سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، حسین عبدالملکی، پژوهشگر و فعال حوزه خط بریل: لویی بریل، مخترع خط برجسته نابینایان، اختراعش راهی گشت برای گذار و وارهانیدن یکی از محرومترین اقشار جامعه بشری از انگارشِ دنیایِ تاریکِ متصوریِ که امکان بسیاری چیزها حتی «خواندن و نوشتن» را نیز از آنها ستانده بود؛ اختراعی که بهافتخار نبوغش به نام خودش (بریل) «Braille cod» به جامعه بشری بهویژه نابینایان معرفی شد.
از همین راه چند سالی است سازمان ملل متحد به بهانه نبوغ و تأثیرگذاری شگرف اختراع لویی، روز تولدش (۴ ژانویه) را «روز جهانی بریل» نام نهاده است؛ تا محمل و مجرایی باشد برای معرفی و نکوداشت این اختراع بزرگ و بازاندیشی در محدودیتها، فرصتها، امکانها و عدم امکانهای پیشروی آن.
اکنون تقریباً دویست سال از این اختراع بزرگ لویی بریل میگذرد. خط جوانی که بعد از به رسمیت شناخته شدن نسبی در فرانسه، یکبهیک کشورهای اروپایی و البته ایالاتمتحده را درنوردید و تا اوایل قرن بیستم در دسترس نابینایان بخشهایی از آسیا و آفریقا و ازجمله ایران نیز قرار گرفت.
با تأسیس اولین مدرسه نابینایان کشور در تبریز از سوی ارنست کریستوفل (کشیش آلمانی) در سال (۱۳۰۴)، زمینههای لازم برای ایجاد «بریل فارسی» فراهم شد. جهت آموزش دروس مختلف به دانشآموزان نابینا به زبان رسمی کشور، چارهای نبود جزء ابداع علائم بریل فارسی. در این راستا، «کشیش کریستوفل» که آشنایی اندکی به زبان فارسی داشت، محمدعلی خاموشی یکی از معلمان خوشنام تبریز را به همکاری طلبید.
کشیش آلمانی قبلاً در آلمان و سوئیس بریل را آموخته بود و تجربیاتی نیز درزمینه کار با نابینایان و ازجمله آموزش آنها در ترکیه داشت. عجین شدن دانش بریل کریستوفل و اشراف خاموشی به زبان فارسی، منجر به تولد «علائم الفبای بریل فارسی» شد.
براساس اسناد موجود، از همان سال ۱۳۰۴ آموزش نابینایان با استفاده از بریل و حتی برگردان برخی کتابها و جزوات به این خط بهتدریج آغاز گردید؛ خطی که اکنون صدمین سال حیات خود را در ایران میگذراند.
شاید با این تفاسیر، باید «حالِ اکنونِ بریل در ایران» و با سبقه یک قرنی، سروسامانی گرفته باشد و حداقل بتوان جایگاه کانونیاش را در آموزش و زندگی نابینایان ایران به شکل مناسبی ترسیم کرد.
اما دریغا! این تنها وسیله واقعی خواندن و نوشتن نابینایان، در ایران حال خوبی ندارد و بهتر است بگویم حال بسیار نامساعدش را میگذراند و در همه ابعاد از آموزش گرفته تا پژوهش، از انتشار منابع بریل گرفته تا رسمالخط واحد، و درنهایت پیوند یابیاش با حیات اجتماعی و فرهنگی و به عبارتی کلیتر، با زندگی افراد با آسیب بینایی با خدشه جدی روبهرو شده است.
در این نوشتار، به بهانه «روز جهانی بریل» و بهویژه «صدمین سال حیات بریل در ایران» سعی دارم با زبانی ساده «شرایط کنونی بریل در ایران» و «آنچه هست» را در قالب یک مسئله سیاستی به شکلی کوتاه و گذرا تبیین کنم؛ آنهم صرفاً در حد یک طرح مسئله.
چراکه جای طرح مباحث بسیار تخصصی در قالب یک نگاه سیاستی درباره حوزهای که تنها گروه خاصی از حیات اجتماعی (نابینایان) را در برمیگیرد، ادبیات، اقتضائات و ملاحظات خاص خود را دارد و بههیچوجه در این مقال نمیگنجد؛ اما طرح آن در قالب یک «مسئله» جهت آشنایی و آگاهی بخشی به حوزه عمومی و نیز ایجاد حساسیت در میان ذینفعان، مسئولین و تصمیمسازان، انگاره ایست که نگارش چنین یادداشتی را ضروری میسازد.
پُرواضح است که فهم یک مسئله و طرح صحیح آن، گام مهمی در راهحل یابی برای مسئله مزبور محسوب میشود و شکست خوردن بسیاری از راهحلها آن چنانکه که راسل آکوف میگوید: «نه از داشتن راهحلهای اشتباه برای یک مسئله درست، بلکه از عدم فهم مسئله و اشتباه حل کردن آن» است.
درواقع در قالب این طرح مسئله سعی دارم صرفاً در حوصله و بضاعت اندک یک یادداشت، به شکل گذرا این موضوع را نشان دهم که بریل در ایران در چه شرایط خطیری قرار دارد، و یک مداخله آنی و طراحیِ سیاستی منسجم در راستای برونرفت از شرایط کنونی حاکم بر بریل فارسی تا چه حد اجتنابناپذیر است.
فارغ از «نوع و میزان»، «عوامل تأثیرگذار» و «نتایج و پیامدها» تمامی کارشناسان و فعالان حوزه بریل و حتی کاربران این خط در زمینه کاهش توجه به آن در دو دهه اخیر اشتراک نظر دارند. نگاه مشترکی که در عباراتی چون: «به حاشیه رفتن بریل»، «کمرنگ شدن بریل» و «غفلت از بریل» تبلوریافته و حتی از سوی برخی کاربران و مخالفین استفاده از بریل با صفاتی چون: «دمده بودن»، «زائد بودن» و در قرائتی عامیانه «بهدردنخور بودن و دست و پاگیر بودن بریل» همراه شده است.
البته در بیش از یک دهه اخیر ارائه تحلیلهای مختلف درباره به حاشیه رفتن بریل و تبعات چندوجهی و روزافزون آن و دادن هشدار در این زمینه بهتدریج توسعهیافته است؛ اما آنچنانکه باید و شاید از سوی تصمیمسازان و مسئولین به شکل واقعی و کاربردی موردتوجه قرار نمیگیرد، اگر هم واکنش و توجهی بوده، بیشتر در قالب نگاههای شعاری، دادن آمارهای گوناگون و... خلاصه میشود. همین عدم توجه کارشناسی صحیح و جامع به این مسئله موجبات به حاشیه رفتن بیشتر آن را فراهم میسازد.
یکی از مهمترین دلایل عدم توجه و حساسیت تصمیم سازان و مسئولین، آشنا نبودن دستاندرکاران و کارگزاران دو نهاد حاکمیتی مرتبط با حوزه بریل (سازمان بهزیستی و سازمان آموزشوپرورش استثنایی) به این خط است. چون بخش قابلتوجهی از کارگزاران (مدیران و مشاورین) سازمان بهزیستی و سازمان آموزشوپرورش استثنایی در هر دولت به فراخور از سازمانها و نهادهای بعضاً غیرمرتبط دیگر برای چند سالی به این دو نهاد تخصصی انتقال مییابند درحالیکه هیچ اشرافی به موضوعات تخصصی افراد دارای معلولیت و ازجمله بریل ندارند.
این ناآشنایی و عدم اشراف باعث میشود که بیشتر با نگاهی ظاهری و تکبعدی، بر محدودیتهای بریل از قبیل: جاگیر بودن، حجیم بودن، هزینه بالای آن و... در قیاس با روشهای دیگر تأکید نمایند.
این در حالی است که علیرغم وجود برخی محدودیتهای ذاتی خط بریل و نیز ایجاد برخی روشهای دیگر که دسترسی به دانش و اطلاعات را در قیاس با بریل برای نابینایان تسهیل میکند؛ اما همچنان «خط بریل» دارای برخی شاخصههای حیاتی و منحصربهفرد در دسترسی به اطلاعات است مانند ارتباط مستقیم و بدون واسطه با متن برای کاربر نابینا.
ازاینرو، اغلب گزارشها و اسناد سیاستی مرتبط با این حوزه همچنان بریل را برای افراد با آسیب بینایی نهتنها یک امکان بلکه یک فرصت مهم در دسترسی به دانش و اطلاعات برمیشمارند. از سوی دیگر، پژوهشهای بسیاری نیز با توجه به محدودیتهای فراوان پیشروی نابینایان در دسترسی به اطلاعات، هرگونه کمتوجهی و عدم استفاده از بریل را، تحمیل محدودیتی مضاعف بر این قشر تلقی میکند.
مضاف بر این، پژوهشهای پُرتکرار دیگر حتی در چند دهه اخیر، روابط معناداری را میان تسلط بر بریل و استفاده آگاهانه و بهینه از آن توسط کاربر نابینا با موفقیتهای شغلی و تحصیلی او دریافتهاند.
هرچند کمرنگ شدن و به حاشیه رفتن تدریجی بریل و کاهش رغبت به آن کمابیش در یکروند جهانی در دو سه دهه اخیر رخداده و به همین سبب، بسیاری از نهادها و مؤسسات جهت احیای توجه به آن برآمده و حتی برخی سازمانهای بینالمللی این موضوع را در دستور کار خود قرار دادهاند؛ اما وجه ممیزه ایران در این زمینه، تسریعی بودن فزاینده این روند نسبت به بُعد جهانی است.
از سوی دیگر، «نبود نگاه صحیح به امکانهای جایگزین و عدم کارآمدیِ آنها»، «فراهم نبودن زیرساختهای لازم جهت پیادهسازی بدیلهای موجود» و «فقدان یک راهبرد جامع در ایجاد بدیلهای تلفیقی-ترکیبی از بریل و فناوریهای موجود» شرایط پیچیده و خاصی را بر حیات بریل در ایران تحمیل نموده است.

مضاف بر اینکه به حاشیه رفتن بریل باعث حذف یا کمتوجهی به برخی رویهها و قواعد نهادی مرتبط با آن شده است. نمودهای آن را در:
- اتخاذ تصمیمات خلقالساعه، مخرب و بدون پشتوانه مطالعاتی درباره بزرگترین چاپخانه و کتابخانه بریل کشور (مرکز نابینایان رودکی) در سال ۱۳۹۹ که البته با مخالفتهای فراوان و شدید جامعه نابینایان به مرحله اجرا نرسید؛
- تعطیلی نسخه بریل روزنامه ایران سپید بدون نظرخواهی از نابینایان و بدون هیچ پشتوانه مطالعاتی و علیرغم مخالفت این قشر؛
- عدم اختصاص بودجه کافی به چاپ کتابهای بریل؛
- ضروری نبودن یادگیری بریل برای تمامی دانش آموزان نابینا؛
- و نداشتن تسلط و اشراف کافی بر بریل در میان برخی معلمان مدارس نابینایان و معلمان تلفیقی؛
- و... میتوان مشاهده کرد.
ازاینرو باید به شکل اولویت و فوری و البته با نگاه کارشناسی در زمینه توجه دوباره به بریل در ایران ضمن اتخاذ یک راهبرد جامع، اقدامات عملی لازم صورت پذیرد.
در این راستا، در گام اول ضمن نظرداشت دلایل و عوامل اصلی و عمومی کاهش تدریجی توجه به بریل در بُعد جهانی، باید مؤلفهها و عوامل مؤثر بر شکلیابی و تسریعی شدن این روند در ایران به شکل اختصاصی واکاوی و احصاء گردد؛ تا مبتنی بر مؤلفهها و عوامل استخراجشده و دلایل بروز و ظهور آنها، راهکارها و اقدامات عملی در قالب یک بسته سیاستی منسجم و جامع جهت برونرفت و حل مسئله کنونی و درنتیجه احیای دوباره بریل و توجه به آن البته به شکلی بهروز و کارآمد طراحی شود.
به نظر میرسد از مهمترین مشکلات و مسائل مبتلابه بریل فارسی، «نبود یک سیاست جامع در این حوزه»، «تکبعدی بودن و عدم کارآمدی سیاستهای اتخاذشده در پنجدهه اخیر» و «عدم بازنگری در همین سیاستهای محدود اتخاذ شده موجود» است. ازاینرو، ضرورت دارد در نگاه سیاستی نسبت به بریل در ایران بازنگری شود.
عدممداخله آنی و اتخاذ یک بسته سیاستی جامع میتواند روزبهروز در احیای بریل فارسی و قرارگیری بهینه آن در سبد مطالعاتی نابینایان تأثیر منفی گذارد و حتی بازگشت آن را دچار خدشه جدی کند.
این در حالی است که نابینایان بهعنوان فقیرترین قشر در دسترسی به اطلاعات محسوب شده، و عدم استفاده از پتانسیلهای فراوان بریل آنهم با توجه به ضعف زیرساختها در ایران در کاربست راهکارهای بدیل، این فقر اطلاعاتی را روزبهروز بیشتر کرده و شکاف اطلاعاتی را عمیق و عمیقتر مینماید.
بدون تردید، عوارض تعمیق روزافزون این شکاف اطلاعاتی نهتنها به شکل مستقیم مبتلابه نابینایان است بلکه حیات اجتماعی را نیز به سبب فقر اطلاعاتیِ هرچه بیشتر یکی از اقشار مهم آن متأثر میسازد. چراکه محرومماندن بخشی از جامعه از دسترسی عادلانه به اطلاعات، مشارکت اجتماعی و فرهنگی را تضعیف کرده و عدالت اطلاعاتی را به چالش میکشد.
ازاینرو، بریل فارسی نه مسئلهای حاشیهای، بلکه موضوعی مرتبط با عدالت اجتماعی و سیاستگذاری عمومی است که نیازمند توجهی فوری، آگاهانه و مسئولانه است.
نظر شما