سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محسن حاجیزینالعابدینی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی: حَبَقوق با تکه چوبی در دست در جلوی کاروان حرکت میکرد و برف و بورانی که به سر و رویش میخورد را با تکهای از سربند خود دور میکرد. پسرش ایلیا گفت چرا باید بابِل آفتابی، آرام و مسطح را به قصد چنین دیاری سرد، سنگلاخی و سراسر پستی و بلندی ترک میکردیم؟ اما حبقوق که خاطره جفاهای بابِلیان را نمیتوانست فراموش کند مصمم بود که در جایی غیر از آن دیار رحل اقامت بیافکند و چه جایی بهتر از کهندیاری خرم و آباد چون دژ رودآور و اکباتان در ایرانشهر. حالا از پس قرنها و هزارهها، آن هجرت تاریخی، ردی پررنگ بر تاریخ و جغرافیا کشیده تا آرامگاه حَبَقوق نبی (الان حَیَقوق نوشته و خوانده شده و به گویش محلی «حَیَقو» خوانده میشود) مقصد صدها گردشگر و زیارتگاه یهودی و غیریهودیهای یکتاپرست باشد و بر تارک غرب ایران بدرخشد.
پیشسخنی از تویسرکان
تویسرکان، شهری است باستانی که در استان همدان و غرب ایران جا خوش کرده. در سایه الوند زیبا و مرتفع، همواره تفاخری دارد به یکی از بلندترین قلل ایرانش. شاید به بزرگان و تاریخ و فرهنگ دیرینه اش شناخته نشده باشد اما کمتر ایرانی هست که همردیف گز اصفهان، انار ساوه و سوهان قم، گردوی تویسرکان به گوشش نخورده باشد. با این حال چیزهای دیگری هم دارد که اگر کسی با آنها آشنا بشود، به ریشهها و اصالت این شهر بیشتر واقف خواهد شد. آثار تاریخی چون آرامگاه حیقوق نبی، آرامگاه میررضیالدین آرتیمانی، قلعه اشتران، خانه مسعودی، خانه دکتر اقتداری، مدرسه شیخ علی خان زنگنه، مسجد جامع، بازار سرپوشیده، کاروانسرای شاه عباسی فرسفج، مقبرة ابوالمعجن ثقفی، قلعة دختر روستای شهرستانه؛ پلهای تاریخی مانند پل گزندر، پل قلعه شیخ، پل فرسفج و پل آجری کرزان و طبیعت بکر مانند هفتچنار پیر کمربسته، پناهگاه حیات وحش خانگرمز، چنار ۲۵۰۰ ساله مسجد باغوار، دره گزندر، دره اسعد، آبشار افشار، آبشار اللو و باغات گردو، توتستانهای آرتیمان، تجربهای کامل از تاریخ، طبیعت و تفریح ارائه میکنند.
شهر تویسرکان، یکی از کهنترین مناطق ایران از نظر تاریخی، فرهنگی و طبیعی است. این شهر با پیشینهای بالغ بر ۴ هزار سال، از دوران باستان تاکنون محل سکونت اقوام مختلف بوده و آثار متعددی از تمدنهای گذشته در آن به چشم میخورد. تویسرکان، با ترکیب دو روستای تاریخی «توی» و «سرکان» شکل گرفته و امروزه بهعنوان مرکز شهرستانی با همین نام شناخته میشود. آبوهوای معتدل کوهستانی، منابع آبی چون رودخانههای قلقلرود و خرمرود و خاک حاصلخیز این منطقه را به یکی از قطبهای کشاورزی، باغداری و بهویژه در تولید گردوی مرغوب تبدیل کرده است.
در بین آثار تاریخی و جاذبههای دیدنی تویسرکان دو بنا از همه مهمتر هستند که یکی آرامگاه میررضی الدین آرتیمانی، شاعر و عارف معروف قرن ۱۳ قمری است که ساقی نامه او با مطلع «الهی به مستان میخانهات...» یکی از معروفترین ساقی نامههای جهان است و چندین بار توسط خوانندگانی معروف به اثری موسیقیایی تبدیل شده که نسخه «شهرام ناظری» آن از همه شناخته شدهتر است. دیگری آرامگاه حیقوق نبی، پیامبر بنی اسرائیل است که وجودش در این شهر سندی بر قدمت بیش از ۳ هزارساله تویسرکان است و این مقبره هر ساله پذیرای زوار یهودی از سراسر ایران و جهان است.
تویسرکان در کتابشناسی ملی ایران
کتابهای مختلفی در مورد تویسرکان نوشته شده است که با جستجو در فیلد موضوع با واژه «تویسرکان» در پایگاهها کتابشناسی ملی ایران در کتابخانه ملی می توانیم نام ۲۲ کتاب را پیدا کنیم (فهرست کتابها در انتها ذکر شده است). از این ۲۲ کتاب، ۶ عنوان نتایج سرشماری در سالهای مختلف است، ۲ عنوان به روستاهای این دیار یعنی «مالیچه و اشتران» تعلق دارند و ۳ عنوان هم چاپ و ویرایشهای کتاب معروف «تویسرکان» از محمد مقدم گلمحمدی است و دو عنوان هم دو چاپ آئینه تویسرکان است. در نهایت ۱۰ عنوان کتاب باقی میماند که همگی به طور مستقیم به جنبههای مختلف تاریخی، گردشگری، طبیعی و سایر امور تویسرکان پرداختهاند.
البته ناگفته نماند که این کتابها فقط با جستجو در کتابشناسی ملی ایران پیدا شدهاند و البته که کتابهای دیگری هم هست که از مهمترین آنها دیوان میررضی الدین آرتیمانی است که بارها و بارها منتشر و در مورد آن نوشته شده است. اما چون قصد ارائه کتابشناسی تویسرکان نداریم در اینجا از تحلیل کتابشناختی آنها گذر می کنیم. فقط برای نشان دادن وضعیت رسمی کتابهای منتشره و درج شده در کتابشناسی ملی نتایج این جستجو ارائه شده وگرنه کتابشناسی آثار تویسرکان و حوالی خودش یک کار مستقل می طلبد.
همانگونه که اشاره شده، ده عنوان کتاب ذکر شده، کتابهایی هستند که به صورت مستقیم به بررسی وضعیت تویسرکان از منظری ویژه پرداخته اند. اما این تمام ماجرای کتابنگاریِ تویسرکان نیست و کتابهایی هم هستند که عنصر هنر را به عنوان بهترین رسانه برای پرداختن به این دیار کهن به خدمت گرفته اند. چرا که روایت هنری همیشه اثرگذاری به مراتب بیشتر از پیام مستقیم دارد. کتابهای رمان و قصه ای در باب تویسرکان که مصداقی بارز برای این شعر مولانا هستند که:
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
کتابهایی از این دست نه دنبال تاریخ مستقیم و نه جغرافیای سرراست بوده اند بلکه در تار و پود قصهای جذاب از آن سرزمین، ناگفتههایی را به شیرینترین شکل ممکن عرضه کرده اند. چرا که هنر بهترین راه رسوخ در قلب و ذهن مردم است و به بهترین وجه آن را مییابد و اثر می کند. وقتی شهری و دیاری در هنر جلوه میکند، اولا که اهمیت و جایگاهی ویژه داشته که چنین مسیری برای آن هموار شده و دیگر اینکه، آن ریشه و اصالت حالا با روایت و رسانه ای به غایت گیرا و جذاب ارائه می شود و شناخت بهتر و عمیق تری ایجاد می کند.
برای منی که در آن دیار متولد شده و زیسته ام و کمتر روزی هست که چیزی از آن خطه در وجودم غلیان و یادی از خاطرم عبور ندهد و تلاش کرده ام همه آثار مرتبط با آن دیار را بشناسم و بخوانم، این کتابها روی دیگری از سکه این دیار تاریخی را نشان میدهند. بدون تلاش برای اثبات مسئلهای تاریخی یا کوشش برای طرح موضوعی فنی و مستند، بهترین نسخه از زندگی جاری در آن اقلیم را روایت کردهاند. بر کسی پوشیده نیست که قصه، قلابی تیز دارد که گلوی هر خواهنده دانایی را که مثل ماهی گرسنه به دنبال طعمه ای لذیذ باشد، به شیرینترین شکل ممکن صید می کند و این کتابها چنین خاصیتی دارند.
آثار داستانی و سرگذشتنامهای در مورد تویسرکان
چهار کتاب مهم و زیبا وجود دارد که در قالب قصه و خاطره، چهرهای متفاوت از تویسرکان و زندگی و روزمرگیهای آن روایت کرده است. وانگهی، همانگونه که ذکر شد این کتابها اگر چه در مورد تویسرکان و زندگی و زمانه مردم آن مطالب فراوانی دارند، اما با جستجو در پایگاههای اطلاعاتی کتابخانهها و کتابشناسی ملی قابل بازیابی نیستند. به همین خاطر شاید کمتر خوانده و معرفی شده اند و چه بسا، خیلی از مشتاقان و پژوهشگران در مورد تویسرکان از وجود آنها بی خبر باشند. این چهار کتاب عبارتند از:
- سایههای گذشته/ رحیم نامور. تهران: آوا، ۱۳۵۹. ۶۳۳ ص.
- خاطرات ایران: خاطرات ایران ترابی/ خاطرهنگار شیوا سجادی؛ تهران: شرکت انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۲. ۴۱۶ ص.
- شکینا/ محمدامین پورحسینقلی. تهران: موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، ۱۴۰۱. ۳۲۷ ص.
- زندگی با هفت خوانش شیرین است: حکایتهای کوتاه از تلخ و شیرین یک زندگی/ رحمت الله فتاحی: تهران، انتشارات کتابدار، ۱۴۰۱. ۳۲۵ ص.
سایههای گذشته
اولین کتاب «سایههای گذشته» است که در صفحه آخر آن تاریخ دیماه ۱۳۴۳ به عنوان تاریخ اتمام کتاب ذکر شده اما کتاب در سال ۱۳۵۹ منتشر شده است. کتابی است مفصل که در ظاهر زندگی نویسنده است که با اسم «احمد» در کتاب از او یاد می شود اما سراسر کتاب، تاریخ، جامعه شناسی، مردم شناسی، اقلیمشناسی، جغرافیا، طبیعت، آداب و رسوم، روستانشینی و حکومتداری دوران پهلوی در تویسرکان و روستاهای آن است.

رحیم نامور مترجم، نویسنده، و روزنامه نگار و تحلیل گر بود. در جوانی زبان انگلیسی را ابتدا در همدان، و سپس در تهران در کالج انگلیس ها به خوبی آموخت. رحیم نامور، از فعالان حزب کمونیست و سردبیر روزنامه «شهباز» بوده و آثار زیادی را منتشر کرده است. مهمترین اثر رحیم نامور ترجمه کتاب «زنگها برای که به صدا در می آیند» از ارنست همینگوی است. او به خاطر فعالیتهای سیاسی و نوشته های تندش مغضوب دربار می شود.
در چهارم خرداد ۱۳۳۱ هیئت منصفه دادگاه کیفری تهران با اکثریت هشت رای در برابر ۴ رای، رحیم نامور ناشر روزنامه شهباز را از اتهام اهانت به شاه تبرئه کرد. محاکمه نامور دو روز طول کشید. رحیم نامور در دادگاه میگوید که در اینجا شخص شاکی را نمیبیند و اگر شاه شاکی پرونده است چرا در دادگاه حضور نیافته و شکایت خود را دنبال نکرده است. شکایت هم به خط و امضای شخص شاکی نیست و دادگاه نباید میان مردم فرق بگذارد، شاه یک فرد است و من هم یک فرد. باید هر دو در دادگاه در جایگاه خود حضور داشته باشیم. صرف نظر از مقام، من و شاه دو تبعه یک کشور هستیم. در پایان جلسات، اکثریت هیات منصفه نظر داد که اشاره مقاله به «دربار» است که یک بنیاد مملکتی است و هدف انتقاد بوده، نه شخص شاه، و نامور تبرئه شد. نامور پس از مسافرت و تبعید به چند کشور سرانجام به افغانستان رفت، و در کابل اقامت گزید، و در کهن سالی فوت کرد و در بلند ترین تپه مشرف به کابل به خاک سپرده شد. فکر می کنم این کتاب هم حاصل اقامت وی در دوران غربت و تنهایی افغانستان بوده است.
در سایههای گذشته، زندگی پر از فقر و فلاکت مردم در یکی از محلات تویسرکان یعنی پائین محله و حال و احوال شهر و مردم و ولایات اطراف در آن دوران به تصویر کشیده شده است. علاوه بر توصیف وضعیت شهر، خانهها و رفتار مردم، قصه ها و خاطره هایی از زندگی را به زبانی شیرین و گاه سوزناک روایت می کند که خواننده را برای دنبال کردن کتاب تشویق کرده و مطالب مهم اجتماعی را در قالب خاطره و روایت بیان می کند.
مقدمه کتاب به قلم احسان طبری از بزرگان حزب توده و رفیق همکیش او نوشته شده است. طبری با دقت و جزئیات، تحلیل زیبایی بر کتاب دارد و آن را با کتابهای معروفی چون «اعترافات» ژان ژاک روسو؛ «راهبه» دن دیدهرو در خارج و «خاطرات من» احمد کسروی و «دلیران تنگستان» رکن الدین آدمیت در داخل مشابه می داند. طبری می نویسد: «آقای رحیم نامور، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار، داستانسرا، و تحلیلگر، اکنون بیش از نیم سده است که در گستره مطبوعات ایران فعال و شناخته شده است». در بخش دیگری می نویسند: «در رویدادهایی مانند داستان عالم خانم زن پاشابیگ فراش باشی، برخورد احمد (کودک روایتگر) با آقازاده، داستان شیخ محسن و لطیفه، داستان مخاصمه پاشابیگ با پدر احمد و مرگ پدر، داستان ملاباجی، داستان نایب فرخ و یدالله بگ، داستان استاد آهنگر و خانواده اش و قشون عثمانی، داستانهای وحشتناک دوران قحطی و سنگسار عمه بزرگه به عنوان بچه خوره، داستان حسن غراب، داستان غنایی و اندوهبار احمد با غزال و آهو خانم و سایر داستانهای پرکشش این کتاب، با روایتی از زندگی در شهری دور از هیاهوی اجتماعی و سیاسی آن دوران مواجه هستیم که مشتی از خروار شهرها و آبادی های این کشور است.»
مطالب آمده در کتاب با آزادی بیان کامل ذکر شده و راوی هیچگاه خود را سانسور نکرده، چه در داستان ملاباجی (معلم قرآن)، چه در قصه خانم بزرگه که خواهر خان روستا بوده، چه در ماجرای فرار از خانه استاد آهنگر که به دزدی دست می زند، و هم در قصه عشق پنهانش به آهو خانم و رابطه اش با غزال، به قلمی صمیمی، شیرین و گاه تلخ همه ماجرا را آزادانه و بدون کم و کاستی یا ملاحظات آبروداری و خودسانسوری بیان می کند.
این کتاب در زمره اولین کتابهایی است که به انتشار زندگی و زمانه مردم در دیار تویسرکان پرداخته و در قالب خودشرححال نگاری، نگاهی جامع و عمیق به وضعیت زندگی و رفتار شخصی و اجتماعی مردم داشته است. این مقال فرصتی نمی دهد که مفصل در باب این کتاب مهم هم برای اقلیم تویسرکان و هم برای شناخت وضع شهر و دهات اواخر قاجار و بعد از مشروطیت و دوران پهلوی در کل ولایات ایران نوشته شود. اما برای آشنایی خوانندگان علاقه مند و بی اطلاع از وجود چنین کتاب کم یابی، مختصری در باب آن قلمی شد تا مشتاقان به سراغ کتاب رفته و از خواندن آن بهره های لازم را ببرند.
خاطرات ایران
کتاب دوم «خاطرات ایران؛ خاطرات ایران ترابی» است که به صورت تاریخ شفاهی توسط خاطرهنگار آن خانم شیوا سجادی ضبط، پیاده سازی و منتشر شده است. به لحاظ شخصیت و فعالیتهای خانم ایران ترابی، این کتاب در زمره کتابهای دفاع مقدس جای گرفته و انتشارات سوره مهر که ناشر مرتبط با این آثار است آن را به زیور طبع آراسته است. کتاب با روایتی تلخ از سختی مردم برای مراجعه به دکتر شروع می شود.
«بدجوری سرما خورده بودم و مادرم مرا برد دکتر. در آن زمان یعنی اوایل دهه پنجاه، تویسرکان یک بیمارستان بیشتر نداشت. مادرم مرا به آنجا برد. در بین مراجعه کنندگان چند روستایی دیده می شدند. بین آنها زنی بود که بچهاش را روی دست گرفته بود و به پرستارها التماس می کرد و می خواست دکترها هر چه زودتر بچه اش را که حال خوبی نداشت ببینند. پرستارها می گفتند دکتر در اتاق عمل است و الان دکتر نداریم. زن التماس می کرد و دنبال آنها می رفت که یک دفعه یک از پرستارها او را هل داد و زن با بچه اش به زمین خورد. از دیدن این صحنه خیلی ناراحت شدم و با خودم گفتم: من حتما باید درس بخوانم، پرستار بشوم و در همین تویسرکان یا اگر اینجا هم نشد در روستاهایی که لازم باشد، بروم و برای این مردم کار کنم».
ایران ترابی متولد ۱۳۳۴ در محله زرهان (در کتاب ظهران درج شده که اشتباه است) تویسرکان است که از ابتدا علاقه شدیدی به درس خواندن داشته و با انگیزه پزشک یا پرستار شدن مدرسه می رفته است. اما به خاطر شرایط اجتماعی آن دوران که چندان علاقه ای به درس خواندن دخترها نشان نمیدادند پس از گرفتن مدرک ششم ابتدایی، خانوادهاش از ادامه تحصیل او جلوگیری می کنند.
میخواسته اند او را شوهر بدهند که تهدید میکند خودش را در چاه بیاندازد و آنقدر پافشاری می کند تا بالاخره پدرش اجازه میدهد که به صورت شبانه درس بخواند. در کلاس سوم راهنمایی به آموزشگاه ماماروستایی همدان به صورت داوطلب می رود و پس از طی کردن دوره آموزشی در محیط شبانه روزی آموزشگاه، که جزئیات آموزشها و کارهای عملی را شرح می دهد مدرک مامایی می گیرد. در صفحه ۳۹ کتاب می نویسد: « خانم ملکان شروع به صحبت کرد و خطاب به ما گفت: باید بدانید از امروز که این حکم ها را به شما داده ایم، زیر نظر پایگاه شاهرخی (پایگاه نوژه فعلی) هستید و یک فرد نظامی محسوب می شوید. کوچکترین تخلف باعث می شود حقوقتان را قطع کنیم یا حتی زندانی بشوید. در روستاها هم کار تنظیم خانواده را انجام می دهید و هم حفظ جان مادر و بچه به عهده شماست».
پس از اتمام دوره آموزشی به تویسرکان برگشته و به روستای قلعه آقابیگ (قِلاقوَی) میرود و چون درمانگاه نداشته به روستای کارخانه می رود که امکان استقرار و ماندن داشته باشد. در آنجا به امور زنان روستایی مشغول می شود و در خانه حاج حبیب الله ضیایی که کدخدای ده بوده ساکن می شود و از طریق او با انقلاب و امور سیاسی آشنا می شود. به تاکید و برنامه دوران پهلوی برای تنظیم خانواده و کنترل جمعیت اشاره میکند که در مخالفت با آن برنامه قرصهای ضد بارداری را به زنها نمی داده است. جالب است که در آن دوره به کسانی که به طور مرتب از قرصهای ضد بارداری استفاده میکردند جایزههایی مثل سماور و پتو می دادهاند.
بعد از مدتی به او مشکوک می شوند و به خاطر مخالفت با برنامه دولت در زمینه تنظیم خانواده و فعالیتهای سیاسی اندکی که به خاطر حشر و نشر با کدخدا آلودهاش شده، مجبور می شود مخفیانه به تهران مهاجرت کند. فروردین ۱۳۵۷ به تهران می رود و به کمک آقای سوری از آشناهای تویسرکانی، در بیمارستان البرز شغلی پیدا می کند و پس از مدتی هم سر از بیمارستان فرحناز پهلوی در می آورد. در همین زمان ادامه تحصیل شبانه را شروع می کند و دیپلم می گیرد. در دوران انقلاب که در بیمارستانی در تهران کار می کرده به مجروحان انقلابی کمک می کرده و با شروع جنگ راهی جبهه ها می شود. در امور پرستاری و بهداری جنگ خدمات زیادی انجام می دهد. در زمان حمله منافقین در عملیات مرصاد به وقت تیرماه ۱۳۶۷ دوباره به منطقه اعزام می شود و در آنجا هم خدمات پزشکی زیادی ارائه میکند.
تا صفحه ۷۶ کتاب که میشود انتهای فصل ۳ و قبل از عزیمت ایشان به تهران، مطالب در مورد تویسرکان و به ویژه روستاهایی است که ایشان کار مامایی و گاهی پرستاری انجام می داده است. از لا به لای خاطره های خانم ترابی، وضعیت راه ها، خانه ها، امکانات و مردم روستاهای تویسرکان در دهه ۵۰ شمسی مشخص می شود. فرهنگ مردم و برنامه های دولت و پهلوی در اداره مملکت و میزان جدیت کارها و نظارت بر امور روستاهای دورافتاده به دست می آید. این کتاب جدای از اینکه سرگذشت خانم ترابی است، کتابی است که برای شناساندن شرایط زندگی مردم و وضعیت بهداشت و سلامتی آنها و آشنایی با تویسرکان قدیم، منبع ارزشمندی به حساب میآید.
شکینا
کتاب سوم که از دریچهای باستانیِ و خیلی دور و در عین حال نزدیک به خطه تویسرکان پرداخته، «شکینا» نام دارد که دکتر محمدامین پورحسینقلی آن را نوشته است. رمانی نسبتا بلند در ۳۲۷ صفحه که در سال ۱۴۰۱ منتشر شده و دو روایت را همزمان پیش می برد. روایت معاصر آن، از زبان نوادگان معماری به اسم اسماعیل الوندی از اهالی تویسرکان نقل می شود که از گذشته های دور و باستانی ایران ریشه میگیرد و روایت کهن هم برشی از زندگی و ماجرای هجرت حبقوق نبی به تویسرکان است.
پورحسینقلی پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی است و پا جای پای پزشکان و روانپزشکانی چون آنتوان چخوف و غلامحسین ساعدی در داستان نویسی گذاشته است. او که پرونده قابل قبولی در نگارش داستانهای تاریخی دارد این کتاب را به شیوایی تهیه کرده است. کتابهای آخرین نگهبان معبد، آسو، ادکلن تلخ، طغیان، سپاه گمشدهی کمبوجیه و یازده داستان دیگر و انقراض از دایناسورها تا خود ما/ نوشته چارلز فرانکل؛ ترجمه محمدامین پورحسینقلی بخشی از کارنامه انتشاراتی ایشان است.
اولین پرسشی که اغلب خوانندگان خواهند پرسید درباره عنوان کتاب است که "شکینا" یعنی چه؟ واژهی شَکینا، (به انگلیسی Shekhinah) ریشه در زبان عبری دارد و بیشتر در متون یهودی، عرفانی و الهیاتی به کار میرود. شکینا بهطور تحتاللفظی از ریشهی عبری שכן (شاخَن) میآید، به معنی «سکونت داشتن»، «اقامت کردن» یا «حضور یافتن». بنابراین، شکینا را میتوان بهصورت «حضور خداوند» یا «جلوهٔ ساکنِ الهی» ترجمه کرد. گاهی از شکینا به جنبهی مؤنث خداوند یا تجلی محبتآمیز الهی در جهان یاد میشود.
تا قبل از انقلاب، یهودیان بسیار زیادی در تویسرکان اقامت داشتند و میرزا ابراهیم و سایر میرزاها به کار طبابت در آن دیار مشغول و معروف بودند. املاک و مستقلات زیادی داشتند از جمله پارک نبوت فعلی که هنوز هم قدیمیهای تویسرکان به آن «پارک دکتر» میگویند یکی از همین مستقلات بوده است. جیلیندره در آرتیمان هم از املاک میرزا اسحاق نامی بوده که بعد از انقلاب و تحت فشارهای آن زمان مجبور به فروش آن و مهاجرت به اسرائیل شد. همه اینها از هجرت حبقوق نشات گرفته اند و هنوز هم حضور و زیارت یهودیان از مقبره این پیامبر ادامه دارد.
حیقوق نبی بین سالهای ۶۰۰ تا ۶۵۰ قبل از میلاد میزیسته و موضوع جالب توجه در خصوص این پیامبر آن است که تصویر وی هماکنون در موزه واتیکان وجود دارد. در کتاب ها آمده که حیقوق به معنی در بغل کشیده شده، است و این نام را به این دلیل برای آن پیامبر برگزیدند که در کودکی و به علت بیماری از دنیا می رود و حضرت الیاس (ع) او را در آغوش می گیرد و از خداوند، حیات دوباره وی را طلب میکند و او زنده میشود. وی که نگهبان معبد سلیمان در اورشلیم بوده، پس از شعبای نبی به رسالت مبعوث شده است. این پیامبر سالهای زیادی در اسارت بختالنصر بوده و پس از فتح بابل به دست کوروش، به همراه دانیال نبی به ایران آمده و در تویسرکان ساکن شده است.
کتاب با حضور معماگونه عباس الوندی در ارتباط با نقشههایی کهن شکل گرفته که به سراغ عتیقه فروشی قدیمی به نام اسحاق بنی یعقوب می رود و ماجراهایی که او با پدر بزرگش اسماعیل الوندی در ارتباط با کلید یک گنج یا طرحواره ای مقدس مربوط به حضرت حیقوق نبی داشته به صحنه می آید.
در پردههایی دیگر از کتاب روایت زندگی حبقوق و ایلیا پسرش و زندگی یهودیان در بابِل باستانی و اسارت و زندگی فلاکت بار قوم یهود در زیر سلطه پادشاهان قدر قدرت بابلی جریان پیدا می کند. مصیبتهای بنی اسرائیل با حمله کوروش کبیر از ایران شهر و شکست پادشاهان خودکامه بابِلی به پایان می رسد و حبقوق نبی تصمیم می گیرد که به جای رفتن به سرزمین موعود یعنی اورشلیم، راهی دیاری جدید بشود که مردمانش پاکی پندار و گفتار و کردار را بر هر چیزی ترجیح می دهند. او در مسیری پر از سختی به سرزمین اکباتان (همدان) در ایران شهر (ایران) می رسد و در دژ رودآور (تویسرکان) از دنیا می رود و در همانجا مدفون می شود.
زندگی با هفت خوانش شیرین است
کتاب چهارم و آخرین کتاب این مجموعه، کتابی با عنوان «زندگی با هفت خوانش شیرین است؛ حکایتهای کوتاه از تلخ و شیرین یک زندگی» نوشته رحمت الله فتاحی است. فتاحی استاد بازنشسته گروه علم اطلاعات و دانششناسی دانشگاه فردوسی مشهد است. زاده روستای تاریخی کِساوند در ۲۰ کیلومتری ملایر است که اجداد پدری ایشان به کریم خان زند می رسد. پدرش سید تقی فتاحی در سال ۱۳۳۸ به ریاست اداره پست و تلگراف و تلفن تویسرکان منسوب می شود و آنها در خانه شازده میرزا از نوادگان قاجار مستاجر می شوند.
این کتاب شرح زندگی دکتر رحمتالله فتاحی است که وقایع زندگی خود را به چند دوره به شرح زیر تقسیم کرده است:
دوره نخست: کودکی و بازیگوشی
دوره دوم: جوانی و زندگی دانشگاهی
دوره سوم: ادامه تحصیل، و کار و ازدواج در تهران
دوره چهارم: انتقال به مشهد، خدمت در دانشگاه فردوسی و آغاز یک زندگی تازه
دوره پنجم: تحصیل و زندگی در استرالیا
دوره ششم: بازگشت به ایران ، معلمی و تلاش عاشقانه
دوره هفتم: و اما بعد (پایان یا پیام) ۱۳۹۴ تا سرنوشت.
سه فصل از این کتاب جذاب و خواندنی در بخش «دوره نخست؛کودکی و بازیگوشی» به زندگی خانواده فتاحی در تویسرکان بین سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۹ اختصاص دارد. بخشی با عنوان «حوض آب و عشق بی فرجام« به شرح حضورشان در خانه ای قجری در ابتدای زندگی در تویسرکان میپردازد. ماجرای عشق برادرش عباد که عاشق دختر ۱۶ ساله ای که مهمان همسایه بوده می شود و به این عشق است که کار دشوار و طاقت فرسای تلمبه زدن برای آب کشیدن از چاه را به جان میخرد. برای دیدن دورادور دختر مورد علاقه اش هر کاری می کند. اما فرهنگ سنتی آن زمان تویسرکان به هیچ وجه ارتباط و نگاه کردن پسری بر دختری را تاب نمی آورد و پدر با پسر دعوای مفصلی کرده و گلاویز می شوند و عباد از خانه فرار کرده و به خانه عمویش در تهران پناه می برد و در نهایت به سربازی تن می دهد و دیگر به تویسرکان بر نمی گردد.
در بخش دیگری از کتاب با عنوان «آتش در کارنامه مدرسه» به شرح ماجرایی غوغایی در سال ۱۳۳۸ می پردازد که در رخدادهای شهر تویسرکان واقعه مهمی است. ماجرای خودکشی دسته جمعی دانش آموزان که بلوایی را در آن شهر کوچک و کم اتفاق رقم می زند. ماجرا از این قرار بوده که تعدادی از دانش آموزان کلاس دوازده به صورت دسته جمعی دست به خودکشی زده بودند که متاسفانه ۵ نفر از آنها فوت می کنند. داداش عباس آقای فتاحی هم جزء آن دانش آموزان بوده و جان سالم به در برده بود. ماجرا از این قرار بود که بایگانی اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) را یکی از دانشآموزان مردود کلاس دوازده به آتش کشید. همۀ پروندهها و کارنامهها سوخت. مشخص نبود که چه کسی قبول، رد یا تجدید شد. نتیجه این شد که همۀ دانشآموزان میبایستی دوباره امتحان بدهند. نتیجۀ دیگرش مردودی برخی از دانشآموزانی بود که آمادگی امتحان دوباره را نداشتند. به همین دلیل، با تحریک یکی از همکلاسیها قرار شد دانشآموزان کلاس دوازده دستهجمعی خودکشی کنند؟! و برای این کار، به باغی در نزدیک شهر رفتند، تریاک را در یک کوزه آب حل کردند و به نوبت سر کشیدند. پس از بازگشت به شهر کمکم حالشان بد شد. بیشتر خانوادهها پس از فهمیدن ماجرا بلافاصله بچههایشان را به بیمارستان بردند اما برخی به موقع متوجه قضیه نشدند یا با تاخیر اقدام کردند.
بخش بعدی کتاب که به تویسرکان مرتبط می شود ماجرای پناه سعدی به کوه و درگیریاش با ژاندارمری عنوان گرفته. ماجرایی دراماتیک و جذاب که در کمتر کتابی در باب تویسرکان به تحریر درآمده است. سعدی جوادی، فرد نام آشنایی در حافظه تاریخی اهالی تویسرکان است که ماجرای غریبی داشته است. داستان عجیب او را اینگونه بیان می کند: "او جوانی بود بلندبالا و رشید که تازه به سن سربازی رسیده بود. آن روزها رسم بود که پیش از سربازی، دختری را به نامزدی پسرها انتخاب میکردند.
سعدی پس از مراسم نامزدی به یکی از استانهای بسیار دور اعزام شده بود و نمیتوانست برای دیدن خانواده و نامزدش به تویسرکان بیاید. پدرش کفاش بود و از غیبت او سوء استفاده کرد و دختر را نامزد خودش کرد! ماهها بعد سعدی برگشت. با شنیدن این ماجرای باورنکردنی، بسیار عصبانی شد؛ هر چه با پدرش بگو مگو میکرد که این نامردی است، پدرش منصرف نمیشد. ظاهرا مفتون زیبایی و جوانی دختر شده بود. سعدی و پدر دائم با هم درگیر بودند تا این که در یکی از همین درگیریها، پدر به قتل رسید. سعدی نیز از ترس دستگیری و اعدام به کوههای اطراف پناه برده بود. شهربانی و ژاندارمری در کوهها به جستجوی او پرداختند اما پیدایش نمیکردند. سعدی جوان و نیرومند بود و روز و شب میتوانست در کوهها سر کند. تا این که ژاندارمری برای دستگیری او جایزه گذاشت و دو نفر را برای این کار اجیر کرد. این دو چندین روز در کمین او بودند تا روزی که پیدایش کردند و با او درگیر و کشته شدند! خبرش به سرعت در شهر پخش شد و هر چه نیرو می فرستادند موفق به دستگیری سعدی نمی شدند. چند ماه گذشت و زمستان شد. زندگی در کوه و سرما بر سعدی دشوار شده بود. این شد که خودش را تسلیم کرد. اما بهگونهای به شهر آمد که مردم در جریان ماجرا باشند تا ژاندارمری نتواند به انتقام خون ماموراناش وی را در دم بکشد.
این ماجرا تویسرکان را تکان داد. مردم جلوی شهربانی تجمع کردند؛ همان جایی که سعدی زندانی بود. عکس یادگاری افسران و ماموران شهربانی و ژاندارمری را هنوز به یاد دارم که سعدی جلوی آنها نشسته است؛ با نوعی غرور که انگار خودشان سعدی را دستگیر کردند. این عکس برای بسیاری از تویسرکانیها تکثیر شده بود. داداش عباس هم که سعدی را بهخاطر رشادتاش دوست میداشت یکی از آنها را داشت".
در این کتاب خواندنی به ویژه بخشهایی که در تویسرکان و ملایر روایت میشوند، حقایقی از دهه ۱۳۳۰ بیان می شود که در کمتر کتاب دیگری به چشم می آید. زندگی معمولی مردم، رفتارهای بچه ها و جوانان، وضع اجتماعی و معیشتی آن دوران، طبیعت زیبا و آرامش بخش تویسرکان و ملایر و سایر مطالب ارائه شده، روایتی زنده و واقعی از زندگی و زمانه تویسرکان و آن منطقه ارائه می کند.
فرجام سخن
آنچه در این نوشتار کوتاه ارائه شد، بخشی از خاطره، مستند و رمان نگاری بود که در چهار کتاب آمده و نه قصد معرفی تویسرکان و جاذبه های دیدنی و تاریخی آن را داشته و نه کاری پژوهشی در این زمینه به شمار می آیند. بلکه نگارش حقایق زندگی به صورتی فردی و هنری بوده که اتفاقا اثرگذاری به مراتب بیشتری دارند. زیرا زبان هنری، روایت مستند، حقایق واقعی و قصه و خاطره سرایی چنان به گیرایی یک اثر کمک می کند که نمی توان به این سادگی از کنار آن گذشت. کتابهایی که ماموریت خود را شناساندن و معرفی یک مکان یا شهر تعریف کرده اند حتما مفید بوده و به شناخت افراد از منطقه کمک شایانی می کنند اما هر مخاطبی را به راحتی جذب نمی کنند و برای گروههایی خاص به ویژه پژوهشگران یا گردشگران مفید هستند. اما کسی که رمان، خاطره یا زندگینامه ای را به دست می گیرد به دنبال شناسایی طول و عرض جغرافیایی، معادن ارزشمند، سرگذشت تاریخی یا پتانسیلهای گردشگری و صنعتی یک منطقه نیست.
در عین حال، در کنار روایت راوی که معمولا جذاب هم از آب در می آید، چه بسا که شناخت و اشتیاق بیشتری به اینگونه مسائل ایجاد می شود. چرا که معرفی مستقیم یک منطقه هم شائبه تبلیغ و سودآوری را به دنبال دارد، هم مثل نصیحت می ماند که هیچ کس از مستقیمگویی آن لذت نمی برد و ترجیح می دهد گوشهای خود را ببندد. امید است در آینده تعداد آثاری که به صورت رمان، خاطره، قصه و سرگذشتنامه به زندگی و معرفی شهر تاریخی و مهم تویسرکان می پردازند بیشتر و بیشتر شوند.
| کتابهایی که با موضوع تویسرکان در کتابشناسی ملی ایران موجود است |
|||
|
|
آئینه تویسرکان |
گلشائیان، فرهنگ، - ۱۳۲۰ |
۱۳۸۲ |
|
|
اشتران |
اردلان، امیر |
۱۴۰۲ |
|
|
تویسرکان | مقدم گلمحمدی، محمد |
۱۳۷۱ |
|
|
تویسرکان |
مقدم گل محمدی، محمد |
۱۳۷۸ - ۱۳۸۷ |
|
|
تویسرکان |
مقدم گل محمدی، محمد |
۱۳۹۳ |
|
|
خادمان قرآن کریم در تویسرکان | صلواتی تویسرکانی، محمود |
۱۴۰۰ |
|
|
سرشماری عمومی صنعت و معدن مرحله اول - ۱۳۷۳: مشخصات پایهای و چارچوبی کارگاههای کشور: استان همدان شهرستان تویسرکان |
مرکز آمار ایران |
۱۳۷۴. |
|
|
سرشماری عمومی نفوس و مسکن، ۱۳۷۵: شناسنامه آبادیهای کشور: استان همدان: شهرستان تویسرکان |
مرکز آمار ایران |
۱۳۷۶. |
|
|
سرشماری عمومی نفوس و مسکن، ۱۳۷۵: نتایج تفصیلی استان همدان: شهرستان تویسرکان |
مرکز آمار ایران |
۱۳۷۶ |
|
|
سرشماری عمومی نفوس و مسکن آبان ماه ۱۳۵۵شهرستان تویسرکان استان همدان |
مرکز آمار ایران |
۱۳ |
|
|
شرح و توضیح هزار مثل در گویش تویسرکانی |
طاهرزاده، ابراهیم |
۱۳۸۸ |
|
|
شوریدگان: تذکره بزرگان و سخنسرایان تویسرکان |
مرادی، صحبتالله، - ۱۳۰۹ |
۱۳۷۳ |
|
|
شوریدگان: تذکره بزرگان و سخنسرایان تویسرکان |
مرادی، صحبتالله، - ۱۳۰۹ |
۱۳ |
|
|
طرح حفاظت و سازماندهی قلعه اردلان اشتران با رویکرد جذب گردشگر و اشتغالزایی و درآمدزایی |
احمدوند، زهرا |
۱۳۹۹ |
|
|
کنکاشی در خاطرات و یادداشتهای آقا ضیاءالدین تویسرکانی |
آقاخانی، محمدمهدی |
۱۴۰۱ |
|
|
گشت و گذاری در تویسرکان |
حر، سروناز |
۱۳۸۸ |
|
|
مالیچه |
سوری، فاطمه |
۱۴۰۱ |
|
|
مراتع شهرستان تویسرکان |
رهبری، عباس |
۱۴۰۰ |
|
|
نتایج طرح آماری «بررسی مسائل کلی نیروی انسانی و اشتغال»: پرسشنامه خانوار ۱۳۶۱ مناطق شهری و شهرستان تویسرکان |
۱۳۶۳ |
|
|
|
هزارآوا |
طاهرزاده، ابراهیم |
۱۳۸۹ |
|
|
یادمان تویسرکان |
همایش پیشینه و توانمندی تویسرکان (نخستین: ۱۳۸۳: تویسرکان). |
۱۳۸۵ |
|
|
گزارش مشروح حوزه سرشماری تویسرگان |
ایران. وزارت کشور. اداره آمار عمومی |
۱۳۳۸ |
نظر شما