محمود گودرزی در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با تاکید بر اینکه یکی از نقشهای اصلی ادبیات ایجاد آرامش روحی و ذهنی در شرایط سخت و دشوار از جمله جنگ کنونی ایران با اسرائیل و آمریکاست، عنوان کرد: پیشنهاد میکنم خانوادهها این روزها را با مطالعه شاهکارهایی چون هاکلبری فین نوشه مارک تواین ترجمه نجف دریابندری سپری کنند. این کتاب از آثار مهم ادبیات نیمه اول قرن بیستم است و با مهارت اعجابانگیزی حال و هوا و وضعیت اجتماعی و مسئله بردهداری در جنوب آمریکا در آن دوران را نشان می دهد.
وی افزود: کتاب تام سایر مارک تواین و نیز کتاب دون کیشوت با ترجمه محمد قاضی نیز همیشه خواندنی هستند. کتاب تام سایر، شوخ طبعیهای همیشگی مارک تواین را در خود جای داده و نیز پرداختی ظریف به سختیهای زندگی در مناطق جنوبی آمریکا دارد.

گودرزی همچنین خواندن کتابهایی از ادبیات کلاسیک کشورمان بهویژه قابوسنامه و گلستان را پیشنهاد کرد و گفت: قابوسنامه پندنامهای ارزشمند است که میتوان گفت گلستان تا اندازهای وامدار این اثر است. البته شاید مطالعه متن کامل آثار کلاسیک برای همه ممکن نباشد ولی گزیدههایی از این کتابها با شرح و توضیحات موجود است که خواندنشان را توصیه میکنم. من از دوارن نوجوانی مطالعه گلستان و بوستان و قابوسنامه را شروع کردم و سالی یک بار تمام گلستان را میخوانم.
گودرزی که ترجمه کتاب «سرباز ناساز» نوشته ژیل مارشال در حوزه جنگ را نیز در کارنامه دارد، تاکید کرد بیشتر آثار ادبیات جنگ در جهان نگاهی صلح طلبانه و در نقد آسیبهای جنگ دارند و از جمله آثار موفق در این موضوع میتوانم به «در جبهه غرب خبری نیست» نوشته اریش ماریا رمارک و «سفر به انتهای شب» نوشته لویی فردینان سلین اشاره کنم.
وی گفت: با اینکه در ادبیات معاصر جهان از جمله فرانسه کتاب هایی تالیف شدهاند که فداکاریهای رزمندگان و وجه دفاع از وطن را تمجید کردهاند ولی آثار ادبی با کلیت جنگ موافق نیستند. یکی از ترجمههای خود من در حوزه ادبیات جنگ فرانسه «خانواده پواسونار» نوشته ژان دوتوراست که در آن نویسنده به روایت سوءاستفاده های یک خانواده از جنگ برای احتکار و تامین اهداف و سودجوییهای کثیف پرداخته است. «پس از آنکه تصمیمشان را گرفتند، عقدهشان را که مدتی دراز در دل نگه داشته بودند خالی کردند. دو ماه کامل لئونی را تحمل کرده بودند. این بزرگترین مصیبتی بود که در عمرشان دیده بودند. برای دو ماه سکوت کرده بودند، لرزیده بودند، حتی جرئت نکرده بودند درباره زن فروشنده بد فکر کنند. آن شب انتقام گرفتند: «آدم بیارزشی است!» «تازه زباندرازی هم میکند!» «این دختر شرارت توی خونش است، از من بشنو. معلوم نیست از کدام گوری آمده.»
نظر شما