سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): با فرا رسیدن فروردین، گویی جهان دوباره از نو زاده میشود. در تاریخ ادبیات پارسی و تازی، قرن سوم تا پایان قرن پنجم هجری را عصر طبیعت نامیدهاند. علی دودمان کوشکی و همکارانش (حسن سلطانی کوهبنانی و سمیه جمزاده) در پژوهش خود تأکید میکنند که در این دوره، شعر سرشار از توجه به عناصر مادی هستی است. آنها معتقدند شاعر این دوره مانند نقاشی ماهر است که بیشترین تلاشش را صرف ترسیم دقیق موضوع میکند.
در این میان، منوچهری دامغانی (متوفی ۴۳۲ هـ ق) و صنوبری (متوفی ۳۳۴ هـ ق) بیشک بزرگترین شاعران طبیعتگرا هستند. صنوبری در ادبیات عرب چنان جایگاهی دارد که برخی منتقدان او را نخستین شاعر طبیعت دانستهاند و منوچهری نیز همین جایگاه را در ادبیات فارسی داراست. این گزارش با استناد به مقاله مذکور، به واکاوی این تصاویر بهاری میپردازد.
باغ؛ معشوقهای در آغوش ابرهای فروردین
منوچهری و صنوبری در بسیاری از ابیات، به بوستانها عشق میورزند و میان عناصر طبیعت ارتباطی انسانی ایجاد میکنند. منوچهری در یکی از زیباترین تصویرسازیهای خود، باغ را معشوق و ابر را عاشق میخواند:
«باغ معشوقه بد و عاشق او بوده سحاب / خفته معشوق و عاشق شده مهجور و مصاب»
در همین راستا،دودمان کوشکی به شباهت خیرهکنندهی این تصویر با شعر صنوبری اشاره میکند؛ جایی که صنوبری نیز ابر را عاشقی میداند که بر بالین معشوق (باغ) میگرید تا شکوفهها شکفته شوند:
«و کأنّما هـو عـند ذلـک عاشق / صـبْ أحـبْ وصـالْهُ معشـوقه»
این نگاه صمیمی به طبیعت، نشان از "تشخیص" یا شخصیتبخشی به پدیدههای بهاری دارد که در دیوان هردو شاعر موج میزند.
ارغوان و یاقوت؛ آرایش اشرافی دربار بهار
منوچهری و صنوبری که هر دو زندگی مرفهی در دربار داشتند، طبیعت را از دریچهی جواهرات و ثروت میدیدند. منوچهری گل سرخ را معدنی از یاقوت میبیند:
«بر ارغوان قلادة یاقوت بگسلی / یاقوت نباشد عجب از معدن یاقوت»
صنوبری نیز در توصیف گلها، از استعارههای طلا و زبرجد بهره میبرد. او نیلوفر را با سرهایی از طلا و گردنهایی از «زبرجد» میآراید:
«...بُروْس تِبْر و الرّبرِجْدْ»
کنسرت بهاری؛ وقتی بلبلان عروض میخوانند
بهار بدون موسیقی معنا ندارد. در دیوان این دو شاعر، پرندگان تنها آواز نمیخوانند، بلکه شاعر و موسیقیدان هستند. منوچهری بلبل را همطبع با فرزدق و قمری را پیرو سبک جریر(شاعران بزرگ عرب) میداند:
«قمری همی سراید اشعار چون جریر / طصل همی نوازد یکجای بم و زیر»
صنوبری نیز که پیشرو در این سبک است، صدای پرندگان را با آلات موسیقی عربی پیوند میزند. او معتقد است وقتی بلیلان آواز میخوانند، گویی نوای عود و طنبور در باغ طنینانداز شده است:
«اذا الهزازان فیه، صَوّتا فهمها / بجسن صوتیهما، عود و طنبور»
منوچهری در ساختن این تصاویر موسیقیایی، بهشدت تحت تأثیر صنوبری بوده است، هرچند که در هیچ کجای دیوانش نامی از او نبرده است.
زیبارویان چمن؛ لاله و نسترن در قاب معشوق
منوچهری لاله را به روی بترویان و سوسن را به منقار طوطی تشبیه میکند:
«سوسن چون طوطی ز بسْد منقار / سُمن سرخ بسان دو لب طوطی نر»
او همچنین نسترن را به ناف بلورین دلبر مانند میکند که از عطر مشک پر شده است:
«وان نسترن چو ناف بلورین دلبری / کو ناف را پرمیانه از ند کند همی»
صنوبری نیز با ظرافتی مشابه، گل سرخ و سفید را به عروس و داماد و شقایق را به گونههای سرخی تشبیه میکند که نمیتوان از آنها بوسه گرفت:
«کم خدود مضّونه من شقیق / لم تُبْذَل لَلْتَم أو لِلْمَضَاضِ»
(چه بسیار گونههایی از شقایق که از بوسه گرفتن یا گاز گرفتن مصون ماندند). این حجم از شباهت در نام گلها و تشبیهات، نشاندهندهی یک ریشهی فرهنگی مشترک است.
سمفونی آب؛ جویبارهایی از گلاب و مل
منوچهری نهرها را چنان معطر و گوارا میبیند که گویی گلاب و رحیق(شراب ناب) در آنها جاری است:
«گویی که همه جوی گلابست و رحیقست / جویست به دیدار و خلیجست به کردار»
صنوبری نیز با نگاهی هنرمندانهتر، صدای شرشر آب را به نوای تار(معازف) مانند میکند:
«و سواق خریرهیست / کاصطخاب المعازف»
او حتی باغ را به مغازه میفروشی تشبیه کرده و گلهای بابونه را که گرد برکهها روییدهاند، به جامهای شراب مانند میسازد. این حسی بودن تصاویر، ویژگی بارز هر دو شاعر در استقبال از فصل شکوفایی است.
تأثیرپذیری و میراث ماندگار
منوچهری که به ادبیات عرب تسلط کامل داشته، از صنوبری که سرآمد مکتب تشبیه بوده، تأثیر فراوانی گرفته است. شباهتها در توصیف گلها، پرندگان و حتی برف، فراتر از اتفاق است.
با این حال، منوچهری تصاویر را هنریتر و با آرایههایی چون استعاره مکنیه صیقل داده است. صنوبری به دلیل ابداع سبکهایی چون زهریات (گلنامهها) و مائیات (آبنامهها)، در سادگی و سلالت برتری دارد.
شکوه فروردین در غبار قرون
مطالعهی تطبیقی دیوان منوچهری و صنوبری بر پایه پژوهش علی دودمان کوشکی، نشان میدهد که بهار برای این دو شاعر، تنها یک پدیده جوی نبوده، بلکه نمایشگاهی از قدرت پروردگار و زیباییهای مادی جهان بوده است. آنها با پیوند دادن طبیعت به جواهرات، موسیقی و معشوق، فروردین را در کلمات خود جاودانه کردند.
این گزارش، میراثی را بازخوانی کرد که در آن مرز میان شعر فارسی و عربی رنگ میبازد و هر دو در ستایش شکوفهها، به زبانی واحد میرسند؛ زبانی که در آن هر جویباری چنگ مینوازد و هر شکوفهای، یاقوتی بر تاج زمین است.
نظر شما