه امکان‌پذیر نیست. تجربه‌ی آسیب به زیرساخت‌های درمانی و تحقیقاتی و شهادت مردم و کارکنان سلامت نشان می‌دهد که اگر امنیت نظام سلامت و دسترسی به دارو، تجهیزات و دانش علمی، ابزار فشار و درگیری سیاسی شود، اولین نتایج آن را در صف اورژانس‌ها، در خانه‌های بیماران مزمن و در دل‌های مضطرب خانواده‌ها خواهیم دید.

در چنین شرایطی، هر پیام سلامت، دیگر یک جمله‌ی ساده در خبرها یا شبکه‌های اجتماعی نیست؛ یک مداخله‌ی بالینی است که اگر درست طراحی و منتقل شود، می‌تواند جان‌ها را نجات دهد و اگر غلط یا مبهم باشد، مانند داروی اشتباه عمل می‌کند. جامعه‌ای که این واقعیت را جدی بگیرد، ناچار است جایگاه ارتباطات سلامت را از حاشیه‌ی روابط عمومی به قلب نظام سلامت منتقل کند؛ سخنگویان سلامت مستقل، متخصص و قابل اعتماد تعریف کند؛ رسانه‌ها را به رعایت بهداشت اطلاعاتی در جنگ متعهد سازد و سلامت را تا حد ممکن از میدان تحریم، تهدید و سیاست‌زدگی بیرون بکشد. فقط در این صورت است که می‌توان امید داشت در میانه‌ی تاریکی جنگ، نور علم و ارتباطات مسئولانه راهی برای عبور با کمترین آسیب ممکن باز کند؛ راهی که در آن، نه فقط تخت‌های بیمارستان، که هر کلمه و هر پیام، در خدمت حفظ جان انسان‌ها قرار می‌گیرد، نه در خدمت بازی‌های قدرت.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • سعیده IR ۱۴:۲۷ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۵
    ممنونم.. چه تحلیل درستی

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها