شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۶
تقی وحیدیان کامیار؛ مردی که با «وزن» به ابدیت پیوست

تقی وحیدیان کامیار، معلمی بود که به ما آموخت زبان، فراتر از یک ابزارِ ارتباطی، خانه‌ی هویت و زیباییِ ماست. آثار او، از «بدیع از دیدگاه زیبایی‌شناسی» گرفته تا مقالاتِ تخصصی‌اش در حوزه‌ی وزن، همگی با یک هدف مشترک نوشته شده بودند: ساده‌سازیِ امرِ دشوار بدونِ آسیب زدن به اصالت علمی آن.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: تقی وحیدیان کامیار، درچهارم بهمن‌ماه ۱۳۱۳ در قلب مشهد زاده شد و درست در همین روز در سال ۱۳۹۶، پس از هشتاد و سه سال زیستِ عالمانه، قلم بر زمین گذاشت. او که از دنیای آهن و صنعت در هنرستان، به گلستانِ بی‌خارِ ادب هجرت کرده بود، با نگاهی ساختارگرا و علمی، غبار از چهره‌ی عروض و دستور شست. برای من و هم‌نسلانم که افتخار داشتیم بر صندلیِ درس او تکیه بزنیم و رازهای عروض، قافیه، معانی، بیان و دستور زبان را از زبانِ پرمهرِ او بشنویم، او تنها یک پژوهشگر نبود؛ او آموزگاری بود که موسیقی کلمات را نه در حافظه، بلکه در «جانِ شنیدن» جست‌وجو می‌کرد.

هجرتی آگاهانه از صنعت به دنیای واژه‌ها

داستان تقی وحیدیان کامیار، داستان یک دگردیسیِ باشکوه است. پسری که در محله‌ی قدیمی «پاچنار» مشهد، در شمال باغ نادری قد کشید، ابتدا قدم در راهی گذاشت که گمان می‌رفت مقصدش مهندسی باشد. او سه سال در هنرستان صنعتی مشهد به تحصیل پرداخت، اما گویی در میان هیاهوی دستگاه‌ها و فلزات، گوشش به دنبال آهنگی دیگر بود. در سال سوم، آن کشش ازلی به سمت کلمه، او را به چرخشی بزرگ واداشت؛ او آچارها را رها کرد تا با واژه‌ها عمارت بسازد. اخذ دیپلم ادبی و بلافاصله ورود به حرفه‌ی معلمی، آغاز راهی بود که از او یک «آموزگارِ ابدی» ساخت. او در سال ۱۳۳۶ وارد دانشگاه مشهد شد تا زیر نظر بزرگان آن دوران، الفبای جدی‌ترِ پژوهش را بیاموزد. این پیشینه‌ی فنی، بعدها در نگاهِ نظام‌مندِ او به زبان‌شناسی بسیار موثر افتاد؛ چرا که او ادبیات را نه با کلی‌گویی‌های رایج، بلکه با وسواسِ یک مهندس در چیدمانِ قطعاتِ زبانی تحلیل می‌کرد.

وقتی کلاس درس، کارگاهِ کشف می‌شد

به یاد آوردن روزهایی که در کلاس درس وحیدیان کامیار می‌نشستیم، همواره با نوعی حس امنیت علمی همراه است. برای ما که شاگردی او را در واحدهای دشواری چون عروض و قافیه، معانی و بیان، بدیع و دستور زبان فارسی تجربه کردیم، کلاس او فراتر از یک فضای آکادمیک خشک بود. او با آن چهره‌ی آرام و صبور، پیچیده‌ترین گره‌های شعری را باز می‌کرد.

خوب به یاد دارم که وقتی سخن از عروض به میان می‌آمد، او چگونه با ضرب‌آهنگِ کلمات، ما را به سفری درونی در موسیقی شعر می‌برد. او به ما آموخت که ادبیات را نباید فقط در لایه‌های سطحی و آرایه‌های تزئینی دید؛ بلکه باید «معانی و بیان» را به عنوانِ ابزاری برای درک عمیق‌تر نیت گوینده و ظرافت‌های روحِ انسانی به‌کار بست. نگاه او به «بدیع»، نگاهی زیبایی‌شناختی بود، نه صرفاً لیستی از صنایع ادبی برای حفظ کردن. او می‌خواست ما بفهمیم «چرا» یک تشبیه یا استعاره در ذهن مخاطب می‌نشیند و این همان نقطه‌ای بود که دانش زبان‌شناسی مدرن را با سنت‌های دیرین ادبی گره می‌زد.

انقلاب در قلمرو موسیقی شعر؛ پیروزیِ گوش بر حافظه

اگر امروز دانشجویی در کلاسِ ادبیات، بدونِ هراس از اصطلاحاتِ دشوارِ عروض سنتی، می‌تواند وزنِ یک شعر را تشخیص دهد، مدیونِ جسارتِ علمی وحیدیان کامیار است. بزرگ‌ترین خدمت او به شعر فارسی، بازتعریفِ روشِ آموزشِ عروض بود. پیش از او، عروض دیواری بلند بود که تنها با حفظ کردن صدها «افاعیل» (مانند مستفعلن و فاعلاتن) می‌شد از آن عبور کرد. اما او با تالیف آثار بنیادینی همچون «وزن و قافیه شعر فارسی»، «گوش» را جایگزین «حافظه» کرد.

او معتقد بود موسیقی شعر، یک پدیده‌ی آوایی و حسی است. روش علمی او در تعیین وزن بر اساس تکیه‌ها و هجاها، بساطِ حفظ کردن‌های کورکورانه را جمع کرد. او به ما یاد داد که هجاها، خشت‌های بنای شعرند و اگر گوش دانشجویی به درستی تربیت شود، موسیقی شعرِ حافظ و سعدی و نیما را با تمامِ وجود حس خواهد کرد.

تقی وحیدیان کامیار؛ مردی که با «وزن» به ابدیت پیوست

دستور زبان؛ از کتابخانه‌های خاک‌گرفته تا نبض زنده مردم

وحیدیان کامیار در قلمرو دستور زبان نیز یک بدعت‌گذار نجیب بود. او از معدود کسانی بود که با شجاعتی مثال‌زدنی، به «زبان گفتار» و ساختارهای زنده آن رسمیت بخشید. در دورانی که بسیاری از ادیبان تنها بر متون کهن تکیه می‌کردند، او با تالیف کتاب «دستور زبان عامیانه»، پنجره‌ای نو به سوی پژوهش‌های زبانی گشود. او به ما که در کلاس‌های دستورش می‌نشستیم، می‌آموخت که زبان یک موجود زنده و پویاست که در کوچه و بازار نفس می‌کشد؛ لذا دستور زبان نباید زنجیری بر پای گویش‌وران باشد، بلکه باید تبیین‌گر منطق درونی همان زبانی باشد که مردم با آن عشق می‌ورزند و زندگی می‌کنند.

آثار او در زمینه دستور، به‌ویژه کتاب‌هایی که برای مقاطع مختلف تحصیلی تدوین کرد، با نگاهی زبان‌شناختی و با پرهیز از تکلف‌های بیهوده نوشته شده‌اند. او در تدریسِ دستور زبان فارسی، با دقتی که از سال‌های حضور در هنرستان به ارث برده بود، اجزای جمله را کالبدشکافی می‌کرد و به ما نشان می‌داد که چگونه یک جابه‌جایی کوچک در ارکان جمله، می‌تواند بارِ معنایی و عاطفیِ کلام را دگرگون سازد.

تقی وحیدیان کامیار؛ مردی که با «وزن» به ابدیت پیوست

جست‌وجوی هویت در نجوای مادران و متل‌های کهن
یکی دیگر از ابعاد ارزشمند زندگی علمی وحیدیان کامیار، دغدغه‌ی او برای حفظ فرهنگ عامه (فولکلور) بود. او معتقد بود روح یک ملت در لالایی‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌هایی نهفته است که از مادر به فرزند می‌رسد. به یاد دارم که ایشان با چه اشتیاقی از اهمیتِ ثبتِ این میراثِ شفاهی سخن می‌گفت. او می‌خواست بداند «زبان چگونه شعر می‌شود» و پاسخ را نه فقط در آرایه‌های پیچیده، بلکه در سادگیِ کلامِ مردمِ کوچه و بازار می‌جست.

تلاش‌های او برای گردآوری فرهنگ عامه‌ی خراسان و تالیفِ آثاری در این زمینه، نشان‌دهنده‌ی پیوند عمیق او با زادگاهش بود. او به ما یاد داد که یک پژوهشگر ادبی، پیش از آنکه در میان قفسه‌های کتابخانه محصور شود، باید گوشش را به آهنگِ کلامِ جامعه بسپارد. کتاب «فرهنگ نام‌آوایی فارسی» او، گواهی بر این نگاهِ جزئی‌نگر و علمی است که در آن به ریشه‌یابیِ صداهای طبیعت در کالبد واژه‌های فارسی پرداخته است.

میراثی از جنسِ تواضع و مداومت

دوران حضور وحیدیان کامیار در دانشگاه‌های جندی‌شاپور اهواز و فردوسی مشهد، دورانی پربار برای تربیت نسلی بود که امروز میراث‌دار نگاه اوست. اخلاقِ معلمی او، شاید بزرگ‌ترین درسی بود که ما از او آموختیم. او با وجود تسلطِ بی‌چون‌وچرا بر مباحثِ فنیِ ادبیات، هرگز از موضعِ قدرت با دانشجو سخن نمی‌گفت.

او مردی بود که عمرش را صرفِ «غواصی» در دریای زبان فارسی کرد، اما هرگز ادعایی فراتر از یک «آموزگار» نداشت. آثار او، از «بدیع از دیدگاه زیبایی‌شناسی» گرفته تا مقالاتِ تخصصی‌اش در حوزه‌ی وزن، همگی با یک هدف مشترک نوشته شده بودند: ساده‌سازیِ امرِ دشوار بدونِ آسیب زدن به اصالتِ علمی آن.

تقی وحیدیان کامیار؛ مردی که با «وزن» به ابدیت پیوست

تقارن شگفت‌انگیز؛ مطلع و مقطعی در یک روز
زندگی وحیدیان کامیار، همچون یک قصیده‌ی استوار، در چهارم بهمن‌ماه به قافیه‌ی پایانی رسید. تقارنِ میلاد و درگذشت در یک روز، اتفاقی نادر است که گویی تنها در تقدیرِ کسانی رخ می‌دهد که زیست‌شان با نظمی درونی و آهنگی موزون همراه بوده است. او که عمری را در جست‌وجویِ وزنِ درستِ کلمات سپری کرده بود، در ۸۳ سالگی و در همان روزی که پا به این جهان گذاشته بود، دایره‌ی حیاتش را کامل کرد و به دیدار معبود شتافت.

تشییع پیکر او بر دستانِ شاگردان و دوستدارانش و آرام گرفتن او در آرامستانِ باغ اولِ خواجه‌ربیع مشهد، پایانِ فیزیکیِ مردی بود که نامش در تاریخِ زبان‌شناسی و ادبیاتِ ایران حک شده است. امروز اگرچه وحیدیان کامیار در میان ما نیست، اما هرگاه که دانشجویی وزنِ شعری را به روشِ سماعی درمی‌یابد، یا پژوهشگری به دنبالِ ریشه‌ی یک واژه‌ی عامیانه می‌گردد، حضورِ علمی و معنوی او را حس می‌کند.

او معلمی بود که به ما آموخت زبان، فراتر از یک ابزارِ ارتباطی، خانه‌ی هویت و زیباییِ ماست. یادش در تپش هجاهای شعر فارسی و در لابه‌لای سطورِ کتاب‌های درسی که یادگار دقت و وسواس علمی اوست، همیشه زنده خواهد ماند. مردی از محله‌ی پاچنار که با نگاهی مهندسی و قلبی لبریز از عشق به کلمه، موسیقی گم‌شده‌ی عروض را به ما بازگرداند.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • فریده گودرزی IR ۱۵:۵۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۴
    من افتخار شاگردی ایشان در دانشگاه شهید چمران اهواز را داشتم. خیلی آرام و مهربان و متواضع، و در ضمن سخت‌گیر بودند. این استاد برجسته تمام دانسته هایشان را با دقت و تعهد به ما می‌آموختند. روحشان شاد و رحمت الهی نثارشان باد.
  • الخاص ویسی IR ۰۰:۰۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
    استادی فرهیخته با دانش روز و بسیار مهربان هنگامی که در رساله دکتری خودم کتاب نوای گفتار .تکیه .آهنگ و مکث او را نقد کردم با مهربانی از آن استقبال کرد.یادش گرامی .
  • ابوالفضل بروغنی IR ۱۸:۴۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
    سالهای ۱۳۷۵تا۷۷ درمشهدافتخارشاگردی استادراداشتم.خیلی درکلاس باایشان بحث می کردم هرگزسخن تندی ازاونشنیدم.وقتی گفتم شمادستورزبان رامثل یک گوسفندحرام کرده ایدگفت شماهم درمباحث علمی تعصب دارید به معنای تمام استادبود. حضرت استادهنگام بحث به من می گفت توچه می گویی.به ایشان گفتم استادخانلری چنین گفته من دربرابراوکیستم بازگفت جناب بروغنی توچه می گویی ونظرت چیست؟ این توچه می گویی به من آن اندازه توان داد که بتوانم دیدگاه های علامه قزوینی واستادمعین وخودش رانقدکنم وجرات پیداکنم
  • فریبرزفروتن.اهواز IR ۰۰:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
    خداوندایشان رابیامرزد.سال۱۳۸۷ درمشهدخانه شان خدمتش رسیدم.هنگامی که کتاب دستورزبان بختیاری دانوشتم واماده چاپ کردم،کتاب را به ملاحظه این استاد فرهیخته رساندم و گفتم اگر مناسب وصلاح دانستید،مقدمه ای مرقوم بفرمایید.کتاب را گرفتندوگفتندمطالعه می کنم،پس از چندروز یک بسته پستی داشتم که حاوی دست نوشت ایشان درقالب مقدمه برکتاب بود.مهربانی،متانت،اقوام دوستی وادب دوستسی شان کم نظیربود.عکس های یادگاری بااستاد را درآلبوم و منش استادرا دردلم محفوظ است.
  • غلامرضا رضایی CA ۱۲:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
    در دوره لیسانس اوایل دهه ی هفتاد استادم بود در اهواز در درس عروض و دستور زبان . از اساتید برجسته ای بود که از او بسیار آموختم . نگاهش نو بود و در زمینه ی زبان گفتار حرف هایش در آن موقع تازگی داشت . یادش گرامی باد
  • غلامرضا رضایی CA ۱۲:۳۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
    در دوره لیسانس اوایل دهه ی هفتاد استادم بود در اهواز در درس عروض و دستور زبان . از اساتید برجسته ای بود که از او بسیار آموختم . نگاهش نو بود و در زمینه ی زبان گفتار حرف هایش در آن موقع تازگی داشت . یادش گرامی باد

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها