سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محمد محمدرضایی، استاد فلسفه دین دانشگاه تهران؛ یادداشت حاضر نقد و بررسی کتاب «عقلانیت و خداباوری» تالیف عباس یزدانی استاد فلسفه دین و استاد درس خداشناسی و رئیس دانشکده الهیات دانشگاه تهران (ناشر دانشگاه تهران) است. انشاءالله این نقد بتواند در اصلاح دیدگاه مولف محترم موثر و مفید واقع گردد.

این کتاب درسی دانشگاهی درصدد القای این مطلب است که تمامی استدلالهای عقلی وجود خدا که در قرآن و روایات معتبر حضرات معصومین علیهم السلام هست و نیز تمامی استدلالهای عقلی اثبات وجود خدا که توسط متکلمان و فیلسوفان اسلامی از صدر اسلام تاکنون مطرح شده است یقینی و برهانی نیستند؛ بلکه تمامی آنها همراه شک و تردیدند، یعنی این همه آیات و نشانههای الهی در جهان خارج ضرورتاً ما را به خدای خالق نمیرسانند بلکه الحاد و طبیعتگرایی و مادیگرایی در خارج احتمال تحقق دارند، یعنی ممکن است در عالم خارج، ماده صرفاً بر اثر تصادف این همه زیباییهای جهان را آفریده باشد؛ زیرا که در خارج نه اصل علیت یقینی است و نه ضرورت علّی و معلولی، البته ایشان بر این باور است که علیرغم همه این انکارها ما میتوانیم در ذهن به خدا یقین ذهنی داشته باشیم همان گونه که ایمانوئل کانت چنین عقیده داشت (البته برداشت ایشان از کانت هم نادرست است، زیرا کانت استدلال اخلاقی در حوزه عقل عملی بر اثبات وجود خدا اقامه مینماید.)، البته ایشان هیچ راهحلی نیز در این باره ارائه نمیدهند که چگونه وقتی تمام استدلالهای عقلی وجود خدا قطعی و یقینی نیست این یقین ذهنی از کجا نشات میگیرد.
ایشان متوجه نیست همان گونه که خواجه نصیرالدین طوسی فرموده است نقل هم بدون پشتوانه عقلی یقینی به هیچ وجه قابل اثبات نیست.
ایشان متوجه نیستند که اگر اصل علیت و استدلالهای عقلی و یقینی وجود خدا و وجود معجزات الهی پیامبران الهی و معاد را نفی کنند، دیگر چگونه میخواهند این امور را عقلاً اثبات نمایند. ای کاش مولف محترم حداقل یک راه یقینی غیر از استدلالهای عقلی متعارف ارایه میداد یا اینکه با نفی این استدلالهای عقلی و یقینی معتبر چگونه از نقل معتبر سخن میگوید؟!!
نویسنده محترم باید قدری در حوزه مبانی دینی و خداشناسی محتاط باشد و از خود سوال کند چه طور تمامی متکلمان و فیلسوفان اسلامی متفقالقول عقیده دارند که برای اثبات وجود خدا و وحی و پیامبری و معاد و … استدلالهای عقلی یقینی و برهانی معتبر داریم؛ آن وقت نویسنده محترم ادعا نماید که هیچ استدلال قطعی و یقینی بر وجود خدا نداریم و بدون ارائه حتی یک استدلال عقلی معتبر چنین ادعای نامعتبری را ارائه دهند. حداقل مولف محترم مطالب این کتاب را به تایید یک فیلسوف و متکلم معاصر اسلامی میرساند و سپس بعد از تایید به چاپ میسپردند و مطالب نادرست را به دانشجویان القا میکردند.
فکر میکنم عدم مراجعه ایشان به یک متفکر اسلامی در این عقیدهشان در باب ابن تیمیه، رهبر معنوی و فکری داعش و وهابیت نهفته باشد، اما تعبیر ایشان: «به نظر میرسد که دیدگاه قابل دفاع در باب ایمان دینی، دیدگاه ابن تیمیه باشد. ابن تیمیه بر اساس پلورالیسم معرفتی بحث دقیقی درباره مساله زیادت نقصان و مراتب ایمان مطرح میکند که در دوره جدید میتوان آنرا به عنوان یک الگو در فلسفه دین ارائه داد.» (ایمان و عقلانیت تالیف دکتر عباس یزدانی، ص ۱۵۲)
راستی اینجانب توجیه نیستم که چرا یک استاد مسلمان شیعی الگوی خود را در باب ایمان دینی، ابن تیمیه انتخاب کرده است نه مفسران و متکلمان و فیلسوفان بزرگ امامیه را؟!
اما مستندات؛
یک: نویسنده محترم در مقدمه کتاب به صراحت میگوید: نگارنده قائل به برهانی بودن و یقینی بودن براهین اثبات وجود خدا نیست و بهترین روش برای اثبات وجود خدا استدلال استقرایی و استنتاج بهترین تبیین سوئینبرن است (مقدمه کتاب). همچنین مولف در تعبیر دیگر اعلام میدارد که چنین استدلالی هم یقین را تضمین نمی کند بلکه به نتیجه احتمالی میرسد (ص ۱۱۷ و ص ۱۴۱).
سپس این دیدگاه خود را در مورد براهین جهانشناختی (برهان امکان و وجوب، برهان حرکت و برهان علت فاعلی و …) به کار میگیرد و میگوید این براهین چون از طریق مخلوقات خدا را اثبات میکنند یا از نظر قیاسی نامعتبرند یا مبتنی بر یک یا چند مقدمه کاذب و غیریقینی هستند (ص ۱۱۷). و نیز این براهین به عنوان مقدمه از اصل علیت استفاده میکنند و اصل علیت هم چون برخی از تجربی مذهبان و فیزیکدانان و… با آن مخالفت کرده اند، یقینی و قطعی نیست.
و نیز ضرورت عِلّی و معلولی به لحاظ هستی شناختی در جهان خارج وجود ندارد؛ هرچند به لحاظ معرفت شناختی می توانیم به اصل علیت قائل شویم (ص ۱۱۰ و ص۲ پاسخنامه).
(مثلاً اینکه قرآن میفرماید: ای انسانها شماها، فقیر الی الله هستید و خداوند غنی حمید است. طبق عقیده مولف، این اصل که هر فقیری در نهایت نیازمند غنی مطلق است نه یقینی است و نه رابطه ضروری بین آنها در خارج وجود دارد تا براساس آن بگوییم هر فقیری در خارج بالضروه دلالت بر وجود غنی مطلق میکند. امکان آن هست که در خارج خالق انسان، ماده و عناصر شیمیایی باشند، اما ایشان با کمال تعجب میگوید با این اوصاف که در خارج ممکن است خالق انسان ماده باشد نه خدا ولی من در ذهنم میتوانم بگویم که خدا بالضروه خالق انسان است!).
دو: مولف محترم همچنین برهان وجودی و صدیقین فیلسوفان اسلامی (از ابن سینا گرفته تا ملاصدرا و علامه طباطبایی و …) همه را نادرست میداند و میگوید آنها برهان یقینی قیاسی نیستند، زیرا برخی مقدمات آنها غیریقینی و مناقشهبرانگیز هستند (ص ۱۹۲).
سه: در مورد استدلال غایتشناختی و نظم میگوید: این برهان نمیتواند برهان منطقی قاطع و یقینی بر اثبات وجود خدا باشد، چون هنوز احتمال تصادفی بودن نظم ذاتی (عالم ماده) منتفی نیست (ص ۲۳۴).
چهار: مولف محترم در آخر هم درباره برهان تجربه دینی (یا به تعبیری کشف و شهود عرفانی عرفا) میگوید: برهان تجربه دینی نمیتواند برهان قاطع بر اثبات وجود خدا باشد، چون فاقد استحکام لازم برای اثبات خدا است (ص ۲۷۹)، البته مولف علی رغم همه این انکار ها و مواضع عجیب و غریب اعلام میدارد که رویکرد این کتاب دفاع از خداباوری عقلانی است، البته هیچ استدلال عقلانی جایگزینی هم ارائه نمیدهد، لذا تعبیر ایشان بیشتر به یک لطیفه شبیه هست تا بحث علمی.
نقد و بررسی:
فکر میکنم مطالب کتاب نیازی به نقد و بررسی نداشته باشد. کسی که اصل بدیهی و عقلی علّیت را در خارج غیر یقینی و نیز ضرورت علّی و معلولی را در خارج نفی میکند. کسی که تمامی استدلالهای فیلسوفان و متکلمان اسلامی را به سخره میگیرد. کسی که ابن تیمیه، رهبر معنوی داعش و وهابیت را به عوض فیلسوفان شیعی میخواهد به عنوان الگو به جهانیان معرفی کند. کسی که میخواهد بدون باور به استدلالهای عقلی یقینی از نقل دلیل معتبر و یقینی عقلی برگیرد و… چه حاجت به نقد و بررسی، اما برای احترام به ساحت نویسنده محترم و مخاطبان مطالب مختصری را در این باره بیان میکنم:
۱. برای تیمن و تبرک به برخی آیات و روایات اشاره میکنم، البته با توجه به اینکه نویسنده محترم استدلالهای عقلی یقینی را نفی و میگوید من یقین روانشناختی خود را از نقل معتبر میگیرم با استناد به نقل معتبر معلوم میگردد که نقل معتبر هم با استدلال عقلی یقینی وجود خدا را اعلام مینمایند.
الف. وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِنْ دَابَّةٍ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ: و نیز در آفرینش شما و جنبندگانی که (در سراسر زمین) پراکنده ساخته، نشانههایی است برای کسانی که در پی رسیدن به یقین باشند.(جاثیه/۴)
این آیه به صراحت اظهار میدارد که در خلقت شما و حیوانات در خارج نشانههای آشکاری است برای کسانی که میخواهند به خدا یقین پیدا کنند، اما متاسفانه مولف محترم کتاب میگوید ما از این مخلوقات به عنوان نشانههای الهی در جهان خارج به جهت یقینینبودن اصل علیت نمیتوانیم به خدا به نحو یقینی برسیم، بلکه استدلال از آنها برای نیل به خدا با شک و تردید همراه است.
ب. یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبِینًا: ای مردم! دلیل روشن و برهانی محکم از طرف پروردگارتان برای شما آمد و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم.(نساء/۱۷۴).
همان گونه که ملاحظه میکنید خداوند از قرآن به برهان و دلیل آشکار تعبیر کرده است که از تأمل در آن بر اساس اصل علیت به طور یقینی پی میبریم که قرآن معجزه الهی و پیامبر اسلام رسول الهی است و نیز از قرآن تعبیر به نور آشکار شده است. در نور هیچ ظلمتی وجود ندارد و به روشنی دلالت بر معجزه الهی میکند، یعنی دلالت آنها در خارج یقینی است نه آن گونه که مولف میپندارد ظنی و تردیدآمیز.
ج. امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَی خَلْقَ اللَّهِ: و در شگفتم از کسی که در خدا شک میکند و آفریدگان خدا را میبیند.(نهجالبلاغه، حکمت ۱۲۶). حضرت در این تعبیر میگوید انسان با دیدن مخلوقات بر اساس اصل علیت به یقین به خدا میرسد و هر گونه شک و شبههای را نیز در این باره نفی میکند، البته هدف از استناد به قرآن و روایات بدان جهت است که در خود آنها استدلال عقلی یقینی و برهانی نهفته است و در اصل علیت هم تردید نشده است. فتأمل جدا.
۲. مولف محترم میگوید: نگارنده قائل به برهانی بودن و یقینیبودن براهین اثبات وجود خدا نیست.
نقد: یقین، علمی است که همراه شک نباشد و نیز مطابق حقیقت باشد. برهان به معنای حجت و دلیل آشکار و در اصطلاح به نوعی قیاس منطقی گفته میشود که مقدمات و نتایج آن از قضایای یقینی باشد. حال اگر استدلالهای عقلی و یقینی نداریم که نتیجه یقینی بگیریم و چنین استدلالهایی همراه شک و تردید و ظن آفرین هستند. پس نویسنده محترم چگونه و با چه استدلالی اثبات کرده است که براهین اثبات وجود خدا برهانی و یقینی نیستند.
اگر استدلال او یقینی و قطعی نیست و از این رو همراه شک و تردیدند، پس چرا چنین مدعیاتی را به صورت یقینی مطرح کرده است و به قطع و یقین میگوید همه براهین اثبات خدا غیر یقینی هستند. این استدلال ایشان شبیه پارادوکس دروغگو است.
۳. نویسنده محترم برای تایید دیدگاه خود میگوید: فیلسوفان و الهیدانان هم در مغرب زمین و هم در مشرق زمین بودند و هستند که از منظر فلسفی قائل به برهانی بودن وجود خدا نیستند، اما در عین حال قائل به یقینی بودن وجود خدا هستند. به طور مثال کانت نقدهای متعددی را علیه براهین فلسفی خدا وارد کرده است اما یقین به وجود خدا دارد. کانت در کتاب «نقد عقل محض» معتقد است من حتماً به وجود خدا اعتقاد دارم و مطمئنم که هیچ چیز نمیتواند چنین اعتقادی را به لرزه درآورد.(ص ۴۵).
نقد: نویسنده محترم از خود سوال نکرده که هنگامی که فیلسوفی استدلال های عقلی وجود خدا را قبول ندارد چگونه اطمینان به وجود خدا از زمین و آسمان در ذهن او بارش فکری کرده است؟ شاید به دلیل انکار اصل علیت چنین اموری رخ می دهد!!
به استحضار نویسنده محترم برسانم که اولاً کانت براساس استدلال عقلی یقینی اخلاقی اطمینان و یقین بر وجود خدا پیدا کرده است و این جمله را در ارتباط با استدلال اخلاقی خود میگوید و ای کاش نویسنده محترم همانند کانت حداقل یک استدلال یقینی بر وجود خدا اقامه میکرد.
و ثانیاً ساختار فلسفی کانت با چالش اساسی مواجه هست و حتی نمیتواند از چنگ ایدئالیسم نجات پیدا کند؛ زیرا به علت ذهنی دانستن علیت و ضرورت علّی عاجز از اثبات جهان خارج است. به گونهای که فیلسوفان ایدئالیست آلمانی به صراحت اظهار کردند که لازمه فلسفه کانت اعتقاد به ایدئالیسم است و حتی دیدگاه جنابعالی در باب اصل علیت و ضرورت عِلّی نیز برگرفته از فلسفه کانت است. بنابراین توصیه اینجانب به جنابعالی آن است که در اقتباس مسائل فلسفی از فیلسوفان مغرب زمین مخصوصاً در آن جایی که مربوط به مبانی دین و خدا هست وسواس و دقت بیشتری داشته باشید. بنابراین تمسک به کانت نمیتواند مویدی بر دیدگاه نویسنده باشد.
۴. مولف محترم بر آن است که اصل علیت (هر معلولی محتاج به علت است) یک اصل یقینی نیست، زیرا توسط فیلسوفان تجربیگرا و… مورد تشکیک و مخالفت واقع شده است. همچنین ضرورت عِلی و معلولی در جهان خارج به لحاظ هستیشناختی امر یقینی نیست، اما از لحاظ معرفتشناختی قابل اثبات و پذیرش است.(ص ۱۱۰).
نقد: اصل علیت و رابطه ضروری آن یک اصل بدیهی و یقینی است که برای یقین و تصدیق به آن صرف تصور موضوع و محمول کافی است و نیز این اصل هم در خارج و هم در ذهن کاربرد دارد. نفی اصل علیت و رابطه ضروری بین علت و معلول در جهان خارج منجر به شکاکیت میشود. براساس همین اصل است که ما جهان خارج از خود را اثبات میکنیم و نیز بر اساس همین اصل علیت و ضرورت عِلّی است که در علوم تجربی میتوانیم قوانین کلی و ضروری داشته باشیم. کوچکترین تردید در اصل علیت و لوازم آن با شکاکیت و نفی جهان خارج مواجه میشویم، حتی براساس اصل علیت برخی فیزیکدانان قائل به اصل عدم قطعیت شدهاند، لذا چارهای جز پذیرش اصل بدیهی علیت نیست و مخالفت برخی با اصول بدیهی عقلی یقینی ضرری به یقینی بودن آن نمیزند. فیالمثل مخالفت برخی افراد با اصل امتناع اجتماع تناقض ضرری به یقینی بودن آن نمیزند و الا اگر دیدگاه نویسنده محترم در باب معیار یقینیبودن صحیح باشد در آن صورت هیچ امر یقینی در حوزه عقل نظری و در حوزه عقل عملی در جهان نخواهیم داشت و شکاکیت و نسبیگرایی بدیل آن خواهد شد.
در ضمن اگر مخالفت برخی متفکران موجب غیریقینی اصل فلسفی و مسالهای میشود در آن صورت مدعیات جنابعالی مورد مخالفت قاطبه متفکران و متکلمان و فیلسوفان اسلامی است. در نتیجه تمامی مدعیات جنابعالی غیریقینی است، لذا پیشنهاد اینجانب به نویسنده محترم آن است حداقل اصول بدیهی یقینی را در خارج و ذهن پاس دارید و مروج شکاکیت و نسبیتگرایی نباشد.
در ضمن چنین دیدگاهی اقتباس از دیدگاه تجربیگرایانه دیوید هیوم و فلسفه نقادانه ایمانوئل کانت است که یکی با شکاکیت و دیگری با نفی جهان خارج یعنی ایدئالیسم مواجه شد. همچنین هیوم با استفاده از اصل علیت و سنخیت بین علت و معلول به چنین مدعیات شکگرایانهای رسیده و نیز جهان خارج را اثبات میکند و کانت نیز با استفاده از اصل علیت، جهان خارج از خود (نومن و شیء فی نفسه) را اثبات نموده است.
همچنین غزالی نیز مخالف اصل علیت و رابطه ضروری بین علت و معلول به طور کلی نیست. ایشان براساس همین اصل است که از طریق مخلوقات خدا را اثبات می نماید. بنابراین دیدگاه نویسنده محترم هیچ سابقهای در میان متفکران عقلگرای اسلامی ندارد.
۵. دیدگاه نویسنده محترم در باب براهین صدیقین فیلسوفان اسلامی و انکار آنها ناشی از عدم آگاهی لازم مولف از تفکر فیلسوفان و فلسفه اسلامی است، زیرا براهین صدیقین از تامل در حقیقت هستی به وجوب وجود پی میبرند و خلط آنها با براهین انّی و پسینی وجود خدا (اثبات خدا از طریق مخلوقات) اشتباه فاحش و ناشی از عدم آگاهی به فلسفه اسلامی است. براهین صدیقین فیلسوفان اسلامی برگرفته از آیات و روایات میباشد که برای نمونه به برخی از آنها اشاره میکنم:
شهدالله انه لا اله الاهو (آل عمران ،۱۸) خدا گواهی میدهد که جز او هیچ معبودی نیست. امام علی علیه السلام می فرماید: یا من دل علی ذاته بذاته (بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۳۳۹) ای کسی که ذات تو بر ذات تو گواهی میدهد.
6 . در مورد برهان نظم به اجمال میگویم که ما انسانها از نظم و شگفتیهای حیرتانگیز این جهان مانند ساختار چشم براساس اصل علیت و سنخیت پی میبریم که اولا چنین نظمی ناظم دارد و ثانیا ناظم چشم باید آگاه به قوانین و و ظرافتهای چشم یعنی عالم و مدبر و حکیم باشد. اصل علیت و سنخیت به ما اجازه نمیدهد که برخلاف دیدگاه نویسنده ماده بیشعور و نادان را ناظم و مدبر نظم حیرتانگیز عالم بدانیم یا حتی احتمال آنرا بدهیم.
7 . در باب برهان تجربه دینی و کشف و شهود عرفا بر اثبات وجود خدا هم باید گفت: همانگونه که ما تجربه حسی اشیاء جهان خارجی را به یقین درک میکنیم و معیار آن هم تجربه است. در مورد کشف و شهود عرفا هم باید گفت که آنان هم با مشاهده عالم غیب و اسما و صفات الهی، آنها را درک و تجربه میکنند و در این جهت فرقی بین مشاهده امور حسی و غیرحسی نیست. چنانچه امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند من قبل از مشاهده هر شیئی و بعد و همراه هرشیء، خدا را میبینم. ملاک صحت هر دو مشاهده است، البته هر کدام دو حوزه معیارهای خاص خود را برای صحت مشاهدهها دارند. بنابراین دیدگاه نویسنده در این باب به هیچ وجه صحیح نیست.
در پایان این نکته را یادآور شوم که اینجانب و گروه داوران هیچگاه با نواندیشی و ارائه نظریات نو و حتی باطل سرستیز نداریم که این امر سازوکار مناسب خود را دارد. نویسنده محترم میتوانست آنها را به صورت مقالات تخصصی و در قالب کرسیهای نظریهپردازی ارائه دهد. ما حتی در کلاس درس از هر انتقاد و اشکالی استقبال میکنیم.
نظر شما