دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۰
مولفه عمق در داستان‌های مینیمال حیاتی است

علی ارسنجانی در دهمین کارگاه داستان‌نویسی خاتم با اشاره به اهمیت داستان‌های مینیمال، بر لزوم توجه به عمق در این گونه داستان‌ها تأکید کرد و گفت: داستان مینیمال را برخی صرفاً به یک موقعیت ساده تقلیل می‌دهند، اما عمق در این داستان‌ها بسیار حیاتی است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا دهمین جلسه کارگاه داستان‌نویسی خاتم (ص) با همکاری دفتر نشر فرهنگ اسلامی و خانه کتاب و ادبیات ایران، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ با تدریس علی ارسنجانی در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.

در این نشست داستان «در پس هر سیاهی» نوشته فرناز شهیدثالث، تقدیرشده بخش بزرگسال در پنجمین دوره جشنواره خاتم مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

ارسنجانی در ابتدای این جلسه با اشاره به اهمیت داستان‌های مینیمال، بر لزوم توجه به عمق در این گونه داستانی تأکید کرد و گفت: داستان مینیمال را برخی به یک موقعیت ساده تقلیل می‌دهند، اما عمق در این داستان‌ها بسیار حیاتی است.

این نویسنده برای تبیین این مفهوم به اشعار حافظ اشاره کرد و گفت: حافظ داستان‌های مینیمال شگفت‌انگیزی دارد؛ «ز کویِ میکده دوشش به دوش می‌بُردند / امامِ شهر که سجاده می‌کشید به دوش»؛ ببینید چقدر کامل است؟ شخصیت‌پردازی دارد، مکان دارد، زمان دارد (دوش)، رخداد را نشان می‌دهد و عمق هم دارد؛ گذشته این شخصیت را هم می‌گوید که کسی که سجاده به دوش می‌کشید، دیشب در کوی میکده به دوش می‌بردندش.

ارسنجانی همچنین به یک بیت از سعدی اشاره کرد و گفت: «شخصی همه شب بر سر بیمار گریست / چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست» یعنی آنکه از بیماری دیگری رنج می‌برد، خود مرد و بیمار زنده ماند. این عمق را هیچ‌وقت نمی‌توان در یک داستان بلند ۵۰۰۰ کلمه‌ای به این اختصار و تأثیرگذاری بیان کرد.

بخش اصلی کارگاه به نقد و تحلیل داستان «در پس هر سیاهی» اختصاص یافت.

ارسنجانی مهم‌ترین آسیب این اثر را حجم بالای اطلاعات و وقایع تاریخی دانست و گفت: وقایع صدر اسلام آن قدر زیاد است که اگر نویسنده بخواهد همه را در یک داستان کوتاه بیاورد، عملاً ناممکن است. این داستان هم گرفتار این چالش شده که هرچه اطلاعات از چند شخصیت داشته، آورده و بیش از حد طولانی شده است.

وی تاکید کرد: آنچه برای داستان کوتاه خاتم لازم است، همین قسمت‌های پایانی و مغز داستان است؛ ما تا پنج صفحه هرچه خواندیم، انگار روایت محض بود و پیرنگ شکل نگرفته بود. خاصیت پیرنگ این است که خواننده را جذب و کنجکاو می‌کند بداند بعد چه می‌شود، اما اینجا حتی بعد از ۱۰ صفحه هم چنین کنجکاوی‌ای ایجاد نمی‌شود، چون قصه شکل نگرفته است.

مدرس کارگاه با اشاره به شخصیت‌پردازی ابولهب در این داستان گفت: ابولهب در اینجا تقریباً شخصیتی خنثی و خاکستری دارد؛ گاهی کمک می‌کند، گاهی تحت فشار قرار می‌گیرد و آن سنگ را می‌زند؛ حیف که نویسنده روی این شخصیت بیشتر کار نکرده و شخصیت جدیدی از ابولهب به ما نداده است؛ واقعاً سؤال است که عموی پیامبر (ص) چطور او را رها می‌کند، مخصوصاً با توجه به تعصبات قبیله‌ای شدید آن دوره.

ارسنجانی اضافه کرد: رقابت بنی‌هاشم و بنی‌امیه بسیار پیش از بعثت وجود داشته و این می‌توانست محور پیرنگ قرار بگیرد؛ اگر داستان را به سمت طایفه‌گری می‌برد که ابولهب می‌گوید «این از طایفه ماست، من حمایتش می‌کنم» خیلی خوب بود، اما متأسفانه این بخش هم جزو پیرنگ اصلی نشد.

نکته دیگری که ارسنجانی به آن پرداخت، استفاده از عنصر پیشگویی در داستان بود.

وی با بیان اینکه یکی از تکنیک‌های جذاب داستان‌نویسی، پیشگویی است، گفت: در ادبیات کلاسیک مانند «ادیپ شهریار» سوفوکل، کل داستان بر مبنای پیشگویی پیش می‌رود و هیچ راه فراری نیست و اینجا هم اگر پیشگویی را در قالبی مثل ادیپ می‌آوردیم که ابولهب محکوم به سرنوشتی باشد خیلی جذاب می‌شد.

وی افزود: جبرگرایی که در این داستان نمود داشت برای من بسیار جالب توجه بود؛ ابولهب سرنوشت محتومی داشت و حتی در جنگ بدر هم شرکت نکرد. به فرمایش قرآن «ما هر که را خواستیم هدایت کردیم و هر که را خواستیم هدایت نکردیم» که این نگاه قرآنی می‌توانست پایه یک شخصیت‌پردازی عمیق قرار بگیرد.

ارسنجانی در بخش دیگری از سخنان خود با طرح دیدگاه خود درباره داستان تاریخی گفت: به اعتقاد من، نوشتن داستان تاریخی اساساً اشتباه است؛ چون یا باید داستان بخوانی یا تاریخ. من به عنوان مخاطب داستان، هرگز به راست و دروغ بودنش کاری ندارم؛ خود تاریخ هم یک جور داستان است؛ هیستوری، استوری و اسطوره آنقدر با هم عجین شده‌اند که بسیاری معتقدند ابراهیم (ع) هم ساخته ذهن یهودیان است اما قصه‌اش قصه‌ای زیباست.

او به نویسندگان جوان توصیه کرد: در جایزه خاتم اگر می‌خواهید به شخصیت‌های واقعی نزدیک شوید، با احتیاط عمل کنید؛ اما خیال‌پردازی اگر زیبا و سازگار از آب دربیاید، امتیاز بزرگی برای نویسنده است؛ همین داستان می‌توانست صحنه کور شدن ابولهب را به «ادیپ» پیوند بزند و از لحاظ اسطوره‌ای اثر را قوی‌تر کند.

مدرس کارگاه داستان‌نویسی به رویکرد تازه‌ای که در این داستان مشاهده شد اشاره کرد و گفت: این نویسنده به سراغ دختر ابولهب رفته است؛ چه کار خوب و نوآورانه‌ای! در دهه‌ای هستیم که واقعاً دهه زنان نویسنده است و رویکردشان هم زنانه است؛ زنان داستان صدر اسلام را پیدا می‌کنند و بر اساس آنها شخصیت‌پردازی می‌کنند.

او با اشاره به تجربه داوری‌اش در جایزه یوسف گفت: ۹۵ درصد نویسندگان زن هستند و ۹۵ درصد داستان‌ها هم زنانه‌اند؛ یعنی حتی داستان جنگ را با نگاه زنانه می‌نویسند؛ مثلاً دختری که معشوقش رفته جبهه و پیراهن خونیش را آورده‌اند و او پیراهن را می‌شوید. این نگاه تازه است اما اگر غلیظ شود، ممکن است تکراری و بی‌مزه شود.

نکته پایانی ارسنجانی به هوشمندی پیامبر (ص) در حفظ ساختارهای اجتماعی اختصاص داشت.

او بیان کرد: در این داستان نمودهایی داشتیم که پیامبر پس از بعثت و حتی فتح مکه، بسیاری از ساختارهای سیاسی، اجتماعی و حقوقی را از نو نساخت بلکه معیارهایی را که در جامعه پذیرفته شده بود حفظ کرد؛ مناسک حج پیش از اسلام هم بود و پیامبر آن را نگه داشت. یا اینکه فرمود «هرکس در خانه ابوسفیان است در امان است» این یعنی نمی‌خواهد کل ساختار را به هم بزند.

وی افزود: همین نگاه پیامبر باعث شد پس از جنگ بدر، امنیت و آرامش به مدینه برگردد؛ داستان عبدالله ابن‌ابی‌سرح هم نمونه‌ای از رحمت پیامبر است که با وجود صدور حکم قتل، او را بخشید و اینها همه ظرفیت‌های داستانی هستند که می‌توانند الگوی رفتاری برای ما باشند.

ارسنجانی در جمع‌بندی کارگاه دهم کرد: رویکرد شما باید برای شناخت سیره پیامبر باشد؛ اینکه پیامبر با شهادت حمزه چه کرد، چگونه با زنان مهربان بود، چگونه با خیانت‌ها برخورد کرد؟ پیامبر شخصیتی چندبعدی دارد و می‌توان از هر زاویه‌ای به ایشان پرداخت: داستان عاشقانه، داستان خیانت، داستان ارث و میراث، داستان عموها و… خصوصیات رفتاری پیامبر آنقدر زیاد است که در همه ابعاد می‌توان از آن بهره گرفت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها