به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «آخرین روزها» نوشته رمون کنو داستان جوانی به نام ونسان توکدن را روایت میکند که از استان آور برای تحصیل فلسفه به پاریس و دانشگاه سوربن آمده است. او همه وقتش را صرف خواندن و نوشتن میکند و به رغم حضور چند دوست و همچنین زندگی در کنار خانواده مدام احساس تنهایی و انزوا میکند. در این اثر نظام فلسفی و آرای کنو درباره فلسفه و فیلسوفان از زبان این شخصیت بیان میشود.
«آخرین روزها» رمانی فلسفی و طنزآمیز درباره مرگ و زندگی و تنهایی است که رد پای بخشی از تجربه زیسته رمون کنو را نیز میتوان در آن دید. در این کتاب همچنین پاریس سالهای بین دو جنگ جهانی حضوری چشمگیر دارد. این رمان در دورانی نوشته شده که کنو از سوررئالیستها جدا شده بود. ترجمه فارسی رمان «آخرین روزها» در نشر نی به چاپ رسیده است.
در ادامه گفتوگوی ما را با مهسا خیراللهی، مترجم این کتاب، میخوانید:
«آخرین روزها» رمانی طنزآمیز و مربوط به دوره ای است که کنو تازه از سوررئالیستها جدا شده بود. جنس طنز او در این رمان ریشهدار در چه سنت و تفکری است و این تا چه اندازه تحت تاثیر سوررئالیسم و چقدر مستقل از آن است؟
«آخرین روزها» رمانی است متعلق به دوران نخست نویسندگی کنو، اثری در مرز رئالیسم و طنز فلسفی و نه سوررئالیسم. درست است که کنو عضو سوررئالیستها بود، اما مشکل اساسی با این جنبش داشت، بهخصوص با دگماتیسم و ژست انقلابی و شاعرانهٔ آندره برتون. او در این رمان مانند سوررئالیستها از طنز انفجاری و ناخودآگاهمحور استفاده نمیکند، بلکه طنز کنو ریشه در طنز عقلگرای فرانسوی دارد. طنزی تحلیلی که ایدهها و نظریات را نه رد میکند نه میپرستد، فقط آنها را باز میکند و گاه این کار را با تمسخر انجام میدهد و جهان فکریای را که از آن آمده، دست میاندازد. بار اصلی این طنز ضدروشنفکرانه را بهخصوص شخصیت آلفرد در رمان به دوش میکشد.
یکی از ویژگیهای این رمان تقابل زندگی روزمره در پاریس بین دو جنگ است و ارجاعات زیادی به مکاتب فلسفی دارد آیا این متاثر از حال و هوای آن روزهای پاریس است؟
بله، کاملاً. این ویژگی رمان بازتاب مستقیم فضای فکری و اجتماعی پاریس میان دو جنگ است، نه صرفاً انتخاب فردی کنو. رمان در سال ۱۹۳۶ نگارش شد، یعنی بعد از جنگ جهانی اول و پیش از جنگ جهانی دوم. در این دوران پاریس یکی از کانونهای اصلی فلسفه، ادبیات و ایدئولوژیها بود، از مارکسیسم گرفته تا سوررئالیسم که در اوج بود و اگزیستانسیالیسم که در حال شکلگیری بود. در آن دوره به دلیل گذر از جنگ و دنیایی که آماده جنگی دیگر بود، فلسفه و مکاتب نه انتزاعی، بلکه در زندگی روزمره و گفتوگوها و معاشرتها و تمامی آثار هنری و چاپی در جریان بودند.
آ یا ترجمه راحت پیش رفت یا سبک روایی و طنز رمان شما را با چالش مواجه کرد؟
ترجمه «آخرین روزها» از یک سو نسبت به برخی دیگر از آثار کنو، بهخصوص آثار سوررئال و آثاری که کنو در آنها بازیهای زبانی پیچیده و معروف خود را به رخ میکشد، چالش کمتری داشت، ولی از سوی دیگر بهعلت تعدد شخصیتها با روحیات و سنها و فضاهای فکری متفاوت، حفظ لحن و زبان هر کدام کار نسبتاً دشواری بود. همچنین بهعلت نوع روایت این رمان که در آن از سبکهای متفاوت نیز استفاده شده بود، حفظ انسجام و یکپارچگی در ترجمه با خوانش چند باره نسخه و سپس نهایی کردن آن ممکن شد.
لطفاً درباره مواجهه رمان با مضمون مرگ و زندگی، که از مضامین محوری کتاب هستند، توضیح دهید.
در «آخرین روزها» مرگ و زندگی بهصورت دراماتیک یا تراژیک مطرح نمیشوند، بلکه مسئله فرسایشی، فلسفی و گاه طنزآلود میشود و در نسلهای مختلف رمان این مسئله با دیدگاههای متفاوت و گاه متضاد بروز پیدا میکند. در این رمان مرگ لزوماً مرگ جسمانی نیست، بلکه حس پایان یک دوره مانند دوره جوانی یا باور به یک نظام اعتقادی است. درواقع اگر بخواهیم مضمون اصلی کتاب را در یک کلمه خلاصه کنیم این مضمون همان «مرگ» است. کنو با لحنی تراژیک با انواع مرگ روبهرو نمیشود، بلکه واکنش او طنز سرد و تلخ است.

تنهایی هم از مضامین رمان است. ونسان - شخصیت اصلی رمان - در جمع احساس تنهایی میکند. آیا این به تجربه زیسته کنو هم ربط دارد؟
در «آخرین روزها» شخصیت ونسان در واقع همان کنو در دوران جوانی است، با همان چالشها و سؤالها دربارهٔ مرگ و زندگی و فلسفه و وجود، درنتیجه با همان تنهایی و انزوا که لزوماً تنهایی فیزیکی و کلاسیک نیست، بلکه آن نوع از تنهایی است که حتی در دل جمع اتفاق میافتد، چه جمع دوستانه و چه خانوادگی. جایی که همه حضور دارند، ولی فکر و زبان و حتی عمل مشترکی وجود ندارد. با توجه به اینکه رمان بعد از جدایی کنو از سوررئالیستها و بهخصوص آندره برتون نوشته شده، بهخوبی میتوان تجربهٔ شخصی نویسنده را در تمام صفحات کتاب و در تمام شخصیتها و نه فقط شخصیت ونسان مشاهده کرد. کنو دیده بود که چگونه گفتوگوها و نظریهپردازیها و در یک کلام «زبان» میتواند بهجای ایجاد ارتباط، باعث فاصله شود.
نکته دیگر هم چهره پاریس در رمان است. ونسان انگار در عین حضور در ازدحام شهر، تنهاست و فاصلهای بین او و شهر وجود دارد. در این باره هم ممکن است توضیح دهید؟
در «آخرین روزها» کنو بیش از هر رمان دیگری از پاریس میگوید و مینویسد؛ از محلهها و خیابانها، از دانشگاهها و کافهها، ولی خواننده حضور در شهر و زیست در پاریس را تجربه نمیکند، زیرا شخصیتها در تنهایی و انزوای خود فقط در شهر حرکت میکنند، اما پاریس را زندگی نمیکنند، درست همان اتفاقی که برای کنو در پاریس افتاد. در رمان خبری از توصیف شاعرانه برای مکانها یا ایجاد حس افتخار و نوستالژیک و تعلق به این شهر نیست. پاریسی که کنو با تمام جزئیات در رمانش توصیف میکند، هیچ شباهتی به توصیف نویسندگان رئالیست و کلاسیک از پاریس ندارد. این چهرهٔ پاریس بازتاب تنهایی انسانهایی است که میان دو جنگ زندگی کردند.
چه ویژگیهایی در این رمان شما را به ترجمه آن ترغیب کرد؟
نگاه متفاوتی که کنو در «آخرین روزها» از مرگ و زندگی ارائه میدهد، نگاهی معمول نیست. خواندن تفکری متفاوت و گوناگون دربارهٔ مرگ و زندگی و پوچی یکی از اصلیترین دلایل کشش من به این رمان بود. رمانی که شاید بیش از همه رمانهای کنو به تجربه زیسته بسیاری از ما شباهت دارد و زیست زیر سایهٔ جنگ، زیست در شهری که در آن زندگی میکنیم ولی آن را زندگی نمیکنیم، زیست در میان انبوه ایدئولوژیها و تفکرات و نظریات و زیست منزوی در جمع را نشان میدهد.
آیا این رمان هنوز هم در فرانسه طرفدار دارد؟
خلاصه بگویم بله، «آخرین روزها» هنوز در فرانسه خوانده میشود، ولی نه برای خوانندگان رمانهای عامهپسند؛ بلکه بیشتر برای مخاطبان ادبیات جدی، عمیق و دوستداران رمون کنو. این رمان همچنین به زبان انگلیسی ترجمه شده است که باعث شده مخاطبان نه فقط فرانسه زبان، بلکه خوانندگان انگلیسی زبان در سراسر دنیا را به خود جذب کند.
کدام یک از نویسندگان تحت تاثیر کنو بودند؟
ازآنجاکه رمون کنو یکی از بنیانگذاران گروه اولیپو (Oulipo) بود، نه فقط از طریق نوشتههای خود (رمان، شعر، نقد ادبی)، بلکه از طریق این گروه ادبی خلاق روی نویسندگان بسیاری تأثیر گذاشته است. او تأثیر عمیقی بر نویسندگانی گذاشت که با محدودیتها و قواعد ساختاری در نوشتار بازی میکنند، مانند ژرژ پرک (Georges Perec)، ژاک روبو (Jacques Roubaud) و بهخصوص نویسنده ایتالیایی، ایتالو کالوینو. از دیگر نویسندگانی که مستقیم از کنو تأثیر گرفتهاند میتوان به الن روب-گریه (Alain Robbe-Grillet)، هری متیوز (Harry Mathews)، ژان لسکور (Jean Lescure) و فرانسوا لو لیونه (François Le Lionnais) نیز اشاره کرد.
رمان «آخرین روزها» بهعنوان نامزد چهلوسومین دوره جایزه کتاب سال برگزیده شده است.
نظر شما