سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۶
«بارونِ پیرِ انگلیسی» به بازار آمد

رمان گوتیک «بارونِ پیرِ انگلیسی» نوشته کلارا ریو با ترجمه مریم مهدوی منتشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا بارون پیر انگلیسی، از نخستین رمان‌های گوتیک و اثری کلاسیک در این ژانر است. این رمان که شخصیت اصلی‌اش یک اشراف‌زاده مرموز است، مثل همه رمان‌های گوتیک، ما را با خود به فضایی آکنده از وحشت و رمز و راز می‌برد؛ فضایی نیمه‌تاریک و پر از تعلیق و دلهره و رازهایی سربه‌مُهر.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانید: «در قرن هجدهم، وقتی داستان با وحشت و وهم، با راز و ابهام، مرگ و نفرین، موجودات غیرطبیعی و قوانین فراواقعی درآمیخت، گونه‌ای ادبی متولد شد با عنوان گوتیک. ادبیات گوتیک پر است از پدیده غیرعادی، از تصویر و خیال؛ گاه موجودات عجیب و غریب درش دلبری می‌کنند و دل می‌بازند، گاه آدم‌های عادی پا از دنیای معقول و معمولی‌شان فراتر می‌گذارند. بنابراین در آثار گوتیک در عین حال که تاکید بر احساسات است، وجه لذت‌بخش ترس نیز چاشنی روایت می‌شود. چنین است که داستان‌ها و رمان‌های این گونه ادبی، از قلعه اوترانتو و دراکولا و فرانکنشتاین گرفته تا سرود کریسمس و شبح اپرا، بارها و بارها تلخیص شده‌اند، روایت‌ها و قرائت‌های متعدد دارند، به زبان‌های بسیار ترجمه شده‌اند و اقتباس‌های سینمایی موفقی از آنها ارائه شده است.

بارون پیر انگلیسی، از نخستین رمان‌های گوتیک، که با ترکیب ترس، عشق و انتقام خواننده را به دنیایی تاریک و جذاب می‌کشاند، ماجرای اشراف‌زاده‌ای مرموز است و رازهای خانوادگی پنهانش. این کتاب که الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان گوتیک پس از خود بود، با روایتی گیرا و فضاسازی منحصربه‌فرد، شما را تا آخرین صفحه میخکوب خواهد کرد. آیا رازهای پیر برملا خواهد شد؟»

کلارا ریو رمان‌نویس انگلیسی بود که بیشتر به خاطر رمان گوتیک «بارون انگلیسی پیر» شناخته می‌شود.

در بخشی از کتاب می‌خوانید: «اکنون دیگر برای رازداری هیچ تلاشی نمی‌کردند و پژواک این جمله میان تمام اعضای خانواده پیچید: روح دیده‌اند! بارون از اسوالد خواست با پسرها صحبت کند و تلاش کند غائله را بخواباند. جلو رفت و برخی را آرام کرد و برخی دیگر را عتاب و به خدمتکارها دستور داد بیرون بروند. دست آخر خودش در اتاق ماند و پسرهایش و جوانان فامیل. اسوالد گفت: مایه تاسف است که همه خبر شدند. قطعاً آقایان بایست بدون ترساندن اهل خانه چیزی را که دیده بودند گزارش می‌کردند. خیلی نگران حال شما هستم جناب بارون. بارون گفت: ممنونم پدر. اصلاً ملاحظه نکردند ونلاک که از ترس پس افتاده بود و مارکام هم دست کمی از او نداشت. اهل خانه را به هول و هراس انداختند و نتوانستم جلوشان را بگیرم. حداقل بشنویم این دو موجود بیچاره وحشت‌زده چه توجیهی برای کارشان دارند…»

انتشارات ققنوس اخیراً این کتاب را با ترجمه مریم مهدوی در ۲۰۳ صفحه و شمارگان ۱۱۰۰ نسخه عرضه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها