سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کتیبهنگاری به عنوان یکی از مهمترین شاخصههای فرهنگی و هنری در تمدنهای مختلف، نقش پررنگی در انتقال پیامهای سیاسی، دینی و فرهنگی ایفا کرده است. در تاریخ ایران و جهان، این سنت دیرینه در ابتدا بیشتر با هدف نشان دادن قدرت و سلطنتهای حاکم و در عین حال، حفظ و ثبت تاریخ در قالب سنگنوشتهها و کتیبههای حکاکیشده بر بناها و اشیا خود را نشان داده است.
در این میان، هنر اسلامی را نمیتوان صرفاً مجموعهای از صورتهای تزیینی یا شیوههای معماری دانست؛ این هنر در عمیقترین لایههای خود با کلمه پیوند خورده است. در تمدن اسلامی، جایی که وحی در قالب متن نازل میشود و کتابت منزلتی مقدس مییابد، نوشتار از سطح ابزار ارتباطی فراتر میرود و به عنصری بنیادین در آفرینش هنری بدل میشود. از همینرو، کتیبهنگاری نه حاشیهای بر هنر اسلامی، بلکه یکی از محوریترین جلوههای آن است؛ جلوهای که در آن معنا، ایمان، قدرت و زیبایی درهم میآمیزند.
اگرچه سنت کتیبهنگاری در تمدنهای پیش از اسلام نیز وجود داشت؛ برای نمونه در سنگنوشته بیستون در ایران باستان یا در بناهای یادمانی روم اما در جهان اسلام این سنت معنایی تازه یافت. کتیبه دیگر تنها بیانیهای روی سنگ نبود، بلکه به ساختار اندیشه و بیان هنری بدل شد؛ عنصری که در معماری، سفال، فلز، چوب و منسوجات حضور یافت و هویت بصری هنر اسلامی را شکل داد.
کتاب «کتیبههای دوران اسلامی» نوشته شیلا اس. بلر و ترجمه ولیالله کاووسی، در حوزه کتیبهشناسی جایگاهی محوری داشته و بهواسطه روششناسی منسجم، نثر روشن و اتکا به نمونههای بصری متعدد، مخاطبان دانشگاهی و عمومی را به یک اندازه درگیر میکند. این کتاب به معرفی کتیبهها و تفسیر و بازخوانی آنها بهمثابه متونی فرهنگی، دینی و حتی سیاسی پرداخته و با تمرکز بر کتیبهنگاری، میکوشد نشان دهد که چگونه هنر اسلامی بدون فهم جایگاه نوشتار قابل درک نیست. با ولیالله کاووسی، استاد تاریخ و مطالعات هنر اسلامی و مترجم درباره ترجمه این کتاب و موضوعات مربوط به سنت کتیبهنگاری به گفتوگو نشستیم.
همانطور که در کتاب اشاره شده، سنت کتیبهنگاری از قدیم در ایران و جهان رواج داشته است. این کتیبهنگاری بیشتر برای بیان قدرت بوده یا نوعی کار فرهنگی به شمار میآمده است؟
اگر بخواهیم بر اساس شواهد تاریخی داوری کنیم، کتیبهنگاری از همان آغاز هم وجه قدرت داشته و هم وجه فرهنگی؛ اما نسبت این دو در دورهها و فرهنگهای مختلف یکسان نبوده است. در جهان باستان، بهویژه در سنت رومی و هخامنشی، کتیبهها اغلب کارکردی آشکارا سیاسی داشتند. برای مثال، سنگنوشته بیستون فرمانروایی داریوش را تثبیت و مشروعیتبخشی میکند؛ یا در جهان رومی، طاقهای نصرت همچون طاق تیتوس عملاً محملی سنگی برای اعلام قدرت امپراتوری بودند. در این نمونهها، کتیبهها امتداد زبان رسمی دولتاند، بیانیهای در سنگ.
اما در جهان اسلامی، هرچند عنصر قدرت همچنان حضور دارد به ویژه در ذکر نام بانیان و خلفا و امیران بر بناها و اشیای نفیس کتیبهنگاری بهتدریج معنایی عمیقتر و فرهنگیتر مییابد. دلیل اصلی این تحول، جایگاه «کلمه» در فرهنگ اسلامی است. وحی اسلامی اساساً «متنی خواندنی» است؛ قرآن نه تصویر، بلکه کلام است. از اینرو، نوشتنِ کلام، به ویژه کلام الهی، صرفاً اعلام قدرت نیست، بلکه مشارکت در امری دینی است. در نتیجه، کتیبهنگاری در سرزمینهای اسلامی را نمیتوان تنها ابزار بیان اقتدار دانست؛ بلکه باید آن را یکی از بنیادیترین صورتهای تجلی فرهنگ نوشتاری و دینی اسلامی تلقی کرد. اینجا کتیبه هم سند قدرت است، هم محمل فرهنگ، هم حامل معنا، و هم موضوع آفرینش زیباییشناختی.
چرا کتیبهنگاری در سرزمینهای اسلامی آنقدر تداوم یافت و به شکل جدی ادامه پیدا کرد؟
تداوم کتیبهنگاری در جهان اسلام چند علت بههمپیوسته دارد: نخست، جایگاه محوری کتابت در دین اسلام. نخستین آیات نازلشده با فرمان «بخوان» آغاز میشود و در قرآن بارها از قلم، نوشتن و ثبت اعمال سخن میرود. این تقدیس نوشتار، به خوشنویسی و سپس به کتیبهنگاری منزلتی ممتاز بخشید.
دوم، فقدان سنت گسترده پیکرنمایی در فضاهای مذهبی. در حالیکه در کلیساهای اروپایی، روایتهای دینی با مجسمه و نقشبرجسته بیان میشد، در معماری اسلامی این نقش را تا حد زیادی کتیبهها بر عهده گرفتند. برای نمونه، در قبةالصخره متنهای قرآنی نهفقط تزییناند، بلکه بیانیهای الهیاتی درباره توحید و جایگاه حضرت محمد (ص) هستند. این استمرارِ معنا در قالب متن، به کتیبه نقشی فراتر از تزئین میبخشد.
سوم، کارکردهای عملی و تاریخی کتیبههاست. ثبت تاریخ، نام بانی، القاب، دعاها و وقفنامهها، کتیبه را به سندی رسمی بدل میکرد. همین ویژگی سبب شد که سنت کتیبهنگاری در دورههای مختلف از اموی و عباسی تا سلجوقی، مملوکی، تیموری، صفوی و عثمانی بدون گسست تداوم یابد. در نتیجه، کتیبهنگاری در جهان اسلام نه یک جریان گذرا، بلکه ساختاری پایدار در نظام هنری و فرهنگی بود.

مهمترین مشخصه و ویژگی این کتیبههای اسلامی در چیست؟ از چه اصول و قواعدی پیروی میکردند؟
اگر بخواهیم مهمترین ویژگی کتیبههای اسلامی را در یک عبارت خلاصه کنیم، باید از «همنشینی معنا و صورت» یاد کنیم. کتیبههای اسلامی تابع سه اصل اساسی بودند: اول، تناسب با بستر معماری یا شیء، متن با ساختار بنا یا فرم شیء هماهنگ میشد. طول نوار کتیبه، نسبت حروف، محل آغاز و پایان جمله، همگی با معماری یا شیء در پیوند بود.
دوم، نظاممندی زبانی: کتیبهها الگوهای نسبتاً تثبیتشدهای داشتند؛ مانند آغاز با بسمله، ذکر القاب، دعا برای بانی، و سپس تاریخ. این الگوها در مطالعاتی چون مجموعۀ Répertoire Chronologique d'Épigraphie Arabe بهخوبی ثبت شدهاند.
سوم، زیباشناسی خط، انتخاب نوع خط (کوفی، ثلث، نسخ و غیره) تصادفی نبود. خط کوفی برای شکوه و استحکام، ثلث برای حرکت و جلال، و نسخ برای خوانایی بیشتر بهکار میرفت. گاه خوانایی فدای جلوۀ بصری میشد، چنانکه در برخی سفالینههای سامانی میبینیم. به بیان دیگر، کتیبه اسلامی هم متن است، هم تصویر؛ هم پیام دارد، هم فرم.
کتیبهنگاری روی سفال، ظروف و منسوجات را میتوان نوعی رسانه در زمان قدیم قلمداد کرد؟
بیتردید، و این یکی از نکات درخشان کتاب است. وقتی بر یک قدح سفالی جملهای حکیمانه نوشته میشود که مخاطب برای خواندنش باید ظرف را در دست بگیرد و بچرخاند، ما با نوعی «تعامل رسانهای» روبهرو هستیم. پیام تنها دیده نمیشود، بلکه در فرآیند استفاده از شیء آشکار میگردد. در منسوجاتی چون کفن سنژوس در موزه لوور نیز کتیبه حامل نام امیر است؛ گویی متن بر تن اسب یا بدن انسان حرکت میکند و پیام را در فضا منتشر میسازد. از این منظر، اشیای کتیبهدار را میتوان رسانههایی پیشامدرن دانست، رسانههایی که پیام سیاسی، دعایی، اخلاقی یا هویتی را در زندگی روزمره جاری میکردند.
اهمیت این کتیبهها از چه زمانی مشخص شد و چرا برای غربیها مهم بود؟
از قرن هجدهم میلادی، توجه اروپاییان به کتیبههای اسلامی جدی شد، ابتدا در حوزه سکهشناسی. پژوهشگرانی چون «گئورگ یاکوب کییِر» و بعدها «ماکس وان برخِم» دریافتند که کتیبهها کلید تاریخگذاری و شناخت ساختارهای سیاسی و اداریاند.
«وان برخم» با بنیانگذاری مجموعۀ پیکرۀ متون کتیبههای عربی Matériaux pour un Corpus Inscriptionum Arabicarum کتیبهنگاری اسلامی را به شاخهای علمی بدل کرد. برای غربیان، این کتیبهها نهفقط آثار هنری، بلکه اسناد تاریخی بودند؛ اسنادی که میتوانستند اطلاعاتی درباره نهادها، مشاغل، القاب، و تحولات زبانی فراهم کنند.

از این کتیبهها چه چیزهایی را درباره هنر اسلامی میتوان فهمید؟
کتیبهها یکی از بهترین منابع برای فهم چند امر بنیادیناند، تحول سبکهای خوشنویسی، رابطه هنر و قدرت جغرافیای هنری و انتقال سبکها، ذوق زیباییشناختی دورهها و حتی سطح سواد و فرهنگ نوشتاری. برای مثال، مقایسۀ کتیبههای اموی در قبةالصخره با کتیبههای دورههای بعد نشان میدهد چگونه خط از صلابت کوفی نخستین به پیچیدگیهای تزیینی بعدی تحول یافت. در واقع، بدون کتیبهها، تاریخ هنر اسلامی ناقص میماند.
آیا میتوان کتیبهنگاری را اوج هنر اسلامی دانست؟
اگر «اوج» را به معنای فراگیرترین و شاخصترین تجلی بدانیم، میتوان گفت کتیبهنگاری یکی از عالیترین نمودهای هنر اسلامی است؛ زیرا در آن معنا، ایمان، زبان و زیبایی به هم میرسند. با این حال، شاید بهتر باشد به جای «اوج»، از «محور» سخن بگوییم. کتیبهنگاری محوریترین عنصر هنر اسلامی است، زیرا تقریباً در تمام شاخهها معماری، فلزکاری، سفال، چوب، منسوجات حضور دارد و هویت بصری فرهنگ اسلامی را شکل میدهد. در نهایت، همانگونه که در کتاب نشان داده شده، کتیبه در جهان اسلام صرفاً نوشتهای بر سطح نیست؛ بلکه بخشی از ساختار اندیشه و هنر است. هنر اسلامی بدون کلمه قابل تصور نیست، و کلمه در این فرهنگ، هم زیباست و هم معنادار.
نظر شما