جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۷
بدل صدام: من دلقک کاخ بودم و هیچ وجود حقیقی نداشتم!

وقتی سوار اتومبیل شدم، از این کار پشیمان شدم. در آن شرایط، بیشتر با شخصیت صدام مطابقت داشتم تا شخصیت خودم؛ چرا که قبلا چنین رفتارهایی از من سر نمیزد. به دلیل نادیده گرفتن شرایط آن جوان، بسیار متاثر شده بودم.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، میخاییل رمضان در کتاب خاطراتش «شبیه صدام» ترجمه محمدنبی ابراهیمی شرح می‌دهد که چطور به مرور در نقش صدام فرو رفت به طوری که صدام با او رفتار صمیمانه‌تری در پیش گرفت، البته وقتی میخاییل در نقش بدل صدام از یک بیمارستان بازدید کرد و طی این بازدید رفتاری با یک سریاز نشان داد که توجه تیم رسانه‌ای ریاست‌جمهوری عراق را جلب کرد. وقتی صدام از میخاییل درباره احساساتش در زمان ایفای نقش بدل صدام پرسید او با زیرکی پاسخ رئیس‌جمهور عراق را داد و از آن به بعد صدام با او احساس بهتری کرد و او را تا حدی جدی گرفت. به طوری که برخی از ایده‌ها و برنامه‌هایش را برای او شرح داد. میخاییل رمضان در این رابطه به این نکته اشاره می‌کند که صدام درباره ایده‌ها و برنامه‌ها و موانعش در پست ریاست‌جمهوری طوری بلندبلند حرف می‌زد که گویی با خودش حرف می‌زند نه میخاییل رمضان، بدل صدام!

تمجید رسانه‌های عراق از بدل صدام

وقتی سوار اتومبیل شدم، از این کار پشیمان شدم. در آن شرایط، بیشتر با شخصیت صدام مطابقت داشتم تا شخصیت خودم؛ چرا که قبلاً چنین رفتارهایی از من سر نمی‌زد. به دلیل نادیده گرفتن شرایط آن جوان، بسیار متاثر شده بودم. با وجود این، ملاحظه کردم که کارکنان بیمارستان از طولانی بودن ساعات کار و کمی حقوق ناراحت هستند اگر به آن پزشک اجازه حرف زدن داده بودم، برایم توضیح می‌داد که چرا به آن رسیدگی نشده است. همچنین فکر کردم از حدود وظیفه‌ام پا را فراتر گذاشته‌ام. به همین دلیل می‌خواستم به نحوی از محمد الجنابی عذرخواهی کنم. ملاحظه کردم که لبخند می‌زند! با نگرانی پرسیدم: «چرا می‌خندی؟» گفت: «خیلی عالی بود میخائیل! وقتی موضوع را به عرض صدام برسانم، خیلی خوشحال خواهد شد.»

گفت: «بالطبع … حای نگرانی وجود ندارد. صدام خوشحال می‌شود. این موضوع، تبلیغ بسیار مناسبی برای ایشان خواهد بود. این خبر پخش می‌شود که صدام وقتی در بیمارستان ملاحظه می‌کند در حق سربازی کوتاهی شده، او را مورد عنایت ویژه خود قرار می‌دهد. فردا روزنامه‌ها در این باره مطلب می‌نویسند. در واقع، من تاکید خواهم کرد که این مسئله در رسانه‌ها منتشر شود.»

دو روز بعد صدام، با در دست داشتن یک نسخه از روزنامه‌های الثوره و الجمهوریه، وارد اتاق تاریک شد. این دو روزنامه تحت سیطره رژیم هستند. طارق عزیز و اکرم، همسر خواهرم، نیز همراه او بودند.

خرسندی صدام از رفتار بدلش میخاییل رمضان

صدام گفت: «میخائیل، بسیار عالی بود. از همان زمان که از توخواستم بیایی و با من دیدار داشته باشی، این موارد در ذهنم خطور می‌کرد. نگاه کن … ببینم.» نسخه‌ای از روزنامه «الثوره» را به من داد. عناوین صفحه اول را خواندم. یکی از عنوان‌ها این بود: «مهر و عطوفت رهبر بزرگ.» این روزنامه، با دقت فراوان و مقداری تحریف، خبر را منتشر کرده بود. در روزنامه الجمهوریه نیز مطالب مشابهی با عنوان «ناراحتی شدید جناب رئیس‌جمهوری به دلیل بی‌توجهی به یکی از سربازان» نوشته شده بود. صدام مرا درآغوش گرفت و گفت: من از تو بسیار خرسندم. از تو همان رفتاری سر زد که از من اگر آنجا بودم، سر می‌زد. به من بگو ببینم آبا در آن لحظات، بیانگر شخصیت رئیس‌جمهوری بودی یا واقعاً ناراحت شده بودی؟»

به رغم لبخندی که صدام بر لب داشت، نسبت به انگیزه‌ای که موجب این سوال شده بود، شک کردم. ازاین رو، با اندکی ذکاوت حواب دادم: «چه بسا قدری از هر دو جناب رئیس‌جمهور! من از نحوه عملکرد کارکنان بیمارستان ناراحت شدم؛ اما، در عین حال، به این حقیقت واقف بودم که نقش شما را ایفا می‌کنم.» صدام با ابراز شگفتی گفت: «بسیار خوب، بسیار خوب در آینده، مرا به اسم خطاب کن. دیگر نیازی نیست میان ما تشریفات رعایت شود. مرا صدام خطاب خواهی کرد.»

بدل صدام: من دلقک کاخ بودم و هیچ وجود حقیقی نداشتم!

می‌خواهد از من یک شخصیت مردم دوست بسازد

این مسئله مرا شگفت‌زده کرد. صدام به هیچکس اجازه نمی‌دهد که بدون القاب رسمی با او صحبت کند. همیشه معتقد بودم عاملی وجود دارد که صدام می‌خواهد از من یک شخصیت مردم دوست بسازد. در اولین روزها این‌طور به‌نظر می‌آمد که مسئله من جدی نیست. پس چه مسئله‌ای موجب شد که در آن وقت، صدام چنین رفتاری با من داشته باشد؟!

من دلقک کاخ بودم و هیچ وجود حقیقی نداشتم! جز اینکه به من به عنوان وسیله‌ای برای تفریح و سرگرمی نگریسته می‌شد. این احمقانه به نظر می‌رسید که صدام روزی وجود مرا تهدیدی برای خودش به حساب آورد. به همین سبب، با گذشت ماه‌ها و سال‌ها، روابط من با او عمیق و مستحکم شد؛ تا جایی که من نمونه‌ای برای این‌گونه روابط بین صدام و اطرافیانش سراغ ندارم. با وجود این، او هرگز مرا درگیر امور خاص مربوط به دولت نکرد و درباره مسائل سیاسی از من نظری نخواست. اما با من بی‌پرده و راحت صحبت می‌کرد؛ به نحوی که همیشه از جانب او احساس صداقت می‌کردم.

دائم از خودم سوال می‌کردم که آیا به علت مشابهت با او باید نقش شخصیت دوم او را ایفا کنم. هرگاه تنها در حضور او بودم، اغلب، به طور آشکار، از افکار و اندیشه‌هایش برایم می‌گفت و همچنین درباره گذشته و نحوه به قدرت رسیدنش و مشکلاتش که در راه رسیدن به‌قدرت با آن مواجه بوده است. درباره مسائلی با من سخن می‌گفت که با هیچ‌کس، حتی با اعضای خانواده‌اش، در میان نمی‌گذاشت. طوری با من سخن می‌گفت که گویی با خودش می‌اندیشید. در واقع، من با ابراز درک بحران‌ها و عقده‌های روانی که او را رنج می‌داد و همچنان با آنها با دست به گریبان است. او را نسبت به این کار ترغیب می‌کردم. من با دقت و ظرافت خاصی با عقده‌های که صدام با آنها دست به گریبان بود و هست، برخورد می‌کردم؛ به نحوی که گویی من با همان احساساتی زندگی می‌کردم که او در عمق وجودش احساس می‌کرد. اما ای کاش حتی یک کلمه از او نشنیده بودم… و ای کاش قبل از شنیدن آن حرف‌ها گوش‌هایم کر شده بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها