به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همواره در تاریخ سرزمین ما شاعران و نویسندگان پیشگامان و بهترین راویان تحولات و اتفاقات مهم بوده و رسالت خود را در بیداری و آگاهیبخشی برای حفظ آب و خاک و ارزشهای ایران عزیز به بهترین شکل به انجام رساندهاند.
یکی از برهههای حساس تاریخ معاصر، جنگ هشتساله ما با عراق بود که به دلیل تاثیر عمیقش در ادبیات و شعرمان شاخهای ادبی به نام دفاع مقدس را شکل داد. امروز نیز شاهدیم از نخستین روز جنگ دوازدهروزه و جنگ اکنون ایران با آمریکا و اسراییل شاعران این سرزمین نقش مهمی در همراهی با هموطنانمان در روایت ایستادگی، مقاومت و ارزشهای ملی داشته و دارند و هریک به سهم خود روایتگر «شعری برای جنگ» شدهاند.
با هم نگاهی به «شعری برای جنگ» این یادگار ارزشمند قیصر امینپور داریم که در اسفند سال ۱۳۵۹ در دزفول سروده است:
میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمیشود
دیگر قلم زبان دلم نیست
گفتم:
باید زمین گذاشت قلمها را
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست
باید سلاح تیزتری برداشت
باید برای جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
- با واژه فشنگ –
میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
شعری برای شهر خودم - دزفول -
دیدم که لفظ ناخوش موشک را
باید به کار برد
اما
موشک
زیبایی کلام مرا می کاست
گفتم که بیت ناقص شعرم
از خانههای شهر که بهتر نیست
بگذار شعر من هم
چون خانه های خاکی مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
باید که شعر خاکی و خونین گفت
باید که شعر خشم بگویم
شعر فصیح فریاد
- هر چند ناتمام -
گفتم :
در شهر ما
دیوارها دوباره پر از عکس لالههاست
اینجا
وضعیت خطر گذرا نیست
آژیر قرمز است که مینالد
تنها میان ساکت شبها
بر خواب ناتمام جسدها
خفاشهای وحشی دشمن
حتی ز نور روزنه بیزارند
باید تمام پنجرهها را
با پرده های کور بپوشانیم
اینجا
دیوار هم
دیگر پناه پشت کسی نیست
کاین گور دیگری است که استاده است
در انتظار شب
دیگر ستارگان را
حتی
هیچ اعتماد نیست
شاید ستارهها
شبگردهای دشمن ما باشند
اینجا
حتی
از انفجار ماه تعجب نمیکنند

اینجا
تنها ستارگان
از برجهای فاصله میبینند
که شب
چه قدر موقع منفوری است
اما اگر ستاره زبان می داشت
چه شعرها که از بد شب می گفت
گویاتر از زبان من گنگ
آری
شب موقع بدی است
هر شب تمام ما
با چشم های زل زده می بینیم
عفریت مرگ را
کابوس آشنای شب کودکان شهر
هر شب لباس واقعه میپوشد
اینجا
هر شام خامشانه به خود گفتهایم:
شاید
این شام ، شام آخر ما باشد
اینجا
هر شام خامشانه به خود گفتهایم:
امشب
در خانههای خاکی خواب آلود
جیغ کدام مادر بیدار است
که در گلو نیامده میخشکد ؟
اینجا
گاهی سر بریده مردی را
تنها
باید ز بام دور بیاریم
تا در میان گور بخوابانایم
یا سنگ و خاک و آهن خونین را
وقتی به چنگ و ناخن خود میکنیم
در زیر خاک گل شده میبینیم :
زن روی چرخ کوچک خیاطی
خاموش مانده است
اینجا سپور هر صبح
خاکستر عزیز کسی را
همراه میبرد
اینجا برای ماندن
حتی هوا کم است
اینجا خبر همیشه فراوان است
اخبار بارهای گل و سنگ
بر قلبهای کوچک
در گورهای تنگ
اما
من از درون سینه خبر دارم
از خانه های خونین
از قصه ی عروسک خون آلود
از انفجار مغز سری کوچک
بر بالشی که مملو رویاهاست
- رویای کودکانه شیرین -
از آن شب سیاه
آن شب که در غبار
مردی به روی جوی خیابان
خم بود
با چشم های سرخ و هراسان
دنبال دست دیگر خود می گشت
باور کنید
من با دو چشم مات خودم دیدم
که کودکی ز ترس خطر تند می دوید
اما سری نداشت
لختی دگر به روی زمین غلتید
و ساعتی دگر
مردی خمیده پشت و شتابان
سر را به ترک بند دوچرخه
سوی مزار کودک خود می برد
چیزی درون سینه او کم بود ....
اما
این شانههای گرد گرفته
چه ساده و صبور
وقت وقوع فاجعه میلرزند
اینان
هر چند
بشکسته زانوان و کمرهاشان
استاده اند فاتح و نستوه
- بی هیچ خان و مان -
در گوششان کلام امام است
- فتوای استقامت و ایثار -
بر دوششان درفش قیام است
باری
این حرفهای داغ دلم را
دیوار هم توان شنیدن نداشته است
آیا تو را توان شنیدن هست ؟
دیوار !
دیوار سرد سنگی سیار !
آیا رواست مرده بمانی
در بند آنکه زنده بمانی؟
نه !
باید گلوی مادر خود را
از بانگ رود رود بسوزانیم
تا بانگ رود رود نخشکیده است
باید سلاح تیز تری برداشت
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست...
در شرایطی که دزفول زخمی گلولههای دشن بوده قیصر با زمزمه این شعر به یادماندنی اشاره کرده که اکنون باید قلم رسالتش را ادا کند. وی به ویرانی سرزمینش اشاره کرده و راوی زندگیهای از بین رفته شده است. به زیبایی بعد از به تصویرکشیدن دردها و مصیبتها به ایستادگی مردم ایثارگر اشاره کرده و مخاطب را دعوت میکند که برای جاری ماندن زندگی، سلاح در دست بگیرد.
این شعر اولین واکنش ثبت شده قیصر به جنگ تحمیلی و از مشهورترین آثار وی در نخستین دفتر شعرش یعنی «تنفس صبح» است. نخستین دفتر شعر قیصر در دو بخش «تنفس صبح» شامل مجموعه اشعار بین سالهای ۵۷ تا ۶۳ و «در کوچه آفتاب» شامل حدود رباعی و دوبیتیهای سروده شده بین سالهای ۵۷ تا ۶۲ چاپ شده و در مجموع ۷۹ شعر برگزیده از این شاعر را دربردارد. این اثر به دلیل استقبال مخاطبان به دهمین دوره نشر نیز رسیده است.
امینپور در «تنفس صبح» اشعار درخشان بسیاری در ارتباط با جنگ سروده که از جمله آنها میتوان به «حماسه بیانتها» اشاره کرد که در بهمن ۱۳۶۱ سروده شده «آغاز شد حماسه بیانتهای ما/ پیچد در زمانه طنین صدای ما/ آنک نگاه کن که ز خون نقش بسته است/ بر اوج قلههای خط جای پای ما...».
شعر قابل توجه دیگر در این مجموعه «سبزترین فصل» است که شهریور ۱۳۶۳ سروده شده «اگرچه نیت خوبیست زیستن اما/ خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم...»
امروز هم در دوران حساس جنگ ایران با آمریکا و اسراییل شاعران توانای کشورمان از هنر خود برای حفظ و نگهداری ارزشهای این آب و خاک بهره میبرند و ادامه دهنده راه قیصرها هستند.
نظر شما