سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - رویا سلیمی؛ آخرین ساخته یورگن لانتیموس در میان نامزدهای فیلم اقتباسی ۲۰۲۶ قرار گرفت. اگر با سینمای لانتیموس آشنا باشید، این فیلم نیز انتظار شما را برآورده خواهد کرد. جهان سرد و بی رحم فیلم با عناصر خارق عادت و دیستوپیایی خود، مایههایی از اکوسینمایی را مطرح میکند که دغدغههای زیست محیطی را نیز در خود جای داده است.
«بوگونیا» اقتباسی نوشته ویل تریسی از فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید» است. اشارهای مستقیم به بحرانهای زیست محیطی است که تاثیر آن در روان برخی انسانها تبدیل به بحرانی فرامحیط زیستی میشود.
بحران حاد واقعیت که در آن رسانه زدگی واقعیت را معنای جدیدی میبخشد. رسانهای که حکم قطعی و تک بعدی صادر میکند و خوانش خود را از واقعیت تنها خوانش مورد قبول میداند. اما جهان فیلمساز یونانی هیچگاه خالی از اسطورههای کشورش نبوده است.
در اینجا پیوندی که میان عناصر زیست محیطی اسطوره گاو مرده برقرار میکند، در نفی نظریه توهم توطئه معنی پیدا میکند. اگر سکانس پایانی را حذف کنید، در لانگ شات اثر، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی میکند توهم توطئه و پیوند آن با واقعیت است.
توهم توطئه موتور محرک اصلی درام را شکل میدهد. توهمی که ساخته جهان یوتیوب زدگی است و رسانه محل ارجاع آن است. نکتهای که بسیار قابل انتظار به نظر میرسد. اما شاخصه قابل انتظار بودن در سینمای لانتیموس چندان پذیرفتنی نیست.
علی رغم اینکه با جسی پلمونس به عنوان شخصیت اصلی همراه میشویم و او را به مثابه نماینده کاربرانی مسخ شده در فضای یوتیوب میپذیریم، عملکرد و نوع نگاه متاثرش را در تمام شون زندگی باور میکنیم؛ اما جهان غریب و پیش بینی ناپذیر لانتیموس ما را دچار تردید میکند.
ریتم حوادث و موسیقی تنیده بر کنش شخصیت، آینده مبهم با خطر واضحی را هشدار میدهد. در هر سکانس ما را به تعلیق نزدیکتر میکند. تعلیقی که به سیاه و سیاهتر شدن جهان تک بعدی و رسانهای زده شخصیت میبرد. پیچیدگی و گره خوردگی ذهنی که هر چه به عنوان اطلاعات ناب و حیات بخش از جهان رسانه مورد اعتمادش کسب کرده، راههای رسیدن به یک نقطه مشترک برای گفتگو و رسیدن به شک و تردید در اطلاعات مورد اعتماد را کاملا مسدود میکند.
اما در میان این دو شخصیت که بازی قابل قبول و مورد انتظار در کتگوری فیلم لانتیموسی ارائه میدهند، شخصیت دان پسر عموی تدی، به کمک عمق بخشی به دو کاراکتر محوری میآید. او در میانه این دو قطب متضاد، نماینده گروهی از عامه مردم است که قربانی تنش و جدالهای رسانهای میان دو جریانی میشود که هر کدام خود را وقعیت قابل ارجاع معرفی کرده و دیگری را به کلی منکر میشود.
او در این میان نه تنها نمیتواند حقیقت واقعی را درک و لمس کند، بلکه به قربانی اصلی این جدال نابرابر تبدیل میشود. قربانی خشونتی که از دل خوانشهای مرسوم نمیتواند راه صحیح را بازشناسد و گستره واقعیت در سیطره نگاه دو قطب متضاد فراتر نمیرود.
خشونت حاصل از ناآگاهی جهان محدود به اطلاعاتی بیمنبع، شروع بحران دیگری میشود که خود میتواند واقعیت را به سمت غیر قابل انتظاری پیش ببرد. همانطور که در اساطیر یونانی با مرگ گاو به عنوان نماد زایش زنبورها متولد شده و از دل مرگ زندگی میآفرینند، با مرگ دان نیز سیر حرکت شخصیتها راه نسبتا صحیحی را طی میکند.
از دل این مرگ خود خواسته، راه دیگری برای رسیدن به واقعیت واقعی ایجاد میشود که جهان مبهم درهم تنیده در اطلاعات رسانهای را کنار زده و خود را بر واقعیت خلق شده تحمیل میکند. فضای تاریک و سوررئال فیلم مانند فضایی است که یوتیوبرها در میانه اطلاعات مورد نظر خود، جهان را به فهمی سوررئال میرسانند. از واقعیت تهی شده و با خیال درآمیخته است.
از نظریههای توطئه گرفته تا تخریب محیط زیست و جهان بی آینده وضعیت فعلی، همگی وقتی میتواند به آرامشی حداقلی برسد که خود را با خیال بیامیزد. خیالی که در میانه انبوه اطلاعات مختلف تولید شده، واقعیتر به نظر میرسد.
در این میان، فیلمساز نگاه منتقدانه ابتدایی فیلم را کم کم تعدیل کرده و وقتی به پایان بندی نزدیک میشویم، کاملا نقد تند و گزندهاش به اعتدال در تفسیر از این جهان رسانهای شده میرسد.
گویی توطئه و توهم آن نیز با نگاهی تردیدآمیز میتواند بویی از واقعیت داشته باشد و واقعیت نیز به دور از توهم و توطئههای پیرامون آن نبوده است. این نگاه کل نگر، جهان اثر را در پیوند با اساطیر یونانی معنا میکند. وقتی زندگی از مرگ میروید، پس مرگ به تمامی نابودی نیست و زندگی نیز خالی از نقصان به نظر نمیرسد.
در شکل کارگردانی و جهان کمدی سیاه اثر، «بوگونیا» مانند آثار متاخر لانتیموس، همان میزانسهای تخت و بی روح را با نماهایی کمتر متحرک، دنبال میکند. میزانسی که از شخصیتپردازی و جهان پر تردید و شکآمیز فیلم میآید. کمتر انعطافپذیر و بیشتر خودبیانگر و فاقد احساس.
نظرات