سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سهراب سعیدی مولف، محقق و معلم مینابی: در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
رمضان بود، هوا ابری نبود، ناگهان اما باران غم باریدن گرفت، رهبرم، سرآمد علم، عرفان، ادبیات، سیاست و حاکمیت، گنجینه خرد و معرفت، بزرگ مرد صبر و متانت و اسوه مردانگی، ایثار و شجاعت، آن یل دریای حق، آن نظر کرده که هر کجا هست خدا به همراهش باد، با رفتنش، با لب روزه، دلهای همه انسانهای آزاده را خون کرد، حال ماندهام غم نبودنش را چگونه تحمل کنم، هر چند روح الهی آن همواره با ما است و هیچ وقت نمیمیرد.
مهمانهای ویژه بهشت
امام ما به همراه دانش آموزان شجره طیبه میناب افطار را دعوت خدا بود و فرشتهها چه سنگ تمامی گذاشته بودند که بهشت این بار هم مهمانهای ویژه داشت.
پدر ایران و تمام انسانهای آزاده جهان که دوستدار کودک بود ساعت پروازش را با خیل عظیمی از کودکان میناب تنظیم کرده بود، زیرا کودکان نیز دوستش داشتند. به هنگام سفر آخریش هم با تشریفات و هواپیمای اختصاصی نرفت. روان شناس بود و هم مفسر و هم مدبر، علم او، ایران عزیز و جبهه مقاومت را از چنگال دژخیمان حفظ کرده بود شمرها و ابن سعدهای زمان قهقهه مستانه میزدند، غافل از اینکه سفر معنوی به بهشت و ساکن شدن در فردوس برین، عنایت خدای یگانه است که نصیب دانش آموزان میناب و رهبر عزیزمان شد که باید پرواز را خوب بخاطر بسپاریم که سرانجام آدمی مرگ است. اما مرگ با عزت نصیب هر کسی نمیشود که رهبرمان و نوگلان شهرم میناب نیز مانند حاج قاسمها، باقریها، حججیها، حاجی زادهها، سیدها، بسیجیها و.... برای آبیاری درخت انقلاب جان دادند و این راه ادامه دارد.
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نیایی
دیگران را هم هست غم به دل/ غم من لیک/ غمی غمناک است، هر چند فقدان رهبر عزیزمان غمی بزرگ است، اما غمی که خداوند بدهد سبب صیقل دل و روح میشود و باعث میشود در مسیر انقلاب هرگز دچار انحراف نشویم، در توصیف رهبر عزیزمان همین بس که بگویم: نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نیایی.
باری، شهادتش همه ایرانیان آزاده و آزادگان جهان را متحد کرد، تمام دردمندان و انسانهای شریف و آزاده دنیا را چه شیعه و چه سنی اشک ریختند، بزرگ بودن، مذهب نمیشناسد، دین نمیشناسد و این است سید علی که بودنش موجب وحدت بود و سفرش نیز مایه وحدت.
و اما تاسف باید خورد به مشتی بزدل وطن فروش که در وقت بودنش چشم دیدنش را نداشتند و روح حقیر و پست آنها اجازه نمیداد آن نور و صفای حسینی را در وجودش ببینند، هر چند خورشید حاجتی به شمع نداشت.
نظر شما