یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۲
جمالزاده؛ نخستین نویسنده‌ای که اصفهان را به عنوان سبک روایت وارد ادبیات داستانی کرد

اصفهان- سید محمدعلی جمالزاده، به عنوان یکی از پیشگامان ادبیات داستانی معاصر ایران، با رویکردی نوآورانه و تأکیدی بر زبان عامیانه، نه تنها ساختار روایی را متحول کرد، بلکه در بازتعریف هویت ملی نقش بسزایی ایفا کرد. در آستانه صد سالگی تولد او، بررسی آثار و نگاه او به اصفهان، ضرورت بازنگری در جایگاه این نویسنده را در ادبیات داستانی ایران نمایان می‌کند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: ادبیات داستانی معاصر ایران در قرن بیستم، گام‌های چشمگیری در مسیر تغییر ساختار روایی، زبان و مفهوم ادبیات برداشته است. این تحولات، در پی موج‌های اجتماعی، سیاسی و فکری بوده و گاهی از طریق نویسندگانی مانند سید محمدعلی جمالزاده که با رویکردی نوآورانه و متمایز، ادبیات را از حوزه‌های سنتی و درباری به فضای عمومی و مدنی منتقل کردند، انجام شده است. جمالزاده، نه تنها با معرفی زبان عامیانه و تمرکز بر زندگی مردم عادی، بلکه با تأکید بر ادراک اجتماعی و اصلاحی، یک چرخش معرفتی در ادبیات داستانی ایجاد کرد. این تغییر، نه تنها در سطح فرمی، بلکه در سطح مفهومی و ادراکی از ادبیات اتفاق افتاد.

در این میان، اصفهان به عنوان یک مکان فرهنگی و تاریخی، در آثار جمالزاده نقشی اساسی ایفا می‌کند. اما این مکان، نه به عنوان یک صحنه جغرافیایی، بلکه به عنوان نظام زبانی و ذهنی توصیف شده است؛ جایی که زبان، خلقیات و رفتار مردم، توسط نویسنده به عنوان سیستمی جامع و متمایز به تصویر کشیده می‌شود. این رویکرد، جمالزاده را از نویسندگان هم‌دوره‌ای او متمایز می‌کند و به او اجازه می‌دهد تا نگاهی عمیق‌تر و ملموس‌تر به فرهنگ و جامعه ایران ارائه دهد.

در پرونده ویژه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با عنوان «چهره‌هایی که اصفهان را نوشتند»، سید محمدعلی جمالزاده سومین نفر از مفاخر اصفهان است که در گفت‌وگو با محمدرضا رهبری، نویسنده و پژوهشگر ادبیات داستانی، به بررسی نقش و تأثیر سید محمدعلی جمالزاده در ادبیات معاصر پرداخته می‌شود. رهبری با تأکید بر تغییر معرفتی، اهمیت اصفهان به عنوان نظام ذهنی و مفهوم زبان عامیانه به عنوان ابزار ارتباطی، به این سؤال پاسخ می‌دهد که چرا جمالزاده نه تنها یک نویسنده است، بلکه ویرایشگر نگاه ایرانی به روایت بود. این گفت‌وگو، نه تنها به دنبال شناخت جمالزاده، بلکه به تحلیل اثر او در شکل‌گیری ادبیات داستانی معاصر ایران است.

جمالزاده؛ نخستین نویسنده‌ای که اصفهان را به عنوان سبک روایت وارد ادبیات داستانی کرد
محمدرضا رهبری، نویسنده و پژوهشگر ادبیات داستانی

جمالزاده معمولاً به‌عنوان آغازگر داستان کوتاه نوین معرفی می‌شود؛ اما اگر او را نه آغازگر، بلکه «ویرایشگر نگاه ایرانی به روایت» بدانیم، دقیقاً چه تغییر معرفتی در نثر فارسی ایجاد کرد؟

از آنجایی که این گفت‌وگو در حوزه ادبیات داستانی معاصر ایران است، باید به این واقعیت توجه کنیم که جمالزاده نه تنها آغازگر داستان کوتاه نوین نیست، بلکه بیش از آن، ویرایشگر نگاه ایرانی به روایت است. او در واقع یک تغییر معرفتی در نثر فارسی ایجاد کرد. این تغییر نه در قالب تکنیکی، بلکه در ساختار نگاه و محلیت ادراک ادبی رخ داد. ادبیات ایران تا قبل از دوره مشروطه، بیشتر در حوزه‌های درباری، فقهی و سنتی بود. نویسندگان از طریق منشیان در دربار سلاطین فعالیت می‌کردند و موضوعات و مخاطبان آنها بسیار محدود بود. جمالزاده با تمرکز بر عموم مردم و زبان عامه، این محدودیت را شکست. او نه تنها زبان را ساده کرد، بلکه مفهوم «روایت» را از حوزه‌های ادیبی و درباری به فضای کوچه و بازار منتقل کرد. این تغییر، نه یک تغییر فرمی، بلکه یک تغییر در نگاه به ادبیات و جایگاه آن در جامعه بود. او ادراکی از ادبیات به عنوان ابزار تربیت، اصلاح و تغییر فکری در جامعه ایجاد کرد. این رویکرد، ادراکی جدید از ادبیات را در نظر می‌گیرد: ادبیات نه تنها برای زیبایی، بلکه برای ارتباط و تأثیرگذاری است.

در آثار جمالزاده، اصفهان کمتر به‌صورت جغرافیا و بیشتر به‌شکل یک «نظام زبانی و ذهنی» حضور دارد؛ آیا می‌توان گفت او نخستین نویسنده‌ای است که اصفهان را به‌عنوان سبک روایت وارد ادبیات داستانی کرد؟

بله، این نکته بسیار مهم است. جمالزاده نه تنها اصفهان را به عنوان شهری تاریخی نشان می‌دهد، بلکه آن را به عنوان سیستم زبانی و ذهنی معرفی می‌کند. او در اثر «یکی بود یکی نبود»، اصفهان را نه به عنوان یک مکان جغرافیایی، بلکه به عنوان محل تولد و تکامل فرهنگ و خلقیات مردم مطرح می‌کند. این نکته، او را از نویسندگان هم‌دوره‌ای مانند یحیی دولت‌آبادی و حسین مسرور متمایز می‌کند که اگرچه به اصفهان توجه کردند، اما بیشتر بر ابعاد تاریخی و سیاسی آن تمرکز داشتند و از خلقیات و زبان مردم عادی غافل ماندند. جمالزاده با توجه به خلقیات مردم اصفهان، نه فقط به اصفهان، بلکه به ساختار ذهنی و زبانی این منطقه پرداخت. او این رویکرد را در اثر «خلقیات ما ایرانیان» نیز ادامه داد، که در واقع یک تحلیل اجتماعی و زبانی از جامعه ایرانی بود. این می‌تواند به عنوان شروع ژانر خلقیات‌نویسی در ادبیات داستانی ایران شناخته شود. بنابراین، بله، جمالزاده را می‌توان به عنوان نخستین نویسنده‌ای دانست که اصفهان را به عنوان سبک روایت وارد ادبیات داستانی کرد.

جمالزاده؛ نخستین نویسنده‌ای که اصفهان را به عنوان سبک روایت وارد ادبیات داستانی کرد

زبان عامیانه در داستان‌های جمالزاده اغلب ستایش شده، اما کمتر درباره خطرهای آن صحبت شده است؛ آیا این زبان در مقطعی به مانعی برای تداوم نوآوری او تبدیل نشد؟

این سوال بسیار عمیق است. بله، زبان عامیانه در آثار جمالزاده به عنوان ابزار ارتباطی و ابزار اصلاحی مطرح شد. او نه تنها زبان را ساده کرد، بلکه آن را به وسیله‌ای برای تغییر فکری و تحول اجتماعی تبدیل کرد. اما در عین حال، این رویکرد می‌توانست به یک مانع برای تداوم نوآوری تبدیل شود. جمالزاده در واقع نگاه خود را به داستان نویسی به عنوان ابزار ارتباطی می‌بیند. او تلاش می‌کرد تا داستان‌هایش را برای عموم مردم قابل خواندن و قابل درک کند، تا بتوانند در این داستان‌ها خود را ببینند و در خود تغییر ایجاد کنند. این رویکرد ممکن است به تکنیک‌های داستان‌نویسی، کمتر توجه کند اما این بدان معنا نیست که او در تکنیک‌ها پیشرفت نکرده است. بلکه اولویت او در ارتباط و اثرگذاری بود. بنابراین، زبان عامیانه نه به عنوان یک مانع، بلکه به عنوان ابزاری از دیدگاه ادراکی مطرح شد. اما این امر می‌تواند در مراحل بعدی به کاهش عمق و پیچیدگی داستان‌ها منجر شود.

در مقایسه با صادق هدایت که بحران فردی را روایت می‌کند، جمالزاده بیشتر به بحران جمعی می‌پردازد؛ آیا می‌توان گفت او نویسنده جامعه‌ای است که هنوز مفهوم فردیت را به رسمیت نشناخته بود؟

جمالزاده بیشتر به بحران جمعی می‌پرداخت تا بحران فردی. او در واقع به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه ایران توجه ویژه‌ای داشت و داستان‌هایش بیشتر به مسائل مربوط به مردم عادی و مشکلات آنها می‌پرداخت. او معتقد بود که مشکلات جامعه، ریشه در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد و تنها با تغییر این ساختارها می‌توان به حل مشکلات رسید. او ادبیات را به عنوان ابزاری برای تغییر و تربیت مردم می‌دید و به همین دلیل، به مسائل اجتماعی و سیاسی توجه ویژه‌ای داشت. داستان‌های او، تصویری از ناامیدی، بی‌عدالتی و سرکوب را به تصویر می‌کشید و در عین حال، امید به تغییر و تحول را نیز در دل خود داشت.

اگر مجموعه یکی بود یکی نبود امروز و برای نخستین بار منتشر می‌شد، از نظر شما در سپهر داستان کوتاه معاصر ایران چه واکنشی برمی‌انگیخت و آیا همچنان «رخداد» محسوب می‌شد؟

به طور قطع «یکی بود یکی نبود» یک رخداد در ادبیات داستانی بود، نه صرفاً یک اثر ادبی معمولی. این کتاب به دلیل معرفی زبان عامیانه و تمرکز بر زندگی مردم عادی، یک تحول اساسی در ادبیات ایجاد کرد. قبل از این کتاب، داستان‌های فارسی بیشتر به زندگی اشراف و درباریان می‌پرداختند و زبان آنها نیز رسمی و پیچیده بود. اما جمالزاده با استفاده از زبان عامیانه و پرداختن به زندگی مردم عادی، یک فضای جدید را در ادبیات ایجاد کرد. این کتاب برای نویسندگان و خوانندگان زمان خود بسیار مهم بود و تأثیر عمیقی بر ادبیات داستانی ایران گذاشت. این کتاب، آغاز یک جنبش در ادبیات داستانی بود که به سرعت در بین نویسندگان و خوانندگان گسترش یافت.

جمالزاده در تمام عمر از ایران دور بود، اما روایت‌هایش به‌طرزی شگفت‌انگیز بومی‌اند؛ این فاصله جغرافیایی چگونه به دقت اجتماعی و زبانی او کمک کرد و چه چیزی را از او گرفت؟

بله، فاصله جغرافیایی جمالزاده از ایران به او کمک کرد تا با نگاهی بی‌طرفانه و علمی به مسائل ایران بپردازد. او در دوره تحصیل در اروپا، با فرهنگ‌ها و جوامع مختلف آشنا شد و دیدگاه خود را نسبت به جامعه ایران تغییر داد. او با توجه به تجربه زیسته خود، خلقیات مردم ایران را به تصویر کشید و این امر، به او در ایجاد یک روایت اصیل و ملموس کمک کرد. همچنین، این فاصله، به او اجازه داد تا از محدودیت‌های فرهنگی و سیاسی موجود در ایران فراتر رود و با دیدی بازتر به مسائل جامعه ایران بپردازد.

بخش مهمی از میراث جمالزاده، نگاهی انتقادی به روشنفکری زمانه است؛ آیا می‌توان او را نخستین منتقد درون‌زاد روشنفکری ایرانی در قالب داستان دانست؟

نقد جمالزاده به روشنفکری زمان خود، نه تنها یک نقد شخصی، بلکه یک انتقاد عمیق‌تر به وضعیت روشنفکری آن زمان بود. او از روشنفکرانی که به جای پرداختن به مسائل اجتماعی و مشکلات مردم، درگیر مسائل صرفاً نظری و روشنفکری بودند، انتقاد می‌کرد. او معتقد بود که روشنفکران باید به مسائل جامعه توجه کنند و با استفاده از هنر و ادبیات، به تغییر و تحول در جامعه کمک کنند. او با رویکرد واقع‌گرایانه، به تصویر کشیدن زندگی مردم عادی پرداخت و به ریشه‌های اجتماعی و فرهنگی مشکلات ایران اشاره کرد. او در آثار خود به دنبال راه حل‌هایی برای بهبود وضعیت جامعه بود و معتقد بود که ادبیات می‌تواند به تربیت و اصلاح مردم کمک کند.

جمالزاده؛ نخستین نویسنده‌ای که اصفهان را به عنوان سبک روایت وارد ادبیات داستانی کرد

چگونه می‌توان خلاصه کرد که اصفهان در آثار جمالزاده، فقط یک صحنه نیست، بلکه به عنوان یک محیط و نظام زبانی و ذهنی به تصویر کشیده شده است؟

در آثار جمالزاده، اصفهان نه به عنوان یک صحنه، بلکه به عنوان محیط و نظام زبانی و ذهنی به تصویر کشیده شده است. او اصفهان را به عنوان یک فضای زنده و پویا نشان می‌دهد که بر فرهنگ و خلقیات مردم تأثیر می‌گذارد. او با استفاده از زبان عامیانه و اصطلاحات محلی، تصویری اصیل و ملموس از اصفهان ارائه می‌دهد. اصفهان در آثار جمالزاده، یک مکان معنادار است که نه تنها به عنوان یک مکان جغرافیایی، بلکه به عنوان یک محیط فرهنگی و اجتماعی به تصویر کشیده می‌شود. این رویکرد، جمالزاده را به یک پیشرو در داستان‌نویسی ایران تبدیل کرده و تأثیر عمیقی بر ادبیات داستانی معاصر ایران گذاشته است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها