سه‌شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۷
چرا نمی‌توانیم سریال «بامداد خمار» را از رمانش بهتر بدانیم؟

سریال «بامداد خمار» خیلی راحت می‌توانست در همان فصل اول تمام شود ولی اصرار کارگردان بر طولانی کردن سریال سبب شده تا ادامه سریال به فصل دومش موکول شود. ایده‌ای که به نظر به کلیت سریال ضربه زده است.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ فصل اول سریال «بامداد خمار» به پایان رسید و حالا بهتر می‌توان درباره اقتباس نرگس آبیار از این رمان پرطرفدار صحبت کرد. طلسم اقتباس از رمان «بامداد خمار» فتانه حاج سیدجوادی پس از کش‌وقوس‌های فراوان توسط فیلمسازی شکسته شد که پیش از آن یک سریال اقتباسی دیگر از او پخش شده بود.

ایده‌هایی برای بهتر کردن سریال

سریال «سووشون» با انتقاداتی در نحوه کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی مواجه شد و بخشی از مخاطبان و منتقدان اقتباس آبیار از رمان سیمین دانشور را نپسندیدند.

آبیار در «بامداد خمار» دست به چند کار مهم زد تا خروجی کارش با «سووشون» متفاوت باشد. او فیلمنامه سریال را این بار خودش ننوشت و مسئولیت نویسندگی آن را به حسین کیانی یکی از نمایشنامه‌نویسان باسابقه تئاتر سپرد.

این تصمیم آبیار کاری منطقی و عقلانی بود. چرا که کیانی پژوهش و سابقه زیادی در نمایش‌های آئینی و سنتی داشته و حضورش در سریال «بامداد خمار» ارزش افزوده‌های زیادی به سریال آورده است. کیانی با تسلط بر روی فرهنگ و زبان دوره قاجار، دستِ سریال را در پرداختن به آئین‌های زمان قاجار پر کرد.

موضوعی که در رمان حاج سیدجوادی به هیچ عنوان وجود ندارد. رمان در زبان و پرداختن به مراسم و آئین‌ها به شدت ضعیف است و چیزی برای ارائه ندارد. نویسنده برای نگارش رمان، دست به کار خاصی نزده و تلاشی برای پژوهش در این زمینه نکرده و فقط با بردن شخصیت‌هایش به اواخر حکومت قاجار و ابتدای دوره رضاخانی، خواسته بستری تاریخی برای روایت داستان پیدا کند.

یکی از تغییرات جزئی سریال، همین جابجایی زمانی و تاریخی است که البته خیلی چشمگیر نیست و خیلی به چشم نمی‌آید. در سریال آبیار، داستان در دوره احمدشاه قاجار رخ می‌دهد و این تغییر زمان شاید به خاطر باز بودن دست نویسنده و کارگردان در پرداختن به دوره قاجار بوده باشد.

کیانی در گفت‌وگویی نیز توضیح داده که یکی از تأکیدهای نرگس آبیار این بوده که ادبیات خالص و کمتر شنیده شده دوره قاجار، شامل اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها و ویژگی‌های زبانی دوره قاجار احیا شود و در دیالوگ‌های شخصیت‌ها جاری باشد. او در این مورد با انتقاد از زبان کتاب چنین می‌گوید: «اگر رمان «بامداد خمار» را خوانده باشید، می‌دانید که رمان زبان ساختارمندی ندارد و خیلی از زبان دوره قاجار بهره نبرده است. تنها به‌صورت محدود از اصطلاحات آن دوره استفاده کرده است. با وجود جذابیت و کشش رمان، کتاب چندان زبان‌مند نیست.»

در این مورد سریال کاملاً از کتاب جلوتر است و هنگام تماشای سریال، اصطلاحات عامیانه جالبی از زمان قاجار را می‌شنوید. این یکی از تفاوت‌های بارز سریال است که به ارزشی افزوده تبدیل می‌شود و باعث می‌شود بگوییم سریال از کتاب جلوتر، بهتر و پربارتر است.

چرا نمی‌توانیم سریال «بامداد خمار» را از رمانش بهتر بدانیم؟

ریتم کند سریال

اما سریال هرچقدر در این زمینه خوب و قوی است، در ریتم و سرعت روایت داستان مشکل دارد. ریتمِ کندِ سریال و وجود موقعیت‌های تکراری و طولانی، آسیب بزرگ و نقد مهمی است که باید به آن اشاره کرد.

همان مشکل ریتمی که سریال «سووشون» با آن دچار بود را این بار در «بامداد خمار» می‌بینیم. با اینکه رمان فتانه حاج سیدجوادی به شدت ریتم تندی دارد و اتفاقات به شکلی تند و سریع رخ می‌دهند، در سریال با روندی کند و کشدار طرف هستیم. اتفاقی که برای مخاطبِ کم حوصله امروز ناخوشایند و خسته‌کننده است.

دقیقاً یکی از علاقه‌مندی‌های مخاطبان به رمان «بامداد خمار» به سیر اتفاقات آن است. کتاب در ۱۰۰ صفحه اول خیلی زود به دل ماجرا می‌زند و تکلیف ماجرای عشق محبوبه به رحیم نجار و رد کردن خواستگارهایش را روشن می‌کند.

اما در سریال این روند به شکلی ملال‌آور تصویر می‌شود. مخاطب در «بامداد خمار» فقط در چند قسمت محبوبه را می‌بیند که در حال رفت و برگشت به بازار است و در چند قسمت بعد هم کل‌کل و درگیری‌های خواستگارهایش را می‌بیند.

سریال در مواردی با تغییر داستان، تلاش کرده بار دراماتیک اثر را بیشتر کند، ولی این ایده و ابتکار کاملاً نتیجه عکس داده و جانِ سریال را در داستانگویی گرفته است. سریال «بامداد خمار» انقدر در پیشبرد داستان لکنت دارد و کم‌جان است که حوصله مخاطبش را سر می‌برد.

شاید منطقِ سریال‌سازی در شبکه نمایش خانگی بر این باشد که هرچقدر قسمت‌ها طولانی‌تر شوند، سود اقتصادی بیشتری برای سازندگانش داشته باشد ولی رفتن به طرف ایده‌های تجاری، خطر از دست دادن مخاطب را در پی دارد.

چرا نمی‌توانیم سریال «بامداد خمار» را از رمانش بهتر بدانیم؟

کش‌دار شدن سریال

برای مخاطب دنیایِ امروز، ریتم و ضرباهنگ بالای داستان از اهمیت بالایی برخوردار است. دیگر امروز کسی حوصله تماشای چند قسمت رقابت عاشقانه و یا رفت‌وآمدهای بی‌مورد شخصیت‌ها را ندارد؛ مخاطب امروز در هر قسمت می‌خواهد شاهد رخ دادن اتفاقاتی باشد و تماشای کش‌دار چند موقعیت برایش جذابیتی ندارد.

در سریال‌های شاخص دنیا می‌بینیم که داستان با چه سرعتی روایت می‌شود و کارگردانان نمی‌گذارند بیننده سریال در هر قسمت دستش خالی بماند. ایجاد گره‌های متعدد یکی از حربه‌هایی است که مخاطب را پای سریال می‌نشاند و باعث می‌شود تا او سریال را تا انتها تماشا کند.

سریال «بامداد خمار» خیلی راحت می‌توانست در همان فصل اول با اضافه کردن چند قسمت دیگر تمام شود ولی اصرار کارگردان بر طولانی کردن سریال سبب شده تا ادامه سریال به فصل دومش موکول شود. ایده‌ای که به نظر به کلیت سریال ضربه زده است.

اگر سریال ریتم خوب و مناسبی داشت با اطمینان و یقین می‌توانستیم بگوییم که سریال آبیار از کتابش بهتر و جلوتر است ولی ضعف‌های فیلمنامه موجب شده تا چنین چیزی را با قطعیت نگوییم. اگر کارگردانان ایرانی متوجه این نکته شوند که برای سریال‌سازی نیازی به مطول‌گویی و کش‌دار کردن بیخودی سریال نیست، کیفیت سریال‌های ایرانی چند پله افزایش پیدا می‌کند.

همچنین نرگس آبیار همچنان در اقتباس دست به عصا و کم‌جسارت است. او برخلاف فیلمسازان خارجی نمی‌تواند جهانِ خودش را وارد اتمسفر داستان کند و خودش را در بندِ کتاب می‌گذارد. این سبک از اقتباس وفادارانه ایرادی به فیلمساز وارد نمی‌کند ولی امروز می‌بینیم که کارگردانان خلاق و جسور چگونه جهانِ شخصی خودشان را وارد فضای فیلم می‌کنند و اقتباس را به شکلی دلپذیر تغییر می‌دهند.

آلفرد هیچکاک که اقتباس‌های زیادی در کارنامه هنری‌اش دارد در جمله‌ای طلایی می‌گوید که فیلمساز برای اقتباس کتاب را می‌خواند و از آن لذت می‌برد و بعد آن را از پنجره به بیرون پرت می‌کند تا جهان خودش را بسازد. اینجا دقیقاً همان نقطه ضعف برخی از فیلمسازان ایرانی است که قادر به ساختن و اضافه کردن جهان خودشان در فیلم نیستند.

حال با تمام ضعف و ایرادها، نباید از یاد برد که ما در موضوع اقتباس در مقایسه با شبکه‌ها و پلتفرم‌های خارجی به شدت ضعیف و کم کار هستیم. تعداد اقتباس‌های شبکه نمایش خانگی و تلویزیون در طول سال به انگشتان یک دست هم نمی‌رسد و همین نکته نشان می‌دهد اقتباس در میان کارگردانان ایرانی چقدر غریب و دورافتاده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها