به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «جنگ به روایت فرمانده» با تهیه و تنظیم پژمان پورجباری با پرسش از محسن رضایی، فرمانده سپاه در زمان جنگ عراق و ایران است که در انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه به چاپ رسیده و سردار غلامعلی رشید مقدمه آن را نوشته و برخی پاسخهای رضایی را مورد بازبینی قرار داده است.
اسناد و مدارک متعددی وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکاییها و شورویها در تحریک عراق برای حمله به ایران دخالت داشتند. شورویها از حمله عراق به ایران باخبر بودند و بعد از شروع جنگ نیز حتی پشتیبانیهای نظامی و دفاعی خود را از ارتش عراق کاهش ندادند. اما آمریکاییها بیشتر از شورویها نقش داشتند که از مهمترین آنها میتوان به جلسه صدام حسین با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر در خرداد سال 59 در مرز اردن اشاره کرد که برژینسکی پس از این جلسه به طور رسمی اعلام کرد، عراق هیچ خطری برای آمریکا نیست و این خود چراغ سبزی است برای عراق مبنی بر اینکه اگر شما به ایران حمله کنید از شما پشتیبانی خواهیم کرد.
از لحاظ منطقی نیز به این علت که ارتش ایران در زمان رژیم پهلوی دارای تجهیزات نظامی اروپایی و آمریکایی بود، دولت عراق قبل از حمله باید از این بابت که آمریکا و اروپا در جنگ به ایران کمک نمیکنند مطمئن میشد. بعد از جنگ عراق با کویت، اسناد و مدارکی منتشر شد که آمریکاییها به عراق این تعهد را داده بودند که از عراق حمایت تسلیحاتی بکنند و ایران را در جنگ در مضیقه بگذارند. این گونه مسائل در حقیقت از پشتوانههای صدام برای حمله به ایران بود. کمک به ضد انقلاب، تقویت شورشهای داخلی، حمایت از کودتاچیان، حمله به کنسولگریها، جنگ سفارتخانهها و درگیریهای مرزی نشان میدهد که ما قبل از جنگ رسمی با عراق، درگیر یک جنگ غیررسمی و به عبارتی «جنگ ماقبل جنگ» بودهایم که جنگ دوم از دل این جنگ متولد شد و هر دو یک هدف مشترک داشتند. بنابراین قبل از 31 شهریوور 1359 یک جنگ سیاسی شدیدی با ایران به محوریت صدام و قدرتهای غربی وجود داشت که به تدریج به جنگ نظامی سراسری تبدیل شد.
پاسخ به ابهامات
در شورای انقلاب صحبتهای صدام زیاد جدی گرفته نمیشد. بعد از شروع جنگ که حوادث را کالبدشکافی کردیم، معلوم شد که او چنین قصدی داشته است. البته در مورد درگیریهای پاسگاههای مرزی بحث میشد اما آنچنان جدی نبود. از طرفی شورای انقلاب در 26 تیر در 1359 یعنی دو ماه قبل از جنگ متحول شد. از سوی دیگر فضای سیاسی به گونهای بود که در موردد صحبتهای صدام یا برژینسکی زیاد موضعگیری نمیشد و از طرفی به نیرویهای سپاه هم اجازه نمیدادند که وارد درگیریهای مرزی شوند و پاسخ متقابل دهند. حتی بعد از اینکه جنگ شروع شد.
اینکه یکی از اهداف صدام ایفای نقش ژاندارمی در منطقه است کاملا درست است. به این معنا که عراق میخواست با تصرف اروندرود به سواحل خلیج فارس مسلط شود. ساحل جنوبی عراق در خلیج فارس خیلی کم است و شاید کمترین ساحل را کشور عراق با خلیج فارس داشته باشد. مثلا سواحل کویت، بحرین، قطر، امارت متحده عربی و به خصوص ایران بسیار بیشتر از عراق است؛ لذا تنها کشور در حوزه خلیج فارس است که کمترین ساحل؛ یعنی کمترین بندر و پایگاه دریایی و این یعنی کمترین توان اقتصادی و حضور نظامی در منطقه. به عبارت دیگر ساحل داشتن در خلیج فارس یعنی داشتن قددرت، اقتدار و توانایی انجام مانور سیاسی نظامی در کل منطقه.
حکام رژیم بعث همواره دنبال این بودند که یا بخشی از کویت مثل جزیره بوبیان یا راسالبیشه و یا منطقه خسروآباد ایران را بگیرند که با این کار، ساحل بیشتری نصیبشان شود. هر کشوری ساحل بیشتری داشته باشد، بیتشر هم میتواند تجارت کند و به همان مقدار میتواند ناو بیشتری در خلیج فارس داشته باشد که موجب افزایش توان و حضور نظامی در خلیج فارس است. آنها قصد داشتند با بیشتر شدن سواحلشان در خلیج فارس، کشورهای کوچک عربی مثل کویت، بحرین، قطر و امارات را تحت امر خود دربیاورند و حزب بعث با اعمال فرماندهی و مدیریت در خلیج فارس، نقش ژاندارمی منطقه و رهبری اعراب را عهدهدار شود.
نظر شما