سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۷
چرخه‌ای از تکرار سرنوشت/ روایتی از ترسیم یک مواجهه عاشقانه

البرز - «سرگذشت عزیزبیک»، روایتی از عشق، غرور و زخم‌های عاطفی است که در زندگی شخصیت اصلی، به چرخه‌ای از تکرار سرنوشت و شکست‌های احساسی می‌انجامد. داستان، مسیر شکل‌گیری عشق وسواسی، تأثیر گذشته خانوادگی و سایه سنگین خاطرات را در زندگی عزیزبیک به تصویر می‌کشد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در کرج، علاقه‌مندان به ادبیات در نود و یکمین نشست باشگاه کتاب‌خوانی موسسه فرهنگی و هنری بخوان با ما گرد هم آمدند تا سرگذشت عزیزبیک اثر آیفر تونچ را بخوانند و درباره لایه‌های عاشقانه، اجتماعی و روان‌شناختی آن گفت‌وگو کنند؛ نشستی که فراتر از یک مرور ساده کتاب، به واکاوی تجربه زیسته شخصیت‌ها و بازخوانی مفهوم عشق و میراث عاطفی در بستر جامعه انجامید.

در این نشست، میثم ادیب یکی از شرکت کنندگان با تمرکز بر هسته مرکزی روایت گفت: در مجموعه داستان ماجرای عزیز بیک، آیفر تونچ به دنبال ترسیم یک مواجهه عاشقانه است؛ بزنگاهی پرکشش، متحول‌کننده و نابهنگام که از آن پس دیگر هیچ چیز مانند گذشته نیست. جنونی بی‌صدا عزیز بیک را دربرمی‌گیرد؛ جایی که خشم و بی‌تفاوتی از یک‌سو و شادی‌های هیستریک و دردهای جانکاه از سوی دیگر همنوا می‌شوند.

وی افزود: عشق و نفرت، کژی و راستی، سفیدی و سیاهی، مرگ و تولد با ظرافت ترسیم می‌شوند.

ادیب گفت: عشق وسواسی عزیز به مریم و کم‌رنگ شدن آن به مرور زمان و تغییر شرایط در بستر جغرافیایی که از استانبول تا بیروت در رفت‌وآمد است، به‌نوعی ترسیم یک زندگی از دست‌رفته را رقم می‌زند که حال‌وهوایی بس تلخ و حزن‌آلود دارد.

در ادامه این نشست ادبی لیلا جدی یکی دیگر از شرکت‌کنندگان با نگاهی ساختاری و نمادشناسانه به اثر پرداخت و افزود: کتاب سرگذشت عزیز بیک شروع خوبی دارد. از نظر ساختار، دایره‌ای نوشته شده و توصیفات خوبی دارد و اگر از حالت روایت کمی فاصله می‌گرفت، بسیار جذاب‌تر می‌شد.

وی همچنین اضافه کرد: در این کتاب از نمادها به‌خوبی استفاده شده است. شخصیت اصلی و خانواده‌اش در محله ساماتیا زندگی می‌کنند که به شهر قلعه‌های سنگی معروف است و اشاره به مردانی دارد که در مقابل زنان قلبی سخت و سنگی دارند؛ مثل عزیز بیک و پدرش. از تنبور استفاده شده که سازی عرفانی و مقامی است و در رقص‌های سماع به کار می‌رود و تسلط بر آن یکی از دلایل غرور عزیز بیک است. ماهی لوفر یا ماهی آبی که به ملکه دریاها معروف است و دندان‌های تیزی دارد که حتی تور ماهیگیری را پاره می‌کند، نماد مریم، معشوقه عزیز بیک، است.

وی با اشاره به اینکه شخصیت‌ها بسیار آشنا هستند، گفت: عزیزبیک، نوازنده‌ای ماهر و خوش‌تیپ که با پدر رابطه خوبی ندارد، با دردهای کودکی بزرگ شده و آدم مغروری است. شخصیت تصمیم‌گیرنده محکمی ندارد؛ خیلی راحت خانه را ترک می‌کند که باعث مرگ مادرش می‌شود و عشقش را هم بدون هیچ تلاشی از دست می‌دهد و در نهایت مانند بسیاری از هنرمندان در بی‌مهری و بی‌کسی دنیا را ترک می‌کند. زکی که میخانه‌اش با حضور عزیز بیک رونق می‌گیرد، زمانی که او به خاطر مرگ همسر و سوگ خود غمگین می‌نوازد، تحملش نمی‌کند و جلوی چشم همه او را زیر مشت و لگد می‌گیرد و به معنای واقعی می‌کشد. داوود آدمی حقیر است که دیگران را هم در حد خود می‌خواهد. باهری میانه‌روست و می‌خواهد هر دو طرف را نگه دارد. مرجان، تنبک‌زن، اگر به هدفش برسد و مینی‌بوس را بخرد، دیگر به کسی کاری ندارد.

جدی گفت: در نهایت عزیز بیک می‌میرد و زکی با وجدان خود درگیر می‌شود؛ همان‌جا که در کتاب می‌خوانیم: اما اینکه همه حق را به او می‌دادند، زکی را آرام نمی‌کرد و درد درونش تسکین پیدا نمی‌کرد.

فرشته کاریزی یکی دیگر از شرکت کنندگان نیز با رویکردی روان‌شناختی به شخصیت عزیز بیک نگاه کرد و گفت: به نظر من تمام تقصیرها را نباید گردن عزیز بیک انداخت. من این شخصیت را این‌طور نمی‌بینم. وقتی جلوی آینه ایستاد و خودش را شبیه پدرش دید و گفت: «من چقدر شبیه پدرم هستم»، ابتدا شباهت‌های ظاهری را دید، اما وقتی به گذشته‌اش فلش‌بک زد، متوجه شد که گذشته پدرش و زندگی خودش دقیقا منطبق بر هم است.

وی اضافه کرد: من فکر می‌کنم او دچار ترومایی بود که ناشی از کمبودهای عاطفی‌ای بود که پدرش هم برای خودش و هم برای مادرش ایجاد کرده بود. او اصلا عشق‌ورزیدن را یاد نگرفته بود، چون پدر همیشه رابطه‌ای خالی از محبت و توجه با او و مادرش داشت و در نهایت مادر از نبود یک رابطه عاشقانه درست از بین رفت. وقتی پدر پسر را از خانه بیرون کرد، مادر نتوانست تحمل کند و از دنیا رفت و این نشان از عدم تعلق عاطفی زن به آن مرد، به‌واسطه رفتار نادرست و خشن او دارد.

کاریزی افزود: عزیز بیک همان رفتار نادرست پدر را در ناخودآگاه خود نگه داشت و در زندگی پیاده کرد و به همین دلیل مرتب دچار شکست می‌شد. با این حال داستان دارای نقاط قابل تأملی بود و مورد پسندم قرار گرفت.

کتاب سرگذشت عزیزبیک نوشته آیفر تونچ و ترجمه مژگان دولت آبادی است و انتشارات‌ آنیک آن را منتشر کرده است. این رمان، با نثری شاعرانه و واقع‌گرایانه، تصویری از انسانی ارائه می‌دهد که در کشاکش میان خاطرات و واقعیت، عاشقانه‌ای را تا پایان با خود حمل می‌کند.

این نشست در فضایی گفت‌وگومحور و تحلیلی ادامه یافت؛ جایی که حاضران سرگذشت عزیزبیک را نه‌فقط روایت یک عشق نافرجام، بلکه بازتاب تکرار زخم‌های عاطفی، غرور مردانه و سرنوشت هنرمندی دانستند که میان گذشته و اکنون، میان عشق و انکار، و میان غرور و نیاز به محبت سرگردان مانده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها