سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در روزهایی که خبر تجاوز و جنگ، منتشر میشود، شهرها دنبال نقطهای برای آرامش میگردند؛ جایی بدون اضطراب. در چنین روزهایی، کتابفروشیهای کوچک محلی – با ویترینهایی ساده و چراغهایی که خاموش نمیشوند – به یکی از پایدارترین پناهگاههای فرهنگی مردم تبدیل شدهاند. چراغهایی که اگرچه کوچکاند، اما به تعبیر حسن رحیمی، مدیر کتابفروشی فرهنگستان، «چراغهای روشن گذشته تا امروز ایران» هستند.
رحیمی که تجربه سالهای جنگ تحمیلی را نیز به یاد دارد، در گفتوگو با خبرنگار ایبنا توضیح میدهد که چرا کتابفروشیها حتی در دل خطر و ناامنی، همچنان باز میمانند: «اگر بخواهم از نظر اقتصادی بگویم، قطعاً برای من بهتر است که در خانه بمانم یا به جای امن بروم. اما ما به خاطر آرامش مردم اینجا هستیم. کتابفروشیها را باز نگه میداریم چون مردم با دیدن چراغ روشن آن، احساس میکنند شهر هنوز زنده است.»
کتابفروشی، خانه دوم شهر در روزهای پُرآشوب
بسیاری از کتابفروشیهای محلی، فقط محل خرید نیستند؛ فضاییاند برای گفتوگو، همنشینی و شنیدن. محیطهایی که در روزهای بحران، معنایی چند برابر پیدا میکنند. وقتی خیابانها ناامن است و هوا پر از اضطراب، قدمگذاشتن در کتابفروشی حس ورود به یک دنیای امن را زنده میکند.
رحیمی، با اشاره به نقش فرهنگی این فضاها میگوید: «فعالان حوزه نشر همیشه کنار مردم بودهاند؛ در هر دورهای. تلاش کردهایم با مطالعه و آگاهی، چراغ دانایی را روشن نگه داریم تا مردم بتوانند در برابر زورگوییها بایستند.»
همین نزدیکی و همدلی است که کتابفروشیها را به یک «پاتوق فرهنگی امن» تبدیل کرده؛ جایی که آدمها میتوانند در سکوت ورقزدن یک رمان، یا در یک گفتوگوی کوتاه با کتابفروش، اضطراب چند ساعته را کنار بگذارند. بسیاری از مشتریان فقط برای «چند دقیقه آرامش» وارد کتابفروشی میشوند و همین چند دقیقه، برای ادامه روزی دشوار کافی است.
روایت تجربه جنگ: وقتی مردم برای فهمیدن سراغ کتاب میروند
رحیمی خاطرات دهه شصت را خوب به یاد دارد؛ دورانی که کتابفروشیها زیر سایه تهدید هم باز بودند: «نسل من هشت سال جنگ را دیده. آن زمان هم مردم مطالعهشان را افزایش دادند، مخصوصاً درباره تاریخ ایران و مسائل منطقه. حتی خیلی از جوانها عراق را نمیشناختند. وقتی جنگ شروع شد، آمدند و کتاب درباره عراق خواندند تا بفهمند جنگ چرا شروع شده و ریشهاش چیست.»
وی توضیح میدهد که در بحران، مردم نیاز دارند جهان پیرامون را بهتر بفهمند؛ نیاز دارند معنای اتفاقات را پیدا کنند. و کتاب این معنا را فراهم میکند. به همین دلیل است که در روزهای جنگ، فروش کتابهای تاریخ، سیاست و زندگینامههای شخصیتهای مهم افزایش مییابد.

کتابفروشیها و هویت ایرانی؛ بازگشت به ریشهها در دل بحران
در دورههایی که تجاوز بیگانه یا اضطراب جنگ روح جامعه را زخمی میکند، کتابفروشیها به مکانی تبدیل میشوند که مردم برای یافتن تکیهگاه فکری و احساسی به آن پناه میبرند. قفسههای «تاریخ ایران»، «تمدن ایرانی»، «اسطورهها و داستانهای ملی» یا «ادبیات کلاسیک» دقیقاً در همین مقطع اهمیت مییابند.
رحیمی معتقد است مردم در روزهای بحران، ناخودآگاه به دنبال هویت میگردند: «الان مردم راجع به سیاست و شخصیتهای تأثیرگذار خیلی مطالعه میکنند. میخواهند بفهمند این افراد کی بودهاند، چه کردهاند و چه گذشتهای داشتهاند. این میل به دانستن یعنی جامعه میخواهد واقعیتها را بهتر درک کند.»
وقتی مشتریها در کتابفروشیها به سراغ شاهنامه، تاریخ ایران، ادبیات مقاومت یا داستانهای قدیمی میروند، در واقع تلاش میکنند میان آشفتگی بیرون و ریشههای درونی خود پلی بزنند. این بازگشت به گذشته، نوعی «بازسازی هویت جمعی» است؛ یادآوری اینکه ایرانی بودن تنها یک ملیت نیست، یک حافظه مشترک است.
پاتوقهای کوچکِ گفتوگو؛ بزرگترین مقاومت فرهنگی
فراتر از فروش کتاب، کتابفروشیهای محلی میزبان گفتوگوهای کوچکیاند که هویت ایرانی را در زندگی روزمره جاری نگه میدارند. مشتریها درباره اوضاع، درباره ریشههای تاریخی، درباره شعر و درباره نویسندگان ایرانی بحث میکنند. این گفتوگوها شاید از بیرون ساده به نظر برسد، اما در دل بحران، مهمترین شکل مقاومت فرهنگیاند.
رحیمی میگوید: «کتاب پناهگاه است. حتی در سختترین شرایط هم میشود با کتاب زندگی کرد، امید داشت و آگاهی پیدا کرد.» این نگاه موجب شده کتابفروشیها تبدیل به فضاهایی شوند که مردم در آن احساس «ما بودن» میکنند؛ جایی که میتوان بدون ترس حرف زد، پرسید و فهمید.
خرید یک رمان، نشانهای از امید
رحیمی از روزهایی میگوید که مردم با اضطراب وارد کتابفروشی میشوند و تنها با خرید یک رمان احساس آرامش میکنند: «وقتی مردم میبینند کتابفروشی باز است، در دلشان روشنایی ایجاد میشود. میآیند و مثلاً یک جلد رمان میخرند و میگویند چقدر خوب است که کتابفروشی باز است. همین خودش آرامش است.»
این خرید، فقط یک تراکنش اقتصادی نیست؛ عملی است که پیام میدهد زندگی و فرهنگ هنوز ادامه دارد. در دل جنگ، روشنبودن درِ کتابفروشی به مردم میگوید: «شهر نایستاده، فرهنگ نایستاده، ما هنوز هستیم.»
جایی که هویت ایرانی خاموش نمیشود
کتابفروشیهای محلی در روزهای تجاوز و جنگ، بیش از هر زمان دیگری نقش پاتوقهای فرهنگی امن را بازی میکنند. این مکانهای کوچک با چراغهای همیشه روشن، با گفتوگوهای کوتاه، با توصیههای کتابفروشها و با قفسههایی که پُر از تاریخ، قصه، شعر و اسطوره است، به مردم یادآوری میکنند که هویت ایرانی یک ستون محکم فرهنگی است.
کتابفروشیها نشان میدهند حتی اگر شهر زخمی باشد، فرهنگ هنوز سر پا است. مردم هنوز میخوانند، میفهمند، میپرسند و ادامه میدهند. این پاتوقهای کوچک، بزرگترین کاری را میکنند که در روزهای سخت ممکن است: امید میفروشند، آگاهی میدهند و هویت را زنده نگه میدارند.
نظر شما