سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سید حسن حسینی نژاد: تاریخ فرهنگ گرگان زمین از دیرباز شاهد حضور شاعران، نویسندگان و فیلسوفانی بوده است که گامهای بلندی در مسیر تعالی فرهنگ، هنر و دانش کشورمان برداشتهاند.
فیلسوفانی چون میرداماد و میرفندرسکی و نویسندگان و اندیشمندانی چون عبدالقاهر جرجانی و سید اسماعیل جرجانی و البته شاعرانی چون فخرالدین اسعد گرگانی، مخلدی جرجانی، ابوسلیک گرگانی و ... که هر کدام برگی از دفتر فرهنگ سرزمین گرگان و گلستان به شمار میروند.
یکی از این مشاهیر، شاعری شهره به سخنسرایی چیردهدست به نام «لامعی گرگانی» است که به قدر شایستگیاش شناخته نشده و همواره زیرسایه سایرین در گمنامی به سربرده و تنها اسمی از وی در اذهان ادب دوستان به جا مانده است.
فرزند بکرآباد و بدون تعصب
لامعی گرگانی شاعر مداح قرن پنجم، متولد بکرآباد گرگان و همدوره شاهان سلجوقی و از سرآمدان عصر خود بود که بخش عمده اشعارش را قصایدش تشکیل میدهد و تا به امروز چند تصحیح از دیوانش توسط افراد مختلف روانه بازار نشر شده است.
وی به سبک خراسانی شعر میسرود و مقلّد شاعران دوره اول غزنوی(فرخی، عنصری و منوچهری) بود اما به باور صاحب نظران، لامعی هرگز یک مقلّد صرف نماند و سخن این استادان را با ابداع و تصرفی لطیف همراه کرد.

همچنین در شعر لامعی اثری از تعصبات دینی به چشم نمیخورد بلکه برعکس اشعار او سراسر از شادخواری و ساز و نوا است و این شیوه با دوره سلجوقی که عصر تعصب دینی است چندان سازگاری ندارد و نیز از سویی دیگر مدح، هجو، عشق، تعلیم، شادباشی و شادخواری و توصیف طبیعت از مضامین عمده به کار رفته در اشعارش است.
محمد درزی، آخرین مصحح دیوانش در سال ۱۳۹۱، برای زنده کردن نام و اشعار این شاعر گرگانی، ۱۱ نسخه از دیوان لامعی را (۳ نسخه دانشگاه تهران، ۳نسخه کتابخانه ملی، ۳ نسخه مدرسه عالی شهید مطهری، ۲ نسخه کتابخانه مجلس) را محور قرار داد که خروجی آن بیش از هزار بیت شد و به همت انجمن مفاخر استان گلستان و انتشارات پیک ریحان منتشر و تقدیم علاقهمندان شد.
لامعی عاشق طبیعت است
با تورق دیوانش مشخص میشود که لامعی عاشق طبیعت است و برایش چندان تفاوتی میان روز و شب و خزان و بهار نیست و او از همه آنها لذت میبرد و با هنرمندی تمام به تصویر میکشد.
در اشعارش قدرت توصیف قابل توجه بوده و در توصیفاتش عناصر طبیعت همه زیبا هستند و شعرش اگر در زمستان لاله نیست در عوض نرگس و اگر گل سرخ نیست باده گلرنگ است و به خوبی نشان میدهد که نگار از نگر است و با هنرمندی هر آنچه در جهان پیرامون مییابد، میستاید.

به مناسبت فرا رسیدن نوروز باستانی و به منظور آشنایی مخاطبان ایبنا، با گوشه ای از اشعار این شاعر کم آشنای گرگانی، چند بیت از یکی از مدایح لامعی با محوریت بهار از نظر مخاطبان میگذرد:
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
به چشم از دور هر دشتی بساط پر نگار آید
بلای خیری و درد شقایق را پزشک آید
غم نسرین و گُرم یاسمین را غمگسار آید
برآرد سر گل از گلزار و زندان بشکند لاله
بیفتد شنبلید از بار و آذرگون به بار آید
بگرید زار در باغ ابر و خندد بر چمن زو گل
شنیدی خندهای کاو از گرستنهای زار آید
خوش آن باد سحرگاهی به هنگام بهار اندر
که بر بادام و گل بگذشت و سوی بادهخوار آید ...
به گزارش ایبنا، بجز نام یک مرکز دانشگاهی آموزشی و چند موسسه در حد نامگذاری، آن طور که شایسته این شاعر قرن پنجمی است، حتی در زادگاهش گرگان رویداد فرهنگی اجرا نشده و قدمی شایسته برداشته نشده و در حوزه تولیدات فرهنگی و هنری نیز تنها اجرای نمایشی محیطی با هدف معرفی شخصیت و جهان فکری این شاعر، در بیست و نهمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران سالن ناشران عمومی در شهر آفتاب به نویسندگی و کارگردانی سید حسن حسینی نژاد و با بازی کیومرث معیری و بهمن ولیان اجرا شد.
نظر شما