یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۸
زاون قوکاسیان؛ جریان‌ساز سینما و کتاب در قلب اصفهان

اصفهان- زاون قوکاسیان، منتقد و پژوهشگر با کتاب‌ها، نقدهای تحلیلی و فعالیت‌های فرهنگی‌اش، اصفهان را به قطبی برای گفت‌وگوهای سینمایی و فرهنگی تبدیل کرد و میراثی گرانبها برای نسل‌های آینده بر جا گذاشت.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: اصفهان، شهری که همواره با میراث هنری و فرهنگی خود شناخته می‌شود، در دهه‌های اخیر میزبان جریانی نوین در عرصه نقد و پژوهش سینمای ایران نیز بوده است. در این میان، زاون قوکاسیان، منتقد، پژوهشگر و نویسنده‌ای که فعالیت‌هایش مرزهای سنتی نقد فیلم و ادبیات سینمایی را گسترش داد، جایگاهی ویژه دارد. قوکاسیان نه تنها تلاش کرد سینما را به گفت‌وگویی جدی و تحلیلی بدل کند، بلکه با کتاب‌ها، نمایشنامه‌ها و گفت‌وگوهای مفصل خود، بستری پایدار برای ثبت و انتقال دانش سینمایی در ایران ایجاد کرد.

ویژگی بارز او، پیوند میان تحلیل سینما، ادبیات نمایشی و محیط فرهنگی اصفهان بود؛ پیوندی که تا پیش از او کمتر تجربه شده بود و بسیاری از دستاوردهای او همچنان مغفول مانده است. آرشیو شخصی، دست‌نوشته‌ها، کتاب‌ها و پروژه‌های ناتمامش، بخشی از سرمایه‌ای است که می‌تواند ساختار علمی و پژوهشی نقد و تحلیل سینما در ایران را غنی‌تر کند.

در هفتمین شماره از پرونده «چهره‌هایی که اصفهان را نوشتند»، گفت‌وگوی تفصیلی با مجتبی وطن‌خواه، فیلم‌ساز و از دوستان نزدیک زاون قوکاسیان، به بررسی ابعاد کمتر شناخته‌شده زندگی و فعالیت‌های این منتقد و پژوهشگر اختصاص یافته است. وطن‌خواه با مرور سال‌ها همکاری و تجربه مشترک، میراث فکری، پژوهشی و فرهنگی زاون را تشریح کرده و نگاهی دقیق به جایگاه او در تاریخ سینمای ایران ارائه می‌دهد. این گزارش، بیش از آنکه روایت خاطره باشد، کوششی است برای بازخوانی جریان‌ساز فرهنگی‌ای که به‌ویژه از منظر کتاب و نشر، ظرفیت‌های فراوانی برای پژوهش و گفت‌وگوی عمومی دارد.

زاون قوکاسیان؛ جریان‌ساز سینما و کتاب در قلب اصفهان
مجتبی وطن‌خواهان، فیلمساز و مستندساز

زاون قوکاسیان چگونه توانست در خارج از پایتخت، یک کانون جدی گفتمان‌سازی سینمایی ایجاد کند و آیا می‌توان از مدل فعالیت او به‌عنوان یک الگوی تمرکززدایی فرهنگی در ایران یاد کرد؟

اولین نکته درباره زاون، توانایی ارتباطی‌اش بود. او ارتباطات کلامی بسیار خوبی با آدم‌ها برقرار می‌کرد. می‌توانست افراد را بخواند و با هر کسی، در هر سطحی، ارتباط درست و مناسبی برقرار کند. این ویژگی ساده به نظر می‌رسد، اما در کار فرهنگی بسیار تعیین‌کننده است.

نکته مهم دیگر این بود که زاون سعی داشت از مرکزگرایی دوری کند. علاقه‌اش این بود که فعالیت فرهنگی فقط در تهران متمرکز نباشد. تلاش می‌کرد در شهرستان‌ها، به‌ویژه در اصفهان، بستر گفت‌وگو درباره سینما را شکل دهد و میان بچه‌های شهرستان و مرکز پلی ایجاد کند.

او می‌خواست مبحث سینما به یک گفت‌وگوی زنده تبدیل شود؛ نه فقط در پایتخت، بلکه در شهری مثل اصفهان. به همین دلیل، اگر بخواهیم از الگوی تمرکززدایی فرهنگی صحبت کنیم، فعالیت او مصداق عینی این رویکرد بود.

اصفهان همواره با هنرهای سنتی و میراث تاریخی شناخته می‌شود، اما قوکاسیان تلاش کرد آن را به‌عنوان یک شهر دارای هویت معاصر سینمایی معرفی کند. به نظر شما او چگونه توانست میان «زیبایی‌شناسی تاریخی اصفهان» و «گفتمان مدرن سینما» پیوند برقرار کند و آیا این پروژه ناتمام مانده است؟

به اعتقاد من، زاون کسی نبود که فکر کند اصفهان باید فقط در بستر هنرهای سنتی باقی بماند. او با هنرهای سنتی اصفهان آشنا بود، با نقاشان و هنرمندان ارتباط داشت و حتی درباره یکی از نقاشان معروف اصفهان فیلم ساخت. با هنرمندان سنتی کار می‌کرد و ارتباطات خوبی داشت.

اما در عین حال، بسیار به سینما علاقه‌مند بود و دوست داشت در خارج از تهران، به‌ویژه در اصفهان، بستر هنر مدرن را تقویت کند. هرچند سینما در اصفهان کاملاً ناشناخته نبود و حتی یکی از نخستین فیلم‌سازان ایرانی، یعنی عبدالحسین سپنتا، اصفهانی بود، اما زاون می‌خواست روایت تازه‌ای از گفت‌وگو با سینما در این شهر شکل بگیرد.

به دلیل علاقه‌ای که به اصفهان داشت، تلاش کرد هنر سینما را در دانشگاه‌هایی مانند سوره و سپهر پیگیری کند و روایت سینمایی را در فضای دانشگاهی ادامه دهد.

به نظر من، این پروژه کاملاً به سرانجام نرسید. بخشی از آن پیش رفت، اما به دلایل مختلف فرهنگی و مدیریتی، ناتمام ماند.

برخی معتقدند او صرفاً منتقد نبود بلکه «طراح جریان فکری» در سینمای اصفهان بود. به‌عنوان کسی که از نزدیک با او کار کرده‌اید، آیا می‌توان گفت قوکاسیان دارای یک دستگاه نظری منسجم درباره سینمای ایران بود که هنوز به‌درستی استخراج نشده است؟

نمی‌توانم با قطعیت بگویم که یک «دستگاه نظری» منسجم داشت، اما زاون قطعاً آدمی چندوجهی بود. نگاه‌های متعددی داشت و فقط در یک حوزه محدود نمی‌شد.

وقتی به جشنواره‌های خارجی می‌رفت، دنبال سینمای روز و جریان غالب نبود؛ بیشتر سراغ فیلم‌سازان مستقل می‌رفت. پس از بازگشت به ایران، دانشجویان را با جریان مستقل سینمای جهان آشنا می‌کرد.

به نظر من، اگر شرایط فرهنگی و اجتماعی بیشتر همراهی می‌کرد و اگر نظم کاری بیشتری در بستر نهادی فراهم می‌شد، می‌توانست به یک جریان‌ساز مدرن تبدیل شود. اما باید در نظر داشت که او خیلی وقت‌ها یک‌تنه با بسیاری از محدودیت‌ها مبارزه می‌کرد و جریاناتی را پیش می‌برد.

در دوره‌ای که نقد فیلم در ایران بیشتر به ژورنالیسم سلیقه‌ای نزدیک بود، قوکاسیان چه تغییری در زبان و روش‌شناسی نقد ایجاد کرد؟ آیا می‌توان از او به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران نقد تحلیلی پژوهشی معاصر یاد کرد؟

من موافق نیستم که او را بنیان‌گذار نقد تحلیلی بدانیم، چون پیش از او هم منتقدان بزرگی در ایران فعالیت می‌کردند. اما یکی از اهمیت‌های زاون این بود که نقد را به کتاب تبدیل کرد.

او از نخستین کسانی بود که جریان کتاب‌سازی در حوزه نقد سینما را جدی گرفت. کتاب‌های مفصلی درباره فیلم‌سازان ایرانی منتشر کرد؛ از جمله درباره مسعود کیمیایی و بعد درباره دیگران.

در کنار او، افرادی مانند غلام حیدری نیز فعالیت داشتند، اما زاون تعداد بیشتری کتاب در حوزه نقد و تحلیل منتشر کرد و مجموعه‌هایی درباره فیلم‌سازان فراهم آورد. از این منظر می‌توان او را در حوزه تبدیل نقد به کتاب، پیشرو دانست.

نسبت او با سینمای مؤلف چه بود؟ آیا در مواجهه با فیلم‌سازان شاخص ایرانی، نگاه حمایتی داشت یا رویکردی نقادانه و چالشی؟ نمونه‌ای از اختلاف‌نظرهای جدی او با جریان غالب سینمای ایران را می‌توانید تشریح کنید؟

به‌صراحت بگویم: نه. در تمام سال‌هایی که با او در ارتباط بودم، هرگز ندیدم مدافع سینمای تجاری و بدنه باشد. به‌شدت حامی سینمای مؤلف و مستقل بود؛ چه در ایران، چه در جهان.

از فیلم‌سازانی چون عباس کیارستمی و بهرام بیضایی حمایت می‌کرد و آن‌ها را حامل یک نگاه فرهنگی می‌دانست. اما حمایت او کورکورانه نبود؛ نگاه تحلیلی داشت و اگر نقدی هم داشت، صریح بیان می‌کرد.

زاون قوکاسیان؛ جریان‌ساز سینما و کتاب در قلب اصفهان
زاون قوسکیان، عکس از: ناصر تقوایی

قوکاسیان در حوزه کتاب و نمایشنامه‌نویسی نیز فعال بود. این فعالیت‌ها تا چه اندازه بر نگاه سینمایی او تأثیر گذاشت؟ آیا می‌توان گفت او به دنبال پیوند دادن ادبیات نمایشی و زبان سینما در فضای فرهنگی اصفهان بود؟

بعد از انقلاب، فضای فرهنگی اصفهان بسیار راکد بود. زاون تلاش کرد این رکود را بشکند. در شکل‌گیری نخستین جایزه ادبی اصفهان نقش داشت. من خودم کنار او بودم و حتی قصد داشتم مستندی درباره آن بسازم. بسیاری از نویسندگان مطرح کشور در آن جریان حضور داشتند.

او جشنواره تئاتر و جشنواره تئاتر طنز راه‌اندازی کرد. فعالیت‌های نمایشی و ادبی را پیگیری می‌کرد. آخرین کتابی که از او به یادگار مانده، درباره لورتا است.

او حتماً به دنبال ایجاد پیوند میان ادبیات نمایشی و سینما بود. معتقد بود سینما باید با متن و ادبیات عمیق پیوند داشته باشد. شاید به دلیل صراحت و شتابی که در کار داشت، فرصت تکمیل همه این پروژه‌ها را پیدا نکرد.

در دوره‌ای که کتاب‌های سینمایی اغلب تیراژ محدود و مخاطب خاص داشتند، قوکاسیان چگونه توانست کتاب را به ابزار گفت‌وگوی عمومی درباره سینما تبدیل کند؟ آیا جلسات نقد کتاب، رونمایی‌ها و حلقه‌های مطالعاتی که او برگزار می‌کرد، عملاً نوعی «مدل بومی ترویج کتاب‌خوانی تخصصی» در اصفهان بود که امروز می‌تواند احیا یا بازطراحی شود؟

در دوره‌ای که کتاب‌های سینمایی تیراژ محدودی داشتند، زاون با اصرار و پیگیری، کتاب منتشر می‌کرد و جلسات رونمایی و نقد برگزار می‌کرد. معتقد بود همه‌چیز باید ثبت شود.

یکی از بهترین نمونه‌های تاریخ شفاهی سینمای ایران را شکل داد. با فیلم‌سازان متعددی گفت‌وگو کرد. بخشی از این گفت‌وگوها را خودم پیاده کردم؛ از جمله بخشی از گفت‌وگو با حسین محجوب.

اما متأسفانه بسیاری از این تاریخ‌های شفاهی در حد دست‌نوشته باقی ماند و نمی‌دانیم چه سرنوشتی پیدا کرد.

با کتاب‌هایی که منتشر کرد، تحلیل سینما را از سطح زیبایی‌شناسی صرف فراتر برد و به عمق جهان فیلم پرداخت. شاید بسیاری از ما حوصله خواندن این کتاب‌ها را نداشتیم، اما او با اصرار، این مسیر را ادامه می‌داد. هر بار منتظر انتشار کتاب تازه‌ای از او بودیم؛ به‌ویژه مجموعه کتاب‌هایی که درباره بیضایی منتشر کرد، بسیار تأثیرگذار بودند.

به نظر شما مهم‌ترین میراث مغفول‌مانده او چیست؟ آرشیو شخصی، دست‌نوشته‌ها، طرح‌های ناتمام یا پروژه‌هایی که می‌توانستند امروز مسیر مطالعات سینمایی را تغییر دهند؟

به نظر من، آرشیو شخصی و کتابخانه‌اش. خانه‌اش برای من مثل یک موزه بود. کتابخانه‌ای بی‌نظیر داشت. بعد از مرگش، این مجموعه به‌شدت آسیب دید. نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد؛ انگار همه‌چیز یک‌باره ویران شد.

این آرشیو می‌توانست امروز منبعی مهم برای پژوهشگران باشد. تاریخ شفاهی، دست‌نوشته‌ها، پروژه‌های ناتمام… همه این‌ها سرمایه فرهنگی بود.

اگر بخواهیم جایگاه قوکاسیان را در تاریخ نقد سینمای ایران بازتعریف کنیم، او را در کنار کدام جریان یا نسل قرار می‌دهید و چه تمایزی با هم‌نسلان خود داشت که کمتر به آن پرداخته شده است؟

او در نسل منتقدانی قرار می‌گیرد که سینما را در پیوند با جامعه تحلیل می‌کردند. برایش مهم بود فیلم در بستر اجتماعی‌اش فهمیده شود. سینما را از زندگی جدا نمی‌دید.

تمایزش شاید در همین پیوند عمیق میان سینما، جامعه و کتاب بود؛ در این‌که نقد را از سطح واکنش سریع به سطح تأمل مکتوب ارتقا داد.

آیا اصفهان توانسته سرمایه فکری او را به یک نهاد پایدار پژوهشی یا جریان مستمر سینمایی تبدیل کند، یا هنوز در سطح خاطره و بزرگداشت باقی مانده است؟

صادقانه بگویم: نه. واقعیت این است که هر سال مراسم‌هایی برگزار می‌شود، اما در حوزه سینما اتفاق جدی نیفتاده است. اگر سینما در اصفهان زنده نباشد، یاد زاون هم زنده نمی‌ماند.

به نظر من، سینما در اصفهان نفس‌های آخرش را می‌کشد. تا زمانی که سینما دوباره متولد نشود، بزرگداشت‌ها کافی نیست. اگر بتوانیم سینما را دوباره زنده کنیم، یاد او هم بازخواهد گشت. وگرنه فقط یک خاطره برای دل خودمان باقی می‌ماند.

و پرسش پایانی؛ اگر امروز زاون قوکاسیان حضور داشت، چه می‌کرد؟

به‌گمانم باز هم سراغ فیلم‌سازان مستقل می‌رفت، کتاب منتشر می‌کرد و تاریخ شفاهی را ادامه می‌داد. شاید با ابزارهای دیجیتال کار می‌کرد، اما اصل کارش همان بود: ثبت، تحلیل و گفت‌وگو.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها