جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۲
هزار و یک شب؛ پیوند ادبیات و قدرت زنانه در متنی کهن

نقطه عطف جهانی‌شدن هزار و یک شب، ترجمه آنتوان گالان در قرن هجدهم میلادی است؛ ترجمه‌ای که اگرچه وفاداری کامل به نسخه‌های شرقی نداشت، اما نقش تعیین‌کننده‌ای در ورود این اثر به ادبیات و هنر غرب ایفا کرد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - آلما حقیقی؛ داستان «هزار و یک شب» از معدود متونی است که نمی‌توان آن را به یک نگارنده، یک سرزمین یا حتی یک دوره تاریخی محدود کرد. این مجموعه داستانی، حاصل قرن‌ها انباشت روایت‌ها، بازنویسی، ترجمه و تحولات فرهنگی است.

متنی سیال که از شرق دور تا خاورمیانه و از آنجا تا اروپا سفر کرده و در هر ایستگاه، بخشی از هویت خود را از بستر تازه‌ای که در آن قرار گرفته، وام گرفته است.

پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که هسته اولیه این روایت‌ها به مجموعه‌ای با عنوان «هزار افسان» بازمی‌گردد؛ کتابی که در دوره ساسانی و به زبان پهلوی گردآوری شده بود.

بنابر منابعی چون سخنان ابن‌ندیم در کتاب «الفهرست»، از کتابی فارسی با عنوان «هزار افسان» یاد می‌کند که به گفته او، مجموعه‌ای از داستان‌های تو در تو بوده و بعدها مبنای شکل‌گیری روایت هزار و یک شب قرار گرفته است. «هزار افسان» شامل داستان‌هایی با ساختار قاب‌روایی (روایت در روایت) بوده که در آن، زنی خردمند با روایت داستان‌های پی‌درپی، مرگ را به تعویق می‌انداخت و جان خود را حفظ می‌کرد. اگرچه نام دقیق گردآورنده این مجموعه مشخص نیست، اما اغلب پژوهشگران بر این باورند که این اثر در دربار ساسانی و با هدف سرگرمی و آموزش اخلاقی نوشته شده است.

پس از فتح ایران به‌دست اعراب و گسترش زبان عربی، «هزار افسان» به عربی ترجمه شد و به تدریج با روایت‌های شفاهی عربی، مصری و حتی هندی درآمیخت. در این مرحله است که «هزار و یک شب» به‌عنوان متنی زنده و در حال رشد شکل می‌گیرد. در جهان عرب، به ویژه در مصر دوره ممالیک (قرن ۷ تا ۹ هجری)، داستان‌هایی به این مجموعه افزوده شد که رنگ وبویی اجتماعی‌تر و گاه واقع‌گرایانه‌تر داشتند. پژوهش‌های ادبی نشان می‌دهد بسیاری از داستان‌هایی که امروز به‌عنوان بخش‌های شناخته شده هزار و یک شب شناخته می‌شوند، از جمله «علاءالدین»، «علی بابا و چهل دزد» یا «سندباد»، در نسخه‌های اولیه فارسی و حتی برخی دست نوشته‌های کهن عربی حضور نداشته‌اند و در دوره‌های بعد، به ویژه در بستر روایت‌های عربیِ و ترجمه‌های اروپایی، به این چرخه روایی افزوده شده‌اند.

این قصه‌های مشهور در قاهره در بستر فرهنگ شهری و در بین بازرگانان، دریانوردان و بازاریان شکل گرفتند. درهند نیز ساختار قاب روایت هزار و یک شب، با سنت‌های کهنی چون «پنجاتنترا» و «کاته‌ساریت‌ساگارا» پیوند خورد و بر روایت‌های اخلاقی و تمثیلی تاثیر گذاشت.

نقطه عطف جهانی‌شدن هزار و یک شب، ترجمه آنتوان گالان در قرن هجدهم میلادی است؛ ترجمه‌ای که اگرچه وفاداری کامل به نسخه‌های شرقی نداشت، اما نقش تعیین‌کننده‌ای در ورود این اثر به ادبیات و هنر غرب ایفا کرد.

از این مقطع به بعد، هزار و یک شب به منبع الهام ادبیات رمانتیک، نقاشی شرق‌گرایانه، اپرا، تئاتر و در نهایت سینما تبدیل شد. در سینمای کلاسیک، فیلم‌هایی چون «دزد بغداد» (۱۹۲۴ و ۱۹۴۰) با فضاسازی‌های اغراق‌شده، دکورهای پرزرق وبرق و لباس‌های فاخر، تصویری فانتزی و رویایی از شرق ارائه دادند.

در دهه‌های بعد، انیمیشن «علاءالدین» دیزنی در دهه ۹۰ میلادی، تصویری پرطرفدار از جهان هزار و یک شب را به مخاطبان جهانی معرفی کرد؛ تصویری که بیشتر بر جلوه‌های بصری اغراق‌شده و کلیشه‌های شرقی تکیه داشت و کمتر به لایه‌های عمیق روایی و روان‌شناختی این اثر کهن می‌پرداخت.

در کنار این جریان غالب، اقتباس‌هایی نیز شکل گرفتند که کوشیدند به لایه‌های عمیق‌تر این اثر نزدیک شوند. نمونه‌هایی در سینمای هنری اروپا یا سریال‌های تلویزیونی خاورمیانه، هزار و یک شب را نه صرفاً به عنوان مجموعه‌ای از افسانه‌ها، بلکه به مثابه ساختاری درباره روایت، قدرت، جنسیت و بقا بازخوانی کردند.

در محافل دانشگاهی نیز هزار و یک شب سال‌هاست که موضوع پژوهش‌های ادبی و روان کاوانه است. بسیاری از نظریه پردازان، شهرزاد را یکی از نخستین نمونه‌های زنِ روایتگر در تاریخ ادبیات می‌دانند؛ زنی که با زبان، تخیل و هوش عاطفی، خشونت ساختاری را مهار می‌کند و قدرت مردانه را به چالش می‌کشد. از این منظر، هزار و یک شب متنی است که می‌توان آن را پیش درآمدی بر خوانش‌های فمینیستی دانست؛ روایتی که در آن، قصه‌گویی نه ابزار سرگرمی، بلکه استراتژی بقا و مقاومت است.

در چنین بستری، سریال «هزار و یک شب» ساخته شده بر اساس فیلمنامه نغمه ثمینی و با همراهی مصطفی کیایی، تلاشی است برای بازگرداندن این روح روایی به زمانه معاصر. این اثر نه در پی بازسازی مستقیم قصه‌های کهن است و نه قصد رقابت با اقتباس‌های فانتزی پیشین را دارد؛ بلکه می‌کوشد منطق روایت شهرزاد را به جهانی امروزی منتقل کند. پرسش اصلی اینجاست که تا چه اندازه چنین اقتباسی می‌تواند به منبع اصلی وفادار بماند. پاسخ، بیش از آن‌که در شباهت‌های داستانی جست‌وجو شود، در وفاداری به «روح» اثر نهفته است: تعلیق، روایت در روایت، و استفاده از داستان به عنوان ابزار مواجهه با خشونت

حضور بازیگران ترک در این سریال، از یک‌سو می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای ایجاد جهانی فرا ملی باشد؛ جهانی که هزار و یک شب ذاتاً به آن تعلق دارد. از سوی دیگر، این انتخاب می‌تواند با این پرسش همراه شود که آیا استفاده از طیف متنوع‌تری از بازیگران بین‌المللی، امکان نزدیک‌تر شدن به جهان چند فرهنگی این متن کهن را فراهم می‌کرد یا نه. با این حال، باید توجه داشت که هزار و یک شب بیش از آن‌که به جغرافیا وابسته باشد، به الگوی روایت وابسته است؛ الگویی که قابلیت تطبیق با فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف را دارد.

هزار و یک شب در مطالعات دانشگاهی همواره به‌عنوان اثری چندوجهی مورد توجه بوده است؛ متنی که تنها به ادبیات محدود نمی‌شود و امکان تحلیل آن از منظر تاریخ، روان‌شناسی و مطالعات جنسیت نیز وجود دارد. همین ویژگی، این مجموعه را به منبعی غنی برای بررسی مناسبات قدرت، روایت، هویت و نقش زنان در فرهنگ‌های شرقی تبدیل کرده است.

مفاهیمی چون ترومای خیانت شاه، چرخه خشونت علیه زنان، و نقش شفابخش روایت، از جمله مضامینی هستند که در خوانش‌های معاصر برجسته شده‌اند. اگر سریال «هزار و یک شب» بتواند این لایه‌ها را در ادامه روایت خود پررنگ‌تر کند، می‌تواند نه تنها اقتباسی بومی، بلکه بازخوانی‌ای معاصراز یکی از کهن‌ترین متون جهان باشد؛ متنی که نشان می‌دهد چگونه قصه، هنوزهم می‌تواند جان انسان را نجات دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها