سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سمیه مهرگان: «رقیب» امانوئل کارر یکی از تکاندهندهترین و در عین حال پیچیدهترین آثار ادبیات معاصر فرانسه است؛ کتابی که در مرز میان رمان، گزارش جنایی، اعترافنامه نویسنده و تأملی فلسفی درباره شر، دروغ و خلأ انسانی حرکت میکند. این اثر که نخستینبار در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، روایت زندگی و جنایتهای ژان-کلود رومان است؛ مردی که در سال ۱۹۹۳ همسر، دو فرزند خردسالش و والدین سالخوردهاش را به قتل رساند، پس از آنکه سالها زندگیای کاملاً دروغین را پیش برده بود و ماجرایش بهطرز تکاندهندهای تبدیل به یک روایت ادبی واقعی شد.
در نگاه اول، «رقیب» میتواند در رده آثار «جنایت واقعی» قرار گیرد. اما همانطور که خونو دیاز - نویسنده برنده پولیتزر - بهدرستی گفته است: «جنایت واقعی و ادبیات؟ باور نمیکنید؟ باور کنید.» کارر با این کتاب نشان میدهد که جنایت واقعی، وقتی به دست نویسندهای با حساسیت ادبی و شهامت اخلاقی نوشته شود، میتواند به یکی از ژرفترین شکلهای ادبیات بدل شود.
امانوئل کارر از آن نویسندگانی است که همواره در منطقه خطر مینویسد؛ جایی میان واقعیت و تخیل، میان همدلی و داوری، میان روایت و اعتراف. آثار او، از «رقیب» تا «لیمونوف و یوگا»، همگی حول یک پرسش محوری میچرخند: چگونه میتوان درباره دیگری نوشت، بیآنکه خودِ نویسنده به بخشی از داستان بدل شود؟
در «رقیب»، کارر این پرسش را بهصراحت مطرح میکند. او مینویسد که در آغاز گمان میکرد میتواند «عینی» بماند، اما خیلی زود درمییابد که عینیت در چنین پروژهای توهمی بیش نیست. همین اعتراف، کتاب را از یک گزارش صرف جنایی به اثری عمیقاً ادبی و خودآگاه تبدیل میکند.
ژان-کلود رومان، در ظاهر، نمونه کامل یک مرد موفق طبقه متوسط فرانسه بود: پزشک، پژوهشگر سازمان بهداشت جهانی، همسری مهربان، پدری مسئول، پسری فداکار. اما حقیقت این بود که او حتی مدرک پزشکی نداشت. او هر روز، زمانی که بهاصطلاح در مقر سازمان بهداشت جهانی در ژنو کار میکرد، در ماشینش مینشست یا در هتلهای فرودگاهی پرسه میزد. سفرهای کاریاش خیالی بود، موقعیت شغلیاش جعلی، و تمام زندگیاش شبکهای عظیم از دروغهای بههمپیوسته.
روایتی از شرّ بیریشه، دروغ بهمثابه زیست، و فروپاشی یک زندگیِ کاملاً ساختگی در مرکز این روایت قرار دارد؛ چیزی که کارر نه در پی توضیح علل آن است و نه قصد دارد آن را بهسادگی به یک نظریه روانکاوانه یا جامعهشناختی فروبکاهد.
آنچه «رقیب» را هولناکتر میکند، نه خود جنایت، بلکه این خلأ کامل است: رومان چیزی را پنهان نمیکرد، زیرا چیزی برای پنهانکردن وجود نداشت. زندگی او نه پوششی بر یک حقیقت، بلکه سازهای بود بر فراز هیچ. وقتی این سازه در آستانه فروپاشی قرار گرفت، تنها راه خروج، نابودی همهچیز بود: خانواده، گذشته و خودِ او.
کارر در این کتاب بهدنبال توضیح شر، بهمعنای کلاسیک کلمه، نیست. او نه به دنبال روانکاوی قاتل است و نه ارائه نظریهای جامعهشناختی. آنچه او میکاود، نوعی شرّ بیریشه است؛ شری که نه از نفرت میآید، نه از ایدئولوژی. این شر از خلأ میآید. در این معنا «رقیب»، بهقول مایکل دیردا، «نسخهای قرن بیستویکمی از رمان در کمال خونسردی» است. اما تفاوت اصلی اینجا است: اگر ترومن کاپوتی هنوز به دنبال نوعی درام انسانی بود، کارر با غیاب کامل درام مواجه است. زندگی رومان، پیش از جنایت، چیزی جز یک آزمون طاقتفرسا برای دوامآوردن در دروغ نبود؛ زیستی آکنده از اضطراب دائمی، بدون معنا، بدون لذت، بدون هویت.
یکی از جسورانهترین تصمیمهای کارر این است که خودش را وارد روایت میکند. او نهتنها درباره رومان، بلکه درباره تردیدهای خودش، نامهنگاریهایش با قاتل، و وسوسهای که برای «فهمیدن» او دارد نیز مینویسد. در نتیجه، «رقیب» به داستانی درباره چگونگی روایتِ شر بدل میشود، نه فقط ثبتِ آن.
میتوان گفت که زندگی رومان همچون ساختمانی است که فقط داربست دارد و هیچ سازهای درونش نیست. داربستها - دروغها، نقشهای اجتماعی، ظواهر- سالها پابرجا ماندهاند، اما درون آنها خلئی مطلق وجود دارد. وقتی داربست فرو میریزد، چیزی برای ایستادن باقی نمیماند.

«رقیب» کتابی «آرامبخش» نیست. همانطور که منتقدی اشاره میکند، گاه انسان برای فرار از تاریکی، به تاریکی بیشتری پناه میبرد. اما این کتاب بهشدت معاصر است، زیرا ما را وادار میکند درباره دروغهایی که زیستمان را شکل میدهند بیاندیشیم: دروغهای کوچک، نقشهایی که بازی میکنیم، و فاصلهای که میان آنچه هستیم و آنچه وانمود میکنیم وجود دارد.
«رقیب» اثری است سرد، دقیق و بیرحم؛ اما نه از سر قساوت، بلکه از سر صداقت. امانوئل کارر در این کتاب نشان میدهد که وحشتناکترین جنایتها لزوماً از هیولاها سر نمیزنند، بلکه گاه از انسانهایی کاملاً عادی، تهی و ناتوان از مواجهه با حقیقت خودشان برمیخیزند. این کتاب نهفقط روایتی از یک قتل، بلکه آینهای است که خواننده را وادار میکند به این پرسش فکر کند: اگر داربستها فرو بریزند، چه چیزی از ما باقی میماند؟
گفتنیست که بر اساس این رمان، فیلمی فرانسوی به کارگردانی نیکول گارسیا در سال ۲۰۰۲ ساخته شد که در جشنواره کن همان سال نیز حضور داشت؛ فیلمی که با بازی دنیل اوتوی در نقش اصلی، همین داستان تکاندهنده زندگی دروغین و فروپاشی آن را بر پرده سینما بازآفرینی کرده است.
«رقیب» با ترجمه احمد پرهیزی در نشر ماهی منتشر شده است.
نظرات