سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: در سال ۱۴۰۴ بهرغم فرازونشیبهای فراوان و اتفاقها و رویدادهای غیرمنتظره، کتابها و آثار فلسفی قابل توجهی منتشر شد که عموماً در میان آثار کلاسیک و ماندگار تاریخ فلسفه بهشمار میآیند، اگرچه بهعلت وقایع اتفاقیه، مجال مناسبی برای معرفی و ارزیابی آنها پدید نیامد. برخی از این آثار، تألیف و شماری از آنها ترجمهاند. در روزهای نوروزی فرصت را مغتنم شمرده به بازنگری و مرور و پیشنهاد بعضی از این کتابها خواهیم پرداخت.
***
«موهبتهای بخشودن؛ داستانهایی الهامبخش از بخشش نابخشودنیها» نوشته کاترین شوارتزنگر پرت، ترجمه ترانه خداویری و آزاده رهبر، از تازههای نشر کرگدن است که در سال 1404 با همکاری نشر فرهنگ سیاست منتشر شده است. مولف که نویسندۀ پرفروش نیویورکتایمز است، در طول سالها دوستی، رابطه و زندگی خانوادگی، با مسئلۀ بخشش کلنجار رفته و به همین دلیل از برخی افراد خواسته تا داستانهای بخشش خود را با او به اشتراک بگذارند.

کتاب که از سلسله آثار مجموعه «خوب زیستن» است با یادداشت بابک عباسی دبیر مجموعه آغاز میشود. بهباور عباسی، فلسفه را هـم مشق مرگ دانستهاند (افلاطون) و هم هنر زندگی (نیچه). فلسـفه از رهگـذر معنـا بخشـیدن بـه مرگـی که، از قـرار معلوم، هـر ارزش و هر معنایی در مواجهه با آن بیهوده و بیربط بهنظر میرسد، کوشیده است بهشیوه خودش، زندگی را از بیمعنایی نجات دهد. شیوه فلسفه برای غلبه بر مرگ، همانا «خوب زیستن» اسـت، زیرا بهقول آن فیلسـوف، فقط کسی که بههنگام زیسته باشد میتواند بههنگام بمیرد - و بیحسرت از جهان برود. ارسطو نیز از دو مدعای مهم دفاع میکرد: یکی اینکه همه انسـانها از روی طبع بهدنبال معرفت هسـتند، و دیگـر اینکـه همـه انسـانها در پی زندگی خوبانـد. خود وی نیز به پیروی از سقراط، زندگی خوب را زندگی همراه با تأمل، معرفت و فضیلت میدانست.
دبیر مجموعه «خوب زیستن» بر آن است که اگر فلسفه را نوعی راهورسـم زندگـی بدانیـم، آنگاه یکـی از کارهـای لازم ایـن خواهدبود که فلسـفه را از فعالیتی صرفاً «دانشـگاهی» به فعالیتی «روزمره» تبدیل کنیم، فلسـفه عملی را از حاشـیه بـه متـن بیاوریـم و بهقول لویناس از وجود بهسـوی موجود حرکت کنیم. افزون بر این، اگر دغدغه نهایی فلسفه خوب زیستن است، آنگاه دلیلی ندارد خوب زیستن فقط در چارچوب فلسفه تعریف شود. همچنانکه دلیلی ندارد خوب زیستن فقط در چارچوب روانشناسی تعریف شود. تکاپو برای خوب زیستن مهمتر از آن اسـت که فقط به فیلسـوفان یا فقط به روانشناسـان سـپرده شود. برای خوب زیسـتن باید از نیـروی حکمت و خردمندی مدد بگیریم.
عباسی در ادامه، ضمن طرح این پرسش که «خوب زیستن چیست و چگونه میتوان در مسیر آن قدم برداشت؟» میکوشد بدفهمی محتملی را در این مورد رفع کند: «خوب زیستن چنانکه در اینجا مدنظر است، بهمعنای زندگی در رفاه و آسایش و «زیستن در عیش، مردن در خوشی» نیست، سهل است خوب زیستن خیلی وقتها با درد و رنجی اجتنابناپذیر همراه است. مـراد از خـوب زیسـتن، در یـک جملـه، نـه لزوماً زندگی شـاد و همراه بـا کامیابی، بلکه زیستنی است که ارزشش را داشته باشد؛ چنین زیستنی افزون بر گشایش و رهایشی که به همراه دارد، و در کنار ارزشمندیاش، بهمعنای پذیرفتن محدودیت، ترس و شکست، و درد و رنج نیز هست».
دبیر مجموعه یکی از جنبههای تناقضآمیزو شاید طنزآمیز زندگی انسان معاصر را در آن میبیند که هرچه در سلطه بر جهان بیرون توفیق داشـته، در بهبود نفس و جهان درون ناموفق بوده اسـت. بهباور وی، امروزه بهرغم رفاه نسـبی و وسـعت امکانـات، هرچـه پیشتـر میرویـم اضطراب وافسـردگی و دیگر انـواع اختلالهـا و ناکارآمدیهـا بیشـتر میشـود. چنین وضعی بهمعنای آن است که باطن زندگی، بهرغم ظاهر آن، آباد نشده است.
کتاب با ماجرای یادآوری لحظه درک تمایل به کندوکاو در مفهوم بخشش آغاز میشود: «در محوطه پارکینگ رستوران محلی محبوبم ایستاده بودم که ناگهان دختری به سمتم آمد که زمانی او را بهترین دوست خود میدانستم. ما فقط «بهترین دوسـت» یکدیگر نبودیم -مانند دو خواهر بودیم که از زمان تولـد جداییناپذیرنـد. همـه چیـز مـا، از تاریـخ تولـد گرفته تا لباسها، دوسـتها، خانوادهها، رازها و رؤیاهایمان، مشترک بود. احساس میکردیم یک روح در دو بدن هسـتیم؛ در حقیقت، اغلب مردم اسـممان را با هم میآوردند و ما را جفتی جداییناپذیر میدانستند. و سـپس، بیسـت سـال پـس از شـروع دوسـتیمان، ایـن رابطه به هـم خورد - اتفاقی که مرا بهکلی از پا انداخت. نبودن او خلأ عمیقی در زندگی من ایجاد کرد. برای اولینبار، در غیاب بهترین دوستم در کنارم زندگی میکردم و نمیدانستم بدون او که هستم. پایان یافتن دوستی ما بر تمام زمینههای زندگیام اثر گذاشت. اوضاع سختی بود و مرا خرد کرد».
مولف در ادامه درمییابد که بعد از آن فاصله گرفتن نسبی از ماجرا و صرف زمان برای فهم این تغییر، حالش خوب شده و کسی را که زمانی مثل جان خود میدانسته، بخشیده است. با این وجود، مدت کوتاهی بعد از این ادعا، به دوست قدیمیاش برمیخورد و بیدرنگ میفهمد که بههیچوجه با پایان یافتن دوستیشان کنار نیامده است: «درحالیکه جلـو او ایسـتاده بودم، اضطراب، ترس، آزردگی و خشـم را احسـاس میکردم و بهشـدت احساسـاتی شده بـودم. در آن لحظـه فهمیـدم که دلم نمیخواهـد هرگز دوباره این حس را تجربه کنم، بهخصوص درباره او».
درست همان زمان است که کاترین شوارتزنگر پرت به خود قول میدهد دوباره روی مسـئله بخشـش کار کرده، اینبار عمیقتر به آن بپردازد: «تصمیم گرفتم در جلسات درمانی هفتگی شرکت کنم و گاهی هم حتی دوبار در هفته در این جلسات حاضر میشدم. از کشیش کلیسایمان کمک خواستم و با افرادی با عقاید مختلف و حتی با کسانی بدون هر نوع اعتقادی صحبت کردم. در این زمان، متوجه شدم که افراد زیادی تجربیاتی مشابه با جراحتهایی التیامنیافته دارند. به جستوجوی داستان کسانی پرداختم که بخشـیده بودند تا شـاید من هم بتوانم از آنان الهام بگیرم، ببخشـم و به زندگیام ادامه دهم».
وقتی موضوع بخشـش پیش آمد، مولف بهروشنی دریافت که کار سـختی در پیش دارد. وی فهمید اگر این کار را درست انجام ندهد، تا آخر عمر آراموقرار نخواهد داشت: «میدانستم در نهایت باعث ضربه روحیام خواهد شد. در لحظهای که سروکله دوست قدیمیام دوبـاره پیـدا شـد، فهمیـدم که «بخشـیدن» بسـیار عمیقتـر و بهمراتـب پیچیدهتر از تصورات من است و میخواستم به مهارت بیشتری در آن دست یابم». اینجاست که مولف از تصمیم خود در آن لحظه برای درک مفهوم بخشش خیلی خوشحال و معتقد است که این موضوع در تمام عمر به کار میآید.
شوارتزنگر پرت در این فراز از مقدمه روایی کتاب، مهمتریـن آموخته خود در مسیر بخشش را دریافت موهبتـی قدرتمنـد میداند و معتقد است از آنجا که پیوسته در حال یادگیری درباره روند بخشش بوده، تصمیم به نگارش این کتاب و مصاحبه با افراد مختلف درباره سفر منحصربهفردشان گرفته است. بهباور وی، گفتوگو با این افراد بخشـی از شـگفتانگیزترین توصیفـات در وصـف الهامبخشـیها، دلشکسـتگیها، حیرتهـا و امیدهایـی است که وی تاکنون شـاهد آنها بوده است.
مولف در مصاحبه با هریک از افراد حاضر در این کتاب، آموخته که نباید دلسـرد شـد، باید راه را با قدرت ادامه داد و به خود یادآوری کرد که بخشـش مسـیری پر فرازونشـیب دارد و هرگز نباید درباره خود و دیگران در طول این مسـیر قضاوت کرد.
«موهبتهای بخشودن؛ داستانهایی الهامبخش از بخشش نابخشودنیها» در 188 صفحه بههمت نشر کرگدن با همکاری نشر فرهنگ سیاست منتشر شده است.
نظر شما