سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: بوی اسفند که میآید، در میان هیاهوی خانهتکانی و انتظار بهار، تقویم به نام کسانی متوقف میشود که پیش از آنکه دست به تیشه و ماله ببرند، با خطکشِ خرد، جهان را متر کردهاند. مهندسی در ایران نه با موتور بخار آغاز شد و نه با نرمافزارهای پیچیدهی محاسباتی؛ مهندسی در این خاک، ریشه در «تقدیر» دارد؛ یعنی اندازه شناختن. وقتی به تاق بستان مینگریم یا در میانهی نقشجهان ایستادهایم، صدای نجوای مهندسانی را میشنویم که میدانستند چگونه ستاره و سنگ را با هم آشتی دهند. امروز، ۵ اسفند، روز گرامیداشت این «حکمتِ کاربردی» است.
اتیمولوژی؛ سفری از «هَنتَچ» تا «مهندس»
شاید کمتر واژهای مانند «مهندس» حاملِ بارِ تاریخی انتقال دانش میان زبانها باشد. همانطور که فریدون جنیدی در پژوهشهای خود اشاره میکند، ریشه این واژه به اوستایی «هَنتَچ» (Han-tach) بازمیگردد که به معنای «تطبیق دادن و با هم تاختن» است. این واژه در زبان پهلوی به «هندچک» (Handachag) تبدیل شد و سپس در فارسی دری به «اندازه» دگریده گشت.
اما ماجرا زمانی جالب میشود که بدانیم واژه «هندسی» و «هندسه» در واقع همان «اندازه» فارسی است که تنپوشِ معرّب (عربی شده) به تن کرده است. پس از چیرگی تمدنی ایران بر اعراب در سدههای نخستین اسلامی، تازیان که از شکوه سدها و کاخهای ایرانی شگفتزده شده بودند، دانش «اندازه» را آموختند. آنها واژه «هندزه» را به «هندسه» تبدیل کردند و طبق قواعد دستوری خود، اسم فاعل «مهندس» را از آن ساختند. بنابراین، مهندس یعنی «اندازهگیرنده»؛ کسی که میداند هر چیز باید در کجای این جهان قرار بگیرد تا فرو نریزد.
از تخت جم تا زیج مراغه؛ پیشینهی یک فن
ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»، آغاز مهندسی را به دوران زرینِ جمشید (جم) پیوند میزند. او معتقد است در نوروز بود که جمشید مقادیر اشیا را استخراج کرد. این یعنی زاده شدنِ «استاندارد» و «واحد اندازهگیری».
اما شناسنامهی رسمی این روز در ایران با نام خواجه نصیرالدین طوسی گره خورده است. او که در ۵ اسفند ۵۷۹ خورشیدی زاده شد، مردی بود که مثلثات را از سایهی نجوم بیرون کشید و به آن هویتی مستقل بخشید. رصدخانهی مراغه که به همت او بنا شد، فقط یک مرکز علمی نبود، بلکه یک «کارخانهی مهندسی» بود که در آن ابزارهای رصدی با دقتی ساخته میشدند که حتی قرنها بعد، مهندسان غربی را به تحسین واداشت.
مهندس در ساحت ادبیات کلاسیک؛ از معشوق تا معمار
در ادبیات کهن ما مهندس همواره چهرهای دوگانه داشته است؛ گاه یک نابغهی ستایششده و گاه رقیبی برای فیلسوف و عاشق.
در «شاهنامهی فردوسی»، مهندس نماد اقتدار ملی است. او کسی است که با «سنگ و گل» دیوار میسازد و با «خشت از برش هندسی کار میکند». فردوسی مهندسان را «کارآزموده و با دانش» میخواند که حتی پادشاهان برای ساخت پلها و دژهای مستحکم، به تخصص آنها محتاجند.
در «خسرو و شیرین نظامی»، با چهرهی «فرهاد» روبرو میشویم؛ او که نظامی «صورتگر مهندس» مینامدش. فرهاد تنها یک کوهکن نیست، او با «هندسه» مسیر جوی شیر را طراحی میکند. نظامی در اینجا بر «نقشهکشی» پیش از اجرا تأکید دارد: «مهندسوار خطی چند بربست...».
اما تراژیکترین روایت مهندسی در ادبیات کلاسیک ما، داستان «سِنِمّار»است. او مهندسی بود که کاخ «خوَرنَق» را برای نعمان (حاکم حیره) چنان با محاسبات دقیق ساخت که گویی بنایی ابدی بود. نظامی در «هفتپیکر» روایت میکند که سنمار با دانش هندسی خود، سنگی کلیدی در بنا نهاد که اگر کشیده میشد، کل کاخ فرو میریخت. اما پاداش این نبوغ مهندسی، مرگ بود؛ حاکم از ترس اینکه سنمار کاخی زیباتر برای رقیبی بسازد، او را از فراز همان کاخ به پایین پرتاب کرد. این داستان در حافظه تاریخی ما، یادآور مظلومیت «تکنوکراتها» و متخصصانی است که دانششان گاه وبال گردنشان شده است.
حتی در غزلهای حافظ و سعدی، مهندس حضوری استعاری دارد. حافظ «طاق ابروی یار» را مهندسِ بنای محبت میداند. اینجا مهندسی از معنای سختِ ساختمانی به معنای لطیفِ «نظمبخشی به زیبایی» تغییر ماهیت میدهد.
میان «تأسیس» و «فروپاشی»؛ سرگردانی خطکشها در غبار جنگ و جاده
در ادبیات معاصر ایران، تصویر «مهندس» از قامت یک معمار سنتی خارج و در مواردی در شمایل انسان مدرن و گاه سرگشته میان سنت و مدرنیته ظاهر شده است. رمانهای مختلف ایرانی را میتوان مثال زد که شخصیتی مهندس در آنها حضور دارد. در اینجا به نمونه از این رمانها اشاره میکنیم؛ یکی «زمستان 62» از اسماعیل فصیح و دیگری «آداب بیقراری» از یعقوب یادعلی. تصویر مهندس در این دو رمان به نمادی از شکافهای عمیق روانی و اجتماعی بدل گشته است.
رمان «زمستان ۶۲» مهندس «منصور فرجام» را به ما معرفی میکند؛ شخصیتی که گویی بازماندهای از نسل حکیمانِ عملگراست. او در اوج روزهای تلخ و پرآشوب جنگ، از رفاهِ فرنگ چشم میپوشد و به اهواز زخمی بازمیگردد تا تمدن را در قالب «مرکز آموزش کامپیوتر» بنا کند. فرجام در این داستان، مظهر «نظم» در برابر «هرجومرج» است. او مهندسی است که حتی وقتی با بیماری قلبی و بروکراسی کلافهکننده روبهرو میشود، از مسئولیتِ اخلاقیاش عقب نمینشیند و در نهایت، با یک فداکاری بزرگ و عشقی انسانی، نشان میدهد که مهندسی برای او نه یک شغل، که یک «رسالت برای ماندگاری» است.
اما در سویی دیگر، در رمان «آداب بیقراری» اثر یعقوب یادعلی با تصویری متفاوت از یک مهندس مواجه میشویم. «کامران خسروی»، مهندس واحد آبخیزداری در یاسوج، دیگر آن تکنوکرات آرمانخواه نیست. او مهندسی است که هندسهی زندگیاش فروپاشیده؛ مردی که میان واقعیت و وهم دستوپا میزند و بهجای ساختن جهان، به دنبال نقشهای برای «محو کردن خویشتن» است. کامران با ساکی پر از پول و نقشهای برای جعل صحنهی مرگش، نشاندهندهی مهندس مدرنی است که از تکرار، انزوا و معناباختگی تخصصش به تنگ آمده است. برای او جادهی اصفهان-یاسوج دیگر مسیری برای پیوند دو نقطه نیست، بلکه هزارتویی است که در آن «دقت مهندسی» صرف طراحیِ یک تراژدی شخصی میشود.
این دو روایت، تصویر مهندس ایرانی را در دو قطب متضاد تکمیل میکنند: مهندسی که در «زمستان ۶۲» میکوشد در قلب نابودی، «بنا» کند و مهندسی که در «آداب بیقراری»، در اوج آرامش ظاهری، به دنبال «تخریبِ» تمام پلهای پشت سر است.
روز مهندسی در ایران
اما در ایران، ما ۵ اسفند را با تولد «خواجه نصیرالدین طوسی» جشن میگیریم. ما مهندسی را با «خرد محض» و «ریاضیات» پیوند زدهایم. خواجه نصیر کسی بود که مثلثات را به کمال رساند و با زیج ایلخانی، نظم ستارگان را در جداول هندسی مهار کرد. برای ایرانیان، مهندس کسی است که «حکمت» را به «حیّزِ انتفاع» (بهرهوری) میرساند.
مهندس؛ نگهبانِ «اندازه»
امروز که در فضای مجازی و محافل رسمی، روز مهندس را تبریک میگوییم، شاید بد نباشد به ریشهی اصلی این واژه یعنی «اندازه» بازگردیم. مهندس واقعی کسی نیست که فقط فرمولها را میشناسد؛ مهندس کسی است که «اندازهی هر چیز» را میداند. او میداند کجای زمین جای سد است و کجای آن جای دشت. او میداند که توسعه بدون در نظر گرفتنِ «هندسه پیر محیطزیست»، چیزی جز تخریب نیست.
در پایان، ۵ اسفند تنها یک یادبود برای متوفای قرن هفتم نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که بقای یک تمدن، به دست کسانی است که جهان را با نگاهی دقیق، منصفانه و «هندسی» مینگرند.
نظر شما