جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۸
ویژگی ساختاری غرب است که برای حفظ خود، هویت‌ها و تمدنهای رقیب را حذف کند

نجمه کیخا گفت: مشکلی که در بحث دوگانه میدان و دیپلماسی پیدا کردیم بدین دلیل بود که کارگزاران سیاسی و اجرایی ایران چنین نگاه کلانی نسبت به غرب نداشتند و هویت تمدنی آن را درک ننمودند یا با خوشبینی با آن روبرو شدند. این امر توانمندی‌های مختلف ما را نادیده می گیرد و مرتکب غفلت‌هایی می شود که شاید قابل جبران نباشد. در روابط بین الملل اعتماد و خوش بینی جایی ندارد.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ ساده لوحی است اگر نقطه آغاز تقابل ایران با آمریکا را ماجرای تسخیر سفارت بدانیم. حتی پیروزی انقلابی اسلامی نیز از آن جهت نقطه شروع این تقابل بود که آمریکایی‌ها خواهان چپاول ایران بودند و انقلاب اسلامی با اصل استقلال و عدم وابستگی به بیگانه، بساط شان را جمع کرد. ریشه تقابل ایران با آمریکا را باید در این نقطه فهم کرد که آنان میخواهند ثروتهای عظیم کشور ایران را در اختیار داشته باشند اما جمهوری اسلامی به واسطه ویژگی های منحصر به فردی که استقرار و خوداتکایی بخش جدا ناپذیر آن است، مانع اصلی تحقق این هدف است. این خواست 47 ساله آمریکاییهاست، با این تفاوت که رئیس جمهور فعلی آمریکا، حوصله پیچیدن اصل نیتش را در تعارفات و ملاحظات دیپلماتیک ندارد و آن را صریح بیان میکند.رهبرانقلاب هم روز گذشته در واکنش به این موضع گیریها، مسئله تقابل امریکا با ایران را ریشه‌ای و هویتی دانستند. همان دستی که کودتای 28 مرداد را طراحی کرد تا دوباره پایش به ثروتهای عظیم نفتی ایران باز شود، به دنبال عقب گرد ملت ایران برای بازگشت به روزهای خوش استعمار و چپاول است. امری که نشان میدهد، این تقابل نه صرفا ناظر به شخص یا ساختار یک نظام سیاسی، بلکه برای ایستادن مقابل خواست اصلی مردم است و به همین منظور نیز آمریکا از هر روشی برای تغییر شرایط به نفع خود استفاده میکند. برای تبیین صحبتهای رهبرانقلاب ناظر به مسئله تقابل با آمریکا با نجمه کیخا، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی گفت‌وگو کردیم که در ادامه میخوانید.

***

از دیدگاه هویتی تقابل ایران با آمریکا یا به گفته رهبرانقلاب ایستادن جوی بلعیده شدن توسط آمریکا را چطور باید فهم کرد؟

ما با دو سطح کلی تحلیل حوادث سیاسی مواجهیم: سطحی که از منظر کارکردگرایانه میکوشد با بررسی سیرحوادث و واکنشها، روندی تکرار شونده را شناسایی کرده و به دریافتهایی از حادثه دست یابد و رویکرد ساختاری که با توجه به وجود قواعد و سازه های عام بر جامعه و تاریخ نگاهی کل گرایانه را بر رخدادهای مختلف حاکم می داند. رویکرد نخست نگاهی جزء گرایانه و تاریخی دارد و رویکرد دوم نگاهی کل گرا، تمدنی و هویتی. بهترین رویکرد، تلفیق این دو سطح تحلیل با یکدیگر و عدم تقلیل تحلیل به سطح خرد و جزئی آنست. چنانکه در بررسی تحولات جمهوری اسلامی با قدرتهای بزرگ و متخاصم نگاه جزئی نگرانه با مشکل مواجه می شود و نمی تواند تحلیل درستی از واقعیت ارائه دهد. این امر زمانی قابل درکتر است که با توجه به مباحث فوکو، قدرت را در تمامی لایه های حیات اجتماعی ساری و جاری بدانیم. قدرتهای بزرگ، جایگاه برتر خود را در تمامی ابعاد دانشی، تکنولوژی، رسانه و هنر بطور غیر مستقیم نهادین ساخته اند و البته در این پیشرفتها تمامی تمدنها سهیم و شریکند اما جهت دهی آن در دست کسانیست که قدرت اقتصادی و نظامی برتر را دست دارند. زمانی که به سطح تحلیل خرد و بررسی و ارزیابی رخدادها و وقایع جاری محدود می شویم، در راستای قدرت های اقتصادی و سیاسی بین المللی عمل می شود اما زمانیکه کمی سرمان را بالاتر گرفته و از مواجهه ی تمدن اسلامی و غربی سخن می گوییم کار به مجادله و نزاع می انجامد و با انواع موانع از سوی بخشهای مختلف این سیستم بهم پیوسته مواجه می شویم.

تشکیل جمهوری اسلامی ایران حاصل مبارزات اقشار و گروههای مختلف مردم بود که با رهبری امام خمینی به پیروزی رسیدند. مباحث مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در این روند موثر بود که می توان در تحلیلهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی از انقلاب اسلامی ایران ملاحظه نمود اما کل این جریان در تداوم نهضتی قرار دارد که بویژه با افرادی مثل سید جمال الدین اسدآبادی و شناساندن امری جدید به نام استعمار آغاز گشت. اگر ملاحظه کنید سید جمال در تلاشهای خود بر هر دو سطح خرد و کلان تاکید می نمود هم روی آموزش علوم جدید، فلسفه و حکمت و تربیت مسلمانان تاکید می کند هم روی اتحاد کشورهای اسلام و حتی گفته می شود از معدود افرادی است که متوجه شبکه ی ماسونی انگلیسی-یهودی و دشمنی های آنها با جهان اسلام شد. وی خواهان دوری از علوم و فنون جدید و دشمنی با مدرنیته نبود اما خواهان آگاهی از این روند و هوشیاری مسلمانان در رابطه با آنان بود. از آن زمان به بعد اندیشمندان زیادی متوجه بعد استعماری کشورهای غربی شدند و مسیرهای متفاوتی طی نمودند از جمله دشمنی با غرب و یا کتمان آن(غرب ستیزی و غرب گرایی). امام خمینی در ادامه ی همان مسیر سید جمال و با همان نگاه، انقلاب اسلامی ایران را باهمراهی ملت به پیروزی رساند. تاکید امام بر خودباوری و تلاش بر اعتماد بنفس ملت ایران نوعی ایستادگی و مقاومت در جهانی بود که با انقلاب اسلامی همسو نبود و از همان روزهای نخست کار به قطع ارتباط و دشمنی انجامید. این مسیر تا امروز ادامه یافته است و این سخن رهبری معظم انقلاب که مشکل ایران با امریکا این است که نمی خواهد بلعیده شود نشان دهنده ی اهمیت این هوشیاری و بازی نکردن در زمین قدرتهای بزرگ است. از نظر ساختاری، غرب به دنبال حفظ تمدن غرب و کنارزدن تمدن ها و هویت های رقیب است و این هدف بر تمامی برنامه های خرد و میانی آن در جریان است. ساده دلی است اگر گمان شود امریکا و اسرائیل دلسوز و نگران ملت ایرانند. حوادث اخیر ایران بویژه از جنگ دوازده روزه به بعد و سخنان بی پرده و آشکار رئیس جمهور آمریکا تردیدی در این زمینه برجای ننهاده و مسیر را برای کسانیکه با شک و تردید روبرو بودند، از مباحث تمدنی گریزان بودند، کشورهای غربی را دارای حسن نیت و یا حنثی می دانستند، روشن نموده است. اکنون سخن گفتن از رفراندوم و کنار گذاشتن اهداف انقلاب اسلامی و کوتاه آمدن عقلانی نیست. به هیچ وعده و توافقی نیز نمی توان دل بست و اعتماد نمود بلکه با تقویت نقاط قوت و رفع آسیبها و موانع تحت راهنمایی رهبر معظم انقلاب بایستی به تداوم مسیر انقلاب اسلامی به هر وسیله ای که می توان و بدون اتلاف وقت یاری رساند.

چقدر از بار این تقابل روی دوش نظام سیاسی ماست و چرا؟

برداشت نظام سیاسی ما از این تحولات بسیار حیاتی است. مشکلی که در بحث دوگانه میدان و دیپلماسی پیدا کردیم بدین دلیل بود که کارگزاران سیاسی و اجرایی ایران چنین نگاه کلانی نسبت به غرب نداشتند و هویت تمدنی آن را درک ننمودند یا با خوشبینی با آن روبرو شدند. این امر توانمندی‌های مختلف ما را نادیده می گیرد و مرتکب غفلت‌هایی می شود که شاید قابل جبران نباشد. در روابط بین الملل اعتماد و خوش بینی جایی ندارد.

با این نگاه و با توجه به اصل تقابل میان ایران و آمریکا، این جمهوری اسلامی و مردم ایران نیستند که این جنگ و تقابل را شروع کردند، بلکه شروع کننده اصلی آمریکا بوده، در این خصوص نظرتان چیست؟

بله. امام موسی صدر که از رهبران پیشرو در لبنان در مقابله با رژیم صهیونیستی بود معتقد بود که وظیفه ی نظام تعلیم و تربیت این نیست که به دانش آموزان و دانشجویان بیاموزد که چه باید انجام دهند و چه نباید. بلکه بایستی به آنان چشم انداز و نگاهی بدهد تا بداند در کجای جهان و تاریخ ایستاده است تا او خود در ادامه تصمیم بگیرد که چه کند. باید چنین نگاهی را با کار آموزشی، فرهنگی، رسانه ای و هنری به درستی و مستدل به مردم ارائه نمود تا آنان خود بتوانند نگاه خود نسبت به دنیا را شکل دهند. این شیوه ما را متهم به نگاه ایدئولوژیک و رادیکال نمی کند و عنصر اختیار و اراده انسانی را نیز در نظر می گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها