سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - زینب بیات شاعر، نویسنده، گوینده و تهیهکننده افغانستانی مقیم مشهد: ما بیملتی و تکهتکه شدنها را کشیدهایم، لمس کردهایم و سالها تاوان دادهایم. شهری را تجربه کردهایم که یک میدان آن دست یک گروه بود و خیابانی دست گروه دیگر. شرق کابل در اختیار یک طیف بود و غرب آن دست دیگری و مردم عادی برای عبور از یک خیابان و میدان تن و جانشان میلرزید. چیزی که ما نداشتیم «ملت بودگی» بود.
جنگ رمضان در ایران حالا وارد هفته چندم خود شده است. بیقرار و مضطربم، هر چند که تجربه جنگ را از کودکی از آسمان کابل با خود دارم. اما این بار به گونه دیگری نگرانی مرا بغل کرده است. نگران ایرانم، نگران تهران و اصفهان و شیراز، نگران زادگاه سعدیام. چنان که سالها نگران کابل و بامیان و بلخ و زادگاه مولانا بودم.
در این احوال قرار یک نشست و دورهمی با تعدادی از دوستان ایرانی را میگذاریم و قصد داریم با این دیدار و گفتوگو از اضطراب این روزهای جنگ بکاهیم. یکی یکی صحبت میکنند. اکثریت دوستان به خاطر اتفاقات تلخ پیاپی کشور به شدت روانشان آشفته و خسته است و بغض در گلو و اشک در چشمهایشان....
من یک افغانستانی هستم و چشمدیدهای خود را میگویم. ما تجربه تحمیل جنگ و تجاوز دشمن را داشتهایم، جنگ داخلی را در چندین دهه تجربه کردهایم و زخمخورده آن هستیم.
درختان کابل شاخ و برگشان ترکید و رد گلوله بر پیشانی و سردر خانهها نشست و هر که صبح از خانه میبرآمد نمیدانست که شب زنده برمیگردد به خانه یا نه. چیزی که ما نداشتیم «ملت بودگی» بود. یکی شدن و همه با هر رنگ و قوم و زبان و تفکر به یک نام در کنار هم ایستادن.
ملت بودن سرمایه بزرگی است. برای حال خوب ایران دعا میکنیم و برای حفظ «ملت بودگی» و دوری از شقه شقه شدنها به هر نام و عنوانی، چیزی که ضمانتبخش ایران است. ایران مقتدر انشاءالله.
در نشست و به همه مخاطبان ایبنا کتابی را هم تحت عنوان «کورسرخی، روایتهایی از جان و جنگ»، نوشته «عالیه عطایی» را که به نثری شیوا و دلنشین از لایههای درونی جنگ در افغانستان روایت شده است را معرفی میکنم. این کتاب دارای ۹ جستار تکاندهنده از تجربههای تلخ و گزنده نویسنده است از جنگ، مرز نشینی، از خونهایی که شوروی در افغانستان ریخت تا زنها و مردهایی که طالبان بیجانشان کردند. نویسنده، مشاهداتش را گره میزند با روزگاری که انگار نمیخواهد و البته نمیتواند سپری کند. کور سرخی تجربه چندین سال تلاش نویسنده است که در فرم جستار و انتخاب این دو روایت، از میان صدها داستان دیگری که او به شخصه شاهد، ناظر یا شنوندهشان بوده است.
در نشست با دوستان ایرانی حرف زدهایم. گفتوگو کردهایم و از دل گفتوگو چشمهای جوشیده است به نام آرامش.
نظر شما