سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): سعید حمیدیان در چهارم اردیبهشت ۱۳۲۴ در محلهای در قلب تهران دیده به جهان گشود. او فرزند نسلی است که در آستانه تحولات بزرگ اجتماعی و فرهنگی ایران، در محیطی تنفس میکرد که بوی کتاب و روزنامه و بحثهای داغ روشنفکری در آن جاری بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه او در مدرسههایی همچون «جلوه» و دبیرستانهای نامداری چون «دارالفنون» و «بوعلیسینا» رقم خورد؛ محیطهایی که در آن زمان، کانون پرورش نخبگان ایران بودند.
ورود او به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۳، نقطه عطفی در زندگی او بود. حمیدیان به دورهای تعلق دارد که «عصر طلایی» دانشگاه تهران نامیده میشود. او شانس آن را داشت که در کلاسهای درس بزرگانی بنشیند که هر یک ستونی در تاریخ فرهنگ ایران هستند؛ از عبدالحسین زرینکوب که تاریخ و ادبیات را با هم میآمیخت، تا بدیعالزمان فروزانفر که هیبت علمیاش لرزه بر اندام دانشجویان میانداخت، و ذبیحالله صفا که تاریخ ادبیات ایران را با نظمی آهنین تدوین کرده بود. حمیدیان در تمام این سالها، دانشجوی ممتاز بود؛ کسی که نه تنها متون کلاسیک را با ولع میبلعید، بلکه با چشمی نقاد به آنچه میآموخت مینگریست.
شرح شوق؛ حماسهای سیساله در اقلیم حافظ
اگر بخواهیم درباره اهمیت سعید حمیدیان در ادبیات معاصر سخن بگوییم، نمیتوانیم از کنار «شرح شوق» به سادگی عبور کنیم. این اثر پنججلدی که برنده جایزه کتاب سال شد، فراتر از یک شرح معمولی بر دیوان حافظ است. در واقع، حمیدیان با نگارش این اثر، راه جدیدی را در حافظشناسی گشود. او بیش از سی سال از عمر خود را صرف این کرد که بفهمد حافظ چگونه حافظ شد.
او در «شرح شوق» با رویکردی ساختارگرایانه و تاریخی به سراغ غزلها میرود. برخلاف بسیاری از شارحان که حافظ را تنها در پیله عرفان یا سیاست محصور میکنند، حمیدیان به «هنرِ» حافظ اصالت میدهد. او معتقد است که حافظ پیش از آنکه عارف یا مصلح اجتماعی باشد، یک «هنرمند کمالگرا» است. حمیدیان در این شرح، با دقتی خیرهکننده، ارتباط ابیات را با یکدیگر و با فضای فکری قرن هشتم هجری واکاوی میکند. او مشهورات غلط را به چالش میکشد و با استدلالهای متقن، نشان میدهد که بسیاری از برداشتهای ما از حافظ، محصول تخیلات قرون بعدی است تا واقعیت متن. «شرح شوق» در واقع تلاشی است برای بازگرداندن حافظ به جایگاه واقعیاش در تاریخ ادبیات؛ جایگاهی که در آن زیباییشناسی بر هر چیز دیگری مقدم است.

دیدهبانی بر چهارستون استوار ادب پارسی
حمیدیان همواره در سخنانش تاکید کرده است که ادبیات کلاسیک ایران بر چهار ستون اصلی یعنی فردوسی، نظامی، سعدی و حافظ استوار است. او در طول دهه های فعالیت خود، به سراغ هر چهار ستون رفته و حق مطلب را درباره آنها ادا کرده است.
در حوزه فردوسیپژوهی، کتاب «درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی» او، یکی از دقیقترین منابع برای درک جهانبینی شاهنامه است. او در این اثر، فردوسی را نه فقط به عنوان یک حماسهسرا، بلکه به عنوان متفکری میبیند که در پیوند میان اسطوره و تاریخ، هویت ایرانی را بازسازی کرده است. در مورد نظامی گنجوی، حمیدیان با کتاب «آرمانشهر زیبایی»، ابعاد پنهان تصویرگری و زبانآوری نظامی را روشن کرد. او در این کتاب نشان میدهد که چگونه نظامی با استفاده از استعارههای پیچیده، جهانی آرمانی خلق میکند که در آن زیبایی و اخلاق به هم گره خوردهاند. همچنین پژوهشهای او در مورد سعدی، به ویژه در کتاب «سعدی در غزل»، نگاهی نو به سهل و ممتنع بودن کلام شیخ شیراز دارد. حمیدیان با این آثار، ثابت کرد که میتوان درباره کلاسیکها نوشت بدون آنکه به دام تکرار و کلیشه افتاد.

دگردیسی در نگاه؛ از کلاسیکهای کهن تا نیمای نوآور
یکی از وجوه تمایز سعید حمیدیان با بسیاری از استادان سنتی دانشگاه، نگاه منعطف و مدرن او به ادبیات معاصر است. او هرگز خود را در حصار قرون گذشته زندانی نکرد. انتشار کتاب «داستان دگردیسی» گواهی بر این مدعاست. او در این کتاب به بررسی روند دگرگونیهای شعر نیما یوشیج میپردازد.
حمیدیان در این اثر، با همان ابزارهای دقیقی که به سراغ حافظ و فردوسی میرود، شعر نیما را کالبدشکافی میکند. او نشان میدهد که نوآوریهای نیما، ریشه در شناختی عمیق از سنت دارد و این «دگردیسی» نه یک گسست ناگهانی، بلکه یک فرآیند آگاهانه و هنری بوده است. اهمیت این کار حمیدیان در این است که او پلی میان ادبیات کلاسیک و مدرن برقرار کرد. او به دانشجویان و پژوهشگران آموخت که برای درک نیما باید حافظ را شناخت و برای فهم ضرورت تغییر، باید با ساختارهای کهن آشنا بود. این نگاه جامعنگر، او را به یکی از محبوبترین استادان در نزد نسلهای جوان بدل کرد که در او هم اصالت سنت و هم جسارت مدرنیته را میدیدند.

ترجمه به مثابه زیرساخت؛ پنجرهای به سوی نقد جهانی
کارنامه سعید حمیدیان بدون اشاره به ترجمههای درخشان او ناقص است. او ترجمه را نه به عنوان یک فعالیت جنبی، بلکه به عنوان ضرورتی برای ارتقای سطح دانش ادبی در ایران دنبال کرد. ترجمه کتاب «اصول نقد ادبی» اثر آی. ای. ریچاردز، یکی از مهمترین خدمات او به جامعه علمی ایران است. در زمانی که نقد ادبی در ایران بیشتر بر پایه ذوق و سلیقه شخصی بود، حمیدیان با ترجمه این اثر، مبانی علمی و تئوریک نقد را در اختیار علاقمندان قرار داد.
او همچنین در ترجمه آثار ادبی جهان نیز دستی چیره دارد. ترجمه رمان «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی، با آن نثر منسجم و دقیق، هنوز هم بهترین ترجمه از این اثر در زبان فارسی محسوب میشود. همکاری او با کامران فانی در ترجمه نمایشنامههای آنتون چخوف نیز از دیگر فرازهای کارنامه اوست. حمیدیان با این ترجمهها، نشان داد که یک ادیب فارسیدان، برای آنکه بتواند در دنیای امروز حرفی برای گفتن داشته باشد، باید با جریانهای فکری و ادبی جهان همسو و آشنا باشد.

حلقه دوستان و میراث پادگان جی
نام سعید حمیدیان با نامهای بزرگی چون بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی گره خورده است. این سه تن که در دوران سربازی در پادگان جی (سال ۱۳۴۸) با هم آشنا شدند، حلقهای را تشکیل دادند که بعدها به «سه تفنگدار» ادبیات ایران شهرت یافتند. این پیوندِ رفاقت و رقابت علمی، برکات زیادی برای فرهنگ ایران داشت.
آنها در طول دهههای بعد، به ویژه در دوران فعالیت در «مرکز نشر دانشگاهی»، استانداردهای ویرایش و نشر متون علمی را در ایران ارتقا دادند. حمیدیان در مقام ویراستار و سرپرست بخش ادبیات، اجازه نداد که متون سست و بیمایه به نام پژوهش منتشر شوند. او با وسواسی مثالزدنی، بر انتشار دهها کتاب ارزشمند نظارت کرد و نسلی از ویراستاران را تربیت کرد که امروز هر یک در گوشهای از این سرزمین مشغول پاسداری از زبان فارسی هستند. این روحیه تیمی و تعهد به کیفیت، میراثی است که حمیدیان و دوستانش برای آیندگان به یادگار گذاشتند.

استادی برای تمام فصول
سعید حمیدیان امروز در ۸۱ سالگی، همچنان با همان شور و اشتیاق روزهای جوانی به کار و پژوهش مشغول است. او استادی است که دانش را با تواضع و دقت آمیخته است. او به ما آموخت که نقد ادبی، نه مچگیری است و نه مدح و ثنا؛ بلکه تلاشی است علمی برای فهم چگونگی آفرینش زیبایی.
اهمیت او در ادبیات فارسی فقط به خاطر تعداد کتابهایش نیست، بلکه به خاطر «روشی» است که او در پژوهش بنیان نهاد. روشی که در آن هر ادعایی باید بر پایه سندی محکم باشد و هر تفسیری باید از دل متن بجوشد. چهارم اردیبهشت، سالروز تولد مردی است که به زبان فارسی هویت بخشید و به ما یادآوری کرد که گنجینههای کهن ما، تنها زمانی ارزشمندند که با چراغ نقد و پرسشگری بازخوانی شوند. سایه پرمهر و برکت او بر سر فرهنگ و ادب ایران مستدام باد که او، به حق، یکی از پاسدارانِ بی ادعای خرد و زیبایی در این سرزمین است.

نظرات