سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): سالی که گذشت جامعه هنری ایران بارها به سوگ نشست و هنرمندان زیادی را بدرقه کرد. هنرمندانی که هر کدام از آنها از چهرههای ماندگار و بیبدیل فرهنگ و هنر این سرزمین بودند و هرکدام بخشی از حافظه فرهنگی کشور ما را ساختند. گویی رفتن این هنرمندان ورق خوردن بخشی از تاریخ هنر این سرزمین بود و با رفتن هر کدام بخشی از تاریخ زنده هنر ایران نیز در خاطرهها بایگانی میشد. برخی از آنها بزرگان و پیشکسوتانی بودند که دههها بر هنر ایران سایه انداخته و آثارشان در ذهن نسلها حک شده بود.
تقوایی؛ نماد سینمای مؤلف با طعم جنوب ایران
ناصر تقوایی یکی از این هنرمندان بود. او از معدود هنرمندانی بود که توانست زیست جهان مردم جنوب و روح جمعی یک دوره تاریخی را با شاعرانگی و ظرافتی منحصربهفرد به تصویر بکشد. با آثاری چون «آرامش در حضور دیگران»، «ناخدا خورشید»، «داییجان ناپلئون»، «صادق کرده»، «ای ایران» و مجموعه «قصههای کیش» و مستندهایش نشان داد که چطور میتوان از دل زندگی روزمره، شخصیتهایی ماندگار و فضاهایی خلق کرد که هنوز هم معیار کیفیت و اصالت در سینمای ایران محسوب شوند. تقوایی بیش از آنکه صرفا فیلمساز باشد، جریانساز بود؛ نگاه او به روایت، واقعیتگرایی، زبان تصویر و شخصیتپردازی، استانداردی تازه تعریف کرد و نسلهای بعدی را به دقت، وسواس هنری و صداقت در کار دعوت کرد. تقوایی در اقتباس «ناخدا خورشید»، فضای داستان «داشتن و نداشتن» همینگوی را به جنوب ایران بهویژه به بندر بوشهر منتقل کرد و این تغییر اقلیمی و فرهنگی، به فیلم هویتی بومی و ایرانی بخشید. شخصیت اصلی فیلم با بازی داریوش ارجمند، که شباهتهایی با شخصیت اصلی رمان همینگوی دارد، یک ناخدای قایق است که درگیر ماجرایی پرمخاطره میشود.
اقتباس تقوایی از همینگوی تنها در خط داستانی خلاصه نمیشود، بلکه در نمایش فضای پرتنش، شخصیتهای خاکستری و تلخکامی که در متن همینگوی وجود دارد، نیز دیده میشود. با این حال، تقوایی توانسته است با وفاداری به روح اثر اصلی، لایههایی از فرهنگ، تاریخ و اقلیم جنوب ایران را به آن بیفزاید که «ناخدا خورشید» را به اثری مستقل و کاملاً ایرانی تبدیل کرده است. «ناخدا خورشید» نمادی از سینمای مؤلف است که توانسته با موفقیت، متنی خارجی را با بومیسازی هنرمندانه، به اثری ماندگار و قابل تأمل در تاریخ سینمای ایران تبدیل کند.
او در ۲۲ مهر ۱۴۰۴ و در ۸۴ سالگی درگذشت.

بهرام بیضایی؛ بازآفرینی اسطورهها، تاریخ و فرهنگ
در دی ماه سالی که گذشت خبر درگذشت بهرام بیضایی، فیلمساز، نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و پژوهشگر همزمان با روز تولدش دوستداران فرهنگ و هنر را در غم و اندوه فرو برد. خبری که در ابتدا رسانههای داخلی منتشر کردند و دانشگاه استنفورد، محل تدریس او در پانزده سال اخیر رسماً تأیید کرد. این فقدان، پایانی بر مسیر یکی از مهمترین کارگردانان، نمایشنامهنویسان، فیلمنامهنویسان و پژوهشگران فرهنگ ایرانی معاصر بود.
در کنار فیلمسازی، تئاتر برای او خانهای ریشهدار بود؛ خانهای که در آن زبان، اسطوره، تاریخ و نقد اجتماعی را در قالب نمایشنامههایی کمنظیر بازآفرینی کرد. آثارش همواره بازتابدهنده عمق فرهنگی، تاریخ و اسطورههای این سرزمین بودهاند.
او در هنر نمایشنامه نویسی با خلق نمایشنامههایی چون «مرگ یزدگرد»، «کارنامه بندار بیدخش»، «سلطان مار» و... استانداردهای تازهای در نمایشنامهنویسی فارسی تعریف کرد. او در آثارش از زبان فارسی با تمام غنای آن بهره میبرد و با ترکیب اساطیر، تاریخ، شعر و عناصر فولکلور نمایشنامههایی خلق میکرد که هم از نظر ادبی و هم از نظر اجرایی، بسیار غنی بودند. شخصیتهای او اغلب نمادین و چندلایه بوده و درامهایش به مسائل عمیق انسانی، اجتماعی و تاریخی میپرداختند.
فعالیتهای پژوهشی بیضایی در زمینه تاریخ تئاتر و نمایش ایران، از جمله کتاب «نمایش در ایران» به درک عمیقتر و مستندتر از ریشههای هنرهای نمایشی در این سرزمین کمک بزرگی کرد. او با این پژوهشها، پیوند میان تئاتر معاصر و سنتهای نمایشی کهن ایران را تقویت و به احیای بسیاری از عناصر فراموششده کمک کرد.
بسیاری از مضامین، شخصیتها و سبک روایی بیضایی در نمایشنامههایش به آثار سینمایی او نیز راه یافت و در شکلگیری سینمای موج نو و مؤلف ایران بسیار موثر بود. فیلمهایی چون «باشو، غریبه کوچک»، «مسافران»، «وقتی همه خوابیم»، «غریبه و مه» و «سگکشی» بازتابدهنده همان دغدغهها و سبک هنری او هستند.
او همواره کوشید تا وجوه گمشده و هویت اصیل فرهنگی ایران را در آثارش بازتاب دهد و همین امر بیضایی را به یکی از ارکان اصلی هنر معاصر ایران تبدیل کرد که فراتر از نسل خود اوست و همچنان الهامبخش هنرمندان عرصههای دیگر است. بهرام بیضایی پنجم دی ماه ۱۴۰۴ در ۸۷ سالگی دار فانی را وداغ گفت.

هادی مرزبان؛ همیشه معلم
جامعه هنری در سالی که گذشت همچنین فقدان یکی دیگر از استادان و پیشکسوتان تئاتر و هنرهای نمایشی را نیز تجربه کرد.
هادی مرزبان دانشآموخته رشته بازیگری و کارگردانی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲ بود و فعالیت خود در تئاتر را از سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. او از اولین کسانی بود که در دهه ۶۰ بچهها را با مفهوم تئاتر و بازیگری در تلویزیون آشنا میکرد و بسیاری از علاقهمندان و هنرمندان امروز تئاتر خود را مدیون این استاد هنرهای نمایشی میدانند.
برای هنرمندانی مانند مرزبان وفاداری به نمایش ایرانی نوعی احساس وظیفه بود. او در طول فعالیت هنری خود، اجراهای درخشانی را بر صحنه برد و شاگردان بسیاری تربیت کرد و در طی چهار دهه ۱۰ اثر معروف از اکبر رادی را روی صحنه برد.
علاقه ویژه او به نمایشنامههای اکبر رادی بر کسی پوشیده نبود. مرزبان معتقد بود سالها نمایشنامههای رادی را کار کردن سلیقه او را بالا برده و دیگر به کارهای دیگری راضی نمیشود. «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «آمیز قلمدون» و «باغ شب نمای ما» از این دست از آثار او در تئاتر بودند. او همچنین تئاتر «بنگاه تئاترال» از علی نصیریان را نیز روی صحنه برد. این معلم تئاتر ۲ آذر ۱۴۰۴ در ۸۱ سالگی درگذشت.

همایون ارشادی؛ بازیگری که به دل خود متکی بود
همایون ارشادی یکی دیگر از هنرمندانی بود که سال گذشته دار فانی را وداع گفت. بازیگر توانمندی که هر چند دیر ولی بسیار مسلط به عرصه بازیگر وارد شد و به سرعت به یکی از چهرههای خاص سینمای ایران تبدیل شد.
او توسط عباس کیارستمی به دنیای سینما معرفی شد و با «طعم گیلاس» این کارگردان، برنده نخل طلای جشنواره فیلم کن شد. بازیگری او با همکاری با فیلمسازانی مانند داریوش مهرجویی و بسیاری از فیلمسازان دیگر ادامه پیدا کرد و تبدیل به بازیگری بینالمللی شد. او نخستین تجربه بین المللی خود را در فیلم سینمایی «بادبادک باز» ساخته مارک فورستر رقم زد.
«بادبادکباز» اقتباسی از کتابی به همین نام نوشته خالد حسینی بود که ارشادی اولین تجربه بینالمللی و هالیوودی خود را با این فیلم رقم زد. بسیاری از منتقدان معتقدند که بازیگران به تکنیک خود تکیه میکنند، اما همایون ارشادی، در بازی تنها به دل خود متکی بود. این بازیگر صبح روز ۲۰ آبان ۱۴۰۴ در ۷۸ سالگی درگذشت.

محمود فرشچیان؛ احیاگر نگارگری ایران
یکی دیگر از هنرمندانی که سال گذشته دار فانی را وداع گفت، محمود فرشچیان، نقاش و مینیاتوریست است. او از سنین جوانی به هنر نقاشی علاقهمند بود و تحصیلات خود را در این زمینه ادامه داد. فرشچیان به دلیل خلق آثار هنری ارزشمند و ماندگار، به شهرت جهانی دست یافت. او نه تنها هنر نگارگری را برای مخاطب امروز احیا کرد، بلکه این هنر را به سطوح بالاتری از تجربه معنوی و هنری رساند. صاحبنظران این حوزه معتقدند که آثار او پلی میان سنت و نوآوری است. او زاده شهر اصفهان بود؛ جایی که هنرهای سنتی مثل کاشیکاری، نگارگری، و خوشنویسی در زندگی روزمره مردم حضور داشت و همین برای چنین هنرمندی نقطه شروع بود.
سبک نقاشی فرشچیان ترکیبی منحصر به فرد از سنت و نوآوری است. او در آثار خود از عناصر مینیاتور ایرانی، تذهیب و نقوش اسلامی الهام میگیرد، اما با نگاهی نو و خلاقانه به بازآفرینی آنها میپردازد. ویژگیهای برجسته سبک او شامل تلفیق سنت و مدرنیته، ظرافت و دقت بسیار بالا در جزئیات، خطوطی نرم و روان، و مضامین عرفانی و مذهبی است. رنگها نیز در آثارش جایگاه ویژهای دارند و اغلب با هارمونی خاصی به کار گرفته میشوند تا حس و حال مورد نظر را منتقل کنند.
از آثار مشهور او میتوان به تابلوهای «پریچهر»، «عصر عاشورا»، «ضامن آهو»، «شمس و مولانا»، «یتیم نوازی امام علی(ع)» و «پنجمین روز آفرینش» اشاره کرد. او همچنین طراحی پنجمین ضریح حرم امام رضا(ع) و طراح ضریح جدید مقبره سیدالشهدا(ع) در کربلا از جمله مهمترین کارهای این هنرمند پیشکسوت بوده است. همچنین کتابهای «ترنم طبیعت»، «نیایش نور»، «طراحیهای استاد محمود فرشچیان» از این هنرمند منتشر شده است. او صبح روز ۱۸ مرداد در ۹۵ سالگی درگذشت.

نظر شما