سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کتاب «جنگ قرهباغ و چالش منافع ایران؛ از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا» نوشته مهدی فیضاللهی با مقدمه الهه کولایی، استاد تمام دانشگاه تهران از سوی نشر جوینده منتشر شد.
جنگ دوم قرهباغ (۲۰۲۳-۲۰۲۰) به نقطه عطفی حساس در پویاییهای ژئوپلیتیکی منطقهای بدل شده است؛ رقابتی که امنیت و منافع بازیگران کلیدی این منطقه، به ویژه جمهوری اسلامی ایران از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا تحت تاثیر قرار داده است. مطالعه این کتاب نه تنها به درک عمیق روند تحولات منطقه کمک میکند، بلکه انگیزه و بستر لازم را برای انجام پژوهشهای بیشتر به ویژه در میان دانشجویان دورههای تحصیلات تکمیلی فراهم میسازد. این توجه در بهبود درک تصمیمگیرندگان در عرصه سیاست خارجی و به ویژه منطقه پراهمیت قفقاز جنوبی نیز موثر خواهد بود.

کتاب «جنگ قرهباغ و چالش منافع ایران؛ از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا» با مقدمه الهه کولایی آغاز شده و سپس در هفت فصل به رویکرد ژئوپلیتیک در مطالعات منطقهای، تاریخ تحولات ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی، عوامل بحرانزای ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی، بازیگران و علل جنگ قرهباغ ۲۰۲۰، نتایج جنگ قرهباغ ۲۰۲۰ برای منطقه قفقاز جنوبی، فرصتها و تهدیدهای جنگ دوم قرهباغ برای ایران و سرریز تحولات قفقاز جنوبی بر غرب آسیا میپردازد.
در کتاب «جنگ قرهباغ و چالش منافع ایران؛ از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا» تلاش شده است با روش پژوهش علمی، علل و پیامدهای این منازعه را بررسی کرده و با تمرکز بر بازیگران اصلی چون اسرائیل، ترکیه و روسیه، جایگاه ج.ا.ایران را در ساختار پیچیده قدرت منطقهای بازخوانی کند؛ بررسی نظم جدید ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی و پیامدهای ژئواکونومیک و ژئوکالچر آن، از محورهای برجسته این اثر است.
تحولات ژئوپلیتیکی در منطقه قفقاز جنوبی طی دهههای اخیر، بهویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، یکی از کانونهای اصلی بازآرایی نظم منطقهای در اوراسیا و غرب آسیا به شمار میآید. در این میان جنگ دوم قرهباغ در سال ۲۰۲۰ و پیامدهای آن به عنوان نقطه عطفی در مناسبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، نه تنها موجب تغییر موازنه قدرت در قفقاز جنوبی شد بلکه شرایط ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران را نیز در این محیط راهبردی بهطور مستقیم تحت تاثیر قرار داد. در ادامه این روند تحولات پس از جنگ از جمله و جنگ محدود سال ۲۰۲۳ و تخلیه منطقه قرهباغ از سکنه ارمنی، لایههای جدیدی از رقابت ژئوپلیتیکی را در منطقه فعال کرده است که درک ماهیت و پیامدهای آن مستلزم تحلیلی چندبعدی و نظاممند است.
الهه کولایی در یادداشتی بر این کتاب نوشته است: «سه کشور مستقل این منطقه، یعنی جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان از نظر تاریخی و فرهنگی پیوندهای گوناگونی با ایران دارند. ایران میتوانست نقش مهمی در مدیریت بحران در این منطقه داشته باشد. مرزهای امنیتی قفقاز جنوبی به دلیل درهم تنیدگی روابط پیرامونی منطقه با بازیگران جهانی، فراتر از مرزهای سیاسی آن است. بیشترین پیوند امنیتی این منطقه با قفقاز شمالی در روسیه بوده است. با توجه به روابط ایران با روسیه، توجه ویژه روسیه به کشورهای قفقاز جنوبی بر روابط با این کشورها هم آثار آشکاری در پی داشته است. روسیه برای رویارویی با تهدید گسترش بنیادگرایی اسلامی، ضرورت اقدامهای موثر و در صورت افزایش همکاریهای همهجانبه را مورد توجه قرار میدهد. در این زمینه ایران نیز سیاستی عملگرایانه در مورد مسلمانان منطقه داشته است.
با اینکه ایران دو منطقه دارای منابع انرژی، یعنی خلیج فارس و دریای خزر را به یکدیگر پیوند میدهد و کوتاهترین راه دسترسی کشورهای محصور در خشکی قفقاز به آبهای آزاد جهان است ولی به دلیل نبود اولویت در دیپلماسی جابهجایی کالا و انرژی نتوانسته از موقعیت ممتاز و استثنایی خود بهره گیرد. با اینکه در سیاست خارجی ایران روابط با کشورهای اسلامی و مردم مسلمان در جهان از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است ولی با توجه به نقش بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در قفقاز جنوبی روابط ج.ا.ایران با ارمنستان که جمعیتش را ارامنه و مسیحیان تشکیل دادهاند در زمینههای گوناگون گسترش و ارتقاء پایدار یافته است و روابط با جمهوری آذربایجان به دلیلهای داخلی و خارجی از رسیدن به سطح قابل قبول بازمانده است. اینکه چرا برخلاف شکوفایی همهجانبه ابتدایی روابط ایران و جمهوری آذربایجان به سرعت این روابط افول کرد، نیازمند بررسی همهجانبه است.»
قفقاز جنوبی در دوران باستان
فصلی از کتاب به قفقاز جنوبی در دوران باستان پرداخته است و نشان میدهد که مطالعه تاریخ و پدیدههای تاریخی همواره با یک چالشی بنیادین روبهرو است، «انتخاب نقطه آغاز پژوهش» در جریان تحولات تدریجی و پیوسته تاریخ بازگشت به «نقطه صفر تاریخ» یا «آغاز مطلق» عملاً غیرممکن است. این دشواری در مناطقی چون قفقاز جنوبی که تاریخ آن بیش از آنکه در متون مکتوب منعکس شده باشد، در لایههای مبهم باستانشناسی و روایتهای پراکنده باقی مانده است، دوچندان میشود. از این رو هر پژوهش تاریخی ناگزیر است تا در یکی از مقاطع تثبیتشده و مستند تاریخی نقطه عزیمت خود را تعیین کند؛ مقطعی که در آن دادههای تاریخی آثار مادی و شواهد تمدنی به اندازهای فراهم آمده باشد که امکان تحلیل منسجم و نظاممند را فراهم آورد.

یکی از نخستین حکومتهای شناخته شده در قفقاز جنوبی، پادشاهای اورارتو بود. اورارتو با پادشاهی وان، دولتی متعلق به عصر آهن بهشمار میرود که در قرن نهم پیش از میلاد و از اتحاد طوابف محلی در نواحی کوهستان حوالی جنوب شرقی دریاچه وان، بخشهایی از ارمنستان کنونی و نواحی مرزی شمال غرب ایران کنونی تشکیل شد. ساختار این پادشاهی بهصورت ملوکالطوایفی بود و شواهد باستانشناسی حاکی از آن است که اورارتوها احتمالاً از بازماندگان اقوام هوری بودهاند؛ زبان اورارتویی نیز ارتباط نزدیکی با هوری دارد. نام جغرافیایی اورارتو که از کتیبههای آشوری شناخته میشود، یک نام مستعار است.
از هخامنشیان تا اسکندر
یکی دیگر از فصلهای کتاب به امپراتنوری هخامنشیان در آن روزگار اشاره کرده است. در سال ۵۵۰ پیش از میلاد با سقوط آخرین پادشاه ماد، سرنوشت قفقاز جنوبی نیز دگرگون شد؛ داریوش یکم در روند استقرار سلطنت خوبش بر بقایای اورارتو چیره شد و این منطقه را در دل تقسیمات اداری هخامنشی جای داد؛ تصمیمی که تا سدهها بعد بر نقشه قدرت در این ناحیه جغرافیایی سایه افکند. ساختار اداری و مالی هخامنشیان در قفقاز جنوبی چون سایر نقاط مبتنی بر تلفیق شاهنشینهای کوچک (ساتراپ) رسمی و حوزههای نفوذ غیرمستقیم بود. بنابر گزارش هرودوت شاهشناهی در زمان داریوش به بیست ساتراپی تقسیم شده بود؛ ساتراپی یازدهم شامل جمهوری آذربایجان کنونی و شمال غرب ایران بود؛ ساتراپی سیزدهم از دریاچه وان تا سواحل دریای سیاه امتداد داشت؛ ساتراپی هجدهم اقوام آلارودی، ساسپیر، ماتین را دربرمیگرفت و ساتراپی نوزدهم نیز بر اقوام موسخی و کولخیس در کرانههای شرقی دریای سیاه نظارت داشت. این ساتراپها هرچند تابع دربار بودند، در برخی موارد بهواسطه ساختارهای بومی و نفوذ غیرمستقیم اداره میشدند.
کتاب «جنگ قرهباغ و چالش منافع ایران؛ از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا» نوشته مهدی فیضاللهی با مقدمه الهه کولایی، استاد تمام دانشگاه تهران در ۳۱۸ صفحه و قیمت ۴۲۰ هزار از سوی نشر جوینده منتشر شد.
نظر شما